فروهر - پاک ترین و مفهومی ترین نماد �
فروهر از دو واژهی “فره” به معنی جلو، پیش و “وهر” یا ورتی به معنی برنده و کشنده درست شده است و شاید بتوان گفت از نظر زندگی، فروهر بزرگترین و باارزشترین جزء وجود انسان است ، چون پرتوی از هستی بیپایان اهورامزداست که انسان را بهسوی رسایی رهنما میشود و وظیفهی پیشبری و فرابری، برای انسان به برترین پایهی هستی را داراست. و پس از مرگ با همان پاکی و درستی به اصل خود (اهورامزدا) میپیوندد.
امروزه نگارهی زیر بین زرتشتیان نمایانگر شکل فروهر است و بهعنوان نشانوارهی دین زرتشتی بهکار میرود. این نگاره، گذشتهی چندین هزارساله داشته و شبیه آن در جاهای دیگر و نزد قومهای دیگری دیده شده است ولی شکل کنونی آن در کتیبههای هخامنشی بالای سر پادشاهان دیده میشود.
ایجاد انگیزه در دیگران
انگیزه، عامل بسیار اساسی در فعالیت افراد می باشد و اگر قرار باشد موفقیتی به دست آید و یا هدفی تامین شود، باید برای انجام آن، انگیزه کافی وجود داشته باشد و فرق مردان و زنان توانمند و بزرگ با دیگران، در ایجاد انگیزه های متعدد و فراوان در افراد و گروهها و توده های مردمی می باشد. اگر ناپلئون نتواند سربازان را به وجد و نشاط آورد، اگر ادیسون نتواند افراد به دور خود جمع نماید و اگر قدرت و توان جذب و گردآوری و تاثیر و نفوذ در دیگران وجود نداشته باشد، امکان موفقیت، رسیدن به اهداف و نیل به خوشبختی نیز وجود ندارد و این عامل عمده موفقیت و ایجاد روابط مؤثر و مفید می باشد.
پویسانت در کتاب «توانگران چگونه می اندیشند» در باره اهمیت و تاثیر«جادویی» کلمات می نویسد:
«اغلب مردم از اهمیت واژه ها و تاثیر ژرف آن غافلند. واژه ها برانگیزنده و نیرو بخش ترین عواطف و احساساتند. ابراز چند کلمه محبت آمیز، عبارتی حاوی اخبار بد، یا حتی یک کلمه تبریک، تاثیر فوق العاده زیادی بر روحیه شما و دیگران می گذارد...»
و همین کلمات عامل قوی در ایجاد انگیزه در دیگران می باشد وموجب همکاری و همیاری آنان با شما خواهد شد. علاوه بر کلمات، رفتار، کردار، اعمال، نگاه، لبخند، نیکی، خوبی، خدمت، کمک به دیگران و بسیاری از اقدامات دیگر می تواند اثر مفید و جاودانه ای در ایجاد انگیزه در دیگران داشته باشد و این همه بستگی به عملکرد و توانایی شما دارد که :
«هر کس به اندازه پولی که می دهد، آش می خورد.»
عشق یك جوشش كور است و پیوندی از سر نابینایی
اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع میكند و تا هر جا كه یك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج میگیرد
عشق در غالب دلها، در شكلها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی میشود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشتركی است
اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ میگیرد و چون روحها بر خلاف غریزهها هر كدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش را دارد میتوان گفت: كه به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میكند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست
عشق، در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشكار رابطه دارد. چنانچه شوپنهاور میگوید: شما بیست سال سن بر سن معشوقتان بیفزائید، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه كنید
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج وجذب زیباییهای روح كه زیباییهای محسوس را بگونهای دیگر میبیند
عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است
اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت
عشق با دوری و نزدیكی در نوسان است. اگر دوری بطول انجامد ضعیف میشود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال میكشد و تنها با بیم و امید و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند میماند
اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است، دنیایش دنیای دیگری است
عشق جوششی یكجانبه است. به معشوق نمیاندیشد كه كیست یك خود جوششی ذاتی است و از ین رو همیشه اشتباه میكند و در انتخاب بسختی میلغزد و یا همواره یكجانبه میماند و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه میزند و چون در تاریكی است و یكدیگر را نمیبینند، پس از انفجار این صاعقه است كه در پرتو رو شنایی آن، چهره یكدیگر را میتوانند دید و در اینجا است كه گاه، پس جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق كه در چهره هم مینگرند، احساس میكنند كه هم را نمیشناسند و بیگانگی و نا آشنایی پس از عشق درد كوچكی نیست
اما دوست داشتن در روشنایی ریشه میبندد و در زیر نور سبز میشود و رشد میكند و ازین رو است كه همواره پس از آشنایی پدید میآید و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یكدیگر میخوانند و پس از آشنا شدن است كه خودمانی میشوند
دو روح، نه دو نفر، كه ممكن است دو نفر با هم در عین رو در بایستیها احساس خودمانی بودن كنند و این حالت بقدری ظریف و فرار است كه بسادگی از زیر دست احساس و فهم میگریزد و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ كلام یكدیگر احساس میشود و از این منزل است كه ناگهان، خودبخود، دو همسفر به چشم میبینند كه به پهندشت بی كرانه مهربانی رسیدهاند و آسمان صاف و بی لك دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاك و صمیمی ایمان در برابرشان باز میشود و نسیمی نرم و لطیف همچون روح یك معبد متروك كه در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا بلرزه میآورد
دوست داشتن هر لحظه پیام الهامهای تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را بهمراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ هر لحظه، بر سر و روی این دو میزند
عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست
اما دوست داشتن، در اوج معراجش، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میكند و با خود به قله بلند اشراق میبرد
" دكتر علي شريعتي
جلب همیاری دیگران
دوستی و ارتباط با دیگران باعث می شود که زمینه واگذاری امور به دیگران فراهم شده و در نتیجه از تمرکزگرایی، عدم انجام و فرسایشی شدن کارها جلوگیری گردد. کسی که قصد دستیابی به اهداف بزرگ را دارد، باید توان جذب افراد و عناصر مختلف را نیز داشته باشد وگرنه به آن اهداف بزرگ نخواهد رسید. جذب، گردآوری و داشتن نیروهای مختلف و استفاده از آنها باعث می شود که:
1- کارها به نحو احسن انجام شده و امور به سهولت بچرخد.
2- ابتکارات و ایده های جدید در جریان کار مورد توجه قرار گیرد.
3- اعتماد افراد جلب شده و کارها به سمت مقصد اصلی به پیش رود.
4- دستیابی به هدف آسان گردد.
5- از کارهای بیهوده، موازی کاری و مانند آن دوری شود.
6- هدایت و مدیریت به نحو شایسته صورت گیرد.
7- از نیروها بر اساس توان، استعداد و شایستگی آنان و در جای خود استفاده شود.
8- همه افراد بر اساس استعداد، توانایی و شایستگی خود، امکان ترقی و پیشرفت داشته باشند.
واگذاری امور به دیگران، زمانی امکان دارد که اعتماد متقابل در جریان بوده و انسان بتواند افرادی را جذب نماید که توان اعتماد برآنان را داشته باشد. پویسانت می نویسد:
«مهمترین تجربه ای که اسپیلبرگ با تهیه این فیلم [مهاجمین صندوقچه گمشده]کسب کرد، آگاهی بیشتر از اصل مهم تفویض اختیار بود. او گروهی را به تهیه و فیلم برداری صحنه های کم اهمیت گماشت، در حالی که خود... به تهیه صحنه های اصلی فیلم پرداخت...»
این اصل اساسی که طبعاً موجب پیشرفت و ترقی وبهبود کار می شود، یک اصل اساسی دیگر را در پی دارد و آن این که یک مدیر و یک مسئول باید «تا آنجا که ممکن است همه چیز را زیر نظر داشته باشد.» تا روند کارها به صورتی که خود می خواهد و لازم است به پیش برود. همین اصل در زندگی کنراد هیلتون نیز بسیار مهم تلقی شده ویکی از عوامل کلیدی به حساب می آمد:
«انتخاب افراد شایسته و مناسب، واگذاری کارهای مهم و کلیدی به آنان و پذیرفتن بی چون و چرای نقطه نظرهایشان»
باعث شد که وی در زمره توانگران قرار گرفته و قلمرو فعالیت خود را تا دورترین نقطه های عالم گسترش بدهد.
ایجاد انگیزه در دیگران
انگیزه، عامل بسیار اساسی در فعالیت افراد می باشد و اگر قرار باشد موفقیتی به دست آید و یا هدفی تامین شود، باید برای انجام آن، انگیزه کافی وجود داشته باشد و فرق مردان و زنان توانمند و بزرگ با دیگران، در ایجاد انگیزه های متعدد و فراوان در افراد و گروهها و توده های مردمی می باشد. اگر ناپلئون نتواند سربازان را به وجد و نشاط آورد، اگر ادیسون نتواند افراد به دور خود جمع نماید و اگر قدرت و توان جذب و گردآوری و تاثیر و نفوذ در دیگران وجود نداشته باشد، امکان موفقیت، رسیدن به اهداف و نیل به خوشبختی نیز وجود ندارد و این عامل عمده موفقیت و ایجاد روابط مؤثر و مفید می باشد.
پویسانت در کتاب «توانگران چگونه می اندیشند» در باره اهمیت و تاثیر«جادویی» کلمات می نویسد:
«اغلب مردم از اهمیت واژه ها و تاثیر ژرف آن غافلند. واژه ها برانگیزنده و نیرو بخش ترین عواطف و احساساتند. ابراز چند کلمه محبت آمیز، عبارتی حاوی اخبار بد، یا حتی یک کلمه تبریک، تاثیر فوق العاده زیادی بر روحیه شما و دیگران می گذارد...»
و همین کلمات عامل قوی در ایجاد انگیزه در دیگران می باشد وموجب همکاری و همیاری آنان با شما خواهد شد. علاوه بر کلمات، رفتار، کردار، اعمال، نگاه، لبخند، نیکی، خوبی، خدمت، کمک به دیگران و بسیاری از اقدامات دیگر می تواند اثر مفید و جاودانه ای در ایجاد انگیزه در دیگران داشته باشد و این همه بستگی به عملکرد و توانایی شما دارد که :
«هر کس به اندازه پولی که می دهد، آش می خورد.»
مکاتبه، گفتگو و مذاکره ای ماهرانه و خارق العاده می باشد که دارای شرایط لازم و مفیدی برای طرف مقابل باشد و یا لااقل این را احساس نماید. این شرایط عبارت است از:
1- دست گذاشتن روی انگیزه های دیگران و شناختن آنها.
2- دادن قدرت مانور به دیگران و یافتن فرصت اظهار وجود و این از طریق ایجاد رقابت به وجود می آید. حس رقابت موجب می شود تا مردم استعدادهای ذاتی خود را بروز دهند.
3- تلاش برای ایجاد حس برتری و مهم بودن در دیگران.
4- حفظ آبروی افراد.
5- از پیشرفت های کوچک دیگران هم سخاوتمندانه و صمیمانه تعریف کنید.
6- استعدادهای دیگران راستایش نمایید.
7- دیگران را از حس شهرت برخوردار سازید تا خود را لایق نام نیکی که برای آنها فراهم آورده اید، بدانند.
8- با تشویق دیگران وانمود کنید که برطرف کردن عیب هایشان ساده است. کاری کنید که خواسته شما برای طرف آسان جلوه کند و خودش را در مقابل یک کار سخت، غیر ممکن و محال، نبیند.
9- برای انجام کارهایی که به دیگران پیشنهاد می کنید، طوری رفتار کنید که آنها خود را بسیار مهم، بزرگ و متشخص احساس کرده و با خوشحالی به خواسته شما عمل نمایند.
10- نشان دهید که تحت تاثیر دیگران قرار گرفته اید، تا آنها تحت تاثیر شما قرار گیرند.
11- به گونه ای باشید که دیگران دوست داشته باشند با شما رابطه داشته باشند.
12- تحت تاثیر خود قرار نگیرید، فروتن و متواضع باشید، خود را همان طور که هستید، ببینید.
13- به صورتی رفتار کنید که دیگران احساس کنند رهبری و هدایت شما را به دست دارند و شما از آنان پیروی می کنید.
14- به عقاید، افکار و… دیگران توجه کرده و احترام بگذاریدو بکوشید که خود را به جای دیگران قرار داده و مسایل را از دیدگاه آنان دیده و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید.
15- همیشه سعی کنید به جای اصلاح دیگران، خود را اصلاح نمایید.
1- معاشرت: معاشرت با افراد، نشست و برخاست و رفت و آمد، نقش پررنگی در ایجاد روابط دارد.
2- مجاورت: مجاورت که به تعبیر دیگر از آن به همسایگی هم یاد می شود، از عوامل مهم و پایدار روابط است.
3- مشابهت: مشابهت عامل اساسی در ایجاد روابط است و خصوصاً مشابهت فکری، جنسی، هوشی، نژادی، زبانی، سنی و... تاثیرگذارتر می باشد
دوستان واقعی
دوست واقعی، زمانی شناخته می شود که انسان گرفتارسختی، حوادث روزگار، پریشانی، مصیبت و آزمایش شده و دستش از مال و ثروت دنیا تهی باشد و گرنه بسیارند دوستانی که در زمان شادابی، سلامتی، داشتن مال وثروت، به دیدار هم می شتابند و از یکدیگر تعریف و تمجید کرده و زبان به مدح هم می گشایند. اما همینکه زمان فقر و فلاکت می رسد، به یکباره همه دوستان ناپدید شده و به راه خود می روند. گذشت زمان هم همه چیز را شسته و با خود برده به فراموشی می سپارد.
بر عکس این مثال نیز صادق است، کسی که مال و ثروت، نان و نام و شهرت وموقعیت سیاسی و یا اجتماعی ندارد، دوست و آشنایی نیز ندارد ولی گاهی که حوادث روزگار به گفته چارلی چاپلین، به زندگی چنین افرادی پیچی می دهد و صحنه را می چرخاند، به یکباره اقوام، دوستان، آشنایان، فامیل و در کل «مگسان» بسیاری گردهم آمده و فداکارانه و ایثارگرانه! به شعرها و شعارهای بسیاری به «مدح» و ستایش طرف می پردازند و البته هم که در پشت سر، بازی های دیگری جریان داشته و «مدح» های پیش رو به «ذم» های زشت و قبیح پشت سر تبدیل می شود.
عاقل و خردمند، نه از فقر و نداری ناله سرداده و شکایت می کند و نه از ثروت و مکنت بادی به گلو داده و به دیگران فخر می فروشد. او نیک می داند که نه فقر ماندنی است و نه ثروت. هم فقر رفتنی است و هم ثروت و در دنیا هیچ چیز در یک حال نمانده و نخواهد ماند و همانگونه که انسان از حالی به حالی، مرتب در حال دگرگونی و تغییر می باشد، زندگی دنیا نیز از حالی و از پیچی به پیچی، در حال تغییر و دگرگونی می باشد. پس نباید خود را بازیچه چیزی قرار داد که «ثابت» و در اختیار ما نیست بلکه وسیله و آلتی است برای «بازی» و «سرگرمی» ما.
به همین دلیل باید بدانیم که دوست واقعی از گنج ناب باارزش تر است و همچون زر خالص، نایاب. پس اگر روزی برحسب اتفاق، این گنج را یافتیم، نباید آن را از دست دهیم. زیرا که به دست آوردن دوباره آن محال است. دوست خوب بهتر از برادر، اقوام وفامیل است ودوست خوب، متاع گرانبها و یا بخشی از وجود انسان است و آن فقط در سختی ها، مشکلات و گرفتاری ها شناخته می شود. دوست خوب در یک کلام، آن کسی است که دگرگونی اوضاع مالی، مادی، جسمی و... شما، اوضاع و رفتار و توجه و گفتار او را نسبت به شما دچار تغییر و دگرگونی نکند واگر چنین کسی را یافتید، محکم نگهداشته و رهایش نکنید که «گنج» رایافته اید.
حفظ احترام
همه افراد، کوچک یا بزرگ، پیر یا جوان، بی سواد یا باسواد، دارای یک شخصیت حقیقی مستقل بوده و از ارزش و جایگاه انسانی ویژه خود برخوردار می باشند و بر همین اساس دارای شان، مقام و موقعیت مربوط به خود بوده و لازم الاحترام می باشند. برخی از افراد بین زن و مرد تفاوت قایل می شوند، برخی بین مردان و برخی بین زنان و... این نوع تفاوت قایل شدن که مبتنی برجنسیت، سواد، ظاهر، قیافه و... می باشد، رفتار انسانی نبوده و نشان از کمبودها، حقارت ها و مشکلات طرف و ظاهر بینی او دارد. برخی و البته بیشتر مردم به ظاهر افراد اهمیت داده و شخصیت هر فرد را بر آن اساس ملاک قرار می دهند و با افراد بر اساس همان ظاهر فریبنده رفتار می کنند.
موفقیت زمانی نصیب افراد می شود که ملاک های انسانی را در رفتار مورد توچه قرار داده و با دیگران نیز بر اساس همین شیوه و فارغ از هر نوع درجه بندی، امتیاز دهی و تفاوت بینی غیر انسانی مراوده نماییم. پیامبر اکرم فرموده است:
«خوارترین مردم کسی است که مردمان را کوچک و خوار شمارد.»
و ارنست همینگوی هم گفته که:
«احترام به افراد جامعه در حقیقت احترام به خود جامعه است.»
آدام اسمیت هم افزوده است:
«هر قدر به دیگران احترام بگذاری برای خودت احترام خریده ای.»
امیل زولا اضافه کرده که:
«احترام مثل سکه طلایی است که در همه جا می توان خرج کرد.»
ماری کوری دانشمند نیز گفته است که:
«احترام، بزرگی و کوچکی، فقر و ثروت، زشتی وزیبایی نمی شناسد.»
و برتولت برشت یادآوری کرده که:
«همه پیامبران، فلاسفه و ادبا به مردم رعایت احترام توصیه کرده اند.»
"حقيقتی کوچک برای آنهایی که می خواهند زندگی خود را 100% بسازند" !!!اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
(تلاش سخت) Hard work
H+A+R+D+W+O+R+K
8+1+18+4+23+15+18+11=98%
(دانش) Knowledge
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%
(عشق) Love
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
خيلي از ما فکر می کرديم اينها مهمترين باشند مگه نه ؟ !!!
پس چه چيز 100% را ميسازد ؟؟؟
(پول) Money
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25=72%
(رهبری) Leadership
L+E+A+D+E+R+S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%
پس برای رسيدن به اوج چه کنيم ؟
(نگرش) Attitude
1+20+20+9+20+21+4+5=100%
اگر نگرشمان را به زندگی ، گروه و کارمان عوض کنيم ٬ زندگی 100% خواهد شد .
نگرش همه چيز را عوض می کند ،
نگرشت را عوض کن همه چيز عوض می شود ...
| صفتهای بایسته یک رهبر |
| کسانی که به قله های کامیابی پا می گذارند ، اما شالوده شخصیتی لازم برای حفظ آن را ندارند ، زیر فشار روحی به سوی فاجعه گام بر می دارند . |
|
هر چند که این کتاب برای رهبران نوشته شده ولی به نظر من به درد همه می خوره . بالاخره هر کس در زندگی خودش و برای رهبری زندگی خودش به یه سری نکات نیاز داره که باید اونا رو یاد بگیره . این کتاب شامل 21 فصل میشه که دکتر کیاوند خیلی زیبا و روان اون رو ترجمه کرده و از بابت نگارش کتاب مشکل خاصی وجود نداره . هر فصل کتاب شامل داستانی راجع به اون فصل ، دانستنی ها و راه های عملی برای رسیدن به این صفت و هم چنین مثالی در مورد این صفت می شود . جان ماکسول ، نویسنده ی کتاب ، بر این عقیده است که این کتاب باید راهبردانه و روشمندانه خوانده شود ؛ یعنی بر هر فصل مدت خاصی درنگ کنید و آن را در زندگی خود پیاده کنید و سپس به سراغ فصل بعدی بروید یا به عبارت بهتر با این کتاب زندگی کنید . صفت هایی که در مورد آن ها در این کتاب توضیح داده شده : شخصیت ، جاذبه ، تعهد ، ارتباط ، لیاقت ، شجاعت ، قدرت تشخیص ، تمرکز ، بزرگواری ، ابتکار ، گوش دادن ، شور و شوق ، نگرش مثبت ، مشکل گشایی ، روابط ، مسئولیت ، امنیت خاطر ، تسلط بر نفس ، خدمتگزاری ، بیاموزید ، آینده بینی و قوه تشخیص . چند نکته جالب از این کتاب رو براتون می نویسم که بیشتر راغب به خوندن این کتاب جالب و زیبا بشید :
*هیچ گاه به خاطر صلح و آرامش ، تجربه یا باورهای خود را زیر پا نگذارید .
* کسانی که به قله های کامیابی پا می گذارند ، اما شالوده شخصیتی لازم برای حفظ آن را ندارند ، زیر فشار روحی به سوی فاجعه گام بر می دارند . و در یک یا چند چاله از چهار چاله می افتند : چاله کبر و خودپسندی ، چاله دردناک احساس تنهایی ، چاله ویرانگر ماجراجویی یا چاله هرزگی جنسی . شخصیت ضعیف در هر یک از این چاله ها که بیفتد بهایی سنگین می پردازد .
* جامعه ای که مهارت در لوله کشی را تحقیر می کند ، زیرا کاری پیش پا افتاده است و هر سخن مهمل فلسفی را بی می تابد ، چون فلسفه مقام بالایی دارد ، نه لوله کش خوبی خواهد داشت و نه فیلسوفی به درد بخور . نه در لوله هایش آب بند می شود و نه در نظریه هایش .
* وقتی در چاله افتادید از کندن آن دست بردارید .
* کسی گفته است که پول برنده ای ندارد . اگر همه اش دنبال در آوردن پول باشید پول پرستید . اگر دنبال آن بروید اما به دست نیاورید بازنده اید . اگر پولی فراوان به دست آورید و نگه دارید ، بیچاره اید . اگر در بیاورید و خرج کنید ولخرجید . اگر اصلا به فکر پول نباشید ، بی خیالید . اگر پول هنگفتی در اورید و بعد از مرگ به جای بگذارید ، احمقید . تنها راه برنده شدن با پول این است که در بند آن نباشید و یا با بزرگواری و گشاده دستی با پول خود کارهای با ارزش انجام دهید .
* طعم بسیاری از شکست های زندگی را کسانی چشیده اند که در دو قدمی کامیابی از تلاش خود دست کشیده اند ( ادیسون )
ضمنا می توانید خلاصه این کتاب را از قسمت فایل های الصاقی همین متن دانلود کنید . هر چند که خواندن کامل این کتاب رو بهتون توصیه می کنم . |
خواندن کل اين متن بيشتر از 3 دقيقه زمان شما را نخواهد گرفت. پس لطفا بخوانيد.
دوستی میگفت:
١٨ سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اينجا هر پروژهاى حداقل ٢ سال طول ميکشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئديها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند، بحث ميکنند و خيلى به آرامى کارى را پيش ميبرند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى ميانجامد. به عبارت ديگر:
وصیت نامه ابراهام لینکن به معلم فرزندش
نامه ی ابراهام لینکن به آموزگار فرزندش او باید بداند که همه ی مردم عادل و همه ی آن ها صادق نیستند . اما به فرزندم بیاموزید که به ازای هر شیاد ، انسان های صدیق هم وجود دارند . به او بگویید که به ازای هر سیاست مدار خودخواه ، رهبر با همتی هم وجود دارد، به او بیموزید که در ازای هر دشمن دوستی هم است . می دانم که وقت می گیرد ؛ اما به او بیاموزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند ، بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار پیدا کند . به او بیاموزید که از باختن پند گیرد و از پیروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر دارید . به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یاداور شوید . اگر می توانید به او نقش مهم کتاب را در زندگی آموزش دهید . به او بگویید تعمق کند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان ، به گل های درون باغچه ، به زنبور هایی که در هوا پرواز می کنند ، دقیق شود . به فرزندم بیاموزید که در مدرسه بهتر است مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد . به او فرا دهبد که با ملایم ها ملایم و با گردن کشان گردن کش باشد . به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند . به او یاد دهید که همه ی حرف ها را بشنود و سپس سخن درست را انتخاب نماید . ارزش های زندگی را به فرزندم آموزش دهید . به او یاد دهید که در اوج اندوه تبسم را با خود به همراه داشته باشد . به او بگویید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد . به او بیاموزید که برای عقل و شعورش می تواند قیمت بگذارد اما برای دل قیمت گذاری بی معنا است . به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند ، پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد . در کار تدریس به فرزندم ، ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازک نارنجی و نازپرورده نسازید . بگذارید او شجاع باشد . به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد . توقع زیادی است ؛ اما ببینید چه کار می تواتنید بکنید .