تبليغاتX
QUALITY & TRAINING -B N
QUALITY & TRAINING -B N
کیفیت - آموزش - مشاوره : ( کام )
جوامع انساني؛ از طفوليت تا پيري

 

جوامع انساني؛ از طفوليت تا پيري

 

مقدمه

 شناخت جوامع انساني از ادوار زيستي و دوره‌هاي حياتي خود، ابزاري مطمئن در راستاي حل مشکلات و اقدامات مؤثر و به هنگام در زمان حدوث بحران‌ها و مسائل انساني جامعه است تا آنجا که برخي از صاحب‌نظران عبور از موانع بر سر راه رشد و تعالي جوامع را منوط به شناخت آن مي دانند. اين اصل با يک مثال ايضاح مي‌گردد؛ هنگامي که به يک داروخانه مي‌رويد و طلب قرص سرماخوردگي مي‌کنيد، پزشک داروساز از شما مي‌پرسد: « بيمار چه سني دارد ؟ آيا کودک يا نوجوان است يا بزرگسال است؟» در مورد اجتماع نيز به همينگونه است، اگر درصدد حل مشکلات جامعه برمي‌آييم، ابتدا بايد بدانيم آن جامعه در چه سيکلي از دوره حياتش قرار دارد. ممکن است آنچه جزو طبيعت آن دروه است و اصلاً مشکل به حساب نمي‌آيد، مشکل قلمداد شود. در اين مقاله به بررسي دوره‌هاي عمر جامعه از بدو تولد تا مرگ آن به صورت مختصر پرداخته شده است تا شايد در راستاي درک بهتر مسائل و مشکلات جامعه گامي هر چند کوتاه برداشته شود.  

1ـ ايجاد

اين دوره شامل مراحل قبل از تولد و تولد مي‌شود. ايجاد يک جامعه جديد مستلزم فروپاشي يک نظام قبلي است که اين فروپاشي ممکن است به صورت طبيعيت يعني احراز عدم کفايت نظام قبلي و فروپاشي تدريجي و يا تغيير تدريجي بدون اينکه ارکان جامعه تغيير يابند باشد يا به نحو غير طبيعي که به دو شيوه کودتا و انقلاب اتفاق مي‌افتد.غالباً‌ کودتا بار ارزشي دارد و توسط يک عده خاص که بيشتر نظامي هستند (يا داراي قدرت اجتماعي ويژه‌اي هستند) صورت مي‌گيرد و اکثراً جامعه‌ي بعد از آن يک جامعه ديکتاتوري خواهد بود. اما انقلاب يک واژه مثبت است به معني براندازي نظام ناکارآمد و ايجاد يک جامعه جديد. انقلاب بيشتر به براندازي اتلاق مي‌شود که توسط اکثريت صورت مي‌گيرد لذا حاصل اين نوع براندازي معمولاً جامعه‌اي مردم‌گرا است.آنچه بيش از همه در ايجاد يک جامعه لازم و ضروري است سه عنصر است:1ـ ايده و آرمان (آنچه که امروزه به ارزش و تعهد تعبير مي‌شود)2ـ رهبر و پيشاهنگ3ـ‌ منبع قدرت (که در هنگام ايجاد جامعه، اين منبع قدرت نيروهاي انساني هستند)البته پررنگ نقش آرمان و ايده در شکل دهي عناصر بعدي بسيار پرواضح است گرچه هميشه عوامل تشکيل جوامع محدود به سه عنصر ذکر شده نيست بلکه مي‌تواند ترکيبي از چند عامل و فاکتور اثر گذار باشد که قطعاً سه عنصر ذکر شده اهميتي در خور دارند.دامهايي که در اين دوره جامعه را تهديد مي‌کند، را مي‌توان به چهار گروه تقسيم کرد:1ـ محو شدن تعهدات بنيانگذاران2ـ مورد ارزيابي قرار نگرفتن مشکلات آينده و اينکه جامعه به چه ميزان توان حل مشکلات را دارا است .3ـ رهبري آسيب پذير و تحت سلطه اغبار4ـ غير واقع بينانه عمل کردن بنيانگذاراندر صورت بروز مشکلات فوق عدم دسترسي به راه حل مناسب، جامعه در بدو تولد سريعاً از بين مي‌رود. 

2ـ دوره طفوليت

پس از ايجاد، جامعه وارد دوره طفوليت مي‌شود، مشخصه‌هاي اين طفل بدين شرح است: فضاي جامعه بسيار صميمي است، سلسله مراتب محدود است و خيلي مورد توجه قرار نمي‌گيرد. جامعه سيستمي براي ارزيابي افراد ندارد لذا غالباً تقسيم مسووليتها بر اساس توانايي‌ها صورت نمي‌پذيرد. افراط و تفريط فراواني در سطح جامعه ديده مي‌شود. در دورة طفوليت جامعه به دو زير ساخت نياز اساسي دارد: 1ـ زيرساختهاي اقتصادي: که نيازهاي معيشتي افراد جامعه را تأمين مي‌کند.2 ـ زيرساختهاي انساني: که در تعهد بنيانگذاران خلاصه مي‌شود، بدين صورت که حضور مستمر و دايمي بنيانگذاران در عرصه‌هاي اجتماعي اين نياز را سامان مي‌بخشد. در اين دوره مسايلي پيش مي‌آيد که در صورت لاينحل ماندن موجب اضمحلال جامعه مي‌گردد. اين مسائل تحت عنوان عوامل مرگ در طفوليت بيان مي‌گردد: اول اينکه بنيانگذاران احساس خستگي کنند و با آنچه آفريده‌اند (جامعه جديد) احساس بيگانگي کنند. دوم، کمبودهاي شديد مالي که مانع ايجاد زيرساختهاي اقتصادي شود، اين دوره از لحاظ اقتصادي يکي از سخت‌ترين مراحل رشد اجتماعي است که در صورت عبور موفقيت‌آميز از آن ديگر نگراني اقتصادي در دوره‌هاي بعدي عمر جامعه مطرح نمي‌باشد.

 3ـ رشد سريع

اين مرحلة زماني است که جامعه بر مشکلات مالي فائق آمده است و موفق به ايجاد زيرساختهاي قابل اعتمادي در بخش اقتصاد گرديده است.اين دوره از عمر جامعه آفاتي دارد از آن جمله: پس از اين موفقيتها ممکن است جامعه دچار تجمل‌گرايي شود، بنيانگذاران فکر کنند رسالتشان به پايان رسيده است و به کارهاي حاشيه‌اي بپردازند  و از متن جامعه غافل گردند و يا احياناً از جريانهاي جامعه کنار بکشند و بدون هيچ دخالتي در امور جامعه به نظاره ثمره آن بنشينند و ...آنچه در اين مرحله ممکن است باعث مرگ جامعه شود، ريشه در وابستگي زياد جامعه به بنيانگذارانش دارد، البته اين وابستگي شديد طبيعي است لکن در صورت خروج بنيانگذاران از متن جامعه به هر نحوي چه فوت و چه انزوا، جامعه به انحطاط و مرگ سوق داده مي‌شود، گرچه پرورش جانشينان سلف و به عبارتي کادر سازي افراد معتقد و راستين که بتوانند با همان انگيزه‌ها و آرمانها حرکت جامعه را رهبري کنند راه پيشگيري از حوادث ناگوار در اين دوره است. 

4ـ دوره بلوغ

مهمترين مرحله در سيکل زندگاني جامعه اين دوره است، اين دوره همانند تولد دوباره براي جامعه است و بسي سخت‌تر و صعب‌تر از دوره ايجاد است. به دو دليل اين دوره بسيار دوره حادثه سازي است؛ اول : تفويض اختيار از بنيانگذاران و زعيمان قبلي جامعه به افراد جديد، دوم : تغيير اهداف اوليه جامعه يا اصلاح آنها .لغزش در هر يک از اين دو موضوع باعث تغيير اساسي در روند رشد جامعه مي‌شود و بعضاً ممکن است يک جامعه آرمان‌گرا را به يک جامعه بي‌بند و بار بدل سازد. لذا آنچه از دقت و ظرافت در بنيانگذاران و رهبران جامعه است بايد معطوف اين تغييرات شود تا روند رو به رشد جامعه به سويي ديگر سوق پيدا نکند. از سوي ديگر در دوره بلوغ، در صورت عدم توافق بين باسابقه‌ها (آنهايي که تاکنون جامعه را به پيش آورده‌اند و بسياري از آنها بنيانگذاران جامعه بوده‌اند) و تازه‌واردها (آنهايي که در دوره رشد سريع و دوره بلوغ وارد چرخه اجتماعي شده‌اند) جدايي صورت مي‌گيرد.اين خطرناک‌ترين اتفاق ممکن است که در سرنوشت يک جامعه رغم مي‌خورد. در صورت بروز اين حادثه ديگر راه نجاتي باقي نخواهد ماند و جامعه بلندترين گام را در راه مرگ و نابودي‌‌اش برداشته است.دام جدايي به اين معناست که در صورت تسلط سابقه‌دارها بر جامعه، جامعه در دام پيري زودرس گرفتار مي‌شود و نيز در صورت تسلط تازه واردها بر جامعه، جامعه در تله خلاقيت گرفتار مي‌آيد، تله خلاقيت يعني به نام نوآوري و خلاقيت تيشه به ريشه و اصل جامعه زده مي‌شود و اين نهال در راه بلوغ را از بين برمي‌اندازد. در هر دو حالت فوق جامعه به زودي از بين خواهد رفت. اما آنچه موجب دوام و پايداري و ورود به مرحله بعد مي‌شود، توافق و اتصال سابقه‌دارها (بنيانگذاران) با تازه‌واردهاست. آموزش، تربيت و انتقال ارزشها و تجربيات از سوي بنيانگذاران به نسل تازه وارد، موجب استحکام و تثبيت و ترصيص جامعه مي‌گردد. وفاق و همدلي اين دو نسل در ظاهر جدا از هم، ثمره تبيين و ترسيم چهره حقيقي اجتماع توسط نسل اول و تحصيل و پذيرش و ارج نهادن نسل دوم است. سودمندترين راه براي دشمنان يک جامعه نفوذ در اين دوره است. آنان که هوس انحطاط جوامع سعادت پيشه را دارند، از اين فاصله (فاصله بين نسل اول و دوم) سوء استفاده نموده و با توهمات و تهمتها و سوء ظنها سعي در تخريب هر نسل در نظر ديگري را دارند. کاملترين راه در دفاع و رهايي از اين مهلکه آگاهي و بصيرت است و دانستن اينکه هيچ کس دلسوزتر از پدران نسل دوم براي آنها نيست و از طرف ديگر هيچ وارثي نکوتر از فرزندان نسل اول نيست.

 5 ـ دوره تکامل

دوره تکامل مرحله‌اي است متعادل در بهترين حالت ممکن يک جامعه، حالتي است بين حداکثر کنترل پذيري و حداکثر انعطاف پذيري، دوره شکوفايي و ثمردهي اجتماع است.مشخصه‌هاي بارز يک جامعه تکامل يافته به شرح زير است:1ـ تفکر اخلاقي و ارزشهاي انساني نهادينه است.2ـ انطباق با تغييرات محيطي مثبت به آساني صورت مي‌گيرد.3ـ ايستادگي در برابر هجمه‌هاي ناهنجار با تمام ابعاد و توان ميسر مي‌شود.4ـ جامعه به گونه‌اي قابل پيش‌بيني توان خود را افزايش مي‌دهد.5ـ جامعه داراي ساختاري کارا است.6ـ مشکلات غير قابل پيش بيني به حداقل ممکن مي‌رسد.7ـ افراد اجتماع همگي از رضايت نسبي برخوردارند. 

6ـ دوره ثبات

از اين مرحله به بعد دوره افول جامعه آغاز مي‌گردد. در اين دوره جامعه قدرتمند است، لکن به تدريج انعطاف پذيري خود را از دست مي‌دهد و به آرامي در سراشيبي نزول قرار مي‌گيرد. لازم به تذکر است نبايد تلقي شود که تمامي جوامع لاجرم به اين دوره خواهند رسيد، بلکه ممکن است با تمهيدات آگاهانه و تنظيم ميزان انعطاف پذيري جامعه، از ورود به اين سيکل حياتي جلوگيري کرد.آنچه در اين مرحله حايز اهميت است، اين است که پيري باعث کاهش قابليت انعطاف پذيري مي‌شود، نبايد اجازه داد که جامعه پا به پيري گذارد. 

7ـ دوره اشرافيت

اين دوره از مراحل نزول جامعه به سمت انحطاط است. تجمل گرايي زياد و نوآوري کم از مشخصه‌هاي بارز اين دوره است. مي‌توان تجمل گرايي را در لباس مديران و رهبران، فضاي سازمانها ، وضع زندگي افراد اجتماع و... به سهولت رؤيت نمود. زماني جامعه به اين مصبت گرفتار مي‌شود که رهبران آن در پس موفقيتهاي چشم‌گير دوره تکامل به خود غره شوند و از رسالت اصلي خويش غافل گردند.آفت تجمل گرايي و اشرافيت، روح تحرک و تکاپويي و خلاقيت و نوآوري را در انسان بيمار مي‌کند و ماحصل آن چيزي نيست جز ظواهر. توليدات انساني اين دوره تماماً طبل توخالي است، پرورش يافتگان اين دوره حتي توان اداره کردن خود را ندارند، چه رسد به اينکه آينده جامعه در دستان آنها باشد. خوي راحت طلبي و اشرافيت فسادآور است و مانع پيشرفت و حيات جامعه مي‌شود.

 8ـ دوره بروکراسي

در اين دوره که از ديگر مراحل نزولي جامعه به سوي نابودي است، سؤالات افراد اجتماع تغيير مي‌کند، بجاي اينکه بپرسند: «چه بايد کرد؟» ، مي‌پرسند: «مقصر کيست؟» کشمکش و درگيري و مبارزه تن به تن بر سر منافع و موقعيت‌ها و پست و مقام زياد مي‌شود. سوء ظن در جامعه بالا مي‌گيرد و تمام توجه افراد جامعه به ميدانهاي جنگ داخلي معطوف مي‌شود، براي انجام کاري مؤثر در جامعه بايد روشهاي پردردسر همراه باکاغذ بازي زيادي طي شود.  

9ـ دوره انتهايي : مرگ جامعه

پس از اين جنجالها و مشاجرات سرانجام افراد جامعه با دست خود قبر خويش را مهيا مي‌نمايد و اگر به زودي به فکر نجات خويش و شفاي زخمهايش نيفتد، در گورستان تاريخ دفن مي‌گردد و جز نامي و شايد کمتر از آن نصيب باقي ماندگان نخواهد شد.

گرچه تک تک افراد و اعضاي جامعه با سعي و کوشش و آگاهي خود مي‌توانند در مراحل رشد از بروز آفت‌هاي انحطاط جلوگيري کنند و از ورود آن به دوره پيري اجتناب ورزند اما نقش مديران و رهبران جوامع انساني حياتي‌تر و اثر گذارتر است تا آنجا که مي‌توان ايشان را اول به دليل عدم فرهنگ سازي و دوم به دليل عدم اتخاذ تصميم‌هاي به موقع و نجات بخش مؤاخذه نمود.

 

|+| نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 12:34  توسط بابک نظری  |