تبليغاتX
QUALITY & TRAINING -B N
QUALITY & TRAINING -B N
کیفیت - آموزش - مشاوره : ( کام )
چند نکته درباره‌ی نحوه برخورد با مشتريان ناراضی

 


چند نکته درباره‌ی نحوه برخورد با مشتريان ناراضی

 

 

حتماً بارها در هنگام کار با افرادی روبرو شده اید که به علت نامعلوم رفتاری توهین آمیز و ناسزاوار از خود بروز می دهند. شما را تهدید می کنند و می خواهند شما را بترسانند و تمام روز شما را خراب می کنند. در برخورد با چنین افرادی چه باید کرد؟
اگر این انسانها بتوانند باعث تحریک شما شوند و شما را عصبانی کنند، با برخورد نامناسب شما وضعیت سخت تر خواهد شد و این به ضرر خود شماست زیرا اگر متقابلاً با بی احترامی با او جر و بحث کنید نتیجه مطلوبی نخواهید گرفت.
حقیقت این است که شما باید به امور مختلف رسیدگی کنید و وقت اضافی برای بحث و جدل با این گونه افراد را ندارید، اما برخورد با مشتریان ناراضی اجتناب ناپذیر است. پس باید سعی کنید تا به اوضاع مسلط شوید و مشکل را حل کنید.
راهکارهای فراوانی برای این مسئله وجود دارد. در این مقاله به موردی می پردازیم که مشتری حالت عصبی دارد و عصبانیت خود را متوجه شما می کند. شناخت و درک آدمهای عصبی باعث می شود که به خود مسلط باشیم و هوشیارانه برخورد کنیم.

موضوع شخصی در میان نیست
اولین چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که با وجود لحن تند و رفتار توهین آمیز آنها با شخص شما، منشا اصلی عصبانیت جای دیگری است. آنها از شما ناراحت نیستند بلکه از موسسه یا شرکتی که شما در آن کار می کنید ناراضی هستند. اما نمی توانند عصبانیت خود را به موسسه اعلام کنند و رو به شرکت داد و فریاد کنند، بنابراین شما هدف کلام آنها قرار می گیرید.


آدم عصبانی چه می خواهد؟
حل شدن مشکل مشتری عصبانی نیمی از مسئله است. آنها بیشتر از این ناراضی هستند که هیچ کس در موسسه در پیش بردن هدفشان با آنها همکاری و همدردی نمی کند. بنابراین انجام سریع کار ممکن است عصبانیت آنها را بر طرف نکند، اما باید بدانید که با گوش دادن به حرف آنها و همدردی می توانید از عصبانیتشان جلوگیری کنید.

چه باید کرد؟
کارهای بسیاری برای تسلط به شرایط می توان انجام داد تا یک مسئله کوچک به یک مشکل بزرگ تبدیل نشود. به ظاهر و حرکات مشتری هنگامی که به شما نزدیک می شود دقت کنید و همیشه آماده رفتار نامناسب بعضی از آنها باشید. بسیاری از افراد ناراضی در بدو ورود و قبل از شروع صحبت علائمی از عصبانیت را نشان می دهند: مشتهای گره شده، چهره برافروخته، بی قراری، حرکات سریع و غیرعادی...
به این علائم دقت کنید تا ناگهان غافلگیر نشوید. اگر آمادگی داشته باشید، رفتار مناسب تری خواهید داشت.
هنگام ورود یک مشتری ناراضی به محل کار شما به خود تلقین کنید که شما قادرید شرایط را کنترل کنید و باید به خود مسلط باشید زیرا عصبانیت شما فقط اوضاع را وخیم تر خواهد کرد.
دومین کاری که در مواجهه با مشتریان ناراضی باید انجام داد این است که تا آنجا که می توانید خود را مستقل از موسسه یا شرکت و هم عقیده با او نشان دهید. مطلبی که در مورد عصبانیت مشتری از شرکت بیان شد را به خاطر دارید؟ اگر آنها شما را یکی از اعضای مدافع شرکت ببینند، بیشتر عصبانی خواهند شد. اما اگر حس کنند شما بنابر وظیفه انسانی می خواهید به آنها کمک کنید، آرام تر خواهند شد و منطقی رفتار خواهند کرد.

چگونه مشتری را آرام کنیم؟
1- با لحن صمیمی حرف بزنید. با یک تن صدای ثابت صحبت نکنید زیرا نوع کلام شما نشانگر میزان اهمیت موضوع برای شما است.
2- اگر ممکن است از نام کوچک فرد استفاده کنید و اگر لازم است خود را به طور کامل معرفی کنید.
3- با مشتریان خوشامدگویی و احوالپرسی کنید. نه اینکه مانند یک ماشین به ورقه های روی میز خود نگاه کنید و با کلمات کوتاه از آنها بخواهید که موضوع را شرح دهند.
4- به حرفهای آنها خوب گوش بدهید و با تکرار بعضی از عبارات و جملات به آنها بفهمانید که موضوع برای شما جالب و مهم است . به افراد اجازه دهید که مطلب را به طور کامل شرح دهند و تکمیل کنند.
5- از جمله "این وظیفه من نیست" استفاده نکنید. این جمله باعث عصبی شدن افراد می شود. حتی اگر درخواست مشتری غیرمنطقی است با کلمات دیگری او را قانع کنید که شرایط برای همه یکسان است و راههای دیگری را به او پیشنهاد کنید.
6- از به کار بردن عبارت "مامورم و معذور" بپرهیزید. درست است که نمی توانید مقررات را زیر پا بگذارید پس سعی کنید این جملات را انتخاب کنید: "مقررات توسط شخص دیگری تبیین شده اند. شما می توانید با ایشان تماس بگیرید و اعتراض خود را اعلام کنید. آیا مایلید شماره تلفن را در اختیار شما قرار دهم؟"

نتیجه
تمام راه حلهای فوق در همه موارد کارا نیستند. قانونهای کلی که در مورد آن صحبت شد عبارتند از: 1- دقت کردن به حالات مشتری در بدو ورود. 2- نمایاندن خود به عنوان یک انسان مستقل از موسسه و شرکت.
مطالب زیادی در مورد کنترل شرایط نارضایتی مشتریان وجود دارد. در آینده در مورد این که چگونه بر اوضاع مسلط شویم و از نتایج منفی آن دور بمانیم بیشتر بحث خواهیم کرد

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 16:54  توسط بابک نظری  | 

۲۰فرمان برای شاد بودن

۲۰فرمان برای شاد بودن

مترجم :  بابک نظری

 

شادی حالتی موقتی است که تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار میگیرد ، از وضعیت آب و هوائی گرفته تا موجودی حساب پس انداز شما . نمی توان پیشنهادی برای رسیدن شما به شادی دائمی و باقی ماندن در آن وضعیت داد ، اما راههای زیادی برای تغییر از مسیر عصبانیت ، غم و نگرانی به حالتی از شادی وجود دارد. در این مقاله 20 ایده برای رسیدن به این حالت پیشنهاد شده است. یکی از آنها که در شما عملکرد بهتری خواهد داشت را انتخاب کرده و به آن عمل کنید اگر برخی از آنها در شما ایجاد اسنرس میکند یکی دیگر از راهها را انتخاب کنید .

1 – در زمان حال زندگی کنید
در لحظه زندگی کنید . به جای نگرانی در مورد آزمایش خون فردا در حین شام خوردن با خانواده تان ، روی زمان حال و جائی که هستید تمرکز کنید .

2- بلند بخندید
تنها پیش بینی یک اتفاق شاد میتواند سطح آندروفین و دیگر هورمونهای مربوط به شادی را در بدن افزایش دهد و تولید هورمون استرس را کاهش دهد .

3- خوب بخوابید
در طول روز به مقدار کمی بخوابید و یا ساعت 8 شب با یک کتاب به رختخواب بروید و چراغ را یک ساعت بعد خاموش کنید ابن کار باعث بهبود اوضاع روحی و دیدگاه شما راجع به زندگی میشود .

4- زیر لب زمزمه کنید
موسیقی تسکین دهنده است . مطالعات نشان داده است که موسیقی بخش هائی از مغز را که در تولید شادی موثرند فعال میکند .

5- اطراف خود را مرتب کنید
در حالیکه همه جا پر از مجله و برگه و صورتحساب باشد و چک هاتان را پاس نکرده باشید غیر ممکن بتوانید تفکر کنید ، نفس عمیق بکشید یا استراحت کنید . به علاوه اینکه ذات عمل تمیز کردن می تواند آرامبخش باشد البته اگر شما به انچه انجام میدهید تمرکز داشته باشید.

6- نه بگوئید
فعالیتهائی که غیرضروری هستند و شما از انجام آن لذت نمیبرید را حذف کنید . اگر تصور میکنید برای کاری ساخته نشده اید و از فکر انجام آن دچار اضطراب میشوید از انجام آن خودداری کنید و به دیگری بسپارید .

7-
يك فهرست تهيه كنيد
هیچ چیز مثل نوشتن کارهایتان نمی تواند در سازماندهی افکار شما و آرام کردن تشویش هایتان کارساز باشد . تیک زدن هر کاری که انجام میدهید یک حس فوق العاده از تکمیل آن را به شما میدهد .

8-
در هر زمان فقط یک کار را انجام دهید
دکتر ادوارد سوارز روانشناس دریافت کرد افرادی که چند کا ررا همزمان با هم انجام میدهند بیشتر احتمال دارد به فشار خون بالا مبتلا شوند .

9-
باغبانی کنید
نه تنها هوای تازه و ورزش به کاهش اضطراب شما و احساس خوشبختی کمک میکند بلکه حس خوبی که از پاکسازی یک مسیر پر از علف هرز ، نظاره کردن دانه گلها یا جمع کردن چوبهای خشک ایجاد میشود ، اگر چندروزی باقی نماند لااقل برای چند ساعت ادامه خواهد داشت

10-
به اخبار اهمیت ندهید
به مدت یک هفته روزنامه نخوانید و به اخبار گوش ندهید به جای آن وقتتان برای پیاده روی ، مدیتیشن و یا نوشتن یک مطلب استفاده کنید .

11-
پیاده روی کنید
پیاده روی اضطراب را کم میکند اگر حیوان خانیگ دارید با خود ببرید حس بهتری پیدا میکنید .

12-
هوا را استشمام کنید
تحقیقات نشان داده مزایای آروماتراپی ( به کار بردن بوی خوش برای تغییراحساس) در کاهش اضطراب ، واقعی است .

13-
به بازار بورس بی توجهی نشان دهید
سرمایه گذاران زیرک میدانند که زمان مشکلات مالی را درمان میکند ، پس سرمایه های خود را به زمان بسپارید و به خود استراحت دهید

14 -
به یک محل ارام و ساکت بروید
کتابخانه ، موزه ، باغ و مکانهای مذهبی ، محلهائی آرام در دنیای پر هرج و مرج امروز هستند . یک محل ساکت و آرام در نزدیک منزل خود بیابید و آن را محل آرامش خود قرار دهید

15-
برای کارهای خیرخواهانه داوطلب شوید
کمک کردن به دیگران باعث میشود تا شما مشکلات خود را در دور دستها ببینید و نیزبه ایجاد ارتباط اجتماعی هم کمک میکند . مطالعه نشان داده کارها یداوطلبانه شش جنبه خوشبختی را بهبود میدهد که عبارتند از شادی ، رضایتمندی از زندگی ، عزت نفس ، حس کنترل بر زندگی ، سلامت جسمی و عدم وجود افسردگی

16-
زمانی را به تنهائی اختصاص دهید
هرچند بودن در جمع به کاهش اضطراب کمک میکند ولی گاهی نیاز دارید مدت زمانی تنها باشید و به تجدید قوا بپردازید .

17-
هوشیارانه قدم بزنید
آنچه شما با ذهنتان انجام میدهید در حین قدم زدن میتواند قدم زدن شما مفیدتر کند

18-
ارتباطات نزدیک با دیگران را دراولویت قرار دهید
مطالعه بیش از 1300 مرد و زن درسنین مختلف نشان داد در کسانیکه دوستان نزدیکی دارند احتمال اینکه فشار خون ، سطح کلسترول ، قند خون و هورمون استرس طبیعی داشته باشند خیلی بیشتر از کسانی است که دوست نزدیک ندارند .

19-
از روح خود مراقبت کنید
در مطالعات متعدد دیده شده که افراد با فعالیتهای مذهبی شادتر از دیگران هستند و بهتر میتوانند از عهده اضطرابها و خطرات برآیند . برای بسیاری از افراد ایمان ، یک حس حمایت و مقبولیت تفکری بی انتها برای غلبه بر پریشانیها و غمهای زندگی ایجاد میکند .

20-
خوشبختیهای خود را بشمارید
افرادی که هر روز روی جنبه های مثبت زندگی خود تاکید دارند مثل ( سلامتی ، دوستان ، خانواده ، آزادی ، تحصیلات و ….) یک سطح بیشتری از رفاه و خوشی را تجربه میکنند .

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 16:46  توسط بابک نظری  | 

آزادی چیست ؟ و کجاست ؟

آزادی چیست ؟ و کجاست ؟

شاید یکی از بیشترین صحبتهایی که جوانها می کنند آزادی باشد

حال سئوال اینست آزادی چیست و کجاست ؟

متفکر شهیر کشورمان ارد بزرگ در گفتگویی آزادی را خیلی موجز و مختصر شکافته است او می گوید :

* آزادی چیست ؟
ابزار پیراستن ناراستی های آدمیان است .

* دشمنان آزادی چه کسانی اند ؟
خودکامگان
گروه هایی که بی هماورد ، دستگاه فرمانروایی را در اختیار می گیرند .

* آیا آزادی بستر هرج و مرج ، شورش و بی بند و باریست ؟
آزادی خود بزرگترین مانع هر نوع هرج و مرجی است .

* عده ایی می گویند آزادی غرب را به فساد رساند ؟
آنها پیشینه اروپا  و  باختر را نمی دانند
این بخش از جهان امروز پاکترین دوران خویش را تجربه می کند .

* بدترین تعریف از آزادی چیست ؟
همین موردی که شما گفتید ، برابر دانستن آزادی با بی بند و باری !

* چرا عده ایی این تعریف را از آزادی دارند ؟
چون بیم دارند داشته هایشان از دست برود
آنها می دانند وجود آزادی رسوایشان می کند
پس به بدترین شکل ممکن آن را هجو می کنند .

* آزادی فکر و بیان کی بدست می آید ؟
آن گاه که بتوان خودکامگان را با قوانین و هنجاری درست مهار کرد .

* چه کسانی بزرگترین مدافعان آزادیند ؟
از خود گذشتگان
آنانی که قدرت را بدون ترس به دیگری واگذار می کنند .

* آزادی دارای چه ویژه گی اساسی است ؟
ارزیابی و نقد ، بزرگترین ویژه گی آن است .
آنگاه که ارزیابی نباشد کاستی ها بر ملا نمی شود .
پلشتی روز افزون می گردد و نامردمان به نابکاری خود ادامه می دهند .

* آیا از دیدگاه شما آزادی تنها در اندیشه و بیان خلاصه می شود ؟
رسیدن به چنین هدفی خود موجب پیدایش آزادی در میدانهای دیگری همچون اقتصاد می گردد .

* آیا واژه آزادی برای ایرانیان وارداتی است ؟
ایرانیان خود نخستین منادیان آزادی بوده اند
آزادی همواره یکی از خواسته های مهم مردم ایران بوده است
مجلس ریش سفیدان در تمامی سلسله های باستانی ما وجود داشته است .
در دوره اشکانیان بارها این مجلس پادشاه ایران را تغییر داد .
حال آنکه اروپا در دست فرمانده هان نظامی بود .
آزادی در ایران نه تنها  وارداتی نیست بله زایشگاه و رویشگاه آن نیز هست .

* چرا خودکامگان نمی توانند خواست رسیدن به آزادی را ، از اذهان مردم  پاک کنند ؟
چون آزادی آمیخته است با سرشت آدمی .
آدمها می خواهند  در سرنوشت خود و فرزندانشان سهیم باشند .
نداشتن آزادی موجب بغض و کینه همگانی می گردد .

* چرا عده ایی آزادی خواهی را نتیجه و برآیند میل حیوانی انسان می دانند ؟
آزادیخواهی برآیند پاک ترین منش آدمیست .
نتیجه خرد است .
خواستی است آسمانی .
تنها کسانی در راه آزادی گام بر می دارند که از خواسته های فردی خویش گذشته اند .

 

 

 

حال شما بگویید آزادی چیست ؟

مشتاق شنیدن حرفهای شما هستم

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 12:51  توسط بابک نظری  | 

مدیریت فرایندها

مدیریت فرایندها

 

 

 



تغییرات سریع و عظیم دو دهه اخیر در تکنولوژی و به خصوص افزایش نقش تکنولوژی اطلاعات و نظام های کامپیوتری در اداره سازمان ها، نحوه مدیریت و رهبری سازمان ها را دگرگون کرده و اداره سازمان ها به روش های قدیم و ساختارهایی که ریشه آنها به ابتدای قرن بیستم برمی گردد، تقریباً غیرممکن شده است. سازمان ها باید خود را برای همگامی با نظام های جدید اطلاعاتی آماده سازند. تجارت الکترونیکی، نظام های یکپارچه اطلاعاتی، مدیریت زنجیره تأمین کنندگان کالا و خدمات برای سازمان ها، مدیریت ارتباط با مشتریان و غیره همه دارای یک فصل مشترک مدیریتی هستند. پایه موفقیت تمامی این نظام ها بر دیدگاه فرآیندی استوار است.
نظام مدیریت فرآیند با در نظر گرفتن گام های مورد نیاز برای انجام کار و ایجاد ارتباط زنجیره ای بین این گام ها، سعی در یکنواخت کردن، ایجاد ثبات رویه، افزایش ارزش افزوده و مستندسازی می نماید. از طریق نظام مدیریت فرآیند می توان کارایی، سودآوری و کیفیت فرآیند تولید را افزایش داد. امروزه روش مورد توجه جهت بهبود عملکرد سازمان، بررسی فرآیند فعالیت ها در سازمان است که در نتیجه آن نقاط ضعف شناسایی شده و در جهت تقویت فرآیندها که منتهی به افزایش کارایی سازمان می شود اقدامات لازم صورت می گیرد.
نظام مدیریت فرآیند(Process Discipline) عبارت است از: ترکیبی از فعالیت ها و قوانین که هدف آنها دستیابی به هماهنگی و یکدستی (کامل) محصول به دست آمده ازتکرارهای متوالی فرآیند است و اطمینان می دهد که همه محصولات ساخته شده یکسان و مشابه هستند.



فواید نظام مدیریت فرآیند

تنها با ایجاد رویه در انجام کارها، عادت دادن کارکنان به پیروی و دنبال کردن گام های یکسان برای انجام یک کار، مستندسازی انجام کار و آموزش آن به افراد، تنوع سلیقه در انجام عملیات کاهش می یابد و بسیاری از مشکلات حل می شوند. در عین حال ممکن است مسائلی نیز در انجام کارها وجود داشته باشد که علت و معلول آن کاملاً قابل تحلیل نباشد، ولی یکسان کردن روش انجام عملیات باعث کاهش مشکلات کیفیت می شود. این مشکلات معمولاً ناشی از تفاوت بین روش مورد استفاده و روش تعریف شده است.

    • تعریف فرآیند

یک سری منطقی از تراکنش های مرتبط با یکدیگر که ورودی را به نتایج و خروجی ها تبدیل می کند.
یک فرآیند تجاری Transaction را به صورت های مختلف می توان تعریف کرد که در این متن، تعریف زیرمبنای کار قرار گرفته است.

  • زنجیره ای از فعالیت های تکراری و منطقاً مرتبط که از منابع شرکت بهره می گیرد تا یک موجودیت (فیزیکی یا معنایی) را با هدف دستیابی به نتایج و محصولات مشخص و قابل اندازه گیری برای مشتریان داخلی یا خارجی حاصل نماید. براساس این تعریف، تقریباً کلیه فعالیت های یک شرکت را می توان به صورت یک فرایند تجاری و یا بخشی از آن در نظر گرفت.

 

    • تقسیم بندی فرآیندها

 

  • فرآیندهای اصلی: این فرآیند ها هسته مرکزی و فرآیندهای ارزش ساز شرکت هستند. آنها به صورت محوری در شرکت اجرا می شوند و فعالیت های مستقیم را از تأمین کنندگان تا مشتری دربرمی گیرند.

 

  • فرآیندهای پشتیبانی: این فرآیندها به صورت مستقیم ارزش ساز نیستند، اما برای پشتیبانی فرآیندهای اصلی مورد نیاز هستند. فعالیت هایی همچون مدیریت مالی و مدیریت پرسنلی در این گروه قرار دارند.

 

  • فرآیندهای توسعه: این فرآیندها با هدف بالا بردن سطح کارآیی زنجیره ارزش با فرآیندهای اصلی و پشتیبانی آن انجام می شوند. مثال هایی از این گروه، توسعه محصول و توسعه تأمین کننده هستند.

 

    • تشخیص فرآیندهای سازمان و تعیین مالکیت آنها

 

  • اساساً هر سازمانی هم دارای واحدهای سازمانی است و هم از فرآیندها تشکیل می شود. اخیراً به جای در نظر گرفتن سازمان به صورت ترکیبی، از چندین واحد سازمانی به فرآیندهای تجاری شرکت توجه می شود. دلایل زیر این نگرش را منطقی جلوه می دهند.

 

  • هر فرآیند یک مشتری دارد و تمرکز بر فرآیند، منتهی بر تمرکز بهتر بر مشتری می شود.

 

  • ایجاد ارزش بر روی محصول نهایی از فرآیندهای افقی حاصل می شود.

 

  • با تعریف مرز فرآیندها، مشتریان و تأمین کنندگان فرآیندها، ارتباطات بهتر و درک کامل تری از نیازمندی های حاصل می شود.

 

  • با مدیریت کل فرآیندهایی که میان واحدهای سازمانی در جریان هستند، به جای مدیریت هر یک از واحدهای سازمانی، ریسک بهینه سازی های جزیی و دور شدن از بهینه سازی کلی کاهش می یابد.

 

  • با مشخص کردن مالک فرآیندها که مسئول اصلی فرآیندها هستند، از روش سنتی واگذاری مسئولیت به صورت سازماندهی وظیفه ای اجتناب خواهد شد.

 

  • مدیریت فرآیندها، پایه بهتری را برای کنترل زمان و منابع حاصل می کند. با در نظر گرفتن این حقیقت که هر فرآیند، یک مشتری و یک تأمین کننده دارد.




چه وقت باید به تغییرات توجه کرد؟

تحت چه شرایطی شما باید اجازه اعمال تغییر در فرآیندهای تحت مسئولیت خود را بدهید؟

  • باید دلایلی مبنی بر نتیجه بخش بودن تغییر وجود داشته باشد.

 

  • باید با متخصصان فرآیند مشورت و نظر ایشان را جلب کرد.

 

  • باید مطمئن شد که اعمال تغییر هیچ نتیجه بدی نخواهد داشت.

 

  • فرآیند جدید(تغییر یافته) باید هزینه ای کمتر یا حداقل برابر با فرآیند قبل داشته باشد(و اثبات این موضوع نیازمند بررسی همه جانبه و دقیق همه هزینه هاست).

 

  • باید به افراد مرتبط، فرصت بررسی تغییر را قبل از اعمال آن داد.

 

  • تغییر باید یک بهبود مشهود در فرآیند ایجاد کند.

 

  • کسانی که با این تغییر در ارتباط هستند، باید آموزش های لازم را طی کنند.

 

  • نظام مدیریت فرآیند بر کنترل تغییرات بنا شده است. فرآیندهای اندکی وجود دارند که می توانند در برابر اثرات تغییرات نسنجیده و ناهماهنگ مقاومت کنند. اگر در بررسی فرآیندهای خود، متوجه شدید به جای این که تغییرات در اثر آزمایشات و بررسی های کامل ایجاد شوند، به صورت منبع مشکلات فرآیند درآمده اند، وقت آن است که در شیوه اعمال تغییرات تجدید نظر کنید.




ضرورت بهبود فرآیندها

در بازار کنونی عوامل متعددی اعم از داخلی و خارجی موجب ضرورت بهبود فرآیندهای کاری شده اند که عبارتند از:

  • سطح عملکرد بسیاری از فرآیندها روند کاهشی مداوم را نشان می دهد مگر آن که نیروهایی برای حفظ آنها اعمال گردد. به عبارت دیگر برای سهولت حفظ استانداردهای جاری می بایست سطح مشخصی از نگهداری را اجرا کرد. اگر اضافه بر حفظ شرایط جاری، بهبود و نوسازی نیز مدنظر باشد. آن گاه لازم است که تلاشی بیش از نگهداری روزمره صرف گردد.

 

  • اگر فرآیندهای یک سازمان بهبود نیابد، آن گاه شرایط سازمان همواره مشابه شرایط رقبا خواهد بود. چنانچه این وضعیت به طور محض رخ دهد بدین معنا که نه سازمان و نه رقبا هیچ یک بهبود نیابند، در این صورت همواره سازمان های فعال دیگر این شانس را دارند که به این بخش از بازار وارد شوند.

 

  • مشتریان امروز به طور مداوم پرتوقع تر و رک تر می شوند. میزان کیفیت تأمین هر روز بهبود می یابد و موجب رشد تدریجی توقعات می گردد. اگر همواره این امکان وجود ندارد که فراتر از توقعات عمل شود که حالت ایده آل است اما حداقل می بایست توقعات را پوشش داد. چنانچه این اتفاق نیافتد بدون تردید مشتری از دست خواهد رفت



 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 12:20  توسط بابک نظری  | 

هفت افسانه درباره مديريت تغيير

 


هفت افسانه درباره مديريت تغيير

مترجم :  بابک نظری

 

مقدمه
مدیریت تغییر وظیفه بسیار دشواری است. در این باره واقعیتی غم انگیز وجود دارد و آن اینکه بیشتر تلاشهای مربوط به اعمال تغییرات بنیادی در ابتدا به شکست می انجامد. علل اصلی این ناکامیها، در این نکته نهفته است که اغلب، میزان واقعی مقاومت سازمانی در برابر تغییر به درستی برآورد نمی شود. طرفداران و عاملان تغییر معتقدند که تغییر را می توان مدیریت كرد و این مفروضات منجر به مداخله های نادرستی می شود. اگر پویاییهای تغییر را نمی توان با اطمینان پیش‌بینی و کنترل كرد، پس طرفداران تغییر باید به منظور اداره فرصتهای تغییر، ابتدا به مدیریت خود بپردازند.
لو گرستنر، سندی ویل و جک ولش دوستداران زیادی در دنیای کسب و کار دارند. این افراد مدیران هوشمندی بودنـــد و در ادبیات مدیریت مطالب زیادی درباره آنها دیده می شود. آی بی ام، در سال 1992 متحمل زیانی حدود 4.5 میلیارد دلار شد. تا اینکه گرستنر جهت گیری شرکت را تغییر داد. متدلوژی تحول شرکت جنرال الکتریک نیز سنتی در تغییر سازمانی شد. از این موفقیتها چنین استنباط می شود که کیمیای تغییر به آسانی به دست می آید.
با این حال، واقعیت غم انگیز این است که این موفقیتهای سازمانی در عرصه تغییرات بنیادی، استثنائاتی بیش نیستند و نمی توان آنها را به عنوان یک قانون ثابت در نظر گرفت. اینها فقط سردمداران افسانه تغییر هستند و این افسانه را جاودانه کرده اند که تغییر آسان است و بر اساس نسخه های از قبل پیچیده شده، می توان آن را اِعمال کرد. تجربیات مدیران اجرایی نشان می دهد که این رویکردها برای بیشتر سازمانها جوابگو نیست. چرا؟ به نظر می رسد مجموعه ای از افسانه ها و باورهای دروغین و غلط درباره تغییر وجود دارد که بستر ناکامی برنامه های تغییر را مهیا می سازند. شاید، نیازمند رویکرد جدیدی برای درک تغییر باشیم. این مقاله سعی دارد:
- برخی از مفروضات تلویحی و برخی افسانه های تغییر را بیان كند.
- تفاوتهای بین تجربیات عملی و افسانه ها را تشریح كند.
- چند ایده مقدماتی راجع به سایر برنامه ها و مداخله های سازمانی ارائه دهد.
افسانه 1) مدیریت تغییر سازمانی باعث ایجاد ارزش می شود.
تغییر سازمانی بی نهایت دشوار است و این واقعیتی ناگوار درباره مدیریت تغییر سازمانی است. تحقیقات در زمینه مدیریت تغییر، نتایج جالبی را نشان نمی‌دهند. در واقع، در بسیاری از تغییرات فرهنگی و سازمانی، مزایای مورد انتظار محقق نمی‌شوند.
ادبیات موضوع نشان می دهند که حدود 70 درصد برنامه های مدیریت تغییر با شکست مواجه می شوند و تغییرات بنیادی فقط در 30 درصد موارد با موفقیت اجرا می شوند. یک مطالعه تطبیقی در خصوص اقدامات تغییر به این نتیجه رسید که عوامل فرهنگی و انسانی جزء عوامل کلیدی هستند که تلاشهای تغییر را تحلیل می برند.
به آسانی می توان فهمید که چرا این افسانه وجود دارد. شعارِ «یا تغییر یا مرگ»، پویایی محیطی را نشان می‌دهد که ما را احاطه كرده است. بحث این نیست که سازمانها نباید تغییر کنند. تغییر در یک محیط پویا، کاملاً ضروری است. لیکن بایستی وضعیت خود را در خصوص تغییر و اعمال آن بهبود بخشیم. با این حال، به نظر می رسد که تغییر بخوبی درک نشده، برمبنای مفروضات نادرستی قرار گرفته است و به طور ضعیفی اجرا می شود.
افسانه 2) می توان بر مقاومت فائق آمد.
استراتژی های غلبه بر مقاومت، ماهیت، هدف و عمق آن را به درستی درک نکرده اند. مقاومت در برابر تغییر در شکل بی میلی نسبت به تغییر پنهان مانده است واگر با آن مقابله شود مجدداً در پوششی دیگر قرار می گیرد.
معادله زیر توضیحی ساده درباره چشم انداز تغییر ارائه می دهد:
Ch= f (D*V*P)>Co
براساس این معادله، تغییر (Ch) زمانی اتفاق می افتد که نارضایتی از وضعیت موجود (D)، ضربدر چشم انداز تغییر (V)، ضربدر فرایندهای مورد توافق(P) که موانع رسیدن به وضعیت مطلوب را از میان بر می دارند، بزرگ تر از هزینه انجام تغییر (Co) باشد. وضعیت حاصلضرب در معادله فوق به این معنی است که اگر مقدار هریک از سه عامل، صفر باشد تغییر به وقوع نخواهد پیوست.
با این حال به نظر می رسد تبیین‌های رایج درباره علل موفقیت یا شکست تغییر، به اندازه کافی اهمیت یک عامل ضمنی را در کار لوین درنظر نداشته اند. این عامل نقش پویاییهای اجتماعی و محرکهای مقاومت در برابر تغییر است. لوین به این مطلب تحت عنوان «تعادل نیمه ایستا» اشاره می کند؛ جایی که مقاومت، همان وضعیت موجود است و اگر با آن مقابله شود، سریعاً نیرویی همتای آن ایجاد می‌کند تا تعادل حفظ شود. بنابراین معادله فوق را می توان اینگونه بازنویسی کرد:
Ch= f (D*V*P*R) > Co
در معادله فوق، R، مقاومت است. اگر این عامل مقاومت به معادله اضافه شود، مفاهیم دیگری نیز متجلی می شوند. اول، جهت گیری منفی استنباط شده از مقاومت به این معنی است که تغییر اغلب با موانعی همراه است واحتمال نمی‌رود که مقاومت صفر باشد. دوم، چنین بر می‌آید که مقاومت بخشی از ساختار عمیق و جدانشدنی سازمان است. اگر آن را با فشار کنار بزنید، دوباره سرجایش بر می‌گردد. نهایتاً، می توانیم هدف مقاومت را با ارائه عملکرد متداوم و تعادل وضعیت موجود درک كنیم.
ریشه های مقاومت بسیار عمیق هستند و این امر منجر به بی میلی نسبت به تغییر می شود. هر جا که سعی شود تغییری انجام گیرد، پیامدهای ناخواسته‌ای نیز ممکن است رخ دهد. بنابراین، ابتدا باید مقاومت را شناخت و تفسیر کرد. مقاومت، بخش سایه ای سازمان است که نه می توان آن را نادیده گرفت و نه براحتی بر آن غلبه کرد. درک نادرست این اصل اساسی منجر به شکست پروژه های تغییر می شود. مثال عملی زیر، ماهیت مقاومت در برابر تغییر را به روشنی نشان می دهد:
شرکت هواپیمایی بریتانیا- دوران باب آیلینگ
در سال 1996 ، زمانی که باب آیلینگ به عنوان مدیرعامل شرکت انتخاب شد، شرکت سود قبل از مالیات را حدود 474 میلیون پوند اعلام کرد. با این حال، شرکت در حال از دست دادن کسب و کار خود در مقابل سایر شرکتهای هواپیمایی بود. یکی از استراتژی هایی که آیلینگ اعمال کرد، کاهش هزینه ها تا یک میلیارد پوند در طی سه سال بود. مقاومت قابل توجهی از سوی مدیران اجرایی سطوح پایین تر و حتی مشتریان دیده می شد. در سال 1997 مدیریت درگیر دو چالش عمده شد.
اولی، تلاشی بود که برای تجدید ساختار سیستم پرداخت و اضافه کاری‌ها انجام گرفت. دومی، مربوط به تامین نیرو می‌شد. آیلینگ سعی داشت با اجرای ایده شرکت مجازی، حداقل نیرو را به منظور کاهش هزینه ها در استخدام داشته باشد.
در هر دوی این موارد، مدیریت موضعی خشک و جبهه ای اتخاذ كرد. خطر اخراج، حذف ارتقای شغلی و حتی پس گرفتن مزایا وجود داشت. یکی از پیامدهای ناخواسته این اقدامات این بود که کارکنان در مقابل مدیریت قرار گرفتند.
در جولای 1997، 300 خدمه هواپیما سه روز اعتصاب کردند و 2 هزار نفر دیگر به بهانه بیماری به مرخصی رفتند. (حدود 4 برابر بیشتر از میانگین وضعیت نرمال) این اقدامات منجر به اختلالات بزرگی شد. هزینه اعتصاب حدود 125 میلیون پوند برآورد شد. ارزش سهام شرکت به طور مستمر کاهش یافت و در سال 2000 با حدود 200 میلیون پوند زیان مواجه شد. آیلینگ در مارس 2000 استعفا کرد.
افسانه 3) تغییر همیشگی است.
«تغییر همیشگی است». این فریادی است که اغلب در سازمانها شنیده می‌شود. این واقعیت ذهنی را نمی توان انکار کرد. با این حال، این ادعا را می توان به طرق گوناگون بازتعریف كرد. اول، تمایز قایل شدن بین تغییر بنیادی و تغییر تدریجی یا بهبود مستمر مفید خواهد بود. بنابراین، با اینکه ممکن است همواره تحولاتی به خاطر تغییرات تدریجی و یا انطباقی وجود داشته باشد، اما نباید آن را با تغییرات بنیادی مخلوط کرد. همانطور که یکی از مدیران ارشد نهاد توسعه بریتانیا بیان می دارد: «من می‌توانم تفاوت بین تغییرات بزرگ را در ابتدای امر و نیز در مرحله پیاده سازی دائمی آن با تغییرات کوچک مشاهده کنم».
دوم، از نظر تجربی، مطالعات نشان می دهند که تغییرات گسترده و وسیع در سازمانها به طور میانگین، اندک هستند و بندرت رخ می دهند. به جای همیشگی بودن، تغییر خیلی کم اتفاق می افتد.
تئوری تعادل منقطع، به درک تفاوتهای آشکار بین تجربه و واقعیت کمک می‌کند. این تئوری بیان می دارد که سیستم‌ها در طی تغییرات دوره های تعادل و دوره‌های تغییرات بنیادی تکامل می یابند. ساختارهای عمیقی که راجع به آنها بحث شد، به طور متوالی، دوره‌های طولانی مدتی از ثبات (تعادل) را مهیا می‌کنند، اما این تعادل به وسیله دوره‌های فشرده تغییرات بنیادی، قطع می شود. بنابراین، سیستم‌های سازمانی می توانند خود را با فشارهای حاصله از تغییرات تدریجی کوچک تا زمانی که به آستانه ای مشخص برسند، سازگار كنند. پس از آن تغییری انقلابی رخ می‌دهد. مطالعات تاشمن و رومانلی قویاً بیان می‌دارند که‌:
- به نظر می رسد تغییر به طور سیستماتیک بعد از پویاییهایی رخ می‌دهد که توسط تعادلی منقطع ارائه می شوند، جایی که دوره های بلند مدت ثبات توسط دوره های سریع و نسبتاً کوتاه مدت تغییر مختل شده و منجر به تغییر جهت گیریهای استراتژیک و تغییر در فرهنگ و رهبری می شوند.
- تغییر بنیادی، سریع بوده و حیطه تاثیرگذاری آن بسیار گسترده است. نتایج نشان می دهند که تغییر همراه با مجموعه‌ای از مراحل تدریجی، خیلی کم اتفاق می افتد.
- این تغییرات عمدتاً با تغییرات محیط بیرونی و نیز با تغییر اهداف و مقاصد مدیران ارشد اجرایی همراهند. این چشم انداز از تغییر به تشریح نقش و هدف مقاومت نیز کمک می کند و مقاومت را به عنوان شبکه ای از ساختارهای عمیق از فرهنگ سازمانی، رهبری و سازمان توصیف می کند. این امر، ثبات و تداوم را برای سیستم فراهم می کند که براین اساس سیستم می تواند تغییرات تدریجی را تحمل كند.
علاوه بر این، تعادل منقطع چنین پیشنهاد می کند که به جای اینکه تغییر همیشگی باشد، بیشتر شامل مجموعه هایی بزرگ از جهش هایی است که پویایی های آنها را عواملی خارج از فرایند تغییر تعیین می کنند. در این راستا، مسئله زمان بسیار مهم است. تغییر وابسته به زمان بوده و شرایط موقعیت در آن بسیار موثر است. هر چند بحث می شود که این متغیرها بندرت در مدل‌های تغییر بررسی می شوند. این مسئله مشخص می کند که در درک ما از تغییر سازمانی شکافهای بسیاری دیده می‌شود.
تغییر بندرت اتفاق می افتد اما اغلب شوک احساسی نامطلوبی را وارد می سازد و می تواند افراد را به منظور مدیریت آن وادار به اتخاذ استراتژی های تدافعی كند که این به نوبه خود دشواری معضل را بیشتر می کند.
افسانه 4) تغییر را می توان مدیریت كرد.
تئوری تعادل منقطع ما را وادار می کند تا مفروضات خود را راجع به مدیریت تغییر مورد بازاندیشی قرار دهیم. مفاهیم اولیه مدیریت تغییر، برنامه ریزی شده و مفروضات آن بر تفکر خطی و عقلایی، ایده آل های انسان گرایانه و شرایط تعادل مبتنی است. در برخی موارد، اینها ابزار مفیدی را ارائه می کنند اما از این مفروضات چنین استنباط می شود که تغییر را می توان مدیریت كرد. برای مثال، استراتژی هایی که وارن بنیس و دیگران در بررسی هایشان از تغییر برنامه ریزی شده مورد بحث قرار داده اند، با این مفروضات شروع می شوند.
تئـــوری تعادل منقطع بیان می‌دارد که تغیــیر چیزی نیست که بتوان آن را با اطمینـــان مدیریت كرد. نتـایج تغییر می‌توانند غیرمنتظره باشند. این مطلب با بسیاری از اصول تئوری پیچیدگی نیز همراســتاست. بر اساس این تئوری، سازمانهــا و سیستم‌های اجتماعی در شـرایط عـــدم تعادل به دنبال ثبات هستند. هرچند، حتی بدون وجـود دوره‌های بی‌ثباتی، مسائلی همچون بی‌میلی به تغییر و رضایت از وضعیت موجود، ممکن است آنها را قربانی تغییرات محیط كند.
طرفداران تغییر می توانند تغییر را برانگیزانند، یا حتی در مسیر آن گام بردارند، اما تغییر را نمی توان مدیریت کرد.
افسانه 5) عامل تغییر، بهترین اقدامات را می داند.
این فرض خوبی است که بیشتر عاملان تغییر، برنامه های کاری خود را بخوبی می دانند. با این حال، مفرضاتی که رویکردهای سنتی تغییر را تعیین می‌کنند هم از نظر درونی و هم بیرونی، با مشکلاتی همراه می شوند. جایی که پیامدها غیرقابل کنترل و غیرقابل پیش‌بینی‌اند، برای طرفداران تغییر، دانستن بهترین اقدامات نیز بسیار مشکل می‌شود.
طرفداران تغییر باید بپذیرند که دانای همه چیزدان یا عقل کل نیستند. آنها مجبورند شکفته شدن هزاران گل را در خلال حمایتهای سیستمهای خود سازمان یافته، مشاهد كنند. این مسئله، به معنی نقش متفاوت طرفداران تغییر و نیز استراتژی های مداخله ای است که به کار می گیرند.
اگر مفروضات مدیریت تغییر، تردید‌آمیز هستند؛ بنابراین، مداخله ها و فنونی که درپی آنها می آیند نیز اقدامات مطمئنی نخواهند بود. دو افسانه پایانی نکاتی راجع به اقداماتی جهت تغییر سازمانی موفق ارائه می کنند.
افسانه 6) منطق پذیرفته شده این است که مراحلی طی شود.
ادبیات مدیریت تغییر سعی داشته است كه اصولی هنجاری در خصوص نحوه اعمال تغییر ارائه كند و عمدتاً مراحل کلیدی متعـــددی برای موفقیت تغییر ذکر شده است. تاثیرگذارترین نظریه‌پرداز در این رابطه، جان کوتر است که هشت مرحله را برای تغییر بیان می‌کند. در همین راستا، نویسندگان دیگر نیز مجموعه ای از مراحل مختلف را بیان كرده اند.
مدل شش بخشی
شکل شماره 1، عوامل مهمی را برای مدیریت تغییر موفق ارائه می کند:
مدل تغییر مدلی پویاست و عوامل و عناصر آن با توجه به شرایط و زمان، تاثیرات متقابلی برهم دارند. تغییر در داخل سیستم‌ها، به وسیله خرده سیستم‌های خود سازمان یافته و اهداف رهبری اعمال می‌شود، اما نتیجه غیرقابل پیش بینی است. مدیریت تغییر بیشتر شبیه راندن قایق بادبانی و استفاده از جریان باد و امواج برای هدایت آن است. شما باید یک جهت کلی را در نظر بگیرید، لنگر و پوشش مناسب به همراه داشته باشید و حتی برای تحقق اهداف خود گاهی مسیر حرکت را تغییر دهید. این مورد کاملاً برخلاف یک کشتی اقیانوس پیماست که برای توقف و دور زدن باید چندین مایل را بپیماید. مدل مرحله ای با پویاییهای آشفته و بسیار متغیر تغییر سازگار نیست و رویکردی انعطاف پذیرتر مورد نیاز است.افسانه 7) تغییرات بزرگ مستلزم تغییرات بزرگ است.
برنامه های بنیادی تغییر به عنوان اقدامات عظیمی معرفی شده اند. شرکتهای مرکوری و هواپیمایی بریتانیا و ویتبرید از جمله شرکتهایی بودند که چنین برنامه هایی را در دهه های 1980 و 1990 آغاز كردند. بااین حال، چنین تغییراتی صرفاً جنبه تشریفاتی داشتند و فاقد معنا و محتوا بودند.
یکی از تناقضات موجود درباره پویاییهای تغییر این است که اقدامات کوچک نیز می توانند پیامدهای بزرگی را موجب شوند. در مدیریت تغییر این مطلب به عنوان شناخت بخش مهمی از تغییر درنظر گرفته می شود: افرادی که به انجام تغییر تمایل دارند و می توانند بر آن تاثیر گذارند و تغییر را اعمال كنند، در اقلیت هستند، اما تاثیراتی آبشاری و متوالی بر جا می گذارند. مالکم گلدول این مسئله را به عنوان «نقطه راس» مطرح می کند و با بررسی چند مورد مختلف عملی نشان می دهد. در این رابطه سه عامل مهم وجود دارد:
- وضعیت سرایت کننده بودن: جایی که زمان، محیط و یا بذر یک ایده خوب در یک لحظه آماده رشد می شوند و مانند ویروس برای مبتلا کردن دیگران گسترش می یابند.
- علتهای کوچک می توانند اثرات بزرگی داشته باشند.
- این تغییرات در یک لحظه ناگهانی رخ می دهند و در همین رابطه، یک سری مسائل خیلی سریع اتفاق می افتند.
تحول در شرکت شل
ریچارد پاسکال نقش کاتالیزور را در یک شرکت نفتی بزرگ به خوبی توصیف می کند. در سال 1996، استیو میلر به هیئت مدیره شرکت شل پیوست. وی مدیر مسئول محصولات جهانی شل بود. در آن هنگام این شرکت پردرد سر، 130 میلیلارد دلار درآمد سالانه داشت و 101 هزار كارمند آن در 130 کشور مختلف از وضع موجود رضایت داشتند.
تلاشها برای تحول سازمان از طریق یک سری فعالیتهای متداول- ازجمله تجدید ساختار ناخوشایند سازمان- تاثیر چندانی بر تحلیل گران و کارکنان عیبجو نداشت. میلر رویکرد متفاوتی را اتخاذ و سعی کرد تا کاتالیزوری برای تغییر باشد. اول، او 50 در صد از وقت خود را به کار مستقیم با کارکنان خط اول اختصاص داد. وی می خواست فارغ از بروکراسی های کهنه، مستقیماً با سیستم غیررسمی ارتباط داشته باشد. میلر دریافت که برنامه تغییر به دلیل بن بست روابط بین اداره مرکزی و شرکتهای فعال در سایر کشورها، در گل فرو رفته است.
او تلاشهای متعددی را به کار گرفت، مباحثات و گفتگوهای جدیدی را آغاز و احساس ضرورت تغییر را ایجاد کرد. وی معتقد بود که این تلاشها به نتیجه خوبی منتهی می شود، زیرا افراد در زمینه های کار خود بهتر از هر کس دیگری می دانند که چه اقدامی مورد نیاز است و حمایت شبکه های غیررسمی را نیز برمی انگیزاند. در پایان سال 1997 این اقدامات منجر به بهبود عملکرد شد.
چالش تغییر نیازمند یک تغییر پارادایمی است
این مقاله بیان می دارد یکی از عواملی که به تشریح دلایل شکست پروژه های تغییر سازمانی کمک می کند، این است که تغییر سازمانی بر تعدادی افسانه و فرضیه غلط بنا شده است. این افسانه ها و مفروضات بر اساس ایده هایی عقلایی ساخته شده اند که منجر به تفکر خطی و یا تفکر تونل مانند و نیز مجموعه ای از مداخله های برنامه ریزی شده می‌شود. این مقاله تغییری پارادیمی را درباره تفکر در خصوص تغییر پیشنهاد می کند که با توجه به تئوری های تعادلی منقطع و پیچیدگی بنا می شود. این نظریه ها، بصیرت و رهنمودهای بیشتری درباره نقش طرفداران تغییر و مداخله های آنها ارائه می دهند. این مقاله، افسانه‌های موجود درباره تغییر را به چالش می کشاند و پیشنهادهایی برای مطالعات بیشتر ارائه می کند.
- تغییر بدرستی درک نمی شود و بنابراین ارزشهای حاصله از آن می تواند زایل شود. پویاییهای تغییر بنیادی در یک محیط بسیار متغیر، بر اساس تفکر سیستماتیک و تئوری های پیچیدگی و عدم تعادل بهتر از مدل‌های عقلانیت گرا درک می شود.
- مقاومت در داخل ساختارهای عمیق سازمان و در لایه های متعددی قرار دارد. مقاومت، تداوم و ثبات را برای سیستم به همراه دارد. البته می تواند بی میلی به تغییر را نیز موجب شود. نمی توان مقاومت را کنار زد. در این صورت از جهاتی دیگر رویه های تدافعی مجدداً به حرکت درخواهند آمد.
- تغییرات بنیادی بندرت اتفاق می افتند، اما بسیار سریع هستند و به دلیل ناخوشایند بودن، با مقاومت مواجه می شوند و یا در بهترین حالت، آمادگی لازم برای برخورد با آنها ایجاد نمی شود. این مرور کوتاه، بیان می کند که تغییر بیشتر به زمان، محیط و حمایت مدیران ارشد وابسته است.
- تغییر را نمی توان مدیریت كرد. ممکن است بتوان تغییر را برانگیخت، هدایت و یا در مسیر بادهای تغییر حرکت كرد. حامیان تغییر باید از مهارتهای فردی، انعطاف پذیری و هوش عاطفی لازم به منظور اداره عدم اطمینانها برخوردار باشند.
- حامیان تغییر باید بتوانند با عدم اطمینانها و ناشناخته ها کار نمایند. به نظر می رسد اگر حامیان تغییر بتوانند خرده سیستمهای خود سازمان یافته و غیررسمی را به عنوان اهرمهای واقعی تغییر، کنترل كنند، آنگاه خواهند توانست به طور موثر و اثربخش فعالیت نمایند.
- عوامل تغییر چارچوبی از اصلاحِ مداوم، انعطاف پذیری و تحول را شکل می دهند که بایستی در مراحل مختلف تغییر به کار روند.
- فشارهای بیش از حد می تواند مقاومت را افزایش دهد. مداخله های کوچک منجر به تاثیرات عظیمی خواهند شد.

منبع:

JARRETT, M. "THE SEVEN MYTHS OF CHANGE MANAGEMENT", BUSINESS STRATEGY REVIEW, VOL.14, NO.4, 2003

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 12:16  توسط بابک نظری  | 

بررسی روشهای اندازه گیری رضایت مشتری

بررسی روشهای اندازه گیری رضایت مشتری

 

مشتری

 در یک جواب سریع احتمالا" مصرف کننده نهایی محصولات است در مسیر تولید یک محصول از طراحی تا مراحل مختلف تولید (آزمایش، بسته بندی و ...) زنجیره طولانی از فعالیتهای مختلف وجود دارد. هر یک از این فعالیتها توسط یک نفر یا گروهی از افراد انجام می شود و بازده این فعالیتها توسط فرد دیگری مورد استفاده قرار می گیرد. دریافت کننده این بازده مشتری محسوب می شود که به عنوان مصرف کننده نهایی اطلاق می شود.

 

مشتری درون سازمانی:

به همکارانی که در تماس مستقیم با مشتریان هستند اطلاق می شود که باید مهارتهای حمایت از مشتری را به این همکاران آموز شداد در این صورت کل زنجیره را تحکیم و تقویت کرده، بدین ترتیب قادر خواهیم بود حمایت کاملتری از مصرف کننده نهایی به عمل آوریم.

 

رویکردهای شناخت نیازهای مشتری برون سازمانی:

1-     بحث مستقیم با مشتریان 2- دریافت بازخورد از کارکنان شرکت 3- تجزیه و تحلیل شکایات و اظهار نظرهای مشتری 4- تحقیق درباره شرایط بازار 5- اجرای برنامه های کارشناسی 6- سؤال کردن از طریق پرسشنامه، تلفن و مصاحبه) 7- بحث با گروههای حمایت از مصرف کننده 8- بررسی نگرشهای مشتری 9- بازدید مشتری های مهم از شرکت یا سازمان

 

البته مشتریان فقط زمانی مایل خواهد بود که این اطلاعات را در اختیار ما قرار دهند که بدانند آنها را مورد استفاده قرار میدهیم. تتلاش در جهت به روز در آوردن اطلاعات، ثبت نیازها، خواسته ها و رضایت مشتری که پیوسته در حال تغییر است، هرگز پایان نخواهد یافت.

 

حمایت از مشتری:

دراین زمینه شرکت فعالیتهای زیر را میتواند انجام دهد: 1. عرضه محصولات جذاب تر به مشتری

2. کاهش هزینه های تولید و یا مخارج بالاسری شرکت 3. کاهش حاشیه سود حاشیه ای

بدیهی است که جالبترین راه جذاب کردن محصولات عرضه شده به مشتری تا حد امکان است تا مطالبه قیمت بالاتر توجیه پذیر  باشد.

 

برنامه های حمایت از مشتری به عنوان ابزار رقابتی:
در نظر گرفتن امتیازهای ویژه برای مشتری 2. تمدید ضمانت نامه ها 3. مشخص ساختن استانداردهایی که به کار می گیرند 4. با پذیرفتن پرداخت غرامت در برابر عدم انطباق با استاندارد 5. بازگرداندن پول در صورت عدم رضایت مشتری 6. تبلیغ در مورد حمایتهایی که از مشتری بع عمل می آید 7. ارائه خدمات رایگان اضافی (مثل در اختیار نهادن اتومبیل در زمان تعمیر وسیله نقلیه مشتری) 8. کمک به مشتری و مراقبت از او 9. دعوت از مشتریان مهم به عنوان شخص ثالث جهت شرکت در تبلیغات شرکت

 

ایجاد ارزش افزوده از طریق حمایت از مشتری:

مشتریان معمولا" به دنبال محصولات ارزانتر با کیفیتی پایین نیستند بلکه چیزی که می خواهند به دست آوردن بهترین ارزش در برابر پولی است که می پردازند که در عین حال آن را نیز در محدوده وسیعتری در نظر می گیرد.

از طرف دیگر ما باید قادر باشیم نیازهای اضافی مشتری را با قیمتی که او مایل به پرداخت آن بوده و در ضمن از نظر او توجیه پذیر نیز باشد برآورده سازیم.

تأمین نیازهای اضافی مشتری بر ارزش اصلی محصول می افزاید و در اینجا مسئله مهم اجرای کار به نحو مؤثر و نتیجه بخش و در نظر داشتن نیازهای مشتری است.

 

اهمیت روز افزون حمایت از مشتری:
افزایش رقایت (مشتری حق انتخاب دارد) 2. مشتریان آگاه هستند 3. تشابه محصولات (که نیازمند متمایز کردن فروشندگان است) 4. افزایش تقاضا برای حمایت بهینه 5. توجه به هزینه های دوره عمر (محصول) 6. تمایل مشتریان به پرداخت در برابر ارزشهای واقعی یا ذهنی

 

نقش رقابت در جذب مشتری:

طبیعتا" جایی که بازار جذابی وجود داشته باشد رقبا به دنبال یافتن معاملات پرسود خواهند بود. رقابت امکان بیشتری را در اختیار مشتریان قرار می دهد  و بر حسن انتخاب و اطلاعات آنها در مورد فروشندگان متعدد می افزاید نباید رقابت را امری منفی بدانیم رقابت کار ما را کارآمدتر ساخته و بسیاری از شرکتها را وادار می کند تا بیش از پیش مشتری گرا باشند.

 

روشهای جذب مشتری:

6 راه برای جذب مشتری وجود دارد:

1. شما می توانید برخوردی را با مشتری داشته باشید تا به شما و کار مشا علاقه مند گردد و از این راه مشتری را به سوی خود بکشید. 2. فروشهای رقابتی: در اینجا رسانه ها نقش مؤثری در پیشبرد اهداف شرکت دارند و مردم هنگامی که بوسیله ای نیاز دارند آنچه را که شما می فروشید به خاطر می آورند و از شما خرید می کنند. 3. دعوت و ایجاد انگیزه 4. حفظ مشتریانی که به تازگی به شما مراجعه کردند این ارزانترین شکل داشتن مشتری است آنها پیش از این با شما آشنا گشته اند  و اگر با آنها درست برخورد کنید به شما وفادار می باشند. 5. شبکه سازی: مشتریان شما بهترین مبلغان فروش کالای شما هستند. مشتری هنوز به قوت خود پایدار است و همیشه به همین منوال باقی خواهد ماند  و قویترین شکل تبلیغات فروش می باشد. 6. بازگرداندن مشتریانی که از دست داده ایم.

 

ضرورت ایجاد بازخورد از مشتری:

از آنجایی که نظرات مشتری می تواند مستقما ما  را به عملکردی بهینه راهنمایی کند لذا:

مرحله یک : ضرورت استقرار یک مکانیزم بازخورد مؤثر فوق العاده ضروری است تا بدین وسیله نکات مثبت و اثربخش سازمان و همچنین نکات منفی و آسیب رسان آن شناسایی گردد. این اقدام نکات مثبت زیر را به همراه دارد:

-  روش سودمندی برای اندازه گیری عملکرد و تخصیص منابع، برای پروژه ها و کارهای پربازده می باشد.

-  سنجش عملکرد واقعی را به همراه دارد. – تمرین مفیدی برای نزدیک شدن به مشتری و درک متقابل از همدیگر می باشد – ابزاری برای تقویت شایستگی است – وسیله ای برای جلوگیری به موقع از انحرافات عملکردی  - معیاری مطمئن برای حصول اطمینان از اجرای درست برنامه های بهبود تکامل و توسعه است.

 

مرحله دوم: نحوه دریافت بازخورد از مشتری.

 برای این کار راههای مختلفی وجود دارد:
گرفتن بازخورد از طریق ارتباطات مستقیم و چهره به چهره کارکنان با مشتری
از طریق افرادی که دارای اطلاعات وسیع و مبسوطی هستند.
از طریق روش گزارش دهی و یا استقرار تکنولوژی IT
تشکیل گردههای حل مسئله، طوفان مغزی و تکنیک استوری بورد
مدل RADAR چرخه بهبود مستمر

 

انواع برخورد با مشتری :

با توجه به اینکه سود ما از مشتری تأمین می شود ضروری است با مشتری نهایت دقت را اعمال کنیم آقای (استیفن کاوی ) می گوید: چهار نوع برخورد  میتوانیم با مشتری داشته باشیم.

1. برخورد برنده – برنده: که هر دو طرف از آن سود می برند.

2. برخورد برنده – بازنده: که ما به هدف و خواسته خود رسیده ولی مشتری خیری عایدش نشده و ناراضی و خشمگین میشود.

3. برخورد بازنده – برنده : مشتری به خواسته اش می رسد ولی ما زیان می کنیم. این شیوه هم حیات سازمان را به خطر میاندازد.

4. برخورد بازنده – بازنده: که در اثر سوء تدبیر، هر دو طرف زیان می کند.

 

نقش کارکنان در رضایت مشتری:

جک ولش می گوید: موفقیت هر تشکیلات حاصل انتخاب مناسب افرادی است که برای کارهای مهم و کلیدی برگزیده می شوند امروزه محققین اثربخشی تمام تکنیک ها را نهایتا به عامل انسانی نسبت می دهند به همین جهت اهمیت کارکنان از خود مشتریان بیشتر است. زیرا این کارمند خوب است که می تواند مشتریان خوب را برای سازمان جذب کند در نتیجه می توان گفت که کارکنان مشتری نواز باعث جلب رضایت مشتری می شوند و جلب رضایت مشتری باعث افزایش سود آوری سازمان می شود.

 

نتیجه:

به طور کلی سنجش بسیار اهمیت دارد به قول تام پیترز استاد کیفیت: آنچه سنجیده می شوند انجام پذیر است شاخصهای رضایتمندی می تواند در مورد اینکه کدام منطقه از کشور، بخش، صنعت یا نیازهای شرکت دچار مشکل است، ایده کلی ارائه کند

|+| نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 12:15  توسط بابک نظری  | 

مدیریت تعارض

 

  

 

مقدمه بیشتر انسانها با شنیدن واژه تعارض و تضاد , دعوا و زدوخورد یا جنگ را تجسم می کنند. تعارض جنبه اجتناب ناپذیر زندگی امروز است . فراگیری مدیریت تعارض برای بهبود , انطباق و بهره گیری از تغییر و تحول , یک سرمایه گذاری حیاتی برای خودفرد , خانواده و سازمان به شمار می آید. مدیریت خوب تعارض , ما را در برابر تغییرها , محفوظ نمی دارد و بدین معنی نیست که همواره با داشتن این مهارت , به خواسته های خوددست خواهیم یافت , بلکه ما را قادر می سازد با تحولات جدید , آشنا شده , برای مقابله با تهدید ها و استفاده از فرصتها راه حل های مناسب بیابیم. ناگفته نماند که مدیریت تعارض سعه صدر و استقامت می طلبد و در سازمان های کاری امروزی تعارض مانند قدرت و سیاست , نیرویی اجتناب ناپذیر در سازمان است . والز (1995) در یک تعریف جامع می گوید : تعارض فراگردی است که در آن یک طرف (فرد یا گروه ) در می یابد که منافعش با مخالفت یا واکنش منفی طرف دیگر مواجه گردیده است . اندیشه های موجود در ارتباط با پدیده تعارض در این زمینه سه دیدگاه عمده وجود دارد که عبارتند از : الف ـ دیدگاه سنتی صاحب نظران این دیدگاه مثل تیلور معتقدند تعارض , غیر طبیعی و نامناسب است و در نهایت اقتدار مدیریت را تهدید می کند و باید از آن اجتناب کرد . در این دیدگاه تعارض بارمنفی داشته و مترادف با واژه هایی چون سرکشی ,تمرد , تخریب و بی منطقی است. ب ـ دیدگاه روابط انسانی طبق این دیدگاه , وجود تعارض در گروه ها و سازمان ها یک امر طبیعی و غیرقابل اجتناب است و الزاما نباید آن را غیر طبیعی دانست , بلکه دارای امکان بالقوه ای است که می تواند به صورت نیرویی مثبت درآمده , عملکرد گروه را بهبود بخشد ,یعنی تعارض به سود گروه است . ج ـ دیدگاه تعاملی در این دیدگاه , وجود تعارض امری واجب و بسیار ضروری است و باعث افزایش اثربخشی و موفقیت گروه می شود . از این رو حدی از تعارض که بتواند گروه را زنده , باتحرک , خلاق و منتقد به خود نگهدارد , لازم است . تعارض هایی که هدف گروه را تایید و تقویت کرده و عملکرد را بهبود بخشند , کارکردی و سازنده هستند و تعارض هایی که مانع عملکرد خوب گروه شوند , غیرکارکردی و مخرب می باشند. آیا انسان ذاتا ستیزه جو است ؟ هابس (1650) معتقد بود که در حالت طبیعی هر انسانی برای انسان دیگر در حکم گرگ است و انسان به طور غریزی سرکش , ستیزه گر و درنده خو می باشد . فروید نیز معتقد بود که انسان با یک غریزه مرگ زاده می شود , هنگامی که این غریزه متوجه درون شود به صورت خود آزاری ظاهر می گردد و در موارد افراطی منجر به انتحار می شود . هنگامی که این غریزه , متوجه برون گردد , به صورت خشونت , خصومت , تخریب و قتل تجلی می کند. لورنز(1966) و آردی (1967) در پی اثبات این موضوع برآمده اند که ستیزه جویی یکی از انگیزه های مادرزادی انسان است . اگرچه , فرایند تمدن گزینی این انگیزه را تحت تاثیر قرار داده است , لکن هنوز هم با درجات متفاوتی به صورت رفتار پرخاشگرانه بروز پیدا می کند .تمایل به مسابقات ورزشی و حتی تماشا کردن مسابقات خشنی چون فوتبال , کشتی و بوکس راهی است برای تخلیه این انگیزه . راه دیگر برای تخلیه این انگیزه , مشاجره و تعارض است که در سازمان بروز می یابد . در نقطه مقابل نظرات فوق , آراء طبیعت گرایان و رفتارگرایان قرار دارد که ستیزه جویی را رفتاری اکتسابی یا ناشی از عوامل و محرک های محیطی قلمداد می کنند. روسو به عنوان نماینده طبیعت گرایان معتقد بود که انسان در محیط طبیعی موجودی مهربان و شاد است و این , محیط اجتماعی نامطلوب است که او را وادار به ستیزه جویی و پرخاشگری می کند. رفتارگرایان نیز براین باورند که رفتار انسان همیشه پاسخ و واکنشی است در مقابل محرک هایی که بر او وارد می شوند . اندیشمندان کنونی علوم رفتاری به این باور رسیده اند که تمامی رفتارهای انسان , از جمله رفتارهای ستیزه گرانه ,هدف دار می باشند.بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که همیشه یک هدف مشخصی وجود دارد که باعث تعارض یا رفتارهای ستیزگرانه می شود یعنی تعارض وسیله ای است برای رسیدن به هدف. انواع تعارض: 1 ـ بنیادین : الف ـ تعارض در هدف : ناسازگاری میان ارزش ها و هنجارهای فردی و گروهی (بایدها و نباید های رفتاری ) ب ـ تعارض رویه ای : ناسازگاری دیدگاه ها نسبت به حل مساله :طرفین ممکن است درباره افراد شرکت کننده ,محل برگزاری جلسه ,مدت جلسه و... باهم اختلاف رویه ای داشته باشند . ج ـ تعارض شناختی : از ناسازگاری افکار و اندیشه های درون فردی یا میان فردی ایجاد می شود . 2 ـ احساسی / عاطفی سطوح تعارض افراد در محیط کار ممکن است با تعارض هایی در 5 سطح درون فردی ـ میان فردی ـ درون گروهی ـ میان گروهی و میان سازمانی روبه رو شوند . تعارض درون فردی ـ اغلب همراه با فشارهای واقعی یا ادراک شده از ناسازگاری میان هدف ها یا انتظارات به صورت های تعقیب ـ تعقیب , اجتناب ـ اجتناب , تعقیب ـ اجتناب نمود می یابد . تعقیب ـ تعقیب : چنین تعارضی هنگامی رخ می دهد که فرد بخواهد میان دوگزینه ی جذاب , مثبت و همسان یکی را انتخاب کندبرای مثال اگر فردی بخواهد میان گرفتن ارتقاء در یک سازمان که برایش ارزشمند است و شغل جدید مطلوب در سازمان دیگر یکی را انتخاب کند دچار چنین تعارضی می شود . اجتناب ـ اجتناب :این تعارض هنگامی رخ می دهد که فرد بخواهد گزینشی میان دو گزینه همسان نامطلوب و منفی صورت دهد برای مثال اگر از کارمندی خواسته شود که برای ادامه کار در سازمان متبوع انتقال به یک شهرستان محروم را بپذیرد یا به استخدام او در سازمان خاتمه داده خواهد شد , چنین تعارضی در وی به وجود می آید. تعقیب ـ اجتناب:این تعارض هنگامی رخ می دهد که فرد باید برای انجام کاری تصمیم بگیرد که هم نتایج مثبت و هم نتایج منفی در بردارد , مانند پیشنهاد شغلی ک مزایای بسیار خوبی دارد ولی پر مسوولیت و مستلزم صرف وقت زیاد است یا پیشنهاد کار خوبی در یک محیط محروم به یک شخص. تعارض میان فردی ـ هنگامی که دو یا چند نفر مخالف یکدیگر باشند گفته می شود تعارض میان فردی وجود دارد .یکی از شکل های عمده تعارض که مدیران با آن مواج می شوند , تعارض میان فردی است. تعارض درون گروهی ـ برخورد های میان برخی از اعضای گروه یا همگی آنان با یکدیگر را تعارض درون گروهی نامند که اغلب بر فراگردهای گروهی و اثر بخشی آنها اثر می گذارد. تعارض میان گروهی ـ برخورد و مخالفت گروه ها یا تیم های کاری یا بخش های سازمان با یکدیگر را تعارض میان گروهی نامند . گروه اندیشی : بذر تعارض میان گروهی انسجام گروه که حاکی از وحدت میان اعضای گروه است می تواند برای سازمان سودمند یا زیان بار باشد ولی انسجام بیش از حد گروه می تواند " تفکر درون گروهی " یا گروه اندیشی را رشد دهد و میل به همراهی با دیگران جایی برای تفکر انتقادی باقی نگذارد. اعضای گروه خودی رفتارهای خود را مثبت و از نظر اخلاقی درست قلمداد می کنند , درحالی که رفتار اعضای سایر گروه ها را منفی و غیر اخلاقی می دانند . اعضای گروه خودی درباره تفاوت میان گروه خودی و سایر گروه ها مبالغه می کنند, برای مثال تماشاچیان ورزش دوست مشتاقی که نمی توانند تصور کنند کسی از تیم مقابل حمایت کند نوعی از " تفکر درون گروهی " را ابراز می کنند. تعارض میان سازمانی ـ تعارضی را که میان دو یا چند سازمان رخ می دهد تعارض میان سازمانی گویند . باید به خاطر داشت که هر چند انواع تعارض های اساسی به طور جداگانه مورد بحث قرار گرفتند ولی در یک مجموعه پیچیده و آشفته , نوعا همه انواع تعارض می توانند باهم پیش آیند . سازمانی که نیروی انسانی آن دارای چندین فرهنگ و پاره فرهنگ است صرفا به خاطر تفاوتهای فرهنگی میان کارکنان , استعداد بالقوه برای پیدایش تعارض های گوناگون دارد . رمز مدیریت تعارض میان نیروی کار چند فرهنگی , شناخت تفاوتهای فرهنگی و ارج نهادن به آنهاست. نتایج و پیامدهای تعارض : نتایج بروز تعارض در رفتار می تواند سازنده یا مخرب باشد , به این معنی که تعارض می تواند هم موجب افزایش عملکرد گروه شود و هم کاهش عملکرد گروه . الف ـ مزایای تعارض : هنگامی که بتواند کیفیت تصمیمات یا راه حل ها را بهبود بخشد . هنگامی که موجب ابتکار عمل , نوآوری و خلاقیت شود . هنگامی که موجب حل مسائل و کاهش فشارهای روانی و تنش های درون گروهی شود. ب ـ معایب تعارض : هدر رفتن وقت و انرژی سازمان برای حل تعارض به جای صرف آن برای تامین هدف های سازمان . قضاوت نادرست و بدبینی طرفین نسبت به یکدیگر . افراد بازنده سعی می کنند حقایق را وارونه جلوه دهند یا کتمان کنند. عدم توجه به دیدگاه های سایرین و عدم همکاری با یکدیگر . شیوه های رویایی با تعارض مک گریگور معتقد است که مدیران به سه روش به حل و فصل اختلافات می پردازند : 1 ـ تفرقه انداختن و حکومت کردن ـ این روش سرانجام , سازمان را مختل می کند . 2 ـ سرکوب کردن تعارض ـ اجازه ندادن به افراد برای بیان نظراتشان . 3 ـ حل سازنده تعارض ـ که مستلزم احترام گذاردن افراد به یکدیگر , درک همدیگر , تعدیل نظرات بر اساس بحث و گفتگو و سرانجام دست یابی به بهترین راه حل ممکن است . در مدیریت تعارض , به تناسب موقعیت ها می توان ترفندی مناسب را به کار گرفت و برای شناسایی و حل تعارض تلاش کرد و آن را به فرصت های رشد تبدیل نمود . دکتر نادر سلیمانی مدلی برای مدیریت تعارض در مدرسه ارائه داده که در این مدل به دو سبک رفتار با تعارض اشاره کرده , یکی سبک تعاونی و دیگری سبک رقابتی . سبک تعاونی بیانگر مدیریت اثربخش تعارض است و بیشتر در زمینه ای صورت می گیرد که افراد از رضایت شغلی و روحیه بال برخوردار باشند و به همکاری و راه حل گرایی تمایل نشان می دهند . سبک رقابتی بیانگر مدیریت غیر اثر بخش تعارض است و بیشتر در زمینه ای صورت می گیرد که افراد در محیط کار رضایت شغلی و روحیه پایین داشته باشند . کاربرد مدیریت اثربخش تعارض , فرهنگ همکاری و روحیه را در مدرسه توسعه می دهد. در چنین حالتی ممکن است سبب افزایش عملکرد کارکنان , پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و به طور کلی سبب افزایش اثر بخشی مدرسه شود.

 منابع : 1

ـ ایزدی یزدان آبادی , احمد (1379) ـ مدیریت تعارض ـ چاپ اول ـ تهران ـ دانشگاه امام حسین (ع) 2 ـ تقی زاده , هوشنگ (1381) ـ ترجمه (10 روش تبدیل تعارض ها ب فرصت ها ) ـ مجله تدبیر شماره 122 ـ صفحات 110 و 111 . 3 ـ جین , آر. کی ـ ترایاندیس,اچ.سی (1376) ـ مدیریت برمدیریت ناپذیرـ ترجمه دفتر مطالعات موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی ـ چاپ اول ـ تهران ـ موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی 4 ـ رضائیان , علی (1382) ,مدیریت تعارض و مذاکره ـ چاپ دوم ـ تهران ـ سمت 5 ـ سلیمانی , نادر ـ ارائه مدلی برای مدیریت تعارض در مدرسه ـ مجله دانش و پژوهش ـ صفحات 82 ـ65 6 ـ عباس زادگان , سید محمد (1384) ـ مدیریت بر سازمان های ناآرام ـ چاپ چهارم ـ تهران ـ کویر 7 ـ مقیمی , سید محمد (1385 ) ـ سازمان و مدیریت رویکردی پژوهشی ـ چاپ چهارم ـ تهران ـ ترمه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

۲9 راز مديريتي جك ولش در جنرال الكتريك

جك ولش در سال 1928 در آمريكا به دنيا آمد. كارشناسي مهندسي شيمي را از دانشگاه ام.آي.تي و كارشناسي ارشد و دكتراي همان رشته را از دانشگاه ايلي نويز گرفت. وي پس از طي مراحل مختلف مديريتي در بخشهاي مختلف شركت جنرال الكتريك، در سال 1980 در 45 سالگي به عنوان نوزدهمين مديرعامل شركت 120 ساله جنرال الكتريك به كار مشغول شد. او بلافاصله انقلاب جديدي را در شركت آغاز كرد و به كاركنانش دستور داد همه وقت هــدردادن هاي ديوانسالارانه و بودجه بنديهاي فريبنده را كنار بگذارند. وي سپس با كوچك سازي شركت به استفاده از انديشه تمامي كاركنان در بهبود فعاليتهاي شركت دست زد. اين فعاليتها همراه با توسعه نگـــــــرش 6 سيگما و ورود به حوزه فعاليتهاي شبكه اي سبب شد كه سهام 100 دلاري شركت در ابتداي شروع به كار او به بيش از دو هزار دلار برسد و درنتيجه سود سالانه 27 ميليارد دلاري سهام به 80 ميليارد دلار و دارايي 25 ميليارد دلاري به 400 ميليارد دلار افزايش يابد. جك ولش پس از 40 سال حضور در جنرال الكتريك كه 20 سال آخر آن در بالاترين پست اجرايي (مديرعاملي) سپري شد الگوي موفقي از آينده نگري و فداكاري و تدبير و مسئوليت را در مقابل مديران در سطح جهان قرار داد و خود را شايسته نامزدي مدير برتر قرن بيستم كرد.

كليات
- مدير رؤيايي (تاكتيك هاي مديريتي براي رسيدن به مرزهاي رقابت)

1 - راز مديريتي اول: قدرت تغييرات را مهار كنيد: از ميان تمام ايده ها و دستورالعمل هاي جك ولش هيچيك مهمتر از اين دستور ساده نيستند: «تغيير كنيد قبل از آنكه خيلي دير شود». برخلاف ساير مديران تجاري، ولش عاشق ايجاد تغييرات بود. او اين كار را هيجان انگيز و متهورانه مي دانست. يكي از ابتكارات وي، «تمرين تدبير» نام داشت و اين ابتكار يك برنامه 10 ساله براي استفاده از تفكرات كارمندان بود. تمرين تدبير طراحي شده بود تا كارمندان بتوانند دانش خود را در شركت مطرح و از آن استفاده كنند.

دستورالعمل هاي ولش: پذيراي تغييرات باشيد، اجتناب از تغييرات آسان است. اطمينان حاصل كنيد كه كارمندان از تغييرات با آغوش باز استقبال مي كنند.

2 - راز مديريتي دوم: با واقعيت روبرو شويد. معناي روبرو شدن با واقعيت اين بود كه به تجارت هاي جنرال الكتريك با نگرشي كاملاً جديد توجه شود. ولش اين فرايند را «بازسازي» ناميد. منظور از بازسازي اين بود كه با يك نگاه واقع بينانه به سراسر كمپاني نگريسته شود و سپس همه قسمتهاي موجود به شكلي دوباره چيده شده و براساس اين نگرش با هم ارتباط داده شوند.

3 - راز مديريتي سوم: مديريت كمتر مساويست با مديريت بهتر. او از مديران مي خواست تا در امور جزئي براي كارمندان خود مزاحمت ايجاد نكنند. تمــــام آنچه كه جك ولش به مديران مي گــــويد در قالب اين كلمات ساده بيان شده اند:

- آرامش خود را حفظ كنيد.

- به زيردستان خود كمي آزادي بدهيد.

- اجازه بدهيد كه آنها خودشان به انجام امور بپردازند.

- سعي كنيد كمتر مديريت كنيد.

- درنتيجه اين كارها، شما كارمندان فعال تر و بهره ورتري خواهيد داشت.


4 - راز مديريتي چهارم: يك تصوير بسازيد، سپس كنار برويد. يكي از توصيه هاي ولش، كوچك سازي است. كوچك سازي به معناي داشتن كارمندان كمتر است. ولش در اين باره مي گويد: «هرچه تعداد ما كمتر مي شود، بهتر مي توانيم با هم ارتباط برقرار كنيم، چون واسطه ها و فيلترها كمتر مي شوند. ما متوجه شديم كه با تعداد لايه هاي كمتر، داراي ظرفيت مديريتي بيشتري خواهيم بود. ما بهتر مديريت نمي كرديم، بلكه كمترمديريت مي كرديم و اين بهتر بود».


5 - راز مديريتي پنجم: هرگز به دنبال يك ايده اصلي نباشيد، بلكه درعوض چندين هدف روشن و كلي را به عنوان استراتژي هاي تجاري تعيين كنيد. او توصيه مي كند كه يك چارچوب كلي براي عملكرد تيم خودتان تعريف كنيد، ارزشهايي را مشخص كنيد كه با اهداف كمپاني سازگاري داشته باشند و بيانگر تصوير فرهنگ و اهداف كمپاني باشند و بالاخره اطمينان حاصل كنيد كه فضا و مجال كافي براي مانور دادن در كمپاني شما وجود دارد.

6 - راز مديريتي ششم: كارمنداني تربيت كنيد كه در ارزشهاي كمپاني سهيم باشند؛ يعني از آنها تعهدات لازم را گرفته و در ارزشهاي كمپاني سهيمشان كنيد. يك مدير خوب، مسئوليتها را برعهده مي گيرد، اما درعين حال به كارمندانش اين امكان را مي دهد كه خودشان درباره امور مختلف تصميم گيري نمايند. كارمنداني را كه به ارزشهاي كمپاني اعتقاد ندارند اخراج كنيد، حتي اگر عملكرد بسيار خوبي داشته باشند. اين يكي از سخت ترين كارهايي است كه يك مدير بايد انجام بدهد.

- مشتعل شدن يك انقلاب (استراتژي هايي در قبال تغييرات)

7 - راز مديريتي هفتم: تجارت خود را با يك نگاه تازه موردبررسي قرار دهيد و تصميم بگيريد چه چيزهايي بايد تعمير شوند، چه چيزهايي بايد پرورش داده شوند و چه چيزهايي بايد كنار گذاشته شوند.
دستورالعمل هاي ولش: بايد فاكتورهايي كه در تجارت شما تاثيرگذار هستند دقيقاً موردبررسي و زيرنظر قرار دهيد. به طور منظم بازرسي هايي را از امور تجاري خود انجام بدهيد تا از سلامت آنها اطمينان حاصل كنيد. پيروي از دستورالعمل هاي قديمي و معمول، نسخه اي است كه شكست شما را تضمين مي كند. براساس واقعيت هاي امور تجاري و بازارهاي مربوط به آنها، تصميمات جسورانه بگيريد و هيچ هراسي به خود راه ندهيد.


8 - راز مديريتي هشتم: شماره 1 يا شماره 2 بازار مربوط به خود باشيد و همواره به ارزيابي شرايط بازار ادامه دهيد. برندگان واقعي كساني هستند كه اطراف خود را خوب بگردند و با سازمانهايي كه رشد خوب و مناسبي دارند به شراكت بپردازند و همواره بر شماره 1 يا شماره 2 بودن در تجارت و بازار مربوط به خود پافشاري نمايند.

9 - راز مديريتي نهم: تقليل نيرو و كوچك سازي را شروع كنيد،‌ پيش از آنكه خيلي دير شود. هرگز براساس رأي گيري از افراد رهبري نكنيد. به خاطر داشته باشيد كه كوچك سازي امروز ممكن است باعث عدم بروز مشكلاتي پيچيده تر در آينده شود.

10 - راز مـــديريتي دهم: به منظور انجـام جهش هاي كوانتومي از كسب مالكيت شركتهاي ديگر استفاده كنيد. از انجام جهش هاي كوانتومي حتي اگر برخلاف فرهنگ حاكم بر كمپاني بود هراس نداشته باشيد. كسي كه ترديد داشته باشد باخته است، تفاوت بين شكست و پيروزي در سريع عمل كردن است.


11 - راز مديريتي يازدهم: فرهنگ آموزشي اول: از نامحدود بودن و قدرتمندسازي جهت پرورش فرهنگ آموزش، استفاده كنيد. هر كمپاني كه به دنبال عقايد خوب نباشد و با ايده هاي جديد، برخورد باز و آزادي نداشته باشد بايد مطمئن باشد كه عقب خواهدماند و بقاي آن به خطر خواهد افتاد. اطمينان داشته باشيد كه ايده هاي ارزشمند حتماً به مرحله اجرا خواهند رسيد. از تبادل ايده ها و عقايد در داخل كمپاني خودتان غفلت نكنيد.

12 - راز مديريتي دوازدهم: فرهنگ آموزشي دوم: ايده هاي خوب را بدون توجه به اينكه از كجا آمده اند، در امور تجاري خود به كار گيريد. ولش همــواره تمايل داشت تا رمز موفقيت و بي نظير بودن جنرال الكتريك را در فرهنگ آموزشي آن بداند. مزيت رقابتي نهايي يك كمپاني در توانايي يادگيري و تبديل آموخته ها به عملكردهاي مناسب و به كارگيري آنهاست.

دستورالعمل هاي ولش: جستجوي ايده هاي جديد را يكي از اولويت هاي كارمندان خود قرار دهيد. به كارمنداني كه به مبادله دانش و اطلاعات خود مي پردازند، پاداش بدهيد.


13- راز مديريتي سيزدهم: برندگان بزرگ در قرن بيست ويكم، جهاني هستند. ايده داشتن يك كمپاني جهاني بي معني است. امور تجاري جهـــاني هستند، نه كمپاني ها. ولش توصيه مي كند كه عادت كنيد به فراسوي مرزهاي داخلي بينديشيد. براي كسب موفقيت در بازارهاي خارجي پايگاههاي داخلي خود را استحكام ببخشيد.

- بركناري عنصر مديريت (رازهايي كارآمد درجهت ايجاد يك سازمان نامحدود)


14 - راز مديريتي چهاردهم: لايه زدايي كنيد و خود را از بخشهاي بيهوده رها نماييد. لايه زدايي به جسارت و جرأت زيادي احتياج دارد. اين روشي است كـــه باعث مي شود تا كارمندان رده هاي پايين تر از شر كارهاي اداري و امور دفتري بي معني خلاص شوند. لايه زدايي را از طريق بركنار كردن لايه هايي آغاز كنيد كه فكر مي كنيد هيچ ارزش افزوده اي را به روند كارها اضافه نمي كنند.


15 - راز مديريتي پانزدهم: كارايي را ازطريق رازهاي S(سرعت، ساده سازي، اعتماد به نفس) بالا ببريد. براي سادگي و ساده بودن - مخصوصاً در سازمانهاي بزرگ - اعتماد به نفس زيادي لازم است. بوروكراسي توسط سرعت به خطر مي افتد و از سادگي نيز متنفر است. يكي از سخت ترين وظايف هر مدير اين است كه به سطحي از اعتماد به نفس برسد كه از سادگي و ساده رفتار كردن هيچ واهمه اي نداشته باشد. راه به وجود آوردن اعتماد به نفس اين است كه فرايندي را طراحي كنيم كه به افراد امكان صحبت كردن با يكديگر و اعتمادكردن به همديگر را بدهد.


16 - راز مديريتي شانزدهم: مانند يك كمپاني كوچك رفتار كنيد. كمپانيهاي كوچكتر سرعت حركت بالاتري دارند. آنها عواقب دودلي را به خوبي مي شنـــــاسند. چيـــزي كه ما براي به دست آوردنش سخت تلاش مي كنيم، همان روحيه است كه بر يك كمپاني كوچك حاكم است. مـــا مي خواهيم روحيه و سرعت كمپاني هاي كوچك را درون كمپاني بزرگ خودمان به كار گيريم. ولش توصيه مي كند كه هرگز اجازه ندهيد كه خاصيت ها و صفات بزرگ شدن بر شما چيزه شود، بزرگتر شويد، به كار خودتان وسعت بيشتري بدهيد و دامنه فعاليتها را گسترده تر نماييد، اما روحيه يك كمپاني كوچك و سريع و چالاك را در خودتان حفظ كنيد.


17 - راز مديريتي هفدهم: مرزها و محدوديتها را برطرف كنيد. جك ولش همواره بر «نامحدود بودن» تاكيد داشت. او مي گفت كمپاني نامحدود، يعني يك كمپاني كه در آن ديوارهاي موجود بين افراد داخلي و همچنين بين سازمان و طرفهاي تجاري خارجي نابود شوند. نامحدود بودن به ما اين اجازه را مي دهد كه با هم شوخي كرده و از مصاحبت و همكاري با هم لذت ببريم. يك سازمان بايد داراي فضايي غيررسمي، بسيــــــار راحت و سرشار از حس اعتماد باشد.


18 - راز مديريتي هيجدهم: انرژي كارمندان خود را رها كنيد. اگر مي خواهيد سرعت عمل بيشتري داشته باشيد و كارايي بهتري پيدا كنيد و در عرصه رقابت با قدرت ظاهر شويد، مي بايد انرژي خفته در افرادتان را بيدار نماييد.


دستورالعمل ها: كارايي افراد را ازطريق درگير كردن آنها با امور مختلف مربوط به كارشان بالا ببريد. كارمندان شركت را به صاحبان شركت تبديل كنيد. صاحبان شركتها نقش بسيار مهمتـــري در تصميم گيري هاي شركت ايفا مي كنند.


19 - راز مديريتي نوزدهم: به افرادي كه واقعاً كارها را انجام مي دهند، گوش فرا بدهيد. علاقه و تمايل به استفاده از خلاقيت نيروها، شنيدن ايده هاي جديد واجراي اين ايده ها در سراسر كمپاني، ما را به سمت يك برنامه كه آن را «تمرين تدبير» ناميديم، رهنمون ساخته است. جك ولش اميدوار بود كه برنامه «تمرين تدبير» چهار هدف مهم را براي شركتش به ارمغان آورد: حس اعتماد و اطمينان را در ميان كارمندان توسعه دهد، كارمندان را قدرتمند سازد، كارهاي غيرضروري را حذف كند، فرهنگ جنرال الكتريك را انتشار دهد.


20 - راز مديريتي بيستم: نزد كارمندان خود برويد و به تمام سوالاتشان پاسخ دهيد. مهمترين وظيفه اي كه يك رهبر به دوش دارد اين است كه به دنبال صدا و ارزش و اعتبار كارمندان خود باشد، براي آنها ارزش قائل شود و به رشد و پرورش آنها بپردازد. ولش مي گويد به دنبال رفتارهايي باشيد كه ممكن است در گذشتـــــه مناسب و خوب بوده اند، اما درحال حاضر اشتباه بوده و ارزشي ندارند، آنها را پيدا كنيد و از بين ببريد.
21 - راز مديريتي بيست ويكم: بسط پيدا كنيد، هرچقدر كه مي توانيد اهداف خود را بيشتر نماييد. افرادي كه بدون حدومرز به كارهايشان سرعت مي بخشند و رؤياهاي خود را بسط و گسترش مي دهند، از قدرت نامحدودي براي تقويت امـــــــور و بهبود كارها، برخوردار مي باشند. ولش درباره گسترش دهي معتقد است كه: در يك سازمان نامحدود و بدون حدومرز كه گرايش به سمت سرعت دارد، تعيين اهداف مشخص و قابل دسترس، يك نقطه ضعف محسوب مي شود... در يك كمپاني كه اكنون به جاي تنبيه كردن كاستي ها و عملكردهاي ضعيف بـــــه سمت هدفهاي گسترش يافته مي تــــازد، تعيين اين اهداف و برداشتن جهش هاي كوانتومي درجهت رسيدن به آنها بايد يك واقعه روزمره باشد.

-          نسل بعدي مديريت (مفاهيمي جهت دستيابي به يك نرخ رشد دورقمي و تقويت آن)


22 - راز مديريتي بيست ودوم: كيفيت را به عنوان اولويـــت اول خود قرار دهيد. همان گونه كه بي حدومرز بودن براي ما مشخص مي كرد كه چه رفتاري بايد داشته باشيم، كيفيت شش سيگما هم براي ما مشخص مي كند كه چگونه بايد كار كنيم.


دستورالعمل ها: كيفيت محصولات و فرايندهاي موجود در كمپاني شما، تعيين كننده ميزان موفقيت كمپاني شما مي باشد. كيفيت كالاهاي شما بايد آنچنان در موفقيت مشتريانتان مهم باشد كه شما به عنوان تنها گزينه ارزشمند در ذهن آنها ماندگار شويد.


23 - راز مديريتــــي بيست وسوم: كيفيت را بـه عنوان وظيفه شغلي همه كارمندان در بياوريد. جك ولش عقيده داشت كه برنامه شش سيگما، بزرگترين فرصت براي رشد است، سوددهي ما را افزايش مي دهد و ما را به بيشترين و بالاترين حد رضايت شغلي كارمندان در طول تاريخ كمپاني خواهدرساند.
هدف جنرال الكتريك در اجراي برنامه شش سيگما اين بود كه ميزان عيب و نقص را درهريك ميليون محصول يا فراينـد، به كمتر از 4 مورد برساند (ميانگين صنعتي در اين زمينه چيزي بين 50/000 تا 100/000 مورد بود). ولش بر اين باور بود كه كيفيت در درجه اول به نفع مشتريان است. اگر مشتريان متوجه نشوند كه بيشترين سود بهبود كيفيت در جنرال الكتريك متوجه آنان است، تمام اين تلاشهـا بي ارزش خواهدبود.


24 - راز مديريتي بيست و چهارم: اطمينان حاصل كنيد كه همه افراد مي دانند شش سيگما چگونه عمل مي كند. جنرال الكتريك پنج معيار را براي رديابي مسير حركت و برآورد ميزان موفقيت در طرحهاي شش سيگما براي خود طراحي كرد كه عبارتند از: رضايت مشتري، هزينه و خسارت پايين بودن كيفيت، كيفيت ارائه كنندگان مواداوليه، كارايي داخلي، طرحهاي توليدي، ولش صراحتاً مي گفت: در قرن بيست ويكم ما افرادي را كه كيفيت گرا نباشند و ذهن خود را براساس پرداختن به كيفيت برنامه ريزي نكرده باشند، نه استخدام و نه حفظ مي كنيم.


25 - راز مديريتي بيست و پنجم: اطمينان حاصل كنيد كه مشتريها، كيفيت بالاي كالاها را احساس مي كنند. ولش مي گويد برنامه شش سيگما از يك برنامه بهبود كيفيت تبديل به يك برنامه بهبود كارايي گرديد و سپس تبديل به برنامه بهبود رضايت خاطر مشتريان شد و سپس تبديل به برنامه تغيير DNA و اصول بنيادين كمپاني جنرال الكتريك گرديد.

26 - راز مديريتي بيست و ششم: تجارت خدمات خود را پرورش دهيد، چرا كه موج آينده در اين امور مي باشد. شما بايد با بخش خدمات به عنوان بازار اصلي و اولويت اول شغل خود برخورد نماييد. كمپاني شما مي تواند ازطريق تمركز بر بخش خدمات، بازارهاي خود را چندين برابر گسترش دهد. با حداكثر سرعت ممكن به بخش خدمات وارد شويد.


27 - راز مديريتي بيست وهفتم: كمپاني خود را به يك كمپاني الكترونيكي تبديل كنيد. حركت به سمت اينترنت و تجارت الكترونيك، چهارمين اقدام مهمي بود كه ولش انجام داده بود. اين چهار اقدام عبارت بودند از: تمرين تدبير، جهاني شدن، كيفيت شش سيگما، تجارت الكترونيك.


28 - راز مديريتي بيست و هشتم: امور تجاري فعلي خود را به صورتي درآوريد كه ازطريق اينترنت قابل دسترسي باشند.


دستورالعمل ها: مدل هاي تجاري خود را با اينترنت منطبق نماييد. شما براي استفاده از اينترنت، نياز به مدل هاي تجاري جديد نداريد.


29 - راز مديريتي بيست ونهم: از تجارت الكترونيك براي زدن ضربه نهايي به پيكره بوروكراسي استفاده نماييد. ولش درباره اينترنت مي گفت اين بزرگترين انقلابي بود كه تاكنون ديده ام. اين كار، بسيار هيجان انگيز بود. اين پديده به كارها سرعت مي بخشد و بهره وري را در بخش خريد و فروش افزايش مي دهد.

مطالب عنوان شده در كتابي تحت عنوان بهبودي يا نابودي آورده شده است كه يك فرايند مرحله به مرحله از ابتداي راه با ولش همراه شده و اقدامات او را به ترتيب در 29 فصل، تحت عنوان رازهاي مديريتي به تصوير كشيده است. از آنجا كه اين كتاب كليه نوآوري ها و ابتكارات مديريتي جك ولش را از سال 1981 تا 2001 شامل مي شود، مي توان گفت كاملترين كتابي است كه تا به حال درباره اصول مديريت ولش تدوين شده است.

اسلاتر نويسنده كتاب حاضر كه بارها جلسات متعددي را درباره طرز تفكر و روشهاي خاص مديريتي جك ولش با او داشته معتقد است كه اين كتاب، كاملترين كتابي است كه تا به حال درباره اصول مديريتي ولش نگاشتــــه شده است.

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 12:14  توسط بابک نظری  | 

گمشده ای به نام وجدان كاری

گمشده ای به نام وجدان كاری

 

 

كسی را می‌شناسی كه وجدان نداشته باشد؟ آن هم از نوع كاری‌اش. فقط كافی است كمی منصف باشیم تا ردپای گمشده وجدان را در مراودات دوستانه و اداری خود پیدا كنیم. همین قدر كه یك روز كاری‌مان را مرور كنیم، كافی است تا بعضی جاها خودمان یا آدم‌هایی را ببینیم و پیدا كنیم كه وجدان ندارند، «البته از نوع كاری‌اش!» مفهوم وجدان در فرهنگ اسلامی- ایرانی ما همان محكمه و قاضی درونی افراد كه بخش عمده آن شامل مسائل اخلاقی و مذهبی می شود،است شاید كمتر فكر كرده‌ایم به اینكه تا چه حد در زندگی روزمره و میان مشغله‌كاری‌مان دچار بی‌وجدانی شده‌ایم. اصلاً چقدر وجدان كاری را می‌شناسیم، چند بار حكایت یك مو از خرس كندن را تكرار كرده‌ایم؟

چقدر به یادمان مانده، وقتی كه مدیر، رئیس، كارمند یا حتی راننده بوده‌ایم به پشتوانه همان حكایت آنقدر مو از آن خرس بیچاره كند‌ه‌ایم كه امروز به طاسی افتاده است.
چندبار پیش آمده كه هیچ احساس تعلق خاطری به فضا و موقعیت كاری‌مان نكنیم؟ باور كنید آن وقت ما آدم‌هایی می‌شویم كه نه تنها وجدان كاری نداریم بلكه انضباط كاری را هم به خطر انداخته‌ایم و به دنبال آن بهره‌وری مفید را كاهش داده‌ایم.
اما دكتر اصغرمهاجری، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه نظر جالبی درباره افزایش وجدان كاری دارد. وی با اشاره به طرح‌های كوتاه‌مدت و موقتی مانند؛ طرح تكریم ارباب رجوع، نامگذاری سال پاسخگویی و... می‌گوید: باید هوشیار باشیم كه وجدان كاری شیر آب نیست كه هر وقت خواستیم آن را باز كنیم، اداره‌ها و مراكز كاری ما كه مملو از وجدان كاری شدند و هر وقت به نظر كافی رسید، شیر آب را ببندیم.
در مقدمه‌ای كه دكتر مهاجری از دوكلمه وجدان و انضباط كاری می‌دهد می‌توان به تأثیر مستقیم آن در بهره‌وری مفید پی برد.
وجدان و انضباط كاری دو مفهوم پویا در حوزه‌های جامعه شناسی- اقتصاد و مدیریت هستند كه اولین نتیجه حضور آنها افزایش سطح بهره‌وری است و به نوعی وجدان و انضباط كاری از مفاهیم پویا و اصلی در مباحث علوم انسانی و مدیریتی هستند. از طرفی این مفاهیم تعریف ثابتی ندارند بلكه وابسته به زمان و مكان هستند، به عبارتی در هر جامعه و در هر زمان متناسب با فرهنگ‌آن جامعه تعریف می‌شوند.
دكتر مهاجری با اشاره به اینكه این روزها بحث انضباط كاری رواج یافته و حتی در بعضی از اداره‌ها و شركت‌ها درباره واژه جدید «مسئولیت اجتماعی شركتی» یا همان وجدان و انضباط كاری طرح‌ها و برنامه‌ریزی‌هایی شده است، می‌گوید: چنانچه فردی وارد سیستم یك اداره یا شركت شود علاوه بر رعایت قوانین و دیسیپلین مرسوم و شناخته شده آن مركز مجبور به پذیرش تعهد و مسئولیت‌های اجتماعی خاص آن فضای كاری می‌شود و این امر در دراز مدت می‌تواند به پویاشدن سیستم و افزایش سطح بهره‌وری مفید كمك كند.
البته دكتر مهاجری شرط موفقیت اینگونه طرح‌ها را وجود یك سیستم خبره، آگاه و هوشیار می‌داند كه مؤلفه‌ها و نیازهای اجتماعی- اقتصادی روز جامعه را بشناسد و به دنبال كسب این آگاهی‌ها آن را به مدیران و برنامه‌ریزان منتقل كند.
در واقع كاركرد این طرح انتقال آگاهی‌های به روز شده از جامعه، شركت‌ها، اداره‌ها و مراكز كاری، به مدیران و برنامه‌ریزان است. طوری كه آنها از این متغیرهای اثربخش آگاه شوند و همچنین شرایط و امكاناتی را فراهم كنند كه مدیران و برنامه‌ریزان بتوانند به موقع سیستم گردش كار و اطلاعاتی خود را متناسب با تعریف وجدان و انضباط‌كاری، همگام با زمان و مكان بازسازی كنند. دو واژه وجدان و انضباط كاری زمانی به ثمر می‌نشینند كه محصول فرهنگ و عادات اجتماعی ما باشند.

دكتر مهاجری عملكرد و تأثیر آموزشی خانواده، رسانه‌ها، گروه همسالان، نهادهای آموزشی، پرورشی، مذهبی و سیاسی را عامل شكل گرفتن فرهنگ یك ملت می‌داند و می‌گوید: یكی از ثمرات درخت تنومند فرهنگ و تمدن همین دو واژه وجدان و انضباط كاری هستند. اما چرا باتوجه به اینكه ما ایرانیان مدعی هستیم از فرهنگ غنی و متمدنی برخورداریم شاهد تولد این دو فرزند خلف «وجدان و انضباط كاری» نبوده‌ایم؟

وی معتقد است شاید در بعضی موارد اغراق كرده‌ایم، زیرا هر زمانی كه ملتی بخواهد درباره فرهنگ و پیشینه تمدنی خود حرف بزند، آن را غنی و پویا قلمداد می‌‌كند، از طرف دیگر فرهنگ ما بالقوه بوده و هیچ‌گاه به فعلیت نرسیده و شكوفا نشده است. در واقع ما خمیر مایه اولیه را داشته‌ایم اما نتوانسته‌ایم آن را عملیاتی كنیم.

به عبارت دیگر این فرهنگ و تمدن غنی كه از آن صحبت می‌كنیم جزو ژن فرهنگی ما نشده است. در هر صورت در حال حاضر این دو مفهوم مورد بحث كه نتیجه مستقیم آن بهره‌وری مفید است، در فرهنگ كاری غایب هستند و یكی از دلایل آن اینكه فرهنگ و تمدن ما زاینده و پویای این دو واژه نبوده و همچنین سیستم اداره‌های ما هشداردهنده، كنترل‌كننده و متولد این واژه‌ها نبوده است.

ما به همان اندازه كه احتیاج به اصلاح ساختاری و كلی در نظام اداری و مناسبات اجتماعی خود داریم، نیازمند آموزش در حوزه شناخت وجدان كاری و حتی پرورش احساس نیاز به این واژه هستیم. این در حالی است كه در بسیاری از مناسبات اداری و اقتصادی و حتی حقوقی خود، كم‌كاری، كارشكنی‌ها و حتی امروز و فردا كردن كاركنان را امری عادی در جهت سیر كار اداری خود می‌دانیم و كمتر پیش آمده این نوع رفتارها را نوعی توهین و تنبلی كاركنان و كارمندان قلمداد كنیم.

دكتر مهاجری همه این نوع رفتارها و سكوت‌ها را ناشی از آن می‌داند كه در جامعه امروز حتی احساس نیاز به وجود وجدان و انضباط كاری از طرف مردم و مخاطبان شكل نگرفته و معتقد است پس چگونه می‌توانیم وقتی زمین زاینده و بارور كه همان فرهنگ و پیشینه تمدنی ما است و همچنین نیاز به وجود آمدن این واژه‌ها را نداریم توقع به دنیا آمدن دو فرزند «وجدان و انضباط‌كاری» را از فرهنگ و سیستم كاری خود داشته باشیم.

دكتر مهاجری در پاسخ به اینكه ما بارها میان مراودات اداری و حتی مناسبات معمول روزمره مانند خرید و یا افزایش كرایه تاكسی‌ها و... شاهد اعتراضات مردمی بوده‌ایم و آیا این همان نیاز جامعه به وجود وجدان كاری نیست؟
می‌گوید: منظورتان همان یك یا چند نفری است كه در یك اداره، اتوبوس یا هر جایی به عملكردهای ناقصی كه از عدم وجدان‌كاری نشأت گرفته اعتراض‌های كوتاه و گذرا می‌كنند، همین، نه. منظور من وجود این احساس نیاز جزئی و گذرا نیست، بلكه هدف آن احساس نیازی است كه فرد و اجتماع را وادار به حركت كند و باور مردم را تغییر دهد.

دكتر مهاجری تردد عابران و شیو‌ه‌های مرسوم و غلط رانندگی را یكی از مشخصه‌ترین نوع از رفتارهای اجتماعی می‌داند كه فاقد وجدان و انضباط كاری است.

وی معتقد است اگر ما به جایی رسیدیم كه من عابر باور داشتم و پذیرفتم زمانی می‌توانم از عرض خیابان عبور كنم كه چراغ من سبز باشد و عملكرد دیگر عابران مرا وسوسه به نقص قوانین نكرد، یا یك راننده دور از چشم پلیس راهنمایی و رانندگی كمربند ایمنی را بست و سبقت غیرمجاز نگرفت، آن وقت این احساس نیاز به «برقراری نظم اجتماعی» همه‌گیر و فراگیر شده است.
سپس زمان آن فرا می‌رسد كه مسئولان و مدیران اجتماعی وارد عرصه شوند و به این احساس نیاز پاسخ دهند. در واقع آن زمان باید عوامل فرهنگساز و باورساز جامعه آموزش‌های تربیتی خود را آغاز كنند و به این احساس نیاز و حركت خودجوش نظم و جهت بدهند و برای افزایش و ارتقای آن برنامه‌ریزی آموزشی و اصولی ارائه دهند.

تا هنگامی كه برخی مسئولان بدون مشاركت مردم یك اجتماع برای آنها طرح و برنامه‌ریزی كنند و مردم جامعه تنها مجری كار باشند، فاصله میان جامعه و دولت از میان نمی‌رود و مهم‌ترین بازخورد منفی آن وجود حس طلبكارانه اجتماع در مقابل تمام مشكلات از دولت است. چرا كه جامعه تنها مجری بوده و تمام نقص‌ها در تصمیم‌گیری‌ها را منوط به دولت می‌داند و در چنین شرایطی كمتر اتفاق می‌افتد اعضای یك جامعه خود را در سود و ضررهای دولت دخیل بدانند و شاید همان حكایت یك مو از خرس كندن از همین سیستم اداری- اقتصادی ناشی شده باشد.

بنابراین دكتر مهاجری معتقد است تا زمانی كه فعالیت‌ها و مشاركت‌های مردمی در اداره امور اقتصادی- اجتماعی كشور و در نتیجه فعالیت‌های بخش خصوصی گسترش نیابد، نمی‌توانیم از مردم یك جامعه توقع داشته باشیم برای فضای كاری خود بدون حس خودخواهی و تأمین نیازهای فردی تلاش كنند.
در واقع مردم و اجتماع باید بتوانند خود را در منفعت و زیان حاصل از فعالیت و شغلی كه انجام می‌دهند، سهیم بدانند، خود را مستقل از منافع دولت ندانند و تنها در این شرایط است كه می‌توانیم شاهد فضای كاری باشیم كه كاركنان آن احساس تعلق خاطر و مسئولیت بیشتری به كار خود دارند.

دكتر مهاجری اجرای اصل 144 قانون اساسی را راهكار مناسبی برای ایجاد چنین فضای كاری می‌داند، البته به شرط آنكه دقیق طرح‌ریزی و اجرا شود.
افزایش وجدان كاری و به دنبال آن بالا رفتن سطح بهره‌وری مفید مانند بسیاری از مسائل و مشكلات راهكار خاص خودش را می‌طلبد. دكتر مهاجری با اشاره به چندین راهكار مهم می‌گوید: برای خلق انضباط و وجدان كاری باید فعالیت‌های متعدد و مستمری انجام داد كه مهم‌ترین آن انجام پژوهش‌های علمی بسیار است تا جایی كه موفق شویم دیوار بلند بی‌اعتمادی میان نظام دانشگاهی و اجرایی را فرو بریزیم و ارتباط تنگاتنگ و مستقیمی میان تحقیقات دانشجویی و طرح‌های اجرایی برقرار كنیم.

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=8125

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 11:58  توسط بابک نظری  | 

افسردگی و علل آن

 


افسردگی و علل آن
depression

 


 افسردگی علائمی چون احساس غمگینی، شکست ، ناراحتی و کلافگی، هیجان و استرس، بی‌علاقگی به همه چیز و گاه همه‌کس مشخص می‌شود؛ در واقع بیمار با بیان این علائم، ناراحتی خود را بروز می‌دهد.

علائم
از دست دادن علاقه و ناتوانی در لذت‌بردن، احساس ناامیدی، بی‌حالی و خستگی، بی‌خوابی، اندیشیدن به مرگ یا خودکشی، بی‌قراری، اقدام به خودکشی، زودرنجی، احساس گناه، بی‌ارزشی، خواب ناراحت و یا زیاد، فقدان علاقه یا لذت از سرگرمی‌ها و فعالیت‌هایی که سابقا" برای فرد لذت‌بخش بوده‌اند؛ شامل بی‌انگیزگی، اشکال در تمرکز، دیوانگی یا شیدایی، شادی غیر طبیعی یا بیش از حد، اندیشه‌های بزرگ غیر طبیعی، احساس گناه شدید به‌خاطر وقایع بی‌اهمیت یا خیالی، سردردها، اختلالات گوارشی، یک‌باره به گریه‌افتادن بدون توضیح مشخص، مشکل در تصمیم‌گیری، رفتارهای اجتماعی نامناسب، خوشحالی ناگهانی پس از احساس نومیدی طولانی مدت، گوشه‌گیری از خانواده و دوستان، عدم توجه به ظاهر خود.

علل و دلایل
فشارهای عصبی: وقایع پراسترس زندگی به‌ویژه از دست دادن یا ترس از دست‌دادن یک فرد محبوب یا شغل می‌تواند محرک افسردگی باشد.
عوامل اجتماعی: نارضایتی از جامعه و عوامل روانی مرتبط با اجتماع نیز می‌توانند در افسردگی نقش داشته باشند.
شخصیت: صفات شخصیتی خاص مانند: اعتمادبه‌نفس پایین و وابستگی شدید، بدبینی و حساسیت در برابر فشارهای عصبی می‌تواند فرد را مستعد افسردگی نماید. شخصیتی وسواسی، منظم و جدی، کمال‌گرا و شدیدا" وابسته نیز احتمال ابتلا به افسردگی را افزایش می‌دهند.
ارث: محققین چند ژن که ممکن است با اختلالات دو قطبی مربوط باشند را مشخص کرده‌اند، آنان به‌دنبال ژن‌هایی می‌گردند که با سایر شکل‌های افسردگی مرتبط باشند. اما همه‌ی افرادی که سابقه‌ی فامیلی افسردگی را دارند به این اختلال دچار نمی‌شوند.
اعتیاد: الکل، نیکوتین و سوء مصرف مواد مخدر؛ کارشناسان تصور می‌کردند افراد افسرده الکل، نیکوتین و داروهای تغییردهنده‌ی خلق را به‌عنوان راهی برای کاهش افسردگی استفاده می‌کنند، اما در واقع استفاده از این مواد می‌تواند با افسردگی و اختلال اضطرابی مرتبط باشد.
داروها: استفاده‌ی طولانی‌مدت از برخی داروها مانند داروهایی که جهت کنترل فشار خون استفاده می‌شوند، قرص‌های خواب یا قرص‌های پیش‌گیری از بارداری می‌توانند علائم افسردگی را در بعضی افراد ایجاد کنند. مصرف قرص‌های ضد بارداری تأثیر مستقیم در افسردگی زنان دارد.
بیماری‌ها: ابتلا به یک بیماری مزمن، مثل بیماری قلبی، سکته‌ی مغزی، دیابت، سرطان یا آلزایمر باعث می‌شود که فرد در خطر بیش‌تری برای افسردگی قرار گیرد. در بسیاری از افرادی که حمله‌ی قلبی داشته‌اند اتفاق می‌افتد. افسردگی درمان نشده می‌تواند شما را در خطر بیش‌تری برای مرگ در سال‌های اول پس از سکته‌ی قلبی قرار دهد. ابتلا به کم‌کاری تیروئید حتی اگر خفیف باشد هم می‌تواند باعث بروز افسردگی شود.
شکست در زندگی: شکست در کار، ازدواج یا روابط با دیگران، مرگ یا فقدان یکی از عزیزان، از دست دادن یک چیز مهم مثل کار، خانه، سرمایه، تغییر شغل یا نقل مکان به مکانی جدید، انجام بعضی از اعمال جراحی مثل برداشتن سینه به علت سرطان، گذر از یک مرحله از زندگی به مرحله‌ای دیگر مثلا" یائسگی یا بازنشستگی 

درمان:
یک رژیم غذایی طبیعی و متعادل، خردکردن کارهای بزرگ به کارهای کوچک، حق تقدم برای برخی از کارها، ورزش، رفتن به سینما یا شرکت در مراسم مذهبی، اجتماعی صحبت و هم‌نشینی با دوستان و خانواده، خودداری از مصرف الکل، برخورداری از رژیم غذایی متعادل و کم‌چرب، مثبت‌اندیشی، تماشای فیلم‌های شاد و کمدی، مسافرت، شرکت در فعالیت‌هایی که می‌تواند احساس بهتری برای شما به‌وجود بیاورد.

افسردگی دو‌قطبی چیست؟
درمان افسردگی به روش‌های دارو‌درمانی، روان‌درمانی و در موارد خاص با الکتروشوک انجام می‌شود. با این‌وجود نوع خاصی از افسردگی وجود دارد که اگر به‌درستی تشخیص داده نشود ممکن است درمان با داروهای رایج ضد افسردگی باعث بدتر شدن علائم بیمار شود. این نوع خاص همان افسردگی دو‌قطبی یا اختلال دو‌قطبی است. این افراد دارای سابقه‌ی دوره‌ی شیدایی خفیف یا شدید هستند که جستجوی دقیق‌تر تاریخ‌چه‌ی زندگی آن‌ها برای تشخیص صحیح ضروری است.
در دوره‌ی شیدایی، فرد یا دارای روحیه‌ای بسیار شاد است و یا بسیار عصبانی یا پرخاش‌گر می‌باشد. در حالت اول، شادی یا نشاطی در فرد دیده می‌شود که به‌طور معمول از او انتظار نمی‌رفته است و به‌نظر سایر افراد غیر عادی به‌حساب می‌آید. در حالت دوم فرد خیلی زود عصبانی می‌شود و گاه ممکن است به رفتارهای خطرناکی دست بزند، در هر یک از این دو حالت، فرد دچار نشانه‌هایی مانند موارد زیر می‌شود؛ افزایش اعتمادبه‌نفس، کاهش نیاز به خواب، پرحرفی، پرش افکار، افکار سبقت‌گیرنده، پرت شدن حواس، افزایش فعالیت‌ها، انجام بیش از حد کارهای لذت‌بخش که ممکن است عواقب بدی درپی داشته باشد.
از طرف دیگر دوره‌ی شیدایی ممکن است به‌قدری دردسرساز باشد که باعث شود خانواده، بیمار خود را برخلاف میل او نزد روان‌پزشک بیاورند. در این حالت ممکن است بیمار دچار پرخاش‌گری بسیار شدید، توهمات (مثلا" صداهایی بشود که دیگران قادر به شنیدن آن‌ها نیستند یا چیزهایی ببیند که دیگران نمی‌بینند) و اعتقادات عجیب و محکم و نادرست (مثلا" اعتقاد به این‌که از هر نظر از همه برتر است و یا اعتقاد به این‌که افرادی می‌خواهند او را از بین ببرند یا اموالش را تصاحب کنند) باشد.
بنابراین بعضی از بیماران افسرده در دوره‌ای از زندگی خود دچار شیدایی بوده‌اند که تشخیص آن بسیار مهم است. به بیماری افراد افسرده که دارای سابقه‌ی شیدایی هستند، اختلال دوقطبی یا «افسردگی دوقطبی» گفته می‌شود. خوشبختانه درمان‌های بسیار مؤثری برای بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی وجود دارد ولی نکته‌ای که همیشه باید به یاد داشته باشند این است که شیوه‌ی درمان این اختلال بسیار متفاوت از درمان افسردگی ساده است و مصرف خودسرانه‌ی داروهای ضد افسردگی بدون مراجعه به روان‌پزشک می‌تواند باعث بدتر شدن علائم و نیز بدتر شدن سیر بیماری شود

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 11:57  توسط بابک نظری  | 

پارادایم
این واژه ابتدا در قرن پانزدهم و به معنی الگو و مدل مورد استفاده قرار گرفت. از سال ۱۹۶۰ کلمه پارادایم به الگوی تفکر در هر دیسیپلین علمی یا دیگر متون معرفت شناختی اطلاق می‌شود. لغت نامه مریام-وبستر این واژه را چنین تعریف می‌کند: «یک چارچوب فلسفی و نظری از یک دیسیپلین یا مکتب علمی در کنار نظریه‌ها، قوانین، کلیات و تجربیات به دست آمده که قاعده مند شده اند». به طور کلی چارچوب نظری و فلسفی از هر نوع. بر اساس ایده کوهن، پارادایم آن چیزی است که اعضای یک جامعه علمی و هر کدام به تنهایی در آن سهیم هستند. مجموعه‌ای از مفروضات، مفاهیم، ارزشها و تجربیات که روشی را برای مشاهده واقعیت جامعه‌ای که در آن سهیم هستند (به ویژه در دیسیپلین روشنفکرانه) ارائه می‌کند. (بر اساس ایده کوهن، پارادایم اصطلاح جامعی است که جمیع مقبولات کارگزاران یک رشته علمی را دربرمی گیرد و چارچوبی را فراهم می‌سازد که دانشمندان برای حل مسائل علمی در آن محدوده استدلال کنند. کوهن معتقد است پارادایم یک علم تا مدت‌های مدید تغییر نمی‌کند و دانشمندان در چارچوب مفهومی آن سرگرم کار خویش هستند. اما دیر یا زود بحرانی پیش می‌آید که پارادایم را درهم می‌شکند و انقلاب علمی به وجود می‌آید که پس از مدتی، پارادایم جدیدی به وجود می‌آورد و دوره‌ای جدید از علم آغاز می‌شود.(www.hupaa.com)

کوهن تئوری جاری را پارادایم نمی‌نامد، بلکه جهان بینی موجود را که آن نظریه در قالب آن شکل گرفته و همه کاربردهایی که از آن حاصل شده‌است را پارادایم می نامد.

پارادایم علمی کوهن(۱۹۶۲) در کتاب ساختار انقلاب‌های علمی، پارادایم علمی را چنین تعریف می‌کند: • آنچه که مشاهده شده و مورد موشکافی قرار می‌گیرد. • نوع سوالاتی که مورد پرسش قرار گرفته و ارتباط جوابها با موضوع بررسی می‌شود. • چگونگی ساختارمند کردن این سوالات • چگونگی تفسیر نتایج تحقیقات علمی • چگونگی اجرا و هدایت مطالعه تجربی و تجهیزاتی که برای اجرای مطالعه تجربی موجود است.

کوهن در توضیح پارادایم علمی واژه «علوم نرمال» را به کار می‌گیرد. بر این اساس فعالیت‌های روتین در چارچوب هر پارادایم که به توسعه و تکمیل آن علم کمک می‌کند اما چالش برانگیز نبوده و تلاشی در جهت آزمون مفروضات (انگاره‌های) علم ندارد، علوم نرمال خوانده می‌شود. کوهن این شکل از علم را به حل پازل تشبیه کرده‌است. علمی که مفروضات را به چالش می‌کشد و در واقع از چارچوب قبلی خارج می‌شود، علم انقلابی یا یک پارادایم شیفت است.

پارادیم شیفت این واژه نیز اولین بار در سال ۱۹۶۲توسط توماس کوهن در کتاب ساختار انقلاب‌های علمی برای توصیف تغییر در مفروضات اساسی در دوره حکمرانی یک نظریه از علم به کار گرفته شد. پس از آن در بسیاری از حوزه‌های تجربیات انسانی مورد استفاده قرار گرفت. پارادایم شیفت تغییر آرام در روش شناسی یا تجربه‌است. غالبا به تغییر اساسی در تفکر و برنامه اطلاق می‌گردد که سرانجام روش اجرای پروژه‌ها را تغییر می‌دهد. بر اساس ایده کوهن یک انقلاب علمی زمانی شکل می‌گیرد که دانشمندان با منتقدانی مواجه می‌شوند که نمی‌توان به سوالات آنها در چارچوب پارادایم مورد پذیرش عموم پاسخ داد. همیشه هر پارادایمی منتقدانی دارد که غالبا کنار زده شده یا نادیده گرفته شده‌اند. هنگامی که تعداد مخالفان به شکل معناداری افزایش یافت، دیسیپلین علمی با نوعی از بحران روبرو می‌شود. در خلال دوره بحران، ایده‌های جدید (و و بعضا ایده‌هایی که قبلا ندیده گرفته شده بودند) مورد توجه قرار می‌گیرند. سرانجام پارادایم جدیدی شکل می‌گیرد که پیروان خود را خواهد داشت و آنگاه نبرد بزرگ بین پیروان ایده جدید و قدیم روی می‌دهد. در این مواجهه طولانی انبوهی از اطلاعات تجربی و استدلالات علمی رد و بدل می‌شود. کوهن رویارویی ایده ماکسول را با اینشتین (درباره حرکت نور) را به عنوان شاهد ارائه می‌دهد. نهایتا این شواهد هر ایده توسط افراد الک می‌شود، البته گاهی مواقع زمان منجر به پیروزی یکی از ایده‌ها می‌گردد. کوهن در این مورد جمله‌ای را از ماکس پلانک نقل می‌کند «حقیقت جدید علمی با قانع شدن مخالفان و روشن کردن آنان غلبه نمی‌یابد، بلکه مخالفان سرانجام می‌میرند و نسل جدید نیز با ایده جدید پرورش می‌یابد» این اتفاق انقلاب علمی یا پارادایم شیفت است.

آنچه برای علم فیزیک در اواخر قرن نوزدهم اتفاق افتاد یک پارادایم شیفت بود. لرد کلوین فیزیکدان مشهور ان زمان گفت «چیز جدید دیگری برای برای کشف کردن وجود نداردو آنچه باقی مانده‌است تنها اندازه گیری دقیق و دقیق تر است». تنها پنج سال بعد آلبرت انشتین مقاله معروف خود را در مورد نظریه نسبیت ارائه کرد که قوانین مکانیک نیوتنی را (که بیش از سیصد سال برای توضیح حرکت و نیرو به کار می‌رفتند) به چالش کشید.

کوهن معتقد بود که علم تکامل تدریجی به سمت حقیقت ندارد بلکه دستخوش انقلاب‌های دوره‌ای است که او آن را «تغییر پارادایم» می‌نامد )www.hupaa.com)

مهم ترین عامل فلج کننده شیفت پارادایم، ناتوانی ما در آگاهی از ماورای الگوی تفکر جاری است.


یک وجه مهم پارادایم کوهن این است که پارادایم‌ها مقایسه ناپذیرند. پارادایم جدیدی که جایگزین قبلی می‌شود، لزوما بهتر از قبلی نیست، زیرا معیارهای مقایسه به هر پارادایم بستگی دارد.

کوهن در مورد ساختار انقلاب‌های علمی می‌گوید «گذار موفقیت آمیز از یک پارادایم به دیگری به وسیله انقلاب الگوی معمول توسعه علوم در حال رشد است.»

ویژگی علوم اجتماعی کوهن معتقد بود به کار بردن واژه پارادایم شیفت در علوم اجتماعی صحیح نیست و اصولا به وسیله این واژه می‌توان علوم اجتماعی را از علوم طبیعی تشخیص داد. با توجه به کثرت آرا در علوم اجتماعی در مورد یک موضوع واحد و چند مفهومی بودن واژه‌ها، پارادایمی وجود ندارد. متی دوگان جامعه شناس فرانسوی در مقاله‌ای این موضوع را دنبال کرده و مثال‌های زیادی از عدم وجود پارادایم در علوم اجتماعی به ویژه جامعه شناسی و علوم سیاسی ارائه می‌دهد

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 16:50  توسط بابک نظری  | 

نظریه پوپولیسم
نظریه پوپولیسم بر آرای هربرت شیلر و بر این فرض اولیه مبتنی است که عامهٔ مردم را افرادی ناآگاه، منفعل و ضعیف می‌پندارد. تاریخچهٔ آن را به اواسط سدهٔ نوزدهم و به جنبش‌های مختلفی که در سرزمین‌هایی مثل شوروی سابق به وقوع پیوسته‌است، می‌رسانند شاید در برابر پوپولیسم سیاسی این‌ها هیچ نباشند.
|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 13:2  توسط بابک نظری  | 

نخستین گام برای رسیدن به سازمان سرآمد
نخستین گام برای رسیدن به سازمان سرآمد

 

سرآمد شدن یک سازمان، فرایند پیوسته ایست که با برنامه ریزی و هدفگذاری آغاز می شود و در طول مسیر با ارزیابی های مداوم و استفاده از اهداف از پیش تعیین شده، نواقص و نارساییها مشخص شده و با اصلاحات لازم، حذف موانع و تقویت نقاط قوت انجام می شود.
    نقطه شروع هر تغییر و بهبودی، درک و شناخت کامل از وضعیت موجود سازمان و پیدا کردن مشکلات آن است که با عنوان عارضه خوانده می شود. در این مقاله به طور خلاصه عارضه یابی بر اساس الگوی اروپایی EFQM که به عنوان نقطه آغازی برای ورود به جاده رشد و سرآمدی است، مورد بحث قرار گرفته است.


در بسیاری از مباحث مدیریتی، سازمان به بدن انسان تشبیه می شود. چرا که سازمان نیز یک موجود پویا وزنده است. همانطوری که پیش نیاز انجام هر درمان و بهبود در بدن، انجام آزمایش های کاملی از وضعیت بدن انسان است و هر چه دقت این آزمایش ها بیشتر و دقیق تر باشد بهبودها و فرایند درمان موثرتر خواهد بود، در مورد ایجاد اصلاحات وحرکت به سوی رشد و پیشرفت سازمان نیز انجام فرایند عارضه یابی همین حکم را دارد و با انجام این فرایند سعی در یافتن معضلات و تنگناهایی داریم که ممکن است به عنوان سدی مانع حرکت سازمان در مسیر تعالی باشند.
    باید بدانیم که مسیر رشد و سرآمدی یک سازمان، ساده‌، بی دردسر و کم هزینه نیست. در تعاریف، سازمانی متعالی خوانده می شود که در هر دو زمینه عملکرد و نتایج به شکل قابل اثباتی سرآمد باشد. در طی سالیان گذشته چند مدل مختلف برای سرآمدی و تعالی سازمان در سطح ملی و بین المللی مطرح شده است که از مهمترین آنها می توان به الگوی »مالکوم بالدریج« در آمریکا و مدل »EFQM« در اروپا اشاره کرد. این مدلها برای برنامه ریزی، حرکت به سمت سرآمدی و ارزیابی سرآمدی، در بیشتر شرکتها و سازمانهای دنیا مورد پذیرش و استفاده قرار گرفته است. بدیهی است سازمانهایی که از تعالی فاصله زیادی داشته و زیر ساخت لازم را برای تعالی ندارند، نمی توانند از این مدلهای تعالی استفاده کنند و لازم است ابتدا با انجام فرایند عارضه یابی سازمانی به مشکلات و امراض سازمان پی برده و سپس با تعریف پروژه های بهبود، گام اول را برای آماده سازی خود در مسیر تعالی بردارند.
    عارضه یابی سازمانی به عنوان یکی از ابزارهای مفید و اولیه برای سازمان هایی که به تعالی می اندیشند و سعی دارند در این راه قدم بگذارند حائز اهمیت فراوان است.
    در ایران چند سالی است که بحث تعالی سازمان شامل معرفی مدلها و الگوهای بین المللی و ملی تعالی و سرآمدی، انتخاب سازمانهای متعالی مانند جایزه ملی بهره وری و تعالی سازمانی و جایزه ملی کیفیت (INQA) مطرح شده است. این اقدامات ضمن ایجاد فضای رقابتی، موجب آشنایی سازمانها و موسسات با ویژگیها و مشخصات یک سازمان متعالی شده است.
    
    عارضه یابی در ایران
    فرایند عارضه یابی سالهاست که به اشکال گوناگون و با همکاری مشاورین مدیریت انجام می شود اما دو سال است که شرکت نوسازی صنایع ایران وابسته به سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران با الهام از الگوی اروپایی EFQM به طور رسمی اجرای گسترده این طرح را در سازمانهای متقاضی شروع کرده و این کار را در دو سطح »عارضه یابی سریع« و »عارضه یابی تفضیلی« انجام می دهد.
    در ادامه این بحث به ارائه خلاصه ای از روش انجام عارضه یابی و همچنین برخی از پرسشهای اساسی طرح شده در اجرای این مدل می پردازیم.
    
    تعاریف
    سازمان متعالی، به سازمانی گفته می شود که کیفیت خروجی های آن مورد رضایت مشتریان، مصرف کنندگان، کارکنان، سهامداران، تامین کنندگان و جامعه قرار داشته باشد.
    مساله، تفاوت بین آنچه هست یا خواهد بود و آنچه که باید باشد یا می تواند باشد.
    نشانه، عبارت از پدیده قابل مشاهده ای است که ناشی از وجود یک مساله بوده و همراه با آن است.
    علت، عبارتست از یک دلیل ثابت شده در مورد مساله.
    راهکار، تغییری که می تواند مساله را با موفقیت حذف یا خنثی کند.
    مراحل انجام عارضه یابی به طور کلی به شرح زیر است:
    
    
- طرح موضوع و بیان مسئله یا مسایل سازمان
    - کسب موافقت مدیریت ارشد شرکت برای اجرای پروژه عارضه یابی
    - انتخاب مشاورین با تجربه که فعالیتهای قبلی آنها در صنعت مربوطه باشد
    - تشکیل تیم عارضه یابی به منظور ایجاد تفاهم و کسب حمایت و همکاری مدیران
    - انجام آموزشهای اولیه، توجیه و ایجاد اعتقاد در مدیران و سایر اعضا
    - تهیه برنامه و انجام عارضه یابی (علت یابی)
    - ارائه راهکارهای بهبود
    - تدوین و ارایه گزارش

    
    عارضه یابی سریع و سطحی
    در این نوع عارضه یابی اطلاعات کلی سازمان از راههای مصاحبه، پرسشنامه، بازدید و مطالعه مستندات جمع آوری شده و سپس محاسبات لازم برای محاسبه شاخص های
    بهره وری و سودآوری سازمان انجام می شود. سپس ارتباط اطلاعات با یکدیگر و وضعیت شاخصهای مختلف مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و جایگاه شرکت در محیط بیرونی نیز مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد.
    در نهایت عملکرد سازمان مورد قضاوت قرار
    می گیرد. در این مرحله در مورد ضرورت انجام بررسی دقیق تر و عمیق تر نیز تصمیم گیری
     می شود.
    
    عارضه یابی دقیق و تفضیلی
    این نوع ارزیابی شامل7 مرحله است که پس از تصویب پروژه عارضه یابی انجام می شود. مراحل مختلف این فرایند به ترتیب زیر است:
    - بررسی ماموریت، چشم انداز، اهداف و استراتژی های سازمان
    - بررسی ساختار، سیستم های اطلاعاتی، فرایندها و نتایج آن در حوزه های9 گانه داخل سازمان و همچنین قلمرو کاری آن . نمونه پرسشهای اساسی مربوط به این مرحله که در ادامه مقاله آورده شده است به طور معمول عملکرد یک شرکت را در یک دوره یکساله مورد بررسی قرار می دهد اما به منظور ارزیابی دقیق می توان یک دوره3 یا5 ساله را بطور متوالی مورد بررسی قرار داد.
    - تحلیل نتایج بررسی ها و ارزیابی ها و جمع بندی ونتیجه گیری
    - تعیین نقاط قوت و ضعف
    - اولویت بندی مشکلات
    - تعیین حوزه های کلیدی بهبود با توجه به مشکلات اولویت بندی شده و ارایه راهکارهای بهبود
    - تدوین گزارش
    
    پرسش های اساسی
    در مراحل مختلف بررسی سازمان (مطابق شکل1) که با بررسی نتایج عملکرد و همچنین حوزه های مختلف سازمان انجام می شود برای بیش از300 سئوال از پیش تعیین شده پاسخ تهیه می شود. پرسشهای زیر تنها بخشی از سئوالات اساسی در حوزه های9 گانه نتایج عملکرد است.
    
    اثربخشی (انجام کارهای درست)
    بررسی درصد تحقق اهداف از پیش تعیین شده برای ارزیابی اثربخشی
    1- آیا فعالیتهای شرکت در راستای تحقق اهداف صورت گرفته است؟
    2- آیا اهداف شرکت در زمان مقرر محقق شده اند؟
    3- آیا فعالیت های غیر ضروری در شرکت در طی دوره های زمانی گذشته شناخته شده و حذف و اصلاح شده اند؟
    4- آیا موانع و مشکلات مهم قابل توجه فراروی شرکت برای تحقق اهداف آن، شناخته و حل شده اند؟
    
    کارآیی (انجام درست کارها)
    مقایسه میزان منابع مصرف شده با میزان پیش بینی شده (استاندارد) برای تولید
    1- آیا روند هزینه ها برای انجام فعالیتها نشان دهنده صرفه جویی در استفاده از منابع شرکت است؟
    2- آیا روند هزینه های غیرضروری در شرکت کاهشی بوده است؟
    3- آیا سرعت انجام فعالیتها روند افزایشی داشته است؟
    4- آیا روشهای انجام فعالیتها با هدف کاهش منابع مصرفی ولی با حفظ کیفیت مورد انتظار بهبود و اصلاح شده است؟
    
    بهره وری (انجام درست کارهای درست)
    اندازه گیری میزان توان سیستم در متناسب سازی معقول، منطقی و اقتصادی داده ها با ستانده ها که نتیجه دو مولفه اثربخشی و کارایی است
    1- روند مقدار منابع قابل مصرف استاندار نسبت به مقدار منابع مصرف واقعی چگونه است؟
    2- روند مقدار ستانده واقعی نسبت به ستانده قابل تولید (بالقوه) چگونه است؟
    3- روند مقدار محصولات واقعی تولید شده نسبت به مقدار منابع مصرف واقعی چگونه است؟
    
    نوآوری
    اندازه گیری میزان تطابق محصولات تولیدی در قبال تغییرات تقاضا و نیازهای جدید مشتریان با هدف توسعه و افزایش سهم بازار
    1- چه تعداد محصول جدید مبتنی بر نیازهای جدید بازار و مشتریان تولید شده است؟
    2- کدامیک از محصولات قدیمی که تقاضا برای آن به شدت کاهش یافته است و ارزش افزوده کمی دارد از فهرست تولیدات حذف
    شده اند؟
    3- چه تعداد طرح تحقیق و توسعه محصولات در دوره زمانی خاص (مثلاً‌ یکسال) در شرکت انجام شده است؟
    4- وضعیت شرکت در مقایسه با رقبا از نظر تنوع محصولات چگونه است؟
    
    قابلیت انعطاف
    بررسی عملکرد شرکت در رابطه با تغییراتِ ضروری محیطی
    1- شرکت چند نوع محصول جدید علاوه بر محصولات قبلی می تواند تولید کند؟
    2- چه روشهای جدیدی برای هماهنگی بیشتر با تغییر و تحولات بازار در شرکت مورد نظر بکار گرفته شده است؟
    3- چه تغییراتی در تکنولوژی تولید برای به روز کردن آنها صورت پذیرفته است؟
    4- توانایی تولید شرکت از نظر مقدار چه تغییری کرده است؟
    5- ترکیب محصولات و خدمات شرکت تا چه اندازه تغییر کرده است؟
    
    کیفیت زندگی کاری شرکت
    ارزیابی عملکرد هر شرکت در ایجاد رضایت کاری کارکنان (ایمنی، محیط مناسب، امنیت شغلی و ایجاد عوامل انگیزشی)
    1- شرکت تا چه اندازه به پرورش استعداد کارکنان خود توجه کرده است؟
    2- شرکت تا چه اندازه به توسعه مهارت کارکنان خود توجه کرده است؟
    3- شرکت تا چه اندازه به برقراری ایمنی در محیط کار توجه کرده است؟
    4- برای افزایش رضایت شغلی کارکنان در شرکت چه کارهایی انجام شده است؟
    
    سودآوری
    توانمندی سازمان در ایجاد سود با استفاده از منابع و سرمایه سازمان
    1- درآمدهای سازمان چه میزان رشد کرده و علت رشد درآمدها چیست؟
    2- هزینه های سازمان چه میزان رشد کرده و علت رشد هزینه ها چیست؟
    3- روند سودآوری سازمان چگونه است؟
    
    کیفیت
    بررسی عملکرد سازمان در تولید محصول مورد نیاز مشتری در پنج مرحله برای کسب اطمینان از کیفیت محصول ارزیابی می شود. شاملِ کنترل کیفیت سیستم های بالادست، کنترل کیفیت منابع و داده ها، کنترل کیفیت سیستمهای سازمانی (فرآیندهای اصلی و فرعی سازمان)، کنترل کیفیت ستانده ها (کالا یا خدمات) و ارتباط با مشتریان، مصرف کنندگان و نظر آنان.
    1- روند کیفیت مواد و قطعات تامین شده چگونه بوده است؟
    2- روند درصد کالاهای برگشتی چقدر بوده است؟
    3- روند شکایت مشتریان به دلیل عدم رضایت از کیفیت محصولات و خدمات چگونه بوده است؟
    4- بهبود کیفیت در کدامیک از محصولات به وجود آمده است؟
    5- آیا سیستم ها و رویه های اجرایی مناسب برای تضمین کیفیت توسعه یافته اند؟
    
    مسئولیت اجتماعی
    بررسی عملکرد سازمان در رابطه با مسایل زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی محیطی که در آن فعالیت می کنند.
    1- برای کاهش آثار زیان آور فعالیتهای سازمان بر محیط زیست چه کارهایی انجام شده است؟
    2- برای حفظ محیط زیست، چه استانداردهایی رعایت شده است؟
    3- برای اشتغال بیشتر افراد جامعه و جلوگیری از بیکار شدن کارکنان چه فعالیتهایی انجام شده است؟
    4- روند افزایش قیمت برای مشتریان چگونه بوده است؟
    5- آیا سازمان بدلیل عملکرد بهتر و بهره وری بیشتر، قیمت تمام شده محصولات را کاهش داده و مقداری از این کاهش نصیب مشتریان و افراد جامعه شده است؟
    6- آیا سازمان، مالیات و عوارض خود را به موقع پرداخت کرده است؟

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 11:22  توسط بابک نظری  | 

مروری بر آگهی های استخدام مدیران منابع انسانی
مروری بر آگهی های استخدام مدیران منابع انسانی

مديران و كارشناسان منابع انساني بايد چه شايستگي ها و مهارت هايي داشته باشند؟ اين پرسشی است كه قبلاً وعده ي پاسخ به آن را داده بودم.  امروز از زاویه ی کاربردی به موضوع نگاه می کنیم تا ببینیم هنگام استخدام چنین افرادی چه چیزهایی مورد توجه شرکت های برتر می باشد.

مرور و بازبيني نزديك به 250 آگهي استخدام مربوط با مشاغل مديريتي يا كارشناسي حوزه ي منابع انساني كه در چند ماه اخير در  يكي از سايت هاي اينترنتي ثبت و اعلام شده، فهرست بلند بالايي از مهارت و شايستگي هايي كه در اين آگهي ها مورد توجه بوده را به دست مي دهد. فهرست زير شامل بخشي از مهمترين و رايج ترين مهارت ها و شايستگي هاي مورد درخواست است و مي تواند بينش عميقي در مورد ويژگي هاي يك مدير يا كارشناس برجسته ي منابع انساني را فراهم كند:

1-       توانايي طراحي نظام جبران خدمت مديران

2-       توانايي طراحي نظام پاداش

3-       توانايي طراحي نظام هاي انگيزشي

4-       توانايي طراحي و اداره ی نظام هاي مشاركت كاركنان در سود

5-       توانايي طراحي و مديريت بر برنامه هاي تأمين سلامت و رفاه كاركنان

6-       توانايي همراستا سازي استراتژيك برنامه هاي جبران خدمت با سود و عملكرد مالي شركت

7-       توانايي تحليل هزينه

8-       داشتن مهارت هاي ارائه مطلب، ارتباطات و تحليل در سطح عالي

9-       داشتن مهارت هاي پيشرفته ي كامپيوتري در بكارگيري نرم افزارهاي مرتبط

10-    داشتن مهارت هاي نيرومند در تفكر و برنامه ريزي استراتژيك

11-    طراحي و اجراي مكانيزم هاي توسعه ي شغل به ویژه شامل مربي گري فردي، آموزش رسمي وE- Learning

12-    نياز سنجي، طراحي و اجراي دوره هاي آموزشي

13-    آشنايي و توانايي به كارگيري ابزارهاي ارزيابي عملكرد (مثل بازخور 360 درجه)

14-    تخصص در طراحي، توسعه، اجرا و مديريت بر ابتكارات مربوط به بهبود عملكرد، ارزيابي، توسعه رهبري و برنامه ريزي جانشین پروری

15-    توانايي ايجاد و حفظ هم رأيي، اتفاق نظر و ارتباطات مستحكم در سازمان

16-     توانايي برقراري روابط مؤثر با دانشگاهيان، مشاوران و رهبران فكري

17-    داشتن تجربه در مورد سازماندهي و ساختار سازماني

18-    توانايي ارايه ي مشاوره براي بهبود عملكرد داخلي سازمان

19-    تجربه در آموزش دهی

20-    تجربه در متدولوژي ها و تكنولوژي هاي آموزشي

21-    توانايي طراحي و اجراي طرح هاي نظرسنجي از كاركنان

22-    توانايي طراحي و توسعه نظام هاي پيشنهادهاي كاركنان

23-    داشتن مهارت هاي سطح بالا در ارتباطات شفاهي و ارتباطات كتبي

24-    آشنايي با سيستم هاي اطلاعاتي كامپيوتري منابع انساني

25-    داشتن روحيه و رويكردي قوي براي ارايه ي خدمت

 

آنچه در اين آگهي ها و ساير دعوت به كارهاي مديران منابع انساني جالب است اين است كه در تمام اين آگهي ها به صورت تلويحي ذكر شده كه از مدير منابع انساني انتظار مي رود تا اولاً اطمينان دهد منابع انساني سازمان با اهداف استراتژيك آن هماهنگ و همراستا بوده و از فرايند دستيابي به اين اهداف، به بهترين شكل ممكن پشتيباني كرده و اجراي برنامه هاي استراتژيك را مقدور مي سازد، ثانياً اطمينان دهد كه منابع انساني سازمان براي رفع نياز، تأمين خواست و جلب رضايت مشتريان سازمان، از هر نظر مهيا و آماده اند.

نكته ي ديگري كه در اين آگهي هاي استخدام جالب توجه است اينكه تعداد مشاغل و تخصص هاي حوزه هاي منابع انساني به شدت و با سرعت در حال گسترش است، به نحوي كه در حال حاضر در اين حوزه دهها عنوان شغلي كه هر يك عهده دار طراحي يا اجراي بخشي از فرآيند گسترده و پيچيده ی مديريت منابع انساني هستند بوجود آمده است. چنانچه خودتان به سايت هاي منابع انساني كه برخي از آنها را در فهرست پيوندهاي وبلاگ قرار داده ام مراجعه نماييد اين عناوين را ملاحظه خواهيد كرد.

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 11:9  توسط بابک نظری  | 

هفت دلیل ترک خدمت کارکنان

هرچند «اینجا ایران است» و منتقدین بسياري معتقدند نظریه پردازی های غربی کاربردی در اینجا ندارد، با این حال به نظر می رسد در شرايط زير هر فرد غير «محافظه كار» (همان روبه مزاج سابق) تصميم به ترك سازمان خواهد گرفت:

۱. شغل و یا محیط کار به شکلی كه ما انتظار داریم نباشد.

۲. با شغل احساس تناسب نکنیم.

۳. مافوق ما در نقش مربی ظاهر نشده و حرف ها و رفتاری که موجب بهبود ما شود نزده و از خود نشان ندهد.

۴. رشد و پیشرفت ما بسیار اندک باشد.

۵. احساس مورد توجه قرار نگرفتن و ارزیابی نادرست، به صورتی که حق ما بیش از آن بوده، به ما دست دهد.

۶. از بابت حجم کاری زیاد و بروز عدم توازن در کار و زندگی دچار تنش و استرس شویم.

۷. به مافوق و مدیران ارشد سازمان بی اعتماد و بدبين شویم.

 

درباره ي اين هفت علت، در کتاب ارزشمندی با همين مضمون مطالب بيشتري جستجو كنيد

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 11:7  توسط بابک نظری  | 

هفت كار احمقانه در ارزيابي عملكرد كاركنان

هر چند "اينجا ايران است" و ... ، اما مشكلات ارزيابي عملكرد، ايران و اروپا ندارد. تفاوت در اينجاست كه آنها درصدد پذيرش و رفع كاستي ها هستند و ما هنوز وقعي بر اين معضل اساسي نمی نهیم. واحدهاي منابع انسانی در كشور ما هنوز اصلي ترين دغدغه شان، گل كاري و بيل زدن و تهيه سرويس اياب و ذهاب و ناهار و شام پرسنل است و طبعاً در چنين فضايي فرصتي براي فكر كردن به اين گونه معضلات باقي نمي ماند. به هر حال احتمالاً شما چيزهايي بيشتري به فهرست اشتباهات سازمان ها در ارزيابي عملكرد كاركنان اضافه خواهيد كرد.

راستش، من تا به امروز كسي را نديده ام كه ادعا كند در اثر ارزيابي خوب عملكرد، توانسته با اشتیاق دروني عملكرد خود را اصلاح كند و قدم در راه توسعه ی فردی بگذارد. اگر شما سراغ داريد لطفاً "كامنت" بگذاريد. دليل آن، عملكرد ضعيف واحدهاي منابع انساني، نداشتن باور كافي در مديريت و همچنين كل افراد سازمان است که از نگرش غلط آنها به ارزيابي و مديريت عملكرد ناشي مي شود. وصل كردن پاداش به اين سيستم، سنگ زيرين نادرستي است كه ديوار را تا ثريا كج هدايت مي كند. توجه به فرهنگ سازماني شرط اول اصلاح اين نظام است.

شرح كامل هفت كار احمقانه اي را كه موجب پامال شدن نظام ارزيابي عملكرد مي‌شود، در اینجا مطالعه فرماييد. فعلاً خلاصه اي از آن را آماده كرده ام:

 

1.       تمركز و تأكيد بيش از حد بر فرم ها و مستندات كاغذي؛ هر آدم كند ذهني قادر به پر كردن فرم هاي مختلف است!

2.    استناد به فرم ارزشيابي عملكرد به عنوان دستاويزي در دعاوي كارگر و كارفرما؛ به نظر شما آيا دادگاه اين حرف را كه میزان تقصیر راننده در مقياس يك تا پنج، چهار بود مي پذيرد؟!

3.       استفاده از سيستم اتوماسيون؛ آنچه يك سيستم كاغذي را مخدوش مي كرد، سيستم اتوماسيون را هم تباه خواهد كرد!

4.       آموزش ناقص و يا غلط مديران در زمينه‌ي فرآيند ارزيابي؛ هميشه فرض بر اين است كه مديران مي دانند چه كنند، اما چنين نيست!

5.       عدم آموزش كاركنان در زمينه‌ي فرآيند ارزيابي؛ آنها بايد بدرستي درك كنند كه منظور از اين كارها چيست!

6.    همه را به يك چشم ديدن؛ آيا يك معلم بايد مانند سرايدار مدرسه ارزيابي شود؟! آيا داور بيسبال را بايد همچون بازيكن بيسبال ارزيابي كرد؟

7.       ايفاي نقش پليسي در ارزيابي؛ به جاي اين كارها همه از بالا به پايين، بايد ارزيابي كنند و ارزيابي شوند

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 11:6  توسط بابک نظری  | 

نتیجه عارضه يابي

طي فرايند  منابع انساني كه در يك شركت سهامي خاص انجام شد، عارضه هاي زير شناسايي گرديده است:

1.    رشد توانايي نيروهاي فني، اغلب به ترک خدمت اين افراد مي انجامد. يكي از نكات جالب، اين است كه به دليل فقدان ساختار مبتني بر کار تيمي، معمولاً يک نفر کار يک تيم را انجام می دهد كه هرچند در نهايت موجب چند مهارته شدن افراد مي شود، ليكن نرخ ماندگاري آنها را نيز كاهش مي‌دهد.

2.       اين گروه پس از ترك خدمت، غالباً به رقيب شركت تبديل مي شوند.

3.    متأسفانه افرادي كه شركت را ترك مي كنند، بخش قابل توجهي از دانش شركت را با خود مي برند و هيچ تضميني دال بر استفاده از دانش از دست رفته وجود ندارد.

4.       دانش فني حتي بين كاركنان نيز تبادل نمي شود و فرايندي براي اطمينان از انتقال اطلاعات بين كارشناسان وجود ندارد.

5.    شرح وظايف افراد روشن نيست و بعضاً وظايفي نامرتبط از طرف مافوق به زيردست تحميل مي شود. اين امر موجب كاهش انضباط در شركت شده است. در همين ارتباط مديريت سازمان با نگرشي منفعت‌طلبانه، افراد را در نقشهاي متفاوت به خدمت مي گيرد، ليكن به نظر مي رسد در بلندمدت سطح حرفه اي گري كاهش خواهد يافت.

پرسش ها

آيا از نظر شما اين شركت با بحران منابع انساني مواجه است؟

چه توصيه هايي براي هريك از معضلات فوق داريد؟

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:57  توسط بابک نظری  | 

لطیفه مدیر و مهندس

مردي سوار بر بالن متوجه شد گم شده است. ارتفاعش را كم كرد و مردي ديگري را روي زمين مشاهده كرد. صدا زد: من با دوستم قرار داشتم و بايد يك ساعت پيش وي را ملاقات مي كردم، ولي الان نمي دانم كجا هستم! مي توانيد مرا كمك كنيد؟ مرد روي زمين گفت: شما سوار بالني هستيد كه 30 پا بالاي زمين است. در ضمن بين 40 تا 41 درجه عرض جغرافيايي و بين 59 تا 60 درجه طول جغرافيايي قرار داريد. مرد سوار بر بالن فرياد كشيد: شما مهندس هستيد؟! گفت: بله! از كجا فهميديد؟ گفت:‌ تمام گفته هاي شما از نظر فني صحيح است، ولي اين اطلاعات به درد من نمي خورد! واقعيت اين است كه من گم شده ام و شما هيچ كمكي به من نكرديد. مرد روي زمين پاسخ داد: شما هم بايد يك مدير باشيد؟! گفت از كجا فهميديد؟ گفت: از اينجا كه شما نمي دانيد كجا هستيد و به كجا مي خواهيد برويد! شما سوار وسيله اي شده ايد كه حركت آن تابع باد است و قراري هم سر ساعت گذاشته ايد و از من انتظار داريد مشكل تان را حل كنم. واقعيت اين است كه شما الآن جايي هستيد كه قبل از ملاقات من نيز در همانجا بوديد؛ ولي هرچه پيش آمده، مرا مقصر مي دانيد

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:56  توسط بابک نظری  | 

مدیریت عملکرد و تأثیر آن بر افزایش بهره‌وری نیروی انسانی
مديريت منابع انساني

 

مقدمه

    

در جهان رقابتی امروز که بهره‌وری در همه زمینه ها افزایش یافته است، تنها سازمانهایی می توانند در این دنیای پرتلاطم باقی بمانند که به بهترین وجه از منابع خود استفاده نموده و بیشترین بهره‌وری را داشته باشند. یکی ازمنابع مهم سازمانی نیروی انسانی است. نظامهای ارزیابی عملکرد فاقد کارایی لازم در ارتقاء بهره‌وری نیروی کار می باشند لذا نیاز به تغییر جهت از این نوع نظامها به نظامهای نوین مدیریت عملکرد بیش از پیش احساس می گردد .در سالهای اخیر مدیریت عملکرد بعنوان یکی از راهبردهای توسعه و به روزآوری منابع انسانی و در نتیجه بهبود بهره‌وری نیروی کار به شمار می رود .

 بهره‌وری به تعبیر کلی معیار سنجش این امر است که مصرف منابع بعنوان ورودی (نهاده ها) برای تولید خروجی (ستانده های) مورد نیاز جامعه در درازمدت چقدر مؤثر و کارآمد بوده است. اگر بهره‌وری در ساده ترین شکل آن بعنوان نسبت ستانده ها به داده ها یا همان راندمان یا بازدهی درنظر گرفته شود، بدیهی است که هرچه مخرج یا داده ها کمتر شوند، بهره‌وری یا راندمان افزایش می یابد که برای نیل به این هدف به سه طریق می توان عمل نمود:

 

1-       کاهش مقدار داده ها و برداشت همان مقدار قبلی ستانده با توجه به افزایش کارایی وبهبود عملکرد سیستم.

2-       افزایش مقدار ستانده با بهره گیری از افزایش کارایی و بهبود عملکرد سیستم و همان مقدار قبلی داده ها .

3-       افزایش همزمان مقدار ستانده با بهره گیری از افزایش کارایی و بهبود عملکرد سیستم و نیز کاهش مقدار داده ها .

نیروی کار مهمترین داده (ورودی) درتولید کالاها و خدمات محسوب می شود. بهره‌وری نیروی کار از تقسیم ارزش افزوده بر متوسط تعداد شاغلین(یا نفر ساعت کار در طول یکسال مالی) حاصل می شود. این شاخص نشان می دهد که به طور متوسط هر نفر نیروی انسانی شاغل چه میزان ارزش افزوده ایجاد کرده است .

معیار سنجش موفقیت هر سازمان، به میزان مطلوبیت عملکرد کارکنان آن سازمان می باشد. بنابراین برای سنجش موفقیت سازمانها نیاز به نظامهای منابع انسانی مترقی می باشد که بتوانند با ارائه راهکارهای مناسب و ایجاد هماهنگی لازم بین اهداف سازمان و اهداف کارکنان، بر بهره‌وریکل سیستم بیافزایند و سازمان را در رسیدن به اهداف خود هر چه بیشتر یاری نموده و به پیش ببرند.

به منظور بهره گیری هر چه بهتر از عامل نیروی انسانی، می بایست آموزشهای لازم تدوین و هماهنگی و همدلی در بین کارکنان ایجاد و اهداف آنها را با اهداف سازمان همسو نمود. مدیریت عملکرد با ایجاد محیطی مشارکتی و ابلاغ اهداف سازمان به کارکنان و راههای دستیابی به آنها و همچنین برقراری جلسات ارزیابی و هدایت کارکنان و نیز با بهره گیری از سیستمهای پرداخت بر مبنای عملکرد، باعث ایجاد همسویی اهداف کارکنان و سازمان گردیده و بهره‌وری نیروی کار را افزایش می دهد. در چنین نظامی افراد احساس تعلق خاطر بیشتری به سازمان می نمایند. انجام رضایتبخش امور محوله توسط کارکنان باعث بهبود عملکرد کل سازمان می گردد. بنابراین یک تعهد دوسویه بین کارکنان و سازمان ایجاد می شود که نتیجه آن چیزی جز بهبود عملکرد، کارایی و بهره‌وری سازمان نمی باشد. یک نوع هماهنگی بین اهداف کارکنان و اهداف سازمانی ایجاد می شود که هر چه کارکنان برای تحقق اهداف سازمانی بیشتر تلاش نمایند، اهداف خودشان نیز که آمیزه ای از دریافتهای جبرانی و احترام بیشتر است، بیشتر محقق می گردد و از سوی دیگر سازمان نیز با افزایش بهره‌وری که بدست می آورد بهتر می تواند در محیط رقابتی به کسب درآمد بپردازد و پرداختهای جبرانی و تسهیلات بهتری را در اختیار نیروی انسانی خود قرار دهد.

 

تعریف مدیریت عملکرد

     

مدیریت عملکرد ترجمه عبارت انگلیسی «Performance Management» می باشد که تعاریف متعددی از آن شده است، موارد زیر از آن جمله اند:

مدیریت عملکرد را می توان مجموعه ای از اقدامات و اطلاعات تلقی کرد که به منظور افزایش سطح استفاده بهینه از امکانات و منابع درجهت دستیابی به هدفها به شیوه ای اقتصادی توأم با کارایی و اثربخشی صورت می گیرد. (سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، 1382)

مدیریت عملکرد اصطلاح عامی برای آن دسته از فعالیتهای سازمانی است که با مدیریت امور و مسئولیتهای شغلی و رفتاری کارکنان سرو کار دارد. مدیریت عملکرد راهی برای تسهیل برقراری ارتباط و ایجاد تفاهم بین کارکنان و سرپرستان است و به پیدایش محیط مطلوب تر کاری و تعهد بیشتر نسبت به کیفیت خدمات منجر می شود. ( ابیلی و موفقی، 1382 )

با توجه به تعاریف فوق می توان مدیریت عملکرد را رویکردی دانست که با استفاده از ارتباطات دوجانبه بین سرپرستان و کارکنان، باعث تفهیم خواستها و انتظارات سازمان از کارکنان از یکسو و انتقال خواستها و تقاضاهای کارکنان به سرپرستان و مدیریت سازمان از یکسو، محیطی را جهت استفاده بهینه از کلیه امکانات و منابع در جهت تحقق اهداف سازمان پدید می آورد. مدیریت عملکرد باعث می شود تا سرپرستان به آسانی عملکرد ضعیف کارکنان را تشخیص و در جهت بهبود آن اقدام نموده و از سوی دیگر با دادن پاداشهای مناسب به عملکرد مطلوب کارکنان، عملکردهای مطلوب را ترغیب و تکرار پذیری آنها را افزایش دهند. مدیریت عملکرد فرایندی است که هم ارزشیابی عملکرد وهم نظامهای انضباطی و خط مشی های رسیدگی به شکایات را بعنوان ابزار مدیریتی خود در بر می گیرد. فنون و ابزار این مدیریت برای بالا بردن بهره‌وری کارکنان و کسب مزیت رقابتی سازمان بکار می رود .

 

تعریف بهره‌وری

   

در زبان فارسی کلمه بهره‌وری بعنوان معادل واژه انگلیسی (Productivity) مطرح گردیده است. در برخی از متون دیگر معادلهای نظیر راندمان، بازدهی، قدرت تولید، قابلیت و باروری کارامد جایگزین واژه مذکور شده اند.

بهره‌وری به تعبیر کلی معیار سنجش این امر است که مصرف منابع بعنوان ورودی (نهاده ها) برای تولید خروجی (ستانده های) مورد نیاز جامعه در درازمدت چقدر مؤثر و کارآمد است .

تعریف دیگری که از دیدگاه سیستمی برای بهره‌وری ارائه شده است: بهره‌وری از این دیدگاه ارتباط بین داده ها (Inputs) و ستانده ها (Outputs) را مشخص می کند. بر این اساس بهره‌وری نشان دهنده میزان کارایی ترکیب عوامل در فرایند تولید است. یعنی اگر از امکانات، خوب استفاده شود بهره‌وری نیز افزایش می یابد. بنابراین در صورتی که از نیروی انسانی بعنوان یکی از عوامل تولید به خوبی استفاده شود، بهره‌وری نیروی انسانی نیز افزایش خواهد یافت .

بهره‌وری بطور کلی دارای دو مؤلفه است. مؤلفه نخست کارآیی و مؤلفه دیگر اثر بخشی انجام فعالیت است. کارآیی به توانایی بدست آوردن ستاده از داده کمتر اطلاق می شود. به عبارت دیگر خوب کار کردن همان کارآیی است. اثربخشی به تطبیق نتایج حاصل از انجام کار با هدفهای مورد نظر اطلاق می گردد و به دیگر سخن، کار خوب کردن را می توان اثر بخشی نامید. بنابراین در یک تعریف کلی بهره‌وری عبارت است از « درست انجام دادن کار درست»

بنابراین درصورتیکه کارها یا وظایف سازمانی به خوبی مشخص و شرائط احراز هر مسئولیت و نحوه انجام هر وظیفه نیز معین گردیده باشد و از سوی دیگر نیز اگر افراد به نحو صحیح و با توجه به استعداد، توانایی و دانش لازم به هر یک از وظایف یا کارها گمارده شده باشند، انتظار می رود که بهره‌وری نیروی انسانی افزایش یابد .البته نباید از راهنمایی های ارائه شده توسط سرپرستان و پرداخت های جبرانی و نظام پاداشها متناسب با عملکرد کارکنان غافل شد. چرا که بدون انجام صحیح این موارد، نه تنها بهره‌وری افزایش نمی یابد چه بسا کارکنان بدلیل عدم کارآیی سیستم در جبران خدمات آنها سرخورده شده و بدلیل بی عدالتی های حاکم بر سیستم، کم کاری نموده و عملأ باعث کاهش بهره‌وری کل سیستم شوند.

 

اصول مدیریت بهره‌وری

     

برای انجام صحیح مدیریت بهره‌وری و پیاده سازی آن در یک سازمان ناگزیر به رعایت اصولی به شرح زیر می‌باشیم:

1-       تلاش‌های افزایش بهره‌وری باید همه جانبه و توسط تمام کارکنان انجام شود .

2-       کوشش‌های افزایش بهره‌وری باید دائم و مستمر باشد .

3-       برنامه های افزایش بهره‌وری باید از حمایت کامل، فعالانه، مشهود و مشارکت مدیران تمام سطوح به ویژه مدیران رده بالا برخوردار باشد .

4-    در برنامه های افزایش بهره‌وری باید از جزء جزء دانش شغلی و خلاقیت هر چه بیشتر کارکنان، بدون در نظر گرفتن سمت آنها بهره برداری گردد .

5-       سازمان باید بتواند شاخص های کمی سطوح بهره‌وری هر قسمت یا واحد را شناسایی کند .

6-    مدیران باید قادر باشند اهداف محسوس بهره‌وری را برای کلیه بخشهای سازمان مشخص نموده و حمایت و تأیید افراد مافوق، پذیرش و تعهد افراد زیردست و همکاری همکاران خود را جلب نمایند .

7-    باید نظامی ایجاد کرد که بتواند به طور پیوسته و دقیق نتایج افزایش بهره‌وری را نسبت به هدفهای تعیین شده منتشر کند و به طور منظم این اطلاعات را به تمام مدیران ذینفع برساند .

8-    درجه موفقیت و تحقق هدفهای بهره‌وری باید داده ای مهم برای ارزیابی عملکرد مدیریت باشد و نظام پاداش باید به موفقیت ارتقاء بهره‌وری کمک کند .

9-       مدیریت باید قادر باشد تا عواملی را که منجر به بهره‌وری پایین در سازمان می شوند را شناسایی و اصلاح نماید .

مدیریت ارشد سازمان در کنار رعایت موارد نه گانه فوق و همچنین از طریق برقراری نظام مدیریت عملکرد، سعی در بهبود عملکرد نیروی انسانی نموده و با برگزاری آموزشهای لازم برای کارکنان و نیز برقراری جلسات متناوب ارزیابی عملکرد کارکنان که توسط سرپرستان واحدهای سازمان در دوره های زمانی مشخص انجام می شود، نسبت به ارائه راهکارهای عملی بهبود عملکرد اقدام نموده و توصیه هایی را به کارکنان ارائه می نماید. کارکنان نیز با مد نظر قراردادن راهنمایی های ارائه شده، نسبت به اصلاح  ضعفهای  موجود اقدام می نمایند. این فرایند مستمر در بلند مدت باعث بهبود کارآیی و اثربخشی کل سیستم شده و در نتیجه بهره‌وری کل افزایش می یابد .

 

چرخه مدیریت بهبود بهره‌وری

    

مدیریت بهره‌وری یک فرایند مستمر و مداوم است که درآن چهار مرحله به ترتیب زیر وجود دارد:

 

مرحله اول : مرحله اندازه گیری بهره‌وری

اندازه گیری بهره‌وری به مفهوم اندازه گیری سطح، روند و نرخ رشد شاخصهای بهره‌وری می باشد. از آنجا که لازم است شاخصهای بهره‌وری توانایی سیستم را نشان دهند، شکل معمول شاخصهای بهره‌وری به صورت نسبت ستانده به داده سیستم یا به عبارت دیگر خروجیها به ورودیها است .

نیروی کار مهمترین داده ( ورودی ) در تولید کالاها و خدمات محسوب می شود. بهره‌وری نیروی کار از تقسیم ارزش افزوده بر متوسط تعداد شاغلین ( یا نفر ساعت کاردر طول یکسال مالی ) حاصل می شود. این شاخص نشان می دهد که به طور متوسط هر نفر نیروی انسانی شاغل چه میزان ارزش افزوده ایجاد کرده است.

 

مرحله دوم : مرحله ارزیابی با تحلیل بهره‌وری

در این مرحله با تعیین سطح، روند و نرخ رشد بهره‌وری، مقایسه آن با گذشته در زمانهای مختلف و همچنین سایربنگاههای اقتصادی مشابه، تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصله، نقاط قوت و ضعف و فرصتهای بهبود مشخص و روشن می گردد. مقایسه تطبیقی شاخص بهره‌وری نیروی کار به صورت سیر زمانی و سایر بنگاههای اقتصادی یکی از مفید ترین و عملی ترین ابزارهای تحلیلی در هدایت خط مشی های مدیریتی در جهت انجام مؤثراقدامات ارتقاء بهره‌وری می باشد .

 

مرحله سوم : مرحله برنامه ریزی بهره‌وری

در این مرحله با اطلاع از نقاط قوت و ضعف، تهدیدها و فرصتهای بهبود در مرحله قبلی، اهداف و استانداردهای کمی لازم در زمینه بهره‌وری نیروی کار تعیین و برای ایجاد بهبود و افزایش بهره‌وری از طریق تحلیل گزینه ها و راه حلهای مختلف برنامه ریزی می شود .مراحل اجرایی این فرایند به شرح زیر می باشند :

1-       مرحله شناسایی اهداف و فراهم آوردن شرایط پذیرش آن توسط مدیریت ( پیمایش )

2-       مرحله تحلیل، انتخاب هدفهای معین و اطمینان از تعهد و التزام مدیران بخشها نسبت به آن.

3-       مرحله اجراء شامل طراحی توسعه تفصیلی و وظایف دربهبود بهره‌وری به اجرای اقداماتی برای بهبود در کنترل نتایج.

 

مرحله چهارم: بهبود بهره‌وری

به طور کلی رویکرد هر سیستم نسبت به بهبود بهره‌وری، ترکیبی از دو حالت حدی بهبود مداوم و تدریجی و بهبود یکباره و دفعی خواهد بود. بهبود مداوم و تدریجی رویکردی است که در چارچوب آن حرکت برای بهبود بهره‌وری به کندی ولی به طور مداوم صورت می پذیرد. در این رویکرد تأکید اصلی بر نهادینه کردن تلاش برای بهبود بهره‌وری از طریق بسترسازی فرهنگی و ایجاد اراده و تمایل عمومی برای بهبود است و معمولأ از ابزارهایی چون نظام مشارکت سازماندهی محیط کار، نگهداری خوب در محل کار و غیره بهره می گیرد .

بهبود یکباره و دفعی رویکردی است که در چارچوب آن حرکت برای بهبود بهره‌وری به سرعت و به طور مستقل صورت می پذیرد. در این رویکرد تأکید اصلی به تعریف مشکل و حل آن بر اساس روشهای عمومی حل مسئله با بهره گیری از ابزارهایی مانند تحقیق و توسعه و پروژه های بهبود است.

 

عوامل تأثیر گذار در اجرا و پیاده سازی نظام مدیریت عملکرد :

    

مدیریت عملکرد در عمل، زمانی می تواند به موفقیت نائل شود که کلیه بخشها و عوامل تشکیل دهنده سازمان، به فرایند مدیریت عملکرد کمک کنند. این عوامل موفقیت را می توان به شرح ذیل تقسیم بندی نمود :

1-       حمایت همه جانبه مدیریت ارشد سازمان از برنامه های مدیریت عملکرد و همسویی و هماهنگی کامل در برقراری فرایند مذکور .

2-       آمادگی و تمایل مدیریت ارشد سازمان برای انجام تغییرات لازم درفرایند فعلی، در صورت نیاز به انجام تغییرات .

3-       هماهنگی کامل نظام مدیریت عملکرد با سایر نظامهای سازمان .

4-       برقراری آموزشهای لازم و مناسب جهت اجرای هر چه بهتر مدیریت عملکرد در سازمان .

5-       دخالت مستقیم کارکنان در اجرای مدیریت عملکرد.

6-       روشهای اجرای مدیریت عملکرد باید به نحوی باشد که هم با اهداف و انتظارات سازمان و هم با خواستها و نیازهای کارکنان همسو باشد .

7-       باید عملکرد سازمان مورد ارزیابی قراربگیرد نه عملکرد فرد یا افراد .

درصورتیکه فرایند مدیریت عملکرد با موفقیت اجرا شود، اولین نتیجه آن، توانمند سازی کارکنان است یعنی به جای استقلال یا وابستگی، کارمند درصدد حصول همبستگی بین کارکنان و بستگی گروهی با آنها ست. توانمند سازی کارکنان زیربنایی است برای افزایش بهره‌وری و بهبود مستمرکیفیت محصولات و ارائه خدمات به مشتریان .

 

اصول مديريت عملكرد

 

اصول مشخص را بايد بعنوان مبنا و زير بناي مديريت عملكرد در نظرگرفت. اين اصول را مي توان به صورت ذيل عنوان نمود:

1- براي هر مسئله پاسخي خاص مي توان يافت.

2- ارزشها چيزي فرا تراز قابليت سود آوري مي‌باشند.

3- مديريت عملكرد نوعي فرايند اساسي كسب و كار است.

4- توجه خاص به قدرت حاصل از تبادل اطلاعات.

 

فرايند مديريت عملكرد

 

فرآيند مديريت عملكرد يك فرآيند چرخه اي است كه با برنامه ريزي عملكرد آغاز مي‌شود. برنامه ريزي عملكرد نیز شامل دو بخش مي‌باشد كه عبارتند از :

الف) تعريف نقشها و مسئوليتهاي كاركنان و معيارها و انتظارات عملكرد كه خود مي تواند كاركنان را از نحوه مشاركت آنها در راهبرد سازمان آگاه نمايد. دراين بخش كاركنان با اهداف كلان سازمان وراهبردهاي دستيابي به آنها به طور كامل آشنا مي‌گردند و از خواستها و انتظارات سازمان آگاهي مي يابند.

ب) تهيه و تدوين اهداف مشخص براي كاركنان كه اين كار نيز بر مبناي وظايف، نقشها و مسئوليتهای خود كاركنان انجام  مي‌شود.

هر دو بخش فوق الذكر درچهار مرحله برنامه ريزي و اجرا می شوند:

1-  تعريف نقشها و مسئوليتها و تعيين اهداف از سوي سرپرستان و با استفاده از داده‌هاي دريافتي از كاركنان به طور مشاركتي انجام مي‌شود.

2-  سرپرست به اتفاق كارمند و به طور مشترك نسبت به تدوين راهبردهاي لازم براي دستيابي به اهداف تعيين شده اقدام مي نمايند.

 3- سرپرست به اتفاق كارمند درمورد روشي كه براي ارزيابي عملکرد و پيشرفت كارمند مورد استفاده قرار خواهد گرفت، تصميم گيري مي نمايند.

4-  سرپرست با انجام ارزيابي‌هاي لازم بر پيشرفت عملكرد كارمند  نظارت نموده و باز خورد اصلاحي لازم را به او ارائه مي نمايد و به هدايت وي مي پردازد ؛ گاهي نيز سرپرست در انتظارات خود تجديد نظر نموده و آنها را تعديل مي نمايد.

 

هدايت رکن اساسی مديريت عملكرد است. در خلال جلسات هدايت،سرپرستان به ارائه راهكارهاي لازم و هدايت كاركنان در مسير توافق شده اقدام مي نمايند تا كاركنان به اهداف از پيش تعيين شده دست يابند. فرآيند مذكور باعث مي‌شود تا عملكرد مطلوب كاركنان تشويق و در نتيجه تكرا پذيري آن بيشتر گردد و از طرفي عملكرد نامطلوب نيز شناسايي و با ارائه راهكار مناسب توسط سرپرست،كارمندان به اصلاح عملكرد  خود اقدام نمایند. همانگونه که ملاحظه می شود نتیجه فرایند فوق بهبودعملکرد کارکنان است که در نهایت باعث افزایش بهره‌وری نیروی انسانی خواهد شد. بهره‌وری نیروی انسانی از دو طریق یکی حذف یا کاهش عملکرد نامطلوب کارکنان و دیگری حفظ یا افزایش عملکرد مطلوب و تشویق درتکرار پذیری آن .

 

مزاياي مديريت عملكرد

 

مديريت عملكرد مي تواند مزيتهاي زيادي براي كاركنان،سرپرستان و سازمان بوجود آورد. رويكرد مديريت عملكرد با بهره  گيري ازارزشيابي‌هاي دقيق و منظم،باز خورد عملكرد مشخصي را براي بهبود عملكرد كاركنان فراهم مي آورد،الزامات  كار آموزي مورد نياز براي پيشرفت و ارتقاء كاركنان را تعیین و روند توسعه فردی و سازمانی را هموار و تسهیل می نماید، بین تصمیم گیری کارکنان و عملكرد، ارتباط نزديكي برقرار مي كند و سراجام انگيزش و بهره وري كاركنان را افزايش مي‌دهد، تعدادي ازاین ويژگيها و مزايا  در سه حوزه و از ديدگاه‌هاي  سازماني، كاركنان و سرپرستان قابل بررسی و  طبقه بندي می باشند :

 

الف) از ديدگاه سازماني

1- با اعمال رویکرد مذکور، ارزشهای سازمانی تقویت می شوند.

2- کارمندان و سرپرستان راحت تر با هم گفتگو می کنند و اهداف مورد نظر سازمان بهتر محقق می‌گردد.

3- اهداف، مقاصد و اولویتهای سازمانی بطور واضح در دسترس همگان قرار می گیرد.

4- ايجاد موازنه بين فشارهاي كوتاه مدت براي توليد و نياز بلندمدت توسعه حرفه اي كاركنان.

5- ايجاد تعهد سازماني پايدار جهت دادن پاداشهاي لازم به فعاليت‌هاي برتر در محل كار.

6- برقراري نوعي تناسب بين فرهنگ سازمان و خط مشي‌هاي ارزشيابي آن.

7- با ساختار سنتی و ناکارآمد حقوق و دستمزد مقابله می شود و پرداختها بیشتر بر عملکرد و کارایی افراد متمرکز می گردد .

 

ب) از ديدگاه سرپرستان

1- ارزشیابی کارکنان راحت تر انجام شده و تأثیر ارزشیابی ها در افزایش بهره‌وری کارکنان بیشتر می‌شود .

2- سرپرستان با هدایت کارکنان، اهداف آنها را با اهداف سازمان همسو می نمایند.

3- ايجاد فضاي مناسب جهت برقراري ارتباط و گفتگوي صريح،بي تكلف و دو جانبه بين سرپرستان و كاركنان.

4- تصميم گيري سرپرستان و كاركنان زير مجموعه.  

5- سرپرستان صرفاً به ابعاد منفي عملكرد كاركنان تأكيد نمي كنند و جنبه‌هاي مثبت عملكرد آنها بيشتر مورد توجه مي‌باشد.

6- سرپرستان علاقمند به تشريح نظام ارزشيابي و چگونگي اعمال آن براي كاركنان مي‌باشند و در توضيح فرآيند مذكور جديت لازم را به عمل مي آورند.

7- اعمال نظام ارزشيابي مديريت عملكرد بر عهده سرپرستان آماده و آگاه و جدي مي‌باشد كه اشراف كامل بر عملكرد واقعي كاركنان زير مجموعه خود را دارند .

8- خود ارزشیابی کارکنان ،بخشی از فرایند بازخورد رسمی است.

 

ج) از ديدگاه كاركنان

1- دشمنی بین افراد سازمان کاهش یافته و خطر ناشی از اعمال خشونت بین کارکنان کاهش می یابد.

2- پرداخت حقوق و مزایا، پاداشها و سایر پرداختهای جبرانی بر اساس ارزش عملکرد و کارایی افراد متمرکز است .

3- کارکنان وظایف خود را بهتردرک کرده و با راهنمایی سرپرستان در رسیدن به اهداف سازمان تلاش می نمایند .

4- عملكردهاي كاركنان به طور كامل و به صورت ملموس،واضح و روشن اندازه گيري و هدايت مي‌شوند.

5- ارزشيابي عملكرد كاركنان باعث افزايش و تشويق رشد حرفه اي شده و انتقال فرهنگ آن را تسهيل مي نمايد.

6- به كاركنان فرصت اظهار نظر در باره مسايل، اهداف و برنامه‌ها و همچنين بحث و تبادل نظر در باره آنها داده مي‌شود تا در محيطي صميمي نظرات خود را به سرپرست منتقل نمايند.

7- كاركنان باز خورد كافي و مستمر را از طريق منابع مختلف (سرپرستان، مشتريان، همكاران و. .. ) دريافت مي كنند تا از موقعيت خود در مورد عملكرد مورد انتظار آگاهي كسب نمايند.

8- خود ارزشيابي كاركنان بخشي از فرآيند باز خورد رسمي است .

 

معايب مديريت عملكرد 

 

نظام هاي مديريت عملكرد در صورتيكه باعث بهبود عملکرد فرد نشود و باعث پیشرفت و ارتقاء عملکرد سازمان نگردد، به دلیل از دست دادن زمان و منابع مصرف شده برای طراحی و اجرای آن، بعنوان منبع هزینه تلقی می گردند که نه تنها باعث افزایش بهره‌ورینگردیده است بلکه باعث ایجاد نوعی زیان نیز گردیده است. برخي از معايب نظام مديريت عملكرد به شرح زير مي‌باشند :

1- سازمانها نظامهاي مديريت عملكرد را با تظامهاي ارزيابي عملكرد اشتباه مي‌گيرند و آنها را معادل هم قلمداد مي كنند.

2- بيشتر نظامهاي مديريت عملكرد به جاي جوهره و ذات داراي و پيش پا افتادگي و عرض مي‌باشند.

3- بعضاً مديريت عملكرد را بعنوان نظام نظارت تحميلي تلقي مي كنند تا اينكه آن را بعنوان يك نظام توسعه اي در نظر بگيرند.

4- در بيشتر سازمانها، واحدهاي منابع انساني تنها واحدهاي مسئول طراحي و كنترل نظام مديريت عملكرد مي‌باشند. حال آن كه اين نظام يك رويكرد مشاركتي و فرا گير سازماني است كه بايد توسط كليه واحدهاي سازماني اعمال و اجرا گردد .

5- بسياري از سرپرستان فاقد مهارتهاي لازم براي اعمال يا بهبود مديريت عملكرد مي‌باشند.

 

 

نتیجه گیری و پیشنهادها

 

امروزه داشتن بهره‌وری و ارتقاء آن، نیاز انکارناپذیري برای سازمانها است. مهمترین عامل تولیدی هر سازمان منابع انسانی آن می باشد. مدیریت عملکرد بعنوان یکی از راهبردهای توسعه و به روز آوری منابع انسانی و در نتیجه بهبود بهره‌وری نیروی کار به شمار می رود. مدیریت عملکرد از طریق بهبود جو سازمانی و ایجاد همدلی بین کارکنان و همسویی بین اهداف کارکنان و اهداف سازمان می کوشد تا با هدایت کارکنان در دستیابی به اهداف سازمانی از طریق تقویت عملکرد مطلوب و حذف عملکرد نامطلوب با استفاده از شیوه های پرداخت تشویقی، بهره‌وری نیروی انسانی و بالطبع بهره‌وری کل سازمان را افزایش دهد .

هر چه مدیریت عملکرد در نیل به اهداف مذکور موفق تر باشد، بهره‌وری نیز افزایش  یافته در نتیجه سهم بازار و سود بیشتری را عاید سازمان خود خواهد نمود. روند مذکور باعث ایجاد ثروت و تداوم و بقاء سازمان در دنیای رقابتی و پر تلاطم امروزی خواهد شد .

 

 

منابع

 

1-       اکبری، علیرضا، مدیریت عملکرد (مقاله)، سایت مقالات علمی ایران، 1386

2-       ابیلی، خدایار و موفقی، حسن، دریچه ای بر مفاهیم نوین مدیریتی، تهران، نشر شیوه 1382

3-       ابیلی، خدایار و موفقی، حسن، مدیریت عملکرد دانشگران ( مقاله)، سایت سازمان مدیریت صنعتی

4-       خوشوقتی، آرمین، ارزیابی عملکرد کارکنان (مقاله)، سایت راهکار مدیریت، 1384

5-    دفتر بهبود مدیریت و ارزیابی عملکرد معاونت امور مدیریت و منابع انسانی، ارزیابی عملکرد (مقاله)، سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، 1382

6-       سید جعفری، حمیدرضا، استقرار سیستمهای مدیریتی بین الملل Iso 9001 ,Iso 14001، شیراز: انتشارات تخت جمشید  1380

7-    وزارت نفت، کارگاه آموزشی تعریف، اندازه گیری، تحلیل و برنامه ریزی ارتقاء بهره‌وری در سطح شرکتهای تابعه وزارت نفت (کتابچه آموزشی)

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:54  توسط بابک نظری  | 

قورباغه
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد
وقتی از گودال بیرون آمد ،‌ بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند
|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:34  توسط بابک نظری  | 

استاد

استاد

 

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت،آن را بالا گرفت تا همه ببینند. بعد از شاگردانش پرسید:به نظر شما وزن این لیوان چقدراست؟ شاگردی گفت: پنجاه گرم، دیگری گفت: صد گرم، و آن یکی گفت:صدوپنجاه گرم. استاد گفت:من هم بدونِ وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزن این لیوان چقدراست. اما سؤال من این است، اگر من این لیوان آب راچند دقیقه همین‌طور نگه دارم، چه اتفاق خواهد افتاد؟شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی‌افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین‌طور نگه دارم چه اتفاقی می‌افتد؟ یکی از شاگردان گفت: دست‌تان درد می‌گیرد. استاد گفت:حق باتوست، حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه می‌شود؟شاگرد دیگری گفت: عضلات دست‌تان به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند،بی‌حس یا فلج می‌شوند وکارتان به بیمارستان خواهد کشید. همه‌ شاگردان خندیدند!استاد گفت: بسیارخوب، ولی آیا دراین مدت وزنِ لیوان تغییری کرده است؟شاگردان جواب دادند: خیر. استاد گفت:پس چه چیزی باعث درد و فشار روی عضلات می‌شود؟ در عوض من چه باید بکنم؟ شاگردان گیج شده بودند،یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً، مشکلات زندگی هم همین است. اگر آنها را چنددقیقه در ذهن‌تان نگه دارید اشکالی ندارد. اگر مدتی طولانی‌تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید،فلج‌تان خواهد کرد و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است، اما مهم‌تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، همه‌ آنها را زمین بگذارید.به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید.هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده‌ هر مسئله‌ای که برایتان پیش می‌آید، برآیید.
پس دوستان، همین الآن لیوان‌هایتان را زمین بگذارید و زندگی کنی

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:32  توسط بابک نظری  | 

الفبای زندگی

الفبای زندگی

 

 


الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارند ه ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزكیه نفس
خ: خودداری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
‌ذ: ذكر گوپی برای اخلاص عمل
ر: رضایت مندی برای احساس شعف
ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت برای گشایش كار ها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پایبندی به عهد
ط: طا قت برای تحمل شكست ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها
غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداكاری برای قلب های درد مند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امید ها
م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك
ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترك

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:30  توسط بابک نظری  | 

آیا شیطان وجود دارد؟؟؟!! جالبه

 

 

- آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم...... او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش كسی نبود جز ، آلبرت انیشتن

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:25  توسط بابک نظری  | 

صداي يك تن، در اين بيابان..

صداي يك تن، در اين بيابان...

 

سلام دريا، سلام دريا، فشانده گيسو! گشوده سيما !

هميشه روشن، هميشه پويا، هميشه مادر، هميشه زيبا !

 

سلام مادر، كه مي تراود، نسيم هستي، زتار و پودت .

هميشه بخشش، هميشه جوشش، هميشه والا، هميشه دريا !

 

سلام دريا، سلام مادر، چه مي سرائي؟ چه مي نوازي ؟

بلور شعرت، هميشه تابان، زبان سازت، هميشه شيوا .

 

چه تازه داري؟ بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته !

كه از سرودم رميده شادي، كه در گلويم شكسته آوا !

 

چه پرسي ازمن: - « چرا خموشي؟ هجوم غم را نمي خروشي !

جدار شب را نمي خراشي، چرا بدي را شدي پذيرا ؟ »

 

- شكسته بازو گسسته نيرو، جدار شب را چگونه ريزم ؟

سپاه غم را چگونه رانم، به پاي بسته، به دست تنها ؟

 

خروش گفتي ؟ چه چاره سازد، صداي يك تن، درين بيابان ؟

خراش گفتي ؟ كه ره گشوده، به زور ناخن، ز سنگ خارا ؟

 

بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته، دلم گرفته !

درين سياهي، از آن افق ها، شبي زند سر، سپيده آيا ؟

فریدون مشیری

 

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:2  توسط بابک نظری  | 

آسمان كبود

آسمان كبود

 

بهارم دخترم از خواب برخيز

شكر خندي  بزن و شوري برانگيز

گل اقبال من اي غنچه ي  ناز

بهار آمد تو هم با او بياميز

***

بهارم دخترم آغوش واكن

كه از هر گوشه،  گل آغوش وا كرد

زمستان ملال انگيز بگذشت

بهاران خنده بر لب آشنا كرد

***

بهارم، دخترم، صحرا هياهوست

چمن زير پر و بال پرستوست

كبد آسمان همرنگ درياست

كبود چشم تو زيبا تر از اوست

***

بهارم، دخترم، نوروز آمد

تبسم بر رخ مردم كند گل

تماشا كن تبسم هاي او را

تبسم كن كه خود را گم كند گل

***

بهارم، دخترم، دست طبيعت

اگر از ابرها گوهر ببارد

و گر از هر گلش جوشد بهاري

بهاري از تو زيبا تر نيارد

***

بهارم، دخترم، چون خنده ي صبح

اميدي مي دمد در خنده تو

به چشم خويشتن مي بينم از دور

بهار دلكش آينده ي تو !

*****

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 9:59  توسط بابک نظری  | 

3راز باور نکردنی برای افزایش هوش؟؟

۳راز باور نکردنی برای افزایش هوش؟؟

 

 

 

 

با رموز افزایش توانایی هوش آشنا شوید،سه راز عجیب و باور نکردنی!!

 

از خوردن شكلات تیره لذت ببرید،به اندازه كافی رابطه جنسی داشته باشید،گوشت سرد و ماهی در صبحانه خود مصرف كنید چرا كه به این ترتیب می توانید توانایی مغز خود را بالا ببرید.اینها توصیه هایی است كه دو پژوهشگر در كتابی با عنوان «خود را آموزش دهید: تمرین هایی برای مغز شما» برای بهبود كارایی مغز انسان پیشنهاد كرده اند.
تری هورنه،روانشناس ادراكی و سیمون ووتون،بیوشیمیست كه نویسنده مشترك این كتاب هستند، معتقدند كه نوع انتخاب شیوه زندگی در حفظ وضعیت ذهن نقش مهمی دارد.
آقای هورنه می گوید:شیوه زندگی افراد می تواند توانایی ذهنی آنها را بالا ببرد،اینكه چگونه زندگی می كنید،می تواند به پدید آمدن حالت های شیمیایی در مغز شما كمك كند. مغز انسان بیشتر شبیه یك كارخانه مواد شیمیایی است تا رایانه.
به گفته این روانشناس، « شما می توانید شرایط مطلوبی را برای مغزتان فراهم كنید تا اینكه  قربانی ژن های ناشناخته خود باشید.»نویسندگان این كتاب به مجادله با كسانی پرداخته اند كه معتقدند كاهش توانایی ذهنی افراد از سن ۱۷ سال به این سو اجتناب ناپذیر است.هورنه اظهار عقیده می كند كه «شما می توانید یك استعداد ذهنی دیگری خلق كنید.»
این نویسندگان لیست تحریك كننده ای از آنچه كه باید انجام داد یا نباید دنبال كرد ارائه می كنند و تاكید دارند كه مردم می توانند در حفظ قدرت انتقال داده ها توسط مغز خود كوشا باشند.
نكته جالب در توصیه های این روانشناس و بیوشیمیست این است كه به خوانندگان خود توصیه می كنند تا  از دیدن نمایش های تلویزیونی یا رادیویی كم ارزش خودداری كنند.
برخی از توصیه های آنها بسیار عام است از جمله اینكه،استرس برای فكر كردن مضر است و باید از مصرف بیش از اندازه الكل و دخانیات اجتناب كرد.
كتاب این دو نویسنده پر است از نكات عملی در این خصوص كه چگونه می توان مغز را تقویت كرد.آنها می گویند كه این نكات نتیجه تحقیقات دنباله داری است كه در سراسر جهان انجام شده است.
به باور آنها، مصرف گوشت سرد و ماهی در وعده غذایی صبحانه مفید است.همچنین خوردن شكلات تیره از این بابت توصیه می شود كه سرشار از بسیاری از مواد شیمیایی است كه می تواند مغز افراد را برای فكر كردن به خوبی بكار اندازد.شكلات تیره سبب می شود كه ماهیچه های اطراف رگ های خون احساس راحتی كنند و باعث بهبود جریان خون به سمت مغز شود.
این دو پژوهشگر سپس به تاثیر سكس در افزایش توانایی مغز می پردازند و می گویند كه در چهار مرحله از هفت مرحله سكس، فعل و انفعالات شیمیایی به روند فكر كردن كمك می كند.این هفت مرحله از زمان بروز تخیل در ذهن افراد آغاز می شود و تا اوج لذت جنسی ادامه دارد.

 

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 12:58  توسط بابک نظری  | 

باورهای موفق ترین انسانهای روی زمین
باورهای موفق ترین انسانهای روی زمین

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آیا هیچ وقت آدم های شاد و موفقی را که به رویاهایشان رسیده اند، دیده اید؟ تا حالا دلتان خواسته از آنها بپرسید نظرشان درباره خودشان چیست و اصلا دنیا را چطوری می بینند؟

سال هاست که درخصوص افراد استثنایی که در تجارت، ورزش و دیگر رشته ها موفقند، تحقیق می شود. در این سال ها بعضی باورهای مهم و اساسی درباره این انسان های موفق سالم و شاد به اثبات رسیده است. اگر شما هم دوست دارید شادتر باشید و زندگی در کنترل خودتان باشد، بهتر است با ما همراه شوید و چند هفته ای را با این 5 باور مهم طی کنید. باورهای ما پنجره ای هستند که ما از آن به دنیا نگاه می کنیم. آنها تمام زمینه های زندگی مان را شکل می دهند. اگر تصمیم بگیرید با نظر مثبت به زندگی نگاه کنید، دیدگاه شما خوش بینانه و قدرتمند می شود و خیلی زود از این طرز برخورد با دنیای اطرافتان بهره می برید.

خودتان بهتر از هر کسی خودتان را می شناسید :
مردی یک شب کلید خانه اش را گم کرده بود و نمی توانست وارد خانه شود. او بیرون منزل در نور چراغ کوچه دنبال کلیدش می گشت. کمی بعد همسایه اش او را دید و به کمک او آمد تا با هم کلید را پیدا کنند. اما بی فایده بود. پس از کلی جستجو همسایه از او پرسید: اگر تو کلید را در منزل گم کرده ای، چرا در خیابان دنبال آن می گردی؟ مرد پاسخ داد: چون در خیابان نور بیشتر است! حالا تصور کنید شما جهت و معنای زندگی را گم کرده اید. اگر از مردم بپرسید اهداف شما در زندگی چه باید باشد، درست مثل این است که در خیابان دنبال کلیدی بگردید که در خانه جا گذاشته اید. هیچ کس به شما نمی تواند بگوید چطور به زندگی تان معنا ببخشید. روش دیگران به درد شما نمی خورد. شما باید درون خودتان را جستجو کنید. حتی اگر یک عمر برای یافتن پاسخ های خود جای دیگری را جستجو کرده اید، به محض این که به درون خودتان رجوع کنید، می بینید که پاسخ سوال های زندگی برای شما روشن می شود.

اگر گام به گام پیش بروید، به هر چه بخواهید می رسید :
حقیقت این است که هر نوع مهارتی را می توان یاد گرفت، هر مشکلی را می شود حل کرد و هر کاری را می توان به نتیجه رساند، فقط اگر مرحله به مرحله پیش بروید و کارهای بزرگ را به قسمت های کوچک تر تقسیم کنید. وقتی یک کار بزرگ را به چند مرحله کوچک تر تقسیم کنید، انجام آن آسان تر می شود و دیگر به نظرتان سنگین نیست. ما ناخودآگاه در بسیاری موارد این کار را انجام می دهیم. مثلا وقتی قرار است یک شماره تلفن را به خاطر بسپاریم، اعداد آن را 3 تا 3 تا یا 2 تا 2 تا حفظ می کنیم. نکته مهم آن است که اگر می خواهید دیوار بین خود و رویاهای زندگی تان را بردارید، بهترین کار آن است که آجر به آجر پیش بروید تا به هدفتان برسید.

اگر روش شما جوابگو نیست، آن را عوض کنید :
دکتر اسپنسر جانسون، نویسنده کتاب چه کسی پنیر من را برداشت، فرق بین آدم ها و موش ها را این طور توصیف می کند. وقتی یک موش حس می کند تلاش هایش به نتیجه نمی رسد، روش خود را عوض می کند، اما وقتی آدم ها حس می کنند کاری که انجام می دهند به نتیجه نمی رسد، عصبانی و خسته می شوند و دوست ندارند روش خود را عوض کنند. حتی گاهی اگر کسی راهکار تازه ای را به آنها نشان دهد، حالت دفاعی به خود می گیرند و می گویند: "من همیشه این کار را همین طور انجام داده ام. "یا" من آدمی این مدلی هستم." در اصل این آدم ها از پذیرفتن راهکار تازه و انجام آن می ترسند و حس می کنند ترسشان به این معناست که دیگر روش ها اشتباه است. همیشه آنچه به نظر ما طبیعی و صحیح به نظر می رسد، در اصل محصول باورهایتان است و به ندرت نشان دهنده همه احتمالات و امکانات پیش رویمان یا تخمین صحیحی از توانایی هایمان است. اگر واقعا می خواهید در زندگی خود نتایج متفاوتی به دست بیاورید باید از حصاری که به منظور راحتی دور خود کشیده اید، پا را فراتر بگذارید و راهکارهای متفاوتی را امتحان کنید.

شکست هرگز وجود ندارد :
تنها شکستی که در زندگی وجود دارد، این است که دست از یادگیری بردارید. جز این مورد هر نتیجه ای که پیش رویتان می آید، بازتابی است که به شما می گوید آیا راهکار انتخابی شما را به هدف نزدیک تر کرده یا دورتر. آدم هایی که به اهدافشان می رسند، یک خصوصیت مشترک دارند، آنها از شکست و اشتباه نمی ترسند، چون می دانند هر اشتباه یا شکست فرصتی است برای یادگیری که باید از آن استفاده کرد شکست، لازمه یاد گرفتن است.

شما همین حالا در حال شکل دادن آینده تان هستید :
تفاوت بارزی که میان افراد موفق و ناموفق وجود دارد، این است که افراد موفق در حال زندگی می کنند اما افراد ناموفق در گذشته سیر می کنند. اگر دائم به گذشته بچسبید، تمام زیبایی ها و فرصت هایی را که زندگی در حال حاضر به شما ارزانی کرده از دست می دهید. اگر هم در حال زندگی کنید بسرعت می توانید فرصت های رسیدن به اهدافتان را صید کنید. مهم نیست در گذشته چقدر تلاش کرده اید. هر لحظه از هر روز زندگی فرصت تازه ای است تا به خوشبختی و موفقیت نزدیک تر شوید. اگر بار دیگر ترس های قدیمی و باورهای محدودکننده مانع شادی و موفقیت شما شدند، آنها را در ذهن تان متوقف و در درون تان افکار مثبت و خوش بینانه را جایگزین افکار منفی کنید. قدرت باورهای مثبت آنقدر زیاد است که می توانید به کمک آنها از تمام لحظات زندگی پلی برای موفقیت بسازید.
 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 12:31  توسط بابک نظری  | 

چگونه فردی جذاب، با نفوذ و تاثیرگذار باشیم؟

چگونه فردی جذاب، با نفوذ و تاثیرگذار باشیم؟

بیشتر اوقات زندگی روزمره ما به مراوده و گفتگو و تعامل با دیگران میگذرد. در منزل، محل کار، خیابان، تاکسی، مغازه، کلاس درس و … در این میان همیشه عده‏ای انگشت شمار از افراد در میان دیگران برتر بوده و نامشان زبانزد دیگران است. همچنین همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تاثیرگذار هستند. البته جذابیت شخصیتی با جذابیت زیبا بودن فرق دارد. جذابیت و گیرایی شخصیتی کاملا اکتسابی است و آگاهانه و یا ناآگاهانه کسب میشود. اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره داشته و یا اینکه جادوگری بدانند بلکه به صورت دانسته و یا ناخودآگاه یک سری قوانین را همیشه رعایت می‏نمایند که همین قوانین عامل برتری و جذب دیگران و عامل نفوذ در اذهان است. ما نیز می‏توانیم اینطور باشیم. در اینجا به بعضی از این عوامل اشاره‏ای مختصر می‏نمایم :

1- کمتر حرف بزنیم : این بدان معنا نیست که حرف نزنیم و یا سرمان در لاک خودمان باشد. بلکه هرجا نیاز به صحبت کردن بود خود را نشان داده و نظر خود را ایراد کنیم. متاسفانه بعضی افراد اینطور برداشت می‏نمایند که کم گویی یعنی هیچ‏گویی و همین امر باعث منزوی شدن و دور شدن از اجتماع می‏گردد.

2- قبل از شروع صحبت حداقل ۳۰ ثانیه فکر کنیم : فکر کردن قبل از شروع صحبت هر چند کم و کوتاه باعث گزیده‏گویی شده و از هرگونه گاف زدن و همچنین بیهوده گویی و با عجله صحبت کردن جلوگیری می‏کند. حتما دیده‏اید افرادی که پس از شنیدن حرفی یا سوالی مدت زمانی کوتاه آنرا حلاجی نموده و سپس بیان می‏نمایند و اکثر اوقات جواب آنها بسیار متین و درست است و هیچ جای ایراد نیست. اما امان از افرادی که آنچه به ذهنشان می‏آید را بیان می‏نمایند، بدون اینکه حتی لحظه‏ای در مورد آن فکر کنند. به اصطلاح با صدای بلند فکر ‏می‏کنند و اکثر اوقات حرفهایی می‏زنند که باعث پشیمانیشان می‏گردد. فکر کردن آسان است. تمرین کنیم.

3- با صدای بلند نخندیم : خنده با صدای بلند شخصیت انسان را زیر سوال می‏برد. هیچ انسان گرانمایه‏ای را نخواهید دید که با صدای بلند خندیده و یا قهقهه بزند. از بازیگران معروف سینما (در زندگی شخصی) گرفته تا بزرگان و دانشمندان. با صدای بلند خندیدن باعث جلب توجه دیگران شده و با توجه به اینکه دیگران نمی‏دانند مطلب شما چقدر خنده‏دار است، باعث سوء برداشت آنها می‏شود.

4- لبخند بزنیم : یک لبخند کوچک باعث جذب می‏شود. هر انسان دارای کودک درونی است که آن کودک درون به آنچه که خود بخواهد جذب می‏شود چه بخواهیم و چه نخواهیم. اخلاق کودک درون دقیقا مانند کودکان است و به چیزهای زیبا عکس العمل مثبت نشان می‏دهد. پس همانطور که یک کودک جذب یک لبخند می‏شود، ما نیز جذب چهره‏های بشاش و خنده‏رو می‏شویم. همچنین لبخند باعث زیباشدن چهره می‏شود.

5- در امور دیگران دخالت نکنیم : برایتان چقدر پیش آمده که با تلفن همراه یا شخصی دیگر صحبت می‏کرده ‏اید که دقیقا پس از پایان صحبت، یک نفر دیگر آمده وگفته "چی شده؟"؟ حتما برایتان پیش آمده است که این قضیه کمی باعث تنفر شما شده است. امور دیگران به ما ربطی ندارد زیرا اگر ربط داشت، با ما نیز در میان گذاشته می‎‏شد. دخالت در امور دیگران باعث دفع آنها شده و نوعی دورشدن را ایجاد می‏نماید. زیرا با توجه به شناختی که افراد از شخص فضول دارند، از رفت و آمد و حتی صحبت مقابل وی خودداری می‏کنند.

6- شوخ طبع باشیم ولی بسیار بسیار کم شوخی کنیم : شوخی هرقدر هم کوچک می‏تواند باعث رنجش شود مگر اینکه این شوخی با فکر قبلی و بررسی بیان شده و یا انجام شود. مثلا شوخی‏هایی که با شخصیت افراد رابطه دارد باعث قتل شخصیت می‏شود. شوخی اگر در حد یک لبخند کوچک و ملیح باشد، بسیار شیرین است و نه بیشتر. شوخی فراوان انرژی ذهنی را کاسته و جذابیت را از بین می برد. چراکه شوخی بتدریج پرده های حرمت را پاره کرده و کم کم موجب بی احترامی می شود. با این حال تبسم به چهره جذابیتی عمیق می بخشد. در تبسم سنگینی و متانت موج می زند ولی در خنده زیادی و شوخی سبکی و کاهش جذابیت نهفته است.

7- آنچه هستیم باشیم : از بیان حرفهای بیخودی و دروغ و بزرگ کردن خود بپرهیزیم. آنچه که هستیم باشیم به این معنا که خود را بزرگتر از آنچه هستیم جلوه ندهیم و سعی نکنیم خود را به زور در دل مردم جای دهیم.

8- به وضع ظاهری خود برسیم : یکی از عواملی که باعث تاثیرگذاری در بین سایرین می‏شود، خوش لباسی، خوشبویی و خوش صورتی است. مطمئنا هیچ کس دوست ندارد با شخصی که دهان او بوی بد می‏دهد و یا لباسش پاره است دمخور شود. ضمن اینکه هماهنگی و پاکیزگی ناخودآگاه باعث جذب مردم می شود. البته باید دقت شود که لباس های عجیب و غریب باعث جذب نمی شود. تمیزی و اطوی لباس، موهای مرتب، دهان خوشبو مجذوب کننده است. اما آراستگی ظاهری فقط به پوشش داخل و خارج خلاصه نمی شود بلکه حرفهای زیبا، جملات مثبت، اعمال درست نیز باعث جذب است.

9- سکوت را تمرین کنیم : بعضی افراد می پندارند که هر چه شلوغتر و پر صداتر باشند بیشتر جذب می شوند ولی اینطور نیست. سکوت تاثیری ذهنی در افراد می گذارد. هنگام سکوت، در اطراف خود ایجاد خلاء می نماییم و این خود باعث جاذبه است. ضمن اینکه سکوت انسان را عاقلتر و با تجربه تر نشان می دهد، زمینه ای مناسب برای صمیمیت است. البته سکوت ناشی از ترس و عدم اعتماد بنفس، باعث کاهش جذابیت است. همچنین نرم و با ملایمت صحبت کنیم چراکه جیغ، داد و هوار، بلند صحبت کردن و خشن و عصبی بودن باعث قطع اعتماد مردم می شود.

10- فرد محترمی باشیم : به خود و دیگران احترام بگذاریم. بی ادبی در کلام و گفتار و رفتار از جذابیت بسیار می کاهد. باید در ظاهر آراسته و در باطن وارسته بود. شخص مودب و متین و محترم بی تردید جذاب تر از بی ادبان است. هتاکی و ناسزا گفتن حتی به افراد بدصفت و بی شخصیت و همچنین تحقیر و تمسخر و غیبت و بدگویی مخالف با احترام است.

11- در رفتار و کلام قاطعیت داشته باشیم : سست عنصر نبودن و پای تصمیمات و تعهدات ماندن موجب جذابیت است. افرادی که شخصیتی قاطع دارند هدفهای مشخص و ارزشهای معینی و برنامه های مدونی دارند و بلااستثنا جذابند. قدرت "نه" گفتن به درخواست های بی ارزش دیگران موجب رویش جذابیت است. بعضی افراد خود را فدای این و آن می کنند و هرکار مثبت یا منفی را قبول میکنند و اینطور می خواهد در دل دیگران رخنه کنند که نمی شود. جذابیت یعنی مصمم بودن و قاطعیت در رفتار و گفتار.

12- مراقب امیال و غرایز شخصی خود باشیم : افراد دارای شخصیت مسلط و چیره بر غرایز و امیال، دارای تسلط بیشتری هستند. کسانی که بر میل جنسی، میل غذا خوردن، عواطف و هیجانات خود مسلط هستند، جذابیت معنوی دارند. تاثیر روانی گذاشته و انرژی مثبت از وجودشان فوران می کند. کسانی که غریزی و هوی هوسی هستند و مدام در پاسخ به امیال خود به سر می برند و نمی توانند خود را کنترل نمایند و خصوصا به زبان و نگاه خود مسلط نیستند، هیچگاه به جذابیتی که انتظار دارند دست نخواهند یافت و مسلما بدون کسب جذابیت از تاثیرگذاری هم خبری نیست.

 

 

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 12:27  توسط بابک نظری  | 

وقوع جنگ جهانی سوم در 2050

وقوع جنگ جهانی سوم در 2050

"جرج فریدمن" نویسنده آمریکایی در کتابی با عنوان "صد سال آینده" به بررسی چالش های پیش روی جهان در یک قرن آینده پرداخته و در پیش بینی عجیبی وقوع جنگ جهانی سوم را در سال 2050 بین آمریکا با ترکیه و ژاپن محتمل دانسته است.

 

 

 

روزنامه البیان امارات در گزارشی نوشت که دکتر "جرج فریدمن"(george friedman) نویسنده و تحلیلگر برجسته آمریکایی در کتاب جدید خود که می توان آنرا ابتکاری جدید در نوشتار سیاسی دانست، وقوع جنگ جهانی سوم را در سال 2050 پیش بینی کرده است.
وی در این کتاب سناریوی جنگ جهانی سوم را با توجه به تغییرات بنیادینی که در دهه های آتی در جهان رخ می دهد، کاملا متفاوت با دیگر جنگ ها دانسته است.
این نویسنده آمریکایی البته خسارت های بشری این جنگ را در مقایسه با دو جنگ جهانی گذشته بسیار محدود پیش بینی کرده است. وی با اشاره به افول قدرت روسیه، چین، فرانسه و آلمان، جنگ جهانی سوم را میان آمریکا با ژاپن و ترکیه دانسته است.
در این جنگ دو طرف بیشتر به جنگ مصالح با یکدیگر می پردازند و جنگ های نظامی در مرحله بعد قرار می گیرد.
"فریدمن" پیش بینی کرده است عمق جنگ جهانی سوم به جنگ های فضایی نیز بیانجامد. بطوری که ژاپن در ابتدا در سال 2050 از فضا پایگاه های آمریکایی را مورد هدف قرار می دهد و پس از آن است که شعله جنگ جهانی سوم افروخته می شود.
همچنین ترکیه با توجه به افول قدرت روسیه در منطقه و جهان و از سوی دیگر تمایلات تاریخی این کشور برای بازیابی قدرت امپراتوری عثمانی در سال 2050 به هم پیمانان آمریکا در منطقه از جمله لهستان و هند حمله می کند.
در این کتاب ادعا شده است که ترکیه با توجه به سخت گیری های بین المللی و فشارهای گذشته آمریکا، انگیزه کافی برای انجام این حملات را دارد.
سپس  پایگاه های نظامی آمریکا در آسیا و اروپا مورد هدف هواپیماهای بدون سرنشین قرار می گیرد. در واکنش به این حملات آمریکا اهداف مورد نظر خود را در ترکیه و ژاپن نابود می کند.
در این کتاب همچنین به این امر اشاره شده است که در سال 2050 قدرت ناتو به شدت افول کرده است.
از سوی دیگر نویسنده برجسته آمریکایی پیش بینی کرده است، اختلافات در کشورهای عربی در سال 2020 به اوج خود برسد.

 

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 12:9  توسط بابک نظری  | 

10نکته خواندنی راجع به گوجه فرنگی!!

10نکته خواندنی راجع به گوجه فرنگی!!

اگر شما فردی هستید که مداوم گوجه ‌فرنگی را همراه با غذا و یا به صورت سالاد مصرف می کنید لازم است بدانید ...

 

گوجه‌ فرنگی سرشار از ویتامین‌های آ، ب 1، ب 2، ث و مواد معدنی ازجمله كلسیم،فسفر،سدیم،پتاسیم،منیزیم،آهن،مس،روی،ارسنیك و كبالت است.
100 گرم گوجه ‌فرنگی خام حاوی 20 كالری انرژی، یك گرم پروتئین، 11 میلی‌گرم كلسیم، 6/0 میلی‌گرم آهن، 1100واحد بین‌المللی ویتامین آ، 3/0 گرم چربی، 06/0 میلی‌گرم ویتامین ب 1، 04/0 میلی‌گرم ویتامین ب 2 و 23 میلی‌گرم ویتامین ث است.
در گوجه ‌فرنگی رسیده،تقریبا تمام آمینو اسیدهای اصلی به استثنای تریپتوفان وجود دارد.قند موجود در گوجه‌ فرنگی رسیده،گلوكز فروكتوز و ساكاروز است كه البته میزان آن اندك است.رنگدانه اصلی گوجه‌فرنگی لیكوپن بوده كه سبب رنگ قرمز آن می‌شود.پوست گوجه ‌فرنگی حاوی مقادیر فراوانی از كاروتینوئیدها بوده كه به وسیله سلول‌های روده انسان جذب می‌شود.بنابراین اغلب توصیه می‌‌شود كه این سبزی خوش ‌طعم را همراه با پوست میل كنید.گوجه ‌فرنگی به علت دارا بودن مواد مغذی زیاد و كالری پایین،یكی از پایه‌های اصلی رژیم‌های غذایی است.

 

10 نكته
1-
میوه نارس گوجه‌ فرنگی سمی است و باید از خوردن آن پرهیز كرد.در گوجه ‌فرنگی سبز و نارس ماده‌ای سمّی به نام سولانین وجود دارد كه خوردن آن موجب مسمومیت شده و ایجاد دل پیچه،اسهال و باز شدن مردمك چشم می‌شود.

 

2-در چین از جوشانده ریشه،شاخه‌ها و برگ‌های مسن گوجه ‌فرنگی برای رفع دندان‌ درد استفاده می‌شود و خود گیاه نیز خاصیت حشره‌كش دارد.

 

3- لیكوپن موجود در گوجه‌فرنگی،نوعی آنتی‌اكسیدان است كه مانع ایجاد كلسترول بد خون می‌‌شود و به همین دلیل از بروز حملات و بیماری‌های قلبی جلوگیری می‌كند.توجه داشته باشید مصرف گوجه‌فرنگی پخته،موجب جذب لیكوپن بیشتری در بدن می‌شود.

4-
گوجه ‌فرنگی حاوی انواع ویتامین‌های گروه ب است،به همین دلیل داروی مناسبی برای رفع عصبانیت‌های افراد است.مصرف مداوم گوجه ‌فرنگی همراه با غذا و به صورت سالاد، سیستم عصبی بدن را تقویت كرده و ‌آرامش را به همراه خواهد آورد.

 

5- گوجه‌فرنگی یكی از مهم‌ترین منابع ویتامین آ است.به همین دلیل درتقویت بینایی،تقویت و سلامتی پوست و مخاط ‌‌ها و رشد استخوان‌ها مفید است.

 

6- گوجه‌فرنگی به دلیل داشتن ویتامین‌های ث و آ فراوان دستگاه ایمنی بدن را تقویت كرده و بدن را در برابر امراض وبیماری‌های عفونی مقاوم می‌سازد.

 

7- اگر پوست شما كك و مك دارد،هر روز آن را با آب گوجه ‌فرنگی تمیز كنید،كم‌كم كك و مك‌ها را از بین می‌‌برد.

 

8- گوجه ‌فرنگی ورم مفاصل را برطرف می‌كند و برای مبتلایان به نقرس و رماتیسم مفید است.

 

9- گوجه‌ فرنگی به دلیل نداشتن سدیم و قند،غذای مناسبی برای افراد مبتلا به دیابت و فشار خون است.

10- توجه داشته باشید خوردن گوجه ‌فرنگی،برای بعضی بیمارانی كه دچار حساسیت یا آلرژی (خارش بدن،قرمز شدن پوست،آسم،كهیر و...) هستند،ضرر دارد.

 

 مطالب پیشنهادی:

برای داشتن پوستی زیبا گوجه فرنگی بخورید!!

گوجه فرنگی مفید پس از عمل جراحی!

 قرص گوجه فرنگی برای بیماران قلبی!!

درمان سرطان پروستات با فلفل و گوجه فرنگی

گوجه فرنگی بنفش با خاصيت ضد سرطان

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 12:8  توسط بابک نظری  | 

ـتست خودشناسی
نيمکره راست مغز شما فعالتر است يا نيمکره چپ؟


خواهشمنداست به سئوالات زير با دقت پاسخ دهيد و سپس کليد مشاهده نتيجه را فشار دهيد.
 
1. آيا خودتان‌ را متخصص‌ تلقي‌ مي‌كنيد؟
خير
بله‌
در برخي‌ از زمينه‌ها

2. يادآوري‌ اسم‌ اشخاص‌ برايتان‌ راحت‌تر است‌ ياچهره‌ آنها؟
چهره‌ اشخاص‌
اسم‌ اشخاص‌
هر دو به‌ يك‌ اندازه‌

3. در مواجهه‌ با شكست‌، كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌زير، طرز برخوردتان‌ را بهتر نشان‌ مي‌دهد؟
نااميد شدن‌، دست‌ كشيدن‌ از آن‌ كار و امتحان‌كردن‌ چيزي‌ جديد.
سعي‌، تلاش‌ و كوشش‌ دوباره‌ و دوباره‌
شكست‌ نابود كننده‌ روح‌ و روان‌ است‌

4. كدام‌ يك‌ از صفات‌ زير، بيشتر از بقيه‌، وصف‌حالتان‌ هستند؟
شهودي‌ و دروني‌
اهل‌ مطالعه‌ و سنجيده‌
دقيق‌

5. كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌ زير، بيشتر با شماهمخواني‌ دارد؟
مايلم‌ قوانين‌ و مقررات‌ خاص‌ خودم‌ را رعايت‌كنم‌.
از گردن‌ نهادن‌ به‌ قوانين‌ و مقررات‌ راضي‌ وشاد هستم‌
گاهي‌ اوقات‌، قوانين‌ و مقررات‌ دست‌ و پاگيرمي‌شوند و عصبانيم‌ مي‌كنند

6. زماني‌ كه‌ در يك‌ جلسه‌ گفتگو يا سخنراني‌حضور داريد، كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌ زير بيشتر در شماصدق‌ مي‌كند؟
اكثر اوقات‌ حواسم‌ پرت‌ مي‌شود و به‌موضوعات‌ ديگري‌ مي‌انديشم‌.
به‌ راحتي‌ حواسم‌ را مي‌توانم‌ روي‌ مسأله‌سخنراني‌ متمركز نمايم‌.
فقط اگر موضوع‌ را جالب‌ تلقي‌ كنم‌، مي‌توانم‌حواسم‌ را روي‌ آن‌ متمركز كنم‌.

7. آيا خودتان‌ را شخص‌ منظمي‌تلقي‌ مي‌كنيد؟
به‌ هيچ‌ وجه‌
بله‌، كاملا
نسبتا، بله‌

8. هر چند وقت‌ يك‌ مرتبه‌ به‌ دنبال‌ حدس‌ وگمان‌هاي‌ شخصي‌ خود مي‌رويد؟
هر وقت‌ كه‌ بتوانم‌
به‌ ندرت‌
گاهي‌ اوقات‌

9. اگر يك‌ دفعه‌، هوس‌ امتحان‌ كردن‌ يك‌ كار وسرگرمي‌ خلاقانه‌ جديد، مثل‌ نقاشي‌ يا سفالگري‌ به‌سرتان‌ بزند، چه‌ مي‌كنيد؟
آن‌ را امتحان‌ مي‌كنم‌ و بعد آن‌ رابه‌ عنوان‌ يكي‌ از سرگرمي‌هاي‌ بي‌شمارديگرم‌ توسعه‌ مي‌دهم‌.
به‌ احتمال‌ زياد، فقط به‌ آن‌ فكر مي‌كنم‌ وفراتر نمي‌روم‌.
چندين‌ مرتبه‌ آن‌ را امتحان‌ مي‌كنم‌ و بعد به‌سراغ‌ سرگرمي‌ ديگري‌ مي‌روم‌.

10. در مدرسه‌ و دوران‌ تحصيل‌، سركلاس‌ كدام‌ يك‌ ازدرسهاي‌ زير، بيشتراحساس‌ راحتي‌مي‌كرديد؟
هنر
رياضيات‌
جغرافي‌

11. هر چند وقت‌ يك‌ بار، مايليد مبلمان‌ وتزيينات‌ منزلتان‌ را عوض‌ كنيد؟
بيش‌ از سه‌ مرتبه‌ ظرف‌ پنج‌ سال‌
هر پنج‌ سال‌ يك‌ مرتبه‌
ظرف‌ هر پنج‌ سال‌، دو تا سه‌ مرتبه‌

12. وقتي‌ مشغول‌ شنيدن‌ اخبار از تلويزيون‌هستيد، كدام‌ يك‌ از موضوعات‌ زير، بيشتر از همه‌توجه‌ شما را به‌ خود جلب‌ مي‌كند؟
مسايل‌ و موضوعات‌ مربوط به‌ جهان‌ و محيط
سياسي‌
ورزشي‌

13. كدام‌ يك‌ از گروههاي‌ زير، بيشتر با روحيات‌شما سازگار هستند؟
شخصي‌ كه‌ از قوه‌ تخيل‌ زنده‌ و پرشوري‌برخوردار است‌.
شخصي‌ كه‌ بلند پرواز و جاه‌ طلب‌ است‌
شخصي‌ كه‌ از عقل‌ سليم‌ و شعور خوبي‌برخوردار است‌.

14. نظرتان‌ در مورد هنر مدرن‌ چيست‌؟
آن‌ را جالب‌ و مهيج‌ تلقي‌ مي‌كنم‌.
اهميت‌ زيادي‌ برايش‌ قايل‌ نيستم‌.
گاهي‌ مي‌توانم‌ آن‌ را جدي‌ تلقي‌ كنم‌ و گاهي‌بي‌اعتنا از كنارش‌ مي‌گذرم‌.

15. هر چند وقت‌ يكبار، به‌ افكار و انديشه‌هاي‌خصوصي‌ خودتان‌ پناه‌ مي‌بريد؟
به‌ وفور
خيلي‌ به‌ ندرت‌
گاه‌ و بيگاه‌

16. زماني‌ كه‌ وارد يك‌ سالن‌ يا تالار مي‌شويد،در حالي‌ كه‌ بليط رزرو شده‌ نداريد، ترجيح‌ مي‌دهيدكه‌ روي‌ صندلي‌ كدام‌ سمت‌ بنشينيد؟
سمت‌ چپ‌
سمت‌ راست‌
فرقي‌ نمي‌كند

17. به‌ نظر شما، مزيت‌ بازنشسته‌ شدن‌ چيست‌؟
برخورداري‌ از وقت‌ بيشتر براي‌ آغازفعاليت‌هاي‌ جديد بي‌شمار ديگر.
برخورداري‌ از وقت‌ بيشتر براي‌ هم‌ نشيني‌ بااقوام‌ و دوستان‌.
رهايي‌ از برنامه‌ يكنواخت‌ و منظم‌ و كسل‌كننده‌ كاري‌

18. كدام‌ يك‌ از صفات‌ زير، بيشتر از بقيه‌ با شماسازگار است‌؟
پيچيده‌
واقع‌ بين‌
عادي‌ و گاهي‌ منحصر به‌ فرد

19. در حال‌ حاضر، كدام‌ يك‌ از حالات‌ زير بيشتربا روحيه‌ شما سازگار هستند؟
متفكر، جدي‌ و دقيق‌
تحت‌ فشار روحي‌
پركار، پر مشغله‌ و پرجنب‌ و جوش‌

20. آيا قادريد به‌ طور تقريبي‌ بگوييد كه‌ چندروز را بدون‌ نگاه‌ كردن‌ به‌ ساعت‌ پشت‌ سرگذاشته‌ايد؟
راستش‌ درست‌ نمي‌دانم‌، چون‌ گاهي‌ زمان‌ رابه‌ كلي‌ فراموش‌ مي‌كنم‌.
بله‌، به‌ راحتي‌
گاهي‌ اوقات‌

21. در صورت‌ مواجهه‌ با كدام‌ يك‌ از موارد زير،به‌ شدت‌ سر خورده‌، نااميد و عصباني‌ مي‌شويد؟
زماني‌ كه‌ وقت‌ كافي‌ براي‌ انجام‌ كارهايي‌ كه‌دوست‌ دارم‌، نداشته‌ باشم‌
زماني‌ كه‌ در رأس‌ امور مربوط به‌ حرفه‌ام‌ قرارنداشته‌ باشم‌
زماني‌ كه‌ پيشرفت‌ها، موفقيت‌ها، دستاوردهاو سخت‌ كوشي‌ هايم‌ ناديده‌ گرفته‌ شوند

22. در مورد اين‌ جمله‌: بزرگترين‌ معلم‌ و راهنما،تجربه‌ است، نظرتان‌ چيست‌؟
كاملا با آن‌ موافق‌ هستم‌
اصلا موافق‌ نيستم‌
موافقم‌

23. در شرايط مطلوب‌، كدام‌ يك‌ از گزينه‌هاي‌زير را ترجيح‌ مي‌دهيد؟
حرفه‌اي‌ كه‌ كاملا غير قابل‌ پيش‌ بيني‌ و توأم‌ باتجربيات‌ بي‌ شمار و جديد باشد
داشتن‌ يك‌ حرفه‌ مشخص‌ و يكنواخت‌
حرفه‌اي‌ كه‌ فرصت‌ يادگيري‌ چيزي‌ جديد را دراختيارتان‌ قرار دهد

24. آيا تصور مي‌كنيد كه‌ توضيح‌ دهنده‌ خوبي‌هستيد؟
خير
بله‌
در حد متوسط

25. در هنگام‌ انجام‌ كدام‌ يك‌ از موارد زير،بيشتر احساس‌ راحتي‌ به‌ شما دست‌ مي‌دهد؟
در حين‌ انجام‌ يك‌ كار تخصصي‌تر مثل‌ وررفتن‌ با موتور ماشينتان‌ به‌ منظور تعمير آن‌.
در حين‌ نوشتن‌ يك‌ نامه‌ يا گزارش‌
در حين‌ انجام‌ يك‌ كار دستي‌ مثل‌ نقاشي‌ ياتزيينات‌

 


|+| نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 12:13  توسط بابک نظری  | 

 

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین



دریافت كد ساعت
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
دریافت كد