تبليغاتX
QUALITY & TRAINING -B N
QUALITY & TRAINING -B N
کیفیت - آموزش - مشاوره : ( کام )
تاريخچه كيفيت :

کيفيت

 

قدیمی ترین شکل استفاده از کیفیت به 3000سال پیش برمی گردد. زمانیکه بابلی ها از واحدهای استاندارد برای توزین ویا اندازه گیری کالاها به صورت توافقی بین هم استفاده می کردند.در قرن یازدهم در انگلستان قانون اصناف حق بازرسی کیفیت کالاهای ساخته شده را به بازرسان کار میدهد تا بدین وسیله در مورد آنهایی که محصولات آنها مطابق با کیفیت نیستند اعمال تنبیه کرده و در مورد کالاهای خوب مهر تائید بزنند. تست مرغوبیت کالا عملا در سال 1456میلادی از زمان هنری ششم جهت اطمینان از كيفيت کالاها در انگلستان مرسوم گردید.گرچه به نظر می رسد بازرسی رسمی کالاها برای اطمینان از کیفیت با روشهای بهتر و جدید از حوالی سال 1850 آغاز شده است.به دنبال تاکید بر اهمیت کنترل کیفیت محصولات در سال 1920آقای دکتر والترشوارت محقق آزمایشگاه بل در آمریکا(کسی که چارتهای کنترل را اختراع کرد)اعلام کرد فقط روی محصول ساخته شده نباید کنترل شود بلکه کنترل واقعی باید در فرآیند تولید اعمال شود.

کیفیت راه طولانی را پیموده است،همواره كشفيات تازه ای در مورد آن به عمل آمده و بازسازی اکتشافات قبلی تبدیل به حقایقی جدیدتر شده وسبب بازیابی فراموش شده ها گردیده است.در دهه هفتاد،اعتقاد براین باور بود که مسئولیت کیفیت به عهده ی بخش کنترل کیفیت است و تاکیدات عمدتا برابزار کیفیت مثل چارتهای کنترل و بازرسی کالاها متمرکز بود و مدیران رده بالا اصولا خود را درگیر مباحث مربوط به کیفیت نمی کردند.در دهه 80یک دگرگونی در افزایش آگاهی در مورد کیفیت پدید آمد.در این دوره مدیریت بالای سازمان ها دریافتند که شخصا باید مسئولیت کیفیت را عهده دار شده و با آن روبرو شوند و به این اعتقاد دست یافتند که هم خودشان و هم هر کس دیگری در شرکت باید به طور جدی به کیفیت بپردازند و در مورد آن اقدام کنند. لذا به مدیران کیفیت مسئولیت زیادی واگذار شد. یکی دیگر از مهمترین یافته های کیفیت دراین دوره، روش پیشگیری از ضایعات بود، یعنی به جای تمرکز روی یافتن محصولات معیوب سعی گردید از تولید محصول معیوب جلوگیری شود،و این بسیار باصرفه تر و موثرتر برای تولید محصولات مرغوب بود.

در دهه80برنامه های کیفیت عمدتامتوجه ساخت محصولات بود،ولی در دهه 90 تاکید بر روی کیفیت در سایر زمینه ها مثل واحد فروش واداری نیز معطوف گردید.

مشتریان عمدتا خواهان محصولات و خدمات با کیفیت هستند و شرکتهای بیشتری برای تامین این خواسته مشتری به رقابت می پردازند.

پنج ويژگي در كيفيت :

اگر کسی از شما بپرسد«کیفیت چیست؟» شما چه خواهید گفت؟شما ممکن است با موقعیتی که دارید جوابی بدهید.مثلا اگر شما در یک رستوران باشید،کیفیت از نظر شما ممکن است غذای خوب،سرویس بدون عیب و نقص،لباس مناسب سرویس دهنده ها و چیزهایی از این قبیل معنی بدهد.

واگر در یک ساندویچ فروشی باشید شما ممکن است کیفیت را د رغذای خوب،محیط و لوازم سرویس تمیز معنی کنید.توجه داشته باشید معنی کیفیت نسبت به موقعیت ها متفاوت است.همچنین نسبت به سلیقه انسانها نیز فرق میکند. مثلا در یک مهمانی ممکن است یک نفر قهوه ی خوب را درغلیظ و شیرین بودن آن بداند و یک نفر دیگر در شیر زیاد داشتن و شیرین نبودن آن. بعلاوه ذائقه های متفاوت مردم می تواند در تعریف کیفیت اثرپذیر باشد.این مثال یک حقیقت مهم را درباره کیفیت بیان می کند:«کیفیت توسط مشتری تعیین می گردد نه توسط تولید کننده یا سرویس دهنده» به عبارت روشن تر «کیفیت مجموعه ای از خصوصیات و مشخصات یک کالا یا خدمات است که احتیاجات و رضایت مصرف کننده را تامین می کند.» حال با نگاهی به موارد ذیل می توانیم مفهوم کیفیت را بهتر درک کنیم:

1-کیفیت توسط مشتری تعریف می شود:

مهمترین ویژگی کیفیت پیوند آن با مشتری است.کیفیت همان چیزی است که مشتری می گوید.یعنی باید درست همان چیزی که او می خواهد به او داده شود.بنابراین رضایت مشتری بستگی به کیفیت کالا و خدمات ما دارد.

رضایت مشتری کیفیت خروجی(محصول یا سرویس) + کیفیت ورودی(فرآیند)

2-کیفيت باید هم مشتری درونی وهم مشتری بیرونی را راضی کند:

ما دو نوع مشتری داریم:درونی و بیرونی.مشتریان بیرونی کسانی در خارج شرکت هستند که کالا یا خدمات را از ما دریافت می کنند.ومشتریان درونی کسانی از همکاران ما هستند که فرآیند بعدی کار ما را انجام میدهند.

3-كيفيت باید در فرآیند کارنیزهمانند محصول و خدمات تواما اعمال شود.

كيفيت در فرآیند به مواردی اطلاق می شود که ما در انجام کار خود مراعات می کنیم تا نیازمشتریان تامین گردد. كيفيتکالا و خدمات ما بستگی به آن دارد که آیا مشخصات کالاها یا خدمات ما مطابق با خواسته های مشتری هست یا خیر؟معمولا مشتری محصولی را ترجیح می دهد که بطورمناسب کار کرده و با خواسته های او مطابقت داشته باشد.دیگر خصوصیات كيفيتیک محصول عبارتنداز: بی نقص بودن،قابل اطمینان بودن،قیمت منطقی و معقول داشتن،بادوام بودن،خوش جلوه بودن.

كيفيت خدمات به این معني است که خدماتی که به مشتری می دهیم باید او را خوشحال کند،اطلاعات صحیح و دقیق به او بدهد،خدمات مطابق برنامه او بوده واطمینان بخش باشد،همواره توجه خاص به وی داده شود.

كيفيت فرآیند،كيفيت محصول و كيفيت خدمات هرسه ارتباط کاملا نزدیکی به یکدیگر دارند و هر کدام از دیگری تاثیر می پذیرد. بنابراین کافی نیست که تنها در یکی از موارد فوق درجه یک باشید.اگر،بهترین تلویزیون دنیا را تولید می کنیم ما باید مطمئن باشیم که فرآیند ساخت و فرآیند خدمات ما درجه یک باشد.

4-كيفيت یعنی انجام کار درست و صحیح در دفعه اول و برای همیشه.

برای تامین احتیاجات مشتریان درونی خود و همچنین مشتریان بیرونی ما نیاز به داشتن استاندارد«صد درصد درست»داریم.وقتی ما درباره دستیابی به هدف«صد در صد درست» صحبت می کنیم منظورمان فکر کردن در مورد پروزه های بزرگ نیست.مهم این است که ما در کارهای کوچکی که انجام مي دهیم هدف«صد در صد درست»را رعایت کنیم هر کاری که انجام می دهیم می تواند صد در صد درست باشد هم بار اول و هم در دفعات بعدی.

5- كيفيت یک طریقه زندگی است.

كيفيت چیزی نیست که ما فقط در طول یک مسابقه نیل به کیفیت،به آن بپردازیم.كيفيت باید جزئی از فرهنگ کاری یک شرکت باشد.هر یک ازافراد یک شرکت اعم از مدیر،سرپرست،مدیرعامل و کارگران باید نسبت به آن مسئول باشند و هر روز روی آن کار کنند.

ده مورد آمار حیاتی درباره كيفيت ضعیف

كيفيت مجانی است وقتی کیفیتی وجود نداشته باشد برای ما هزینه ایجاد می شود چرا که ما برای دوباره کاری در مورد ضایعات و از دست دادن مشتری مجبور به صرف هزینه هستیم.خسارات و جرایم ناشی ازعدم انطباق برای كيفيت بسیار بالا هستند.

موارد زیر نتایج مطالعات انجام شده در ایالات متحده آمریکا است.

1-كيفيت ضعیف هزینه ای به میزان 20 درصد هزینه ملی را شامل می شود.

دو نوع هزینه وجود دارد،هزینه ناشی از ناکامی خارجی که« دراثرمحصولات ناقص که به مشتری ها فرستاده می شود(شامل شکایات مشتری ها و ضمانت تعمیرات آنها) بوجود می آید و دوم هزینه های ناشی ازناکامی داخلی است که در اثر تولید محصول معیوب و دوباره کاری روی آنها برای انطباق كيفيت آنها با مشخصات لازم بوجودمی آید.

2 یک کارخانه نمونه در ایالات متحده آمریکا 20تا25درصدبودجه عملیاتی خود را صرف پیداکردن وتصحیح اشتباهات می کند.

3به ازای هر یک نفر که شکایت و نارضایتی خود را به دیگران منتقل می کند حدود 25تا30نفر وجود دارند که به سوی رقبای شما کشیده شده و شکایت خواهند کرد.

4 هر مشتری ناراضی ماجرای خود را نهایتا برای 9نفرتعریف می کند درحالیکه یک مشتری راضی موضوع رضایت خود را فقط به 5نفرخواهد گفت.

5-80درصد مشتریان محصولات خراب را برای تعویض یا پس گرفتن پول عودت خواهند داد.

6-56درصد مشتریان از مغازه ای که جنس خراب خریده اند مجددا خرید نخواهند کرد.

7-49درصد مشتریان به دیگران خواهند گفت که جنس معیوب را از کدام فروشگاه خریده اند.

8-77درصد مشتریان یک رستوران،یک فروشگاه و یا مرکز خدمات در صورتیکه خدمات ضعیف ببینند مجددا باز نخواهند گشت.

9-54درصدمشتریان به دیگران توصیه خواهند کرد به شرکتی که از آن خدمات ضعیف گرفته اند نروند.

10-25درصد از مشتریانی که سرویس ضعیف دریافت می کنند به علت اینکه احساس می کنند شکایت کردن دردسرو زحمت دارد هیچ کاری نخواهند کرد(اینها مشتریانی هستند که بدون اینکه علت را بدانیم از دست خواهیم داد).

در این مقاله سعی شد شناختی کلی از كيفيت و ضرورت استفاده ازآن ارائه گردد،تا بتوان با اتکا برآن در جهت تامین نیاز مشتریان و تعالی سازمان گام برداشت.

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 14:19  توسط بابک نظری  | 

کوروش کبیر

 

کوروش کبیر






كوروش كبير از ديدگاه بزرگان

در اين جا نظر برخي از پرفسورها و مورخان را در مورد كوروش، مي خوانيم:

پروفسور ايليف مدير موزه ليورپول انگلستان:

در جهان امروز بارزترين شخصيت جهان باستان كوروش شناخته شده است. زيرا نبوغ و عظمت او در بنيانگذاري امپراطوري چندين دهه اي ايران مايه ي شگفتي است. آزادي به يهوديان و ملت هاي منطقه و كشورهاي مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاري عجيب به نظر مي رسيده است از شگفتي هاي اوست.



دكتر هانري بر دانشمند فرانسوي:

اين پادشاه بزرگ يعني كوروش هخامنشي برعكس سلاطين قسي القلب و ظالم بابل و آشور بسيار عادل و رحيم و مهربان بود زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زرتشت بوده است. به همين سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشي خود را مظهر صفات نيك مي شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خداوند دانسته و آن را براي خير بشر و آسايش و سعادت جامعه انسان صرف مي كردند

پروفسور آلبر شاندور:

شاهنشاهي ايران كه پايه گذار آن كوروش بزرگ است به هيچ وجه بر اساس خشونت پي ريزي نشد بلكه عكس آن درست است. زيرا با رعايت حقوق مردمان پايه گذاري شد. پارسي ها با مساعدت يكديگر و به ياري پادشاهان مقتر خود عظمت و شكوهي را در تاريخ به جاي گذاشته اند كه نشانه نبوغ و نژاد پاك آنان است. نژادي كه حماسه آنان را همچون آفتابي در تاريكي نشان مي دهد. آنان درخششي در جهان از خود به جاي گذاشته اند كه براي آيندگان نيز خواهد ماند.



ژنرال سرپرسي سايكس:

مطالب كتاب مقدس تورات و نوشته هاي يوناني و سنت هاي ايراني همه همداستانند كه كوروش باستاني سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست مي داشتند و «پدر» مي خواندنش. ما نيز مي توانيم بدان بباليم كه نخستين مرد بزرگ آريايي كه سرگذشت اش بر تاريح روشن است، صفاتي چنان عالي و درخشان داشته است

ژنرال سرپرسي سايكس بعد از ديدار از آرامگاه كوروش بزرگ:

من خود سه بار از اين آرامگاه ديدن كرده ام و توانسته ام اندك تعميري نيز در آن چا بكنم و در هر سه بار اين نكته را يادآورده شده ام كه زيارت آرامگاه كوروش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان امتياز كوچكي نيست و من بسي خوشبخت بوده ام كه به چنين افتخاري دست يافته ام. به راستي من در گمانم كه آيا براي مردم آريائي(هندو اروپايي) هيچ بناي ديگري هست كه از آرامگاه بنيان گذار دولت پارس و ايران ارجمندتر و مهم تر باشد.


افلاطون:

پارسيان در زمان شاهنشاهي كوروش اندازه ميان بردگي و آزادگي را نگاه مي داشتند. از اين رو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسياري از ملت هاي جهان شدند. در زمان كوروش بزرگ فرمانروايان به زيردستان خود آزادي مي دادند و آنان را به رعايت قوانين انسان دوستانه و برابري ها راهنمايي مي كردند. مردمان رابطه خوبي با پادشاهان خود داشتند. از اين رو در موقع خطر به ياري آنان مي شتافتند و در جنگ ها شركت مي كردند و آزادي و مهرورزي و رعايت حقوق اجتماعي به زيبايي انجام مي گرفت.


هرودوت- تاريخ هرودوت:

هيچ پارسي يافت نمي شد كه بتواند خود را با كوروش مقايسه كند. از اين رو من كتابم را درباره ايران و يونان نوشتم تا كردارهاي شگفت انگيز و بزرگ اين دو ملت عظيم هيچ گاه به فراموشي سپرده نشود.

كوروش سرداري بزرگ بود. در زمان او ايرانيان از آزادي برخوردار بودند و بر بسياري از ملت هاي ديگر فرمانروايي مي نمودند. سربازان او پيوسته براي وي آماده جانفشاني بودند و بخاطر او از هر خطري استقبال مي كردند.

پروفسور گيريشمن- ايران از آغاز تا اسلام:

كمتر پادشاهي است كه پس از خود چنين نام نيكي باقي گذاشته باشد. كوروش سرداري بزرگ و نيكخواه بود. او آن قدر خردمند بود كه هر زماني كشور تازه اي را تسخير مي كرد به آن ها آزادي مذهب مي داد و فرمانرواي جديد را از ميان بوميان آن سرزمين انتخاب مي نمود. او شهرها را ويران نمي كرد و قتل عام و كشتار نمي كرد. ايرانيان كوروش را پدر و يونانيان كه سرزمينشان به وسيله ي كوروش تسخير شده بود وي را سرور و قانون گذار مي ناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند مي خواندند.

كنت دوگوبينو سفير اسبق فرانسه در تهران -مورخ فرانسوي:
تاكنون هيچ انساني موفق نشده است اثري را كه كوروش در تاريخ جهان باقي گذاشت، در افكار ميليون ها مردم جهان بوجود آورد. من اذعان مي دارم كه اسكندر و سزار و كوروش كه سه مرد اول جهان شده اند، كوروش در صدر آن ها قرار دارد و تاكنون در جهان كسي به وجود نيامده است كه بتواند با او برابري كند و او همانطور كه در كتاب هاي ما آمده است مسيح خداوند است. قوانيني كه او صادر كرد كه در تاريخ آن زمان كه انسان ها به راحتي قرباني خدايان مي شدند بي سابقه بود.



هارولد لمب دانشمند آمريكايي:

در شاهنشاهي ايران باستان كه كوروش سمبل آنان است، آريايي ها درتاجگذاري به كردار نيك- گفتار نيك- پندار نيك سوگند ياد مي كردند كه طرفدار ملت و كشورشان باشند كه اين امر در صدها نبرد آنان به وضوح ديده مي شود كه خود شاهنشاه در راس ارتش به سوي دشمن براي حفظ كيان كشورشان مي تاخته است.

گزنفون مورخ بزرگ يوناني:
ما در اين باره فكر كرديم كه چرا كوروش به اين اندازه براي فرمانروايي عادل مردمان ساخته شده بود. سه دليل برايش پيدا كرديم. نخست نژاد اصيل آريايي او و بعد استعداد طبيعي و سپس نبوغ پرورش او از كودكي بوده است.

كوروش نابغه اي بزرگ، انساني والامنش، صلح طلب و نيك منش بود. او دوست انسان ها و طالب علم و حكمت و راستي بود. كوروش عقيده داشت پيروزي بر كشوري اين حق را به كشور فاتح نمي دهد تا هر تجاوز و كار غير انساني را مرتكب شود. كوروش براي دفاع از كشورش كه هر ساله مورد تاخت و تاز بيگانگان قرار مي گرفت امپراطوري قدرتمند و انساني را پايه گذاشت كه سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه كشاورزان و افراد عام كشور نمي كرد. او ملت هاي ملغوب را شيفته خود كرد به صورتي كه اقوام شكست خورده كه كوروش آنان را از دست پادشاهان خودكامه نجات داده بود، او را خداوندگار مي ناميدند. او برترين مرد تاريخ، بزرگترين، بخشنده ترين، پاك دل ترين انسان تا اين زمان بود.



كنت دوگوبينو فرانسوي- ايران باستان:
شاهنشاهي كوروش هيچگاه در عالم نظير نداشت. او به راستي يك مسيح بود زيرا به جرات مي توان گفت كه تقدير او را چنين براي مردمان آفريد تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد.

نيكلاي دمشقي:
كوروش شاهنشاه پارسيان در فلسفه بيش از هركس ديگر آگاهي داشت. اين دانش را نزد مغان زرتشتي آموخته بود.
پروفسور كريستين سن ايران شناس و استاد زبان اوستايي و پهلوي:
شاهنشاه كوروش بزرگ نمونه يك پادشاه جوانمرد بوده است. اين صفات برجسته اخلاقي او در روابط سياسي اش ديده مي شده است. در قوانين او احترام به حقوق ملت هاي ديگر و فرستادگان كشورهاي ديگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده كه اين قوانين امروز بين الملل نام گرفته است.

ويل دورانت- تاريخ تمدن ويل دورانت:
كوروش از افرادي بوده كه براي فرمانروايي آفريده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در كشورگشايي حيرت انگيز بود. او با شكست خوردگان با جوانمردي و بزرگواري برخورد مي نمود. به همين دليل يونانيان كه دشمن ايران بودند نتوانستند از آن بگذرند و درباره او داستان هاي بيشماري نوشته اند و او را بزرگترين جهان قهرمان پيش از اسكندر   مي ناميدند. او كرزوس را پس از شكست از سوختن در ميان هيزم هاي آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و يهوديان دربند را آزاد نمود. كوروش سرداري بود كه بيش از هر پادشاه ديگري در آن زمان محبوبيت داشت و پايه هاي شاهنشاهي اش را بر سخاوت و جوانمردي بنيان گذاشت.
كلمان هوار- تمدن ايراني:
كوروش بزرگ در سال 550 قبل از ميلاد بر تخت پادشاهي ايران نشست. وي با فتوحاتي ناگهاني و شگفت انگيز امپراطوري پهناوري را از خود به جاي گذاشت كه تا آن روزگار كسي به دنيا نديده بود. كوروش سرداري بزرگ و سرآمد دنياي آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطيع خود ساخت. او اولين دولت مقتدر و منظم را در جهان پايه ريزي كرد. براي احترام به مردمان كشورهاي ديگر معابدشان را بازسازي كرد. او پيرو دين يكتاپرستي زرتشت بود ولي به هيچ عنوان دين خود را بر ملل مغلوب تحميل نكرد


مولانا ابوالكلام احمد آزاد فيلسوف هندي:

كوروش همان ذوالقرنين قرآن است. او پيامبر ايران بود زيرا انسانيت و منش و كردار نيك را به مردم ايران و جهان هديه داد.
اخليوس آشيل- شاعر نامدار يوناني- تراژدي پارسه:

كوروش يك تن فاني سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشيد. خدايان او را دوست داشتند. او داراي عقلي سرشار از بزرگي بود

 

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 10:42  توسط بابک نظری  | 

شکاف بین نسلی

شکاف بین نسلی

شکاف ، تضاد ،گسست نسلی را نتیجه تحولات سریع اجتماعی دانسته اند . که از میان گسترش آموزه های مدرن و تغییرات شتابان جوامع در حال توسعه – از جمله ایران- این جوامع را مستعد بروز پدیده هایی همچون شکاف بین نسلی می کند .

شکاف ، تضاد ،گسست نسلی را نتیجۀ تحولات سریع اجتماعی دانسته اند . که از میان گسترش آموزه های مدرن و تغییرات شتابان جوامع در حال توسعه از جمله ایران- این جوامع را مستعد بروز پدیده هایی همچون شکاف بین نسلی می کند .
در ادبیات اجتماعی و تاریخی مربوط به ایران ،از جامعه ی ایران به عنوان جامعه ای که در گذار تاریخی خود مواجه با حوادث و مشکلات اجتماعی ،سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی است تعبیر شده است .کودتا ،انقلاب ،شورش ،جنبش های اجتماعی ،اعتصاب ،مهاجرت داخلی و خارجی ،بحران های اجتماعی ،تعارض در حوزۀ قدرت و تحولات فرهنگی هر کدام در مراحلی از تاریخ تحولات ایران ثبت شده است.
اما آنچه مبین طرح و اهمیت مباحث نسلی در ایران شود همانطور که پیش از این اشاره شد قرارگرفتن ایران در مرحله گذار تاریخی اجتماعی خود است.جامعه ای که در مرحله ی گذار قرار می گیرند استعداد و آمادگی بیشتری برای تولید شکاف های اجتماعی از جمله تفاوت و شکاف نسلی دارد.
اگر بخواهیم بطور بنیادی به طرح مسئله بپردازیم ابتدا باید یه این مسئله بپردازیم که اصولاً معنای شکاف نسلی چیست و علت آن چیست؟

ارزش چیست؟
ارزش عبارتست از اعتقاد کلی فرد درباره رفتارهای مطلوب و نامطلوب ،اهداف یا حالتهای غایی .ارزشها در مرکز خودمفهومی قرار دارند و بر تفکر وعمل به طریق مختلف تاثیر می گذارند .ارزشها ، استاندارها و معیارهایی برای ارزیابی اعمال و پیامدها ،قضائت کردن دربارۀ ایده ها و اعمال ،طرح ریزی و هدایت اعمال ،تصمیم گیری بین شقوق ،مقایسه کردن خود با دیگران و مدیریت کردن بر تعاملات اجتماعی فراهم می نماید
Cileli et al ,1998) ).
ارزشها ادارک غالب از رفتارهای ایده آلی در موقیعتهای خاص را تعریف می نماید ،آنها لزوماً در رفتارهای واقعی انعکاس نمی یابند.
به طور کلی می توان گفت : ارزشها ،معیارها ،استانداردها و عنصر مرکزی در جهت دهی به رفتار افراد در جامعه هستند .
ویزگیهای ارزشها : ارزشها نیز به سان سایر پدیده های فرهنگی دارای ویزگیهای معینی هستند که هم به وسیله آنها توصیف و شناخته شده و در عین حال موجودیت پیدا می کند.ارزشها در میان مردم مشترکند و شمار کثیری از افراد درباره اهمیت آنان به توافق رسیده اند و به قضاوت شخصی بستگی ندارد .هر چیزی که مردم صرفاً برای خود بخواهند ارزش نیست . ارزشها خصوصیات فردی نیستند ، بلکه مشخصه های اجتماعی در افراد هستند که در دنیای از معنا سهیم اند.
نظام ارزشها: یعنی واحد هایی که بطور خاص با هم ترتیب یافته اند و ارتباطی نظامند با هم دارند تا هدف خاصی را ایفا کنند یا به کارکرد ویژه ای بپردازند .

عبالطیف خلیفه کارکرد ارزشها را در چهار دسته بیان می کند :

1-کارکرد انگیزشی :
از کارکرد مستقیم ارزشها و همسانی ارزشها ،جهت دهی کارهای بشری به موقیعتهای است که در مسیر زندگی ،در معرض آن قرار می گیرند . کارکردهای دازمدت دیگری هم دارد که در بیان نیازهای اساسی افراد ظاهر می شود .ارزشها ،پایه و اصل انگیزش قوی ای هستند ،همچنان که اصول و پایه های شناختی ،عاطفی و رفتاری نیز دارند .

2- کارکرد توافق ارزشها :
رشد نظام ارزشهای فرد ،به تحقق روانی اجتماعی وی منجر می شود . هر دوره سنی نظامی از ارزشهای مخصوص به خود دارد که از دیگر دوره ها ،بنا به ویزگیهای شناختی ،عاطفی و رفتاری آن متمایز است. این نظام در حالت توازن خود ،به تحقق فرد به قوانین و معیارهای اجتماعی و اخلاقی رایج در جامعه منجر می شود .

3-کارکرد دفاع از خود : ارزشها فرد را در کار توجیه پذیر کردن خاصی برای تامین زندگی خود ،یاری می نمایند.

4- کارکرد معرفت یا تحقق من:کارنز ،این کارکرد را به معنای پژوهش از معنا و نیاز به فهم و میل به عمل برتر و تنظیم ممکن به قصد وضوح و توازن ،تعریف می کند.
ارزشها آرمانهای انتزاعی هستند ،حال آنکه هنجارها اصول وقواعد معینی هستند که از مردم انتظار می رود آنها را رعایت کنند .هنجارها نشاندهنده باید ونبایدها در زندگی اجتماعی هستند(گیدنز،1376،36؛اعرابی 1372،5؛رابرتسون ،1374؛64).
اما هنجارها از طرف عموم پذیرفته شده اند ،ضمانت اجرایی یا ممنوعیتهایی برای رفتار ،اعتقادات یا احساسات دیگران در نظر گرفته شده اند . ارزشها را یک نفر می تواند حمل کند ؛ اما هنجارها این گونه نیستند.هنجارها همیشه ضمانت اجرایی دارند؛ اما نه ارزشها (morris1956 ).

مفهوم نسل :
یک نسل به افرادی که در یک دورۀ تاریخی یکسان متولد شده اند ، اشاره دارد؛کسانی که در یک فضای اجتماعی تاریخی یکسان زندگی می کنند و از تجربیات جوانی مشابهی در سالهای شکل گیری شان آگاهی دارند . این مفهوم سازی به این نکته اشاره دارد که اعضای نسل به لحاظ ذهنی با نسلشان هویت می یابند و از طریق بیوگرافی مشترک مرتبط می شوند ؛حس اساسی ای از سرنوشت مشترک دارند و از نسلهای دیگر متفاوت می شوند .


عوامل نسلی:
مجموعه عوامل مرتبط با سن اغلب مشترکاً به عنوان عوامل نسلی مورد توجه قرار می گیرند.
در بررسی شکافهای بین نسلی عوامل نسلی در مقابل چرخه زنندگی یا دورۀ زندگی قرار می گیرند . چنانچه تفاوتهای ارزشی نسلها را به عامل جایگاه سنی هر نسل ربط بدهیم ، در واقع عامل چرخه زندگی ای را بررسی می نماییم که تقریباً تعیین تاثیر آن بر شکاف بین نسلهها غیر ممکن است.
ماهیت شکاف بین نسلی :
بحث تفاوت در نظام ارزشها که منجر به شکاف بین نسلی بین والدین و فرزندان می گردد ، دیدگاههای گوناگون را به خود اختصاص داده است .

1- کسانی که معتقد به شکاف بین نسلی عمیق هستند .
2-کسانی که وجود شکاف عمیق نسلی را یک توهم و خیال می دانند که به غلط وسایل ارتباط جمعی به مردم تحمیل کرده اند.
3- کسانی که معتقد به پیوستگی و تفاضل گزینشی بین نسلها هستند.

در تحقیقی که دکتر تقی آزادار مکی (رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ) انجام داده است به این نتیجه دست یافته است که در جامعه ایرانی ، مسئله ای به نام شکاف فرهنگی وجود دارد تا شکاف نسلی و این برمی گردد به خمیر مایه، مطلبی تحت عنوان مدرنیتۀ ایرانی . یعنی جامعۀ ایران کلیتش تلاش می کند برای دستیابی چیزی به نام مدرنیته و این گونه نیست که نسل قدیم نخواهد مدرن شود و برعکس نسل جدید مطلقاً برای مدرن شدن گام برمی دارند.
در طرح پژوهشی که مرکز و امور زنان و خانواده ریاست جمهوری ارائه داده است با اعلام اینکه خانواده هستۀ اصلی تعاملات اجتماعی و نخستین منبع تفاهم و انطباق پذیری روانی است .می افزاید :منشای اصلی و بنیادی تفاهم و روابط اجتماعی ،ریشه در تعاملات و ارتباطاتی دارد که سرچشمه آنها خانواده است و از سوی دیگر یکی از زمینه های مهم علت یابی ،پیش بینی و پیش آگهی روند تغییر اجتماعی در موضوع رابطه و فاصله نسل ها در ساختار خانواده خواهد بود. براساس نتایج این پژوهش ملی ،فاصلۀ بین نسلی بزرگی بین والدین و جوانان در خانواده دیده نمی شود ، دیدگاه و میزان تفاهم والدین وفرزندان در موضوعات مختلف متفاوت است . تفاهم این دو گروه در موضوعات دینی و مذهبی بیشتر است و در موضوعات سیاسی کمتر و به طور کلی بیشترین شکاف بین والدین و فرزندان در ارزش های اجتماعی مشاهده می شود .
این پژوهش همچنین بررسی فاصله بین نسلی در ساختار خانواده قومیت های مختلف ایرانی ، در نظر داشتن محورهایی نظیر تفاوت ارزش های خانوادگی ،سبک های تربیتی ،الگوهای انتخاب همسر و میزان نقش و تاثیر ساختار اجتماعی بر چگونگی رابطه والد و فرزند و درک دو جانبه آنان در میزان توافق نسلی کشور را پیشنهاد می دهد.

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 10:28  توسط بابک نظری  | 

چهار مرحله مرگ عاطفی در روابط زناشویی

چهار مرحله مرگ عاطفی در روابط زناشویی

 

عصبانیت و رنجش ، نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می شود .

مقدمه
زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفقند. آنها با یکدیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی بنا نهاده اند ؛ به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می رسند. این طرز فکر شما ، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یکباره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هر چه فکر می کنید نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. همه گوشه و زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید. اما به نتیجه خاصی نمی رسید .
چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوند های خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آنها را می گیرد ؟ حتما دلیلی هست . ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید.


مراحل چهار گانه مرگ عاطفی
زوال و مرگ روابط عاطفی در 4 مرحله اتفاق می افتد :

1- مخالفت
2-رنجش و عصبانیت
3-عدم پذیرش و طرد
4- سرکوبی

در اینجا به سیر و روند این فرایند نابود کننده روابط عاطفی خواهیم پرداخت :

1-مخالفت
در هر نوع رابطه ای که میان دو انسان شکل می گیرد همیشه درجه ای از مخالفت وجود دارد و تضادهای فکری و رفتاری جزیی طبیعی از روابط میان فردی ما را تشکیل می دهند.
اما مخالفت می تواند درجات مختلفی داشته باشد. مخالفت پنهان در برابر مخالفت آشکار. صحنه ای را در نظر بگیرید که در یک مهمانی خانوادگی بزرگ نشسته اید و همسر شما در حال تعریف خاطره ای از شما می باشد که اصلا دوست ندارید دیگران چیزی درباره آن بدانند ؛ مضاف بر اینکه این چندمین باری است که همسرتان این داستان را با آب و تاب تعریف می کند. شما شروع به خودخوری می کنید یا طوری به وی نگاه می کنید که بفهمد مایل به تعریف داستان توسط وی نیستید. این درجه خفیفی از مخالفت است در برابر اینکه شما با صدای بلند وی را از گفتن داستان منع کنید. راه دیگری هم وجود دارد ؛ سعی می کنید خود را آدم متمدنی نشان بدهید که این موضوعات کوچک برایش مهم نیست و از مطرح شدن آنها در جمع حتی لذت هم می برد !!
اگر کمی به زندگی روزانه خود دقت کنید متوجه می شوید که در زمینه ابراز مخالفت های بجا و به موقع تا چه حد فعال هستید. آیا حفظ ظاهر می کنید و در درون خود خوری ؟ آیا مستقیما ناراحتی خود را به شخص مقابل انتقال می دهید ؟
بیشتر مردم مخالفت های خود را به بهانه بد جلوه کردن در نظر دیگران ابراز نمی کنند و تظاهر می کنند که چنین احساسی ندارند. آنچه در اینگونه موارد افراد به خود می گویند این است : « این مسأله بزرگی نیست ، اینقدر ایرادگیر نباش ، هیچکس کامل نیست ، فراموش کن چرا دردسر درست می کنی ؟ »
در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله مخالفت به کرات اتفاق می افتد. زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است.
اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده ، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید ، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود. حال کمی به زندگی با شریک عاطفی خود فکر کنید و اتفاقات هفته گذشته را مرور کنید و مواردی را که با همسرتان در زمینه آنها اختلاف داشتید بیاد آورید.
طرز برخورد شما با این اختلافات چگونه بوده است ؟ طرز برخورد شما با این مخالفت ها در وهله اول شاخص خوبی برای سلامتی ازدواج شما می باشد.

2-رنجش و عصبانیت
عصبانیت و رنجش ، نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می شود . در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آنرا باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید.
از اثرات رنجش و عصبانیت می توان به جدایی عاطفی موقت بین شرکای عاطفی اشاره کرد. عصبانیت با فشار روحی زیادی همراه است و انرژی زیادی از شما می گیرد.
اگر رنجش و عصبانیت ، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیرنده آن ، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می گذارید.

3- عدم پذیرش و طرد
بعد از یک دعوای مفصل ، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید در حالیکه احساس یاس و پوچی سراسر وجودتان را فرا گرفته است . این در حالی است که از جار و جنجال و دعوا هم خسته اید و منزل را برای رسیدن به آرامش ترک کرده اید . در حقیقت از همسر خود فرار کرده اید. این مرحله ممکن است به صورت دیگر و در درون منزل اتفاق بیافتد. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی اعتنایی می کنید و یکدیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید. در واقع وی را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. این مرحله می تواند یک ساعت به طول بیانجامد و لی تا چند روز و چند هفته هم ممکن است طول بکشد. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می باشد.
در طرد و عدم پذیرش ، آنقدر فشار روحی و تنش زیاد می شود که فرد برای خود فضایی تازه و آرام طلب می کند و اینگونه از زندگی زناشویی خود عقب نشینی کرده ، میدان مبارزه را ترک می کند در حالیکه پیوندهای عاطفیش آخرین نفس ها را می کشد.
اما طرد و عدم پذیرش هم می تواند لاینحل باقی بماند و با تکرار و انباشت در طول یک دوره زمانی ، شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی تان سوق دهد.

4- سرکوب
گوشه ای از رستوران ، ساکت و تنها و عبوس نشسته اید و زندگی خود را مرور می کنید. به زندگی مشترک با همسرتان و تمام زحماتی که برای این زندگی مشترک متحمل شده اید فکر می کنید. تمام لحظات شیرین زندگی زناشویی خود و نظرات خانواده و فامیل درباره زندگیتان را از خاطر عبور می دهید و به حرف های آنها بعد از جدایی خود فکر می کنید. در این لحظه در یک عکس العمل طبیعی ، شما نمی خواهید در نظر دیگران آدم شکست خورده ای به نظر برسید. پس باید کاری بکنید و همه این زندگی خوب را نجات دهید. به یکباره همه چیز مرتب می شود و کدورت ها از وجودتان رخت می بندند.
اینجاست که شما در دام سرکوبی افتادید و همه احساسات منفی و عصبانیت و رنجش و طردهای مداوم خود را سرکوب کردید تا آبرویتان حفظ شود و خانوادتان پابرجا بماند. در این لحظات شما با خود می گویید : « بیشتر از این ارزش جنگیدن ندارد ؛ بگذار همه چیز را فراموش کنم ؛ خسته تر از آنم که بتوانم با موضوع سر و کله بزنم
سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید. اما در مقابل بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. شما از نظر عاطفی فلج شده اید و تا پایان عمر ، یکنواخت و بی احساس به نمایش کسالت آور زندگی خود ادامه می دهید. ماسکی از لبخندها و احترامات ساختگی به چهره می زنید و دیگر شور و نشاط سابق را ندارید. زندگیتان قابل پیش بینی و کسل کننده می شود و خستگی مزمن جسمی به سراغتان می آید.
آنچه این مرحله را فاجعه آمیز می کند نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند ؛ اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت های عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک نیمه مرده ماشینی تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کند و خبر بد این است که در این مرحله خود فرد هم احساس می کند که خوشبخت است و زندگی خوبی دارد ، غافل از اینکه بسیاری از قسمت های وجودش در حالت نیمه خاموش به سر می برد . هر دو طرف در این مرحله یاد گرفته اند چه انتظاراتی داشته باشند و چه انتظاراتی را نداشته باشند.
در انتهای سخن
عده زیادی از ما در مراحلی یا در همه زندگی خود درگیر این مرگ عاطفی می شویم. اما علاج کار در کجاست ؟
مسلما در روراست بودن با خود و دیگران و بیان مخالفت ها در همان زمان شکل گیری و ابراز ناراحتی و رنجش ها در مرحله بعد. در کنار پرورش این عادت پسندیده ، فراگیری و تمرین مهارت های حل مسأله و گفتگوی معطوف به نتیجه عینی و مؤثر نیز باید در دستور کار قرار گیرد. اگر در حال حاضر در گیر این مراحل هستید ، وضعیت خود را کامل تشریح کنید و با در نظر گرفتن هدف های کوچک و دست یافتنی قدم به قدم از مرگ عاطفی خود فاصله بگیرید. مهمترین قدم ، پذیرش واقعیت وجود اشکال در زندگیتان است. زیرا بزرگی می گوید : « زمانی که آگاهی به وجود می آید ، تغییر آغاز می شود . »

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 10:17  توسط بابک نظری  | 

 

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین



دریافت كد ساعت
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
دریافت كد