جملات قصار حکیمانه
|
سخنان بزرگان و جملات قصار حکیمانه زندگي ، پیشکشی است برای شاد زيستن . ارد بزرگ
|
|
|
|
به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید ، یک شمع روشن کنید. کنفسیوس
بردن همه چیز نیست ؛ امّا تلاش برای بردن چرا . وئیس لومباردی
هرگز هنگام گام برداشتن به سوی آرمان بزرگ ، نگاهت به آنانی که دستمزد خویش را پیشاپیش می خواهند نباشد ! تنها به توانایی های خود اندیشه کن . ارد بزرگ
افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی. مثل آلمانی
پیش از پرداختن به حل مشکل علت هایی را که ممکن است باعث ایجاد آن شده باشند مشخص کنید . برایان تریسی
کامل ترین پاداش برای انسان ، بخششی است که بتواند امیال هستی اش را تغییر دهد و خواستهای دو لب خشکیده از عطش او را دگرگون سازد
و تمام زندگی اش را به چشمه های همیشه جوشان و ابدی تبدیل کند . جبران خلیل جبران
اندیشه همه گیر مردمی همیشگی نیست زیرا همواره دستخوش دگرگونی بدست جوانان پس از خود است ورود جوانان به آرامی ،
آرمانهای نو پدید می آورد ، و اگر آرمان گذشتگان نتواند خود را بازسازی کند ناگریز نابود می گردد . ارد بزرگ
چون بخشنده ای با مستحق بخشش و کرم کرد در دل احساس شادی و فرح کند ، و ببالد .
اما نیکی کردن به ناسزاوار روا نیست ، چه او هرگز قدر احسان را نمی شناسد و همچنانکه از خار خشک گل نمی روید ،
ارج نهادن به نیکی را نمی داند . اگر از گنگی یا کری چیزی بپرسیم دور نیست که به گونه ای پاسخ گوید ،
اما نشدنی است که نااهل و ناسزاوار قدر احسان را بشناسد و سپاس گوید . بزرگمهر
کیفیت راه حلی که برای حل یک مشکل انتخاب می کنید با تعداد راه حل هایی که در نظر می گیرید رابطه مستقیم دارد . برایان تریسی
هیچکس نمیتواند به کارمندان این دوره انگیزه ببخشد بلکه این انگیزه میبایست درون خود افراد وجود داشته باشد . هرمن کین
آدمهای آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند . ارد بزرگ
نفهمی و نادانی سه نوع است : یکی آنکه انسان هیچ نداند ، دوم آنکه آنچه را که لازم است نداند ، و سوم آنکه آنچه را نباید بداند ، بداند . دوکلوس
در مورد هر تصمیمی که می گیرید احتمال بدهید که ممکن است شکست هم بخورید . پس پیش بینی کنید که در این صورت چه خواهید کرد . برایان تریسی
به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد. دانته
کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد شکست . ارد بزرگ
کسی که به کسی حسد می ورزد، دلیل بر آن است که به برتری او اعتراف کرده است. هراس وال پول
فکر کردن همراه با پیش بینی را تمرین کنید . چه اتفاقی ممکن است پیش بیاید و در آن صورت چه کار باید بکنید؟ . برایان تریسی
اگر جوان را از عشق منع کنید ، چنان است که مریض را از کسالتش سرزنش دهید . دوکلوس
میان گام نخست و آرمان بازه ای نیست ، آنچه داریم اندازه نیروی کنونی ماست . ارد بزرگ
خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنید از شما می گریزد ولی اگر آرام بنشینید، روی سر شما خواهد نشست. هیوم
اجازه ندهید دیگران کاری را که به آنها واگذار کرده اید دوباره به خودتان محول کنند . برایان تریسی
خرد در پیکار با دیوان برنده ترین سلاح ها ااست در برابر شمشیر تیز دیو ، خرد جوش است و جان بدان روشن . بزرگمهر
هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس . ارد بزرگ
لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم . نادر شاه افشار
به جای انجام کارهای مختلف می توانید با واگذار کردن کارها به طور شفاف به دیگران و کنترل چگونگی انجام آنها بازده کار را چند برابر کنید . برایان تریسی
جوانی صندوق در بسته ای است که فقط پیران می دانند درون آن چیست . دوکلوس
آرمان را نباید فراموش ساخت اما می توان هر دم ، به روشی بهتر برای رسیدن به آن اندیشید . ارد بزرگ
چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی «مثل من رفتار کن». کانت
هرکاری را که سایرین می توانند از عهده انجام آن بر آیند به آنها واگذار کنید . برایان تریسی
مطیع مرد باشید; تا شما را بپرستد. کارول بیکر
یادآوری آرمانها ، از بیراهه روی بازمان می دارد . ارد بزرگ
بزرگترین امید آن است که امید را به قصد کشت کتک بزنیم . جان اشتنبک
اختصاص دادن وقت خود به دیگران به منظور آموزش چگونگی انجام کارهایتان یکی از عوامل مهم صرفه جویی در وقت است . برایان تریسی
مشکلی که خوب تشریح و حلاجی شده باشد نصفش حل شده است. چارلز کیترنیک
آرمان ما باید دارای شور و برانگیختگی باشد . انگیزشی که آدمی را به هست و جوشش نیاورد ، خسته کننده است . ارد بزرگ
خود رایی و خودبینی ، همه کام و مراد خود طلبیدن و دیگران را نامراد و خوار و زبون خواستن ، راه اهرمن ، و دل به بهی و نیکی سپردن راه یزدان است . بزرگمهر
اگر کسی می تواند کاری را با کیفیتی معادل 70% کیفیت کار شما انجام دهد کار را به او بسپارید . برایان تریسی
برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم . نادر شاه افشار
اگر آرمان برایمان هویدا باشد ابزار های رسیدن به آن را خیلی زود خواهیم یافت . ارد بزرگ
نجیب زادگی بدون تقوی همچون قاب انگشتری زیباست که نگین جواهر نداشته باشد . جین پورتر
فروشندگان به طور متوسط حدود 20% از وقتشان را با مشتری سروکار دارند.یعنی روزانه تقریبا یک ساعت و نیم کار مفید انجام می دهند . برایان تریسی
خالق بزرگ خلاقیت به ما اعطا کرده است. پیشکش ما نیز به او به کار بردن آن خلاقیت است. جولیا کامرون
به جای خود کم بینی و آرمان گریزی ، پای در راه نهیم که این تنها درمانگر دردهای زندگی ست . ارد بزرگ
حوادث مشهور دوران گذشتۀ جهان را مروری بکنید ، تا شما هم مثل من این حقیقت را بپذیرید که بزرگترین جنایات همه با کوچکترین دستها انجام گرفته است . آگارادو
فروشندگان فقط هنگامی واقعا مشغول انجام کار هستند که در مدت زمان معقولی با شخصی سرو کار دارند که قادر و مایل به خرید است . برایان تریسی
آیندۀ اجتماع در دست مادران است . اگر جهان به مبانجیگری زن گرفتار شود ، تنها اوست که می تواند آن را نجات دهد . ابوفور
سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا . ارد بزرگ
مغرور بودن به دانش خود ، بدترین نوع جهالت است . جرجی تایلر
به عنوان یک فروشنده ، مرتبا از خود بپرسید : فروش بعدی من به کدام فرد یا موسسه خواهد بود؟ . برایان تریسی
هیچ چیز غرور مرد را مثل شادی زنش ارضاء نمی کند ، چون همیشه آنرا مربوط به خود می داند . جونسون
آنکه در بیراهه قدم بر می دارد آرمان و هدف خویش را گم کرده است . ارد بزرگ
شانس هرگز کافی نیست . اندرو ماتیوس
موفقیت در فروش کالا مستقیما بستگی به این دارد که تا چه حد قادر هستید با خریداران جدید ارتباط بر قرار کنید . برایان تریسی
خرد بر سر جان چون افسری تابنده است و مدارا و مهربانی به قدر همسنگ خرد است . بزرگمهر
آنانیکه خویی جانور گونه دارند و تنها در پی زدودن گرفتاریهای خویشتن خویش هستند
بزهکاران روزگارند. باید گفت نشانه آنها بر گیتی هم تراز ریگ کوچکی در کرانه دریای آدمیان نیز نخواهد بود . ارد بزرگ
مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است . جااولیور هاینز
کار اصلی یک فروشنده جست و جو ، عرضه و پی گیری است . سایر کارها جنبه فرعی دارند . برایان تریسی
بالاترین لذت ها در شور و شوقی است که انسان را به ماجراجویی ها و پیروزی های بزرگ و فعالیتهای خلاقه وادار می کند. آنتوان دوسنت اگزوپری
بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم : اشتباهاتی همچون برده داری ،
همسر سوزی و … را آدمیان رها نموده اند ، خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد . |
|
|
|
|
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 16:57  توسط بابک نظری
|
اهمیت و نقش آموزش ضمن خدمت
اهمیت و نقش آموزش ضمن خدمت
در دنياي در حال تغيير كنوني ضرورت آموزش در سازمان ها و نهادها به دلايل فراوان پذيرفته شده است . تغييرات سريع و عميق علمي سبب شده است كه هر از گاهي مطالب و نظريه هاي جديدي وارد ميدان زندگي شود كه براي ارائه حيات به ناچار بايد علوم و معارف جديد را آموخت و برخي از نظريه هاي قديمي را كه كارآيي ندارند ، كنار گذاشت .
تغييرات فن آوري سبب دگرگوني در شبكه ها وروش هاي سازمان مي شود و هر تغييري كسب دانش و مهارت هاي جديد را ضروري مي سازد . ميزان كمّي و كيفي اين تغييرات آنقدر زياد است كه گاهي اوقات مديران و كاركنان را دچار وحشت مي كند و ممكن است احساس كنند كه فرصت و توان سازگاري با اين تغييرات را ندارند . با همه سختي ها و مشكلات بايد پذيرفت كه ادامه حيات سازمان تا حدود زيادي به دانش ،آگاهي و مهارت هاي گوناگون و جديد بستگي دارد .
هرچه دانش و مهارت هاي كاركنان با نيازهاي جامعه و پيشرفت هاي علمي ، تغييرات فن آوري هماهنگي و انطباق بيشتري داشته باشد درجه اطمينان از موفقيت فرد و سازمان بالاتر مي رود . گاهي اوقات ، رشد فردي ، داشتن انگيزه ، تخصص و پرهيز از ايستايي و ركود فرد عامل اساسي نوجويي و كسب دانش مي شود . اساس بهسازي سازماني كه به نام هاي ديگري چون توسعه و بالندگي سازماني نيز خوانده شده بهسازي نيروي انساني است كه به صورت هاي مختلف ( آموزش قبل از خدمت و ضمن خدمت ) در سازمان ها انجام مي شود .
مقاله حاضر كوششي است جهت روشن ساختن مفاهيم و ضرورت و اهميت آموزش هاي ضمن خدمت و جايگاه آموزش در بين فعاليت هاي سازمان ها و در اين راستا رابطه آموزش ضمن خدمت با افزايش كيفيت و كارآيي كاركنان نيز مورد بحث قرار خواهد گرفت . هدف نظام آموزش و بهسازي در يك سازمان به عنوان يكي از كاركردهاي مهم مديريت منابع انساني فراهم آوردن زمينه ای است كه بر اساس آن توانايي هاي بالقوه افراد به فعل در آيد و استعدادهاي آنان شكوفا گردد . اين هدف از طريق ايجاد فرصتهاي آموزشي جهت كاركنان تحقق مي يابد . آموزش كاركنان فرايندي است كه انطباق و سازگاري كاركنان را به محيط متحول سازماني و مآلاً انطباق بهتر سازمان را با محيط بيروني فراهم مي آورد .
در نتيجه كاركنان آموزش ديده نسبت به كاركنان آموزش نديده به تغييرات سازماني و همچنين تغييرات جامعه آگاهانه تر واكنش نشان مي دهند و از آن جا كه حيات و ادامه زندگي سازمان تا حدود زيادي به دانش و مهارت كاركنان آن بستگي دارد ، افراد ماهرتر و آموزش ديده تر نقش مؤثرتري در كارآمدي و بهره وري سازماني خواهند داشت . از طرف ديگر آموزش با افزايش ميزان اطلاعات ، دانش ، مهارت ها و قابليت هاي كاركنان ، آنان را براي ايفاي وظايف و قبول مسئوليت هاي جديدتر ، آماده تر و مجهزتر مي كند . به طور كلي سازماني كه به رشد كمي و كيفي دانش و مهارت كاركنان خود مي انديشد و پيوسته فعاليت هاي آموزش در آن در جريان است افراد به طور مستمر توانايي هاي خود را افزايش مي دهند و چگونه آموختن و به كار بستن را مي آموزند . در چنين سازماني ، ابتكار ، ابداع ، ارتقاي آگاهي و دانش افزايي به نوعي رفتار همگاني مبدل مي شود و توفيق در تحقق اهداف سازماني امري قطعي است و هرگز سازمان دچار جمود فكري نخواهد شد .
بسياري از صاحبنظران درباره اهميت و نقش آموزش در جامعه اظهار نظر كرده اند كه در اين مختصر مجال پرداختن به همگي آنها مقدور نيست و فقط به برخي از آنها به عنوان نمونه اشاره مي شود :
ـ پيتر دراكر عقيده دارد كه علي رغم هزينه هاي سنگين تربيت نيروي كار ، آموزش همراه با اِعمال صحيح مديريت در مدتي كوتاه هر كشور عقب مانده اي را در زمره كشورهاي پيشرفته و برخوردار از بهره وري بالا قرار مي دهد .
ـ ساخارو يولوس بر اين باور است كه آموزش نه تنها يكي از حقوق اوليه و اصلي انسان است بلكه اصولاً ركن اصلي توسعه اقتصادي و اجتماعي جامعه نيز به حساب مي آيد .
ـ به نظر هاربيسون ، كشوري كه قادر به توسعه مهارت و دانش مردم و بهره گيري از آن در رشد اقتصاد ملي نباشد در حل مشكل نيافتگي نيز ناتوان خواهد بود .
ـ فيتر جرالد ، رييس سابق كمپاني بريجستون ـ فايزستون بر اين عقيده است كه اصلي ترين راه ارتقاي بازده يك موسسه بالا بردن درك كاركنان آن در مورد برنامه ها و هدف هاي موسسه كه خود از طريق آموزش مستمر و برقراري ارتباط گسترده و مداوم با كاركنان فراهم مي شود .
- درنهایت دكتر كرمالله دانش فرد مدير كل دفتر مطالعات و آموزش نيروي انساني در این مورد باور خود را چنین بیان كرده اند كه : با شتاب گرفتن سير تحولات جهاني ، پيشرفتهاي خيره كننده علمي در جهان و رشد علوم مختلف ، تنگ تر شدن عرصه رقابت ، تلاش براي كسب مزيت رقابتي و تغييرات مستمر و متفاوت ارزشمندي منابع انساني خود را بيشتر آشكار مينمايد . منابع انساني كه در روزگاري نه چندان دور در رديفهاي آخر عوامل توليد و بعد از سرمايه و تكنولوژي قرار داشت . امروزه به عنوان مهمترين عامل توليد جلوه گر شده است . گري بكر برنده جايزه نوبل اقتصاد در سال 1992 ، عصر امروز را عصر انسانها مينامد و پيشنهاد مينمايد سازمانها بايد انسانها را بهعنوان سرمايه خود تلقي نمايند . چرا كه انسانها در سازمان دانشآفريني ، كار آفريني و نوآوري مينمايند و توليد سرمايه ميكنند و در اين عرصه انسانها يك منبع استراتژيك به شمار ميآيند. زيرا سازمانهاي برخوردار از انسانهاي انسانهاي دانشآفرين و خلاق ميتوانند در عرصه پرخطر امروز موفق باشند. در واقع تمركز بر اين تاثيرات است كه مديريت منابع انساني بر سازمانها معرفي ميشود و اين باور نهادينه و دروني ميشود كه شكوفايي تواناييهاي انسان سازماني تاثير شگرفي بر چرخه فعاليتها و دستيابي به اهداف سازمان دارد كه اين مهم از طريق بكارگيري مناسب يك سيستم آموزشي قوي و كاربردي تحقق خواهد يافت. امروزه آموزش در توسعه منابع انساني نقش زيربنايي و استراتژيك را ايفا مينمايد و در پرورش ، شناخت و شكوفايي تواناييهاي فكري و خلاقيت منابع انساني تاثير عميق برجاي ميگذارد. با در نظر گرفتن همين اهميت و كاركردها بود كه دفتر مطالعات و آموزش نيروي انساني در دانشگاه آزاد اسلامي با پشتيباني و راهنمايي رياست محترم دانشگاه ، جناب آقاي دكترجاسبي تاسيس و آغاز به كار نمود و ايجاد زمينه و فرهنگ آموزش و تقويت و بكارگيري راهكارهاي مناسب جهت توسعه منابع انساني را سرلوحه خود قرار داده است . اين دفتر ، فعاليتهاي آموزشي خود را در سه رديف آموزش مديران ، اعضايهيات علمي و كاركنان بسط و توسعه داده است و در راستاي نيات عدم تمركز و فعال سازي مناطق و واحدهاي دانشگاهي در تلاش است .
براي نيل به بازده بالا ، مديريت موسسه بايد سخاوتمندانه ولي با برنامه ، در آموزش كاركنان خود سرمايه گذاري كند . به اعتقاد جرالد آموزش هرگز نبايد به آموزش تخصصي كاركنان محدود شود بلكه بايد ايجاد نوعي « فرهنگ كاري » جديد در كاركنان را مورد توجه قرار دهد .
دليل عمده بازده بالاي نيروي انساني و شكوفايي اقتصادي كشورهايي چون ژاپن و آلمان در سال هاي بعد از جنگ جهاني دوم اهميت دادن به آموزش به ويژه ، آموزش كاركنان است و در واقع رشد مهارت ها و قابليت هاي كارگزاران و كاركنان مراكز توليدي ـ صنعتي و خدماتي اين كشورها بر اثر بهره گيري از فرصت هاي آموزشي ميسر شده است .
شايان ذكر است اگر آموزش كاركنان را هزينه به حساب آوريم ، هنگام مواجه شدن سازمان با كمبود بودجه و مشكلات مالي ، بودجه آموزش جزو اولين بودجه هايي است كه كاهش مي يابد . اما اگر اصول و ارزش ها و نگرش هاي حاكم بر سازمان ، نيروي انساني را مهم ترين سرمايه سازمان تلقي كند ، حتي در سخت ترين شرايط مالي هم ، اگر بودجه آموزش افزايش نيابد حداقل كاهش نخواهد يافت . مفهوم و فوايد آموزش ضمن خدمت آموزش ضمن خدمت يا آموزش كاركنان عبارت است از كليه كوشش ها و فعاليت هايي كه در جهت ارتقاء سطح دانش و آگاهي ، مهارت هاي فني و حرفه اي و هم چنين ايجاد رفتار مطلوب در كاركنان سازمان به عمل مي آيد تا آنها را به نحو احسن آماده انجام وظايف و مسئوليت هاي خود كند .
ـ فوايد آموزش ضمن خدمت را مي توان فهرست وار به شرح زير ارائه نمود :
1. تسهيل در راه رسيدن به اهداف سازماني
2. بهبود كمي و كيفي محصولات يا خدمات ارائه شده توسط سازمان
3. ايجاد هماهنگي در نحوه انجام كارها در سازمان
4. تقليل سطح حوادث و سوانح در محيط كار
5. تقويت روحيه پرسنل و ايجاد ثبات در سازمان
6. كاهش در نظارت هاي مستقيم و غيرمستقيم
7. كاهش ميزان تمرد و نزاع و كشمكش ، غيبت ، تأخير و ساير رفتارهاي نابهنجار گروهي در محيط كار .
8. تقليل ميزان هزينه هاي عمومي در سازمان از قبيل هزينه هاي خدماتي ، قيمت تمام شده كالا ، كارگزيني و ...
9. افزايش ميزان سوددهي و اثرات استفاده از سود حاصل شده جهت رفاه كاركنان
10. تقويت حس وفاداري و همبستگي كاركنان نسبت به سازمان
11. جلوگيري از تداخل مسووليت ها و وظايف و كاهش دوباره كاري ها در سازمان
12. شكوفا كردن استعدادهاي نهفته كاركنان
13. ايجاد حس انعطاف پذيري لازم در كاركنان
14. ايجاد زمينه رشد و موفقيت در امور شغلي
15. ايجاد زمينه موفقيت در امور اجتماعي ،انفرادي و خصوصي
و...
لازم به ذكر است آموزش كاركنان با تمام مزايايي كه دارد ، گاهي مشكل ساز مي شود و آن زماني است كه افراد براي طي دوره ها انگيزه كافي ندارند و صرفاً براي رفع مسئوليت يا كسب گواهينامه هاي مربوط يا مزاياي مادي در آن شركت مي كنند يا شرايطي در سازمان فراهم است كه امكان به كارگيري مطالب آموخته شده در محيط كار وجود ندارند و يا تضادهايي بين كاركنان و مسئولان رده بالاي سازمان به وجود مي آيد .
براي رفع يا تقليل اين مشكلات مي توان در صورتي كه سازمان امكانات داشته باشد آموزش در مورد همه افراد اجرا شود در غير اين صورت مي توان آموزش را از سطح بالاي سازمان به سطوح پايين تر تسرّي داد تا زبان مشتركي بين كاركنان و مسئولان به وجود آيد . پيشنهادات با توجه به اهميت و جايگاه آموزش در سازمان ها در جهت رفع تنگناهاي موجود آموزش كاركنان سازمان ها بخصوص بانك صادرات ايران و با توجه به فرصت پيش آمده توصيه هاي به شرح ذيل ارائه مي شود :
1. قبل از هر برنامه ريزي آموزشي ، نيازسنجي كاملي به عمل آيد و آموزش براساس نيازهاي واقعي جامعه و سازمان استوار گردد و بر اين اساس برنامه هاي آموزشي كوتاه مدت و بلند مدت تهيه و تدوين و به معرض اجرا گذارده شود .
2. ايجاد باور و اعتقاد به اهميت آموزش چه از نظر مديران و چه از ديد شركت كنندگان ، انگيزه اي است كه فرايند آموزش را تسهيل و نتايج آن را پربار مي كند . بنابراين بايد با استفاده از تمام امكانات براي ايجاد اين عقيده اقدام كرد و اين مقاله نيز در راستاي اين هدف نگاشته شده است .
3. از آن جايي كه كاميابي سازمان در گرو شكوفايي استعدادها و توانمندي نيروي انساني آن است و با توجه به ويژگي طبيعي انسان كه تا واپسين دم اشتباه بهره گيري از توان بالقوه خود را دارد ، توصيه مي شود يكي از اهداف مهم آموزش را پرورش استعدادهاي كاركنان قرار دهيم و با بهره گيري از روش هاي آموزش مشاركتي ، فعال و كاربردي و برخورداري از شيوه هاي آموزشي متقابل همانند روش هاي تدريس دوسويه و چندسويه و شاگردمحوري فرد فرد فراگيران را به تحرك و تلاش واداريم و بدينوسيله امكان تجلي استعدادهاي نهفته آنان را فراهم سازيم .
4. در دنياي امروز ، آموزش سنتي براي رفع نيازهاي آموزشي كاركنان و اداره امور پيچيده كافي نيست بنابراين بايد الگوها و روش هاي جديدتر و مناسب تري مانند آموزش هاي كاربردي براي پرورش كاركنان و مديران تحول آفرين ، كارآفرين و خلاق به كار گرفته شود . با اين روش هاي عملي و كاربردي و الگوهاي آموزش جديد بايد دو هدف زير را دنبال كرد :
الف ) تجهيز كاركنان و مديران با آخرين دستاوردهاي علمي و فني ـ حرفه اي كه از اين طريق مي توان فرصت ها و منابع سازمان را به كار گرفت و به رشد و تعالي نيروي كار سازمان كمك كرد به عبارت ديگر مي توان كاركناني تربيت كرد كه بتوانند در عرصه پررقابت جهان امروز با بهره گيري از آخرين يافته هاي پژوهشي و تجربيات علمي و عملي موجود در دنيا به پيشبرد اهداف سازمان كمك كنند .
ب ) ايجاد يك محيط فعال يادگيري و دانش آفرين در سازمان به نحوي كه در اين جهان پر تحول كاركنان ضمن بهره گيري از فرصت ها ، پيوسته به يادگيري و روزآمدكردن اطلاعات شغلي خود بپردازند .
5. در آموزش ضمن خدمت علاوه بر توجه به ارتقاي مهارت و كارآيي شغلي كاركنان پرورش ويژگي هاي شخصيتي ، تقويت فرهنگ سازماني و منش آنان نيز مورد توجه قرار گيرد . به عبارت ديگر آموزش به منظور احراز شايستگي نه فقط به مثابه عضوي از سازمان بلكه به مثابه عضوي از كل جامعه مطرح شود .
6. در خاتمه بايد خاطرنشان ساخت افزايش سرانه آموزشي در جهت آموزش كاركنان و افزايش سرمايه گذاري در اجراي دوره هاي آموزشي مختلف از جمله شروط اصلي تحقق موفقيت و پيشرفت سازمان از جانب صاحبنظران تلقي شده است كه در سيستم آموزشی این ضرورت بيش از پيش آن احساس مي شود .
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 15:46  توسط بابک نظری
|
ایا میدانید
ایا میدانید اب داغ زود تر از اب سرد يخ ميزند
ایا میدانید بىخوابى سريعتر از بىغذايى موجب مرگ آدمى میشود
ایا میدانید هر فرد بطور متوسط يک سوم عمر خود را در خواب میگذراند
ایا میدانید استرانسیم از بقایای موجودات دریایی به دست می آید
ایا میدانید کادمیم فلزی سمی است که در ساخت باطری های خشک کاربرد دارد
ایا میدانید گالیم در دمای 30 درجه مایع می شود
ایا میدانید اکسید کروم در ساخت نوار کاست و فیلم ویدئو استفاده می شود
ایا میدانید لیتیم در جامد کردن روغن های صنعتی کاربرد دارد
ایا میدانید رادیم گرانترین فلز است
ایا میدانید رادار مخفف است و به معنای آشکار سازی و فاصله يابی به کمک امواج رادیویی است
ایا میدانید خنده موجب تقویت سیستم ایمنی بدن می شود
ایا میدانید سرعت گريز براى زمين 12 كيلومتر در ثانيه و براى خورشيد 618 كيلومتر بر ثانيه است
ایا میدانید جرم هريك از سياهچاله ها بين 1 ميليون تا 1 بيليون جرم خورشيدي است
ایا میدانید بعد از مهبانگ دماي جهان در حدود 300ميليارد درجه كلوين رو به نزول گذاشت
ایا میدانید مواج راديويي بلند ترين طول موج را دارند كه به حدود 2 كيلو متر ميرسد
ایا میدانید بيشترين درجه حرارت ثبت شده برای انفجار بمب هيدروژني 100,000,000K است
ایا میدانید كمترين درجه حرارت ثبت شده برای نقطه ي جوش هليوم 273- C است
ایا میدانید نور ميتواند دور کره ی زمين (خط استوا) را 7.5 بار در 1 ثانيه طی کند.
ایا میدانید ميشود اب را در يک ليوان کاغذی بجوش اورد. (بدون سوختن ليوان)
ایا میدانید طبق تئوري ريسمان جهان قبل از Big Bang داراي 10 بعد بوده است
ایا میدانید اما طبق تئوري M-theory كه جديدتر و كامل تر است جهان داراي 11 بعد بوده است
ایا میدانید بيشترين سرعت يك جسم در سقوط آزاد 120 مايل در ساعت است ( اصطكاك هوا )
ایا میدانید به طور متوسط از هر 1020 متر مکعب فضا در دنيا تنها 1 متر مکعب حاوی ماده است.
ایا میدانید رومر اولين كسي است كه تلاش كرد سرعت نور را اندازه بگيرد
ایا میدانید پس از رومر تا كنون بيش از 100 نفر حداقل 163 بار سرعت نور را اندازه گرفته اند
ایا میدانید ليزر مخفف light amplification by stimulated emission of radiation می باشد
ایا میدانید ليزر به معنای تقويت نور توسط تشعشع تحريک شده است
ایا میدانید نانولولهها ساختارهاي كربني 100 برابر قويتر از فولاد دارند
ایا میدانید وزن نانولولهها يك ششم وزن فولاد است
ایا میدانید نسبت استحكام به وزن درنانولولهها 600 برابر بيشتر از فولاد است
ایا میدانید نانولولهها ميتوانند عايق، نيمه هادي و يا هادي باشند
ایا میدانید 75 نفر ارکسترا میتوانند قدرت لازم برای روشن کردن 1 لامپ کوچک را بوجود بياورند (با صدا)
ایا میدانید اين در حالی که باید 2 ميليون ادم حرف بزنند تا بتونند يک لامپ 50 واتی رو روشن کنند
ایا میدانید فرمول بالا برابر است با : قدرت مساوی است با شدت * محيط کره
ایا میدانید هنگام رعد و برق اختلاف پتانسيل بين ابر و زمين به 10 تا 100 ميليون ولت ميرسد
ایا میدانید در عرض يك ده هزارم ثانيه جريانی در حدود 30 هزار امپر از هواي يونيزه ميگذرد
ایا میدانید هنگام رعد و برق اين جريان در ولتاژ 10 ميليون ولت توان گرمايي در حدود 100 ميليارد وات دارد
ایا میدانید چنين تواني حتي در يك ده هزارم ثانيه ميتواند گرمايي در حدود 10 ميليون ژول ايجاد كند
ایا میدانید اين تغيير ناگهاني دما از حدود 300 كلوين به 300 هزار كلوين حجم هوا را 100 برابر ميكند
ایا میدانید هنگام رعد و برق دماي ان را به بيش از 2000 درجه ميرساند
ایا میدانید پودولفسکی که اهل لهستان است قویترین مرد جهان است
ایا میدانید در لامپ يك جريان کم از رشته تنگستن ميگذرد و دماي ان را به بيش از 2000 درجه ميرساند
ایا میدانید دانشمندان زنبورهايي تربيت كردهاند كه ميتوانند در كشف بمب و به انسان كمك كنند
ایا میدانید کودکانی که بیشتر از گیاهان و سبزیجات و مواد خام غذایی می خورند از دیگران با هوش ترند
ایا میدانید شاید جهان 30 میلیارد سال دیگر منقبض شده و از بین برود و یک جهان دیگر بوجود اید
ایا میدانید کلمع عشق از گیاهی به نام عشقه گرفته شده که دور جفت خود می پیچد و بالا می رود
ایا میدانید خميازه از دوره جنيني و 11 هفته اي هم قابل مشاهده است
ایا میدانید منظومه شمسي 6.4 ميليارد سال بيش شكل گرفته است
ایا میدانید مغز خيلي بيش از آنچه كه به نظر ميرسد توانايي دارد
ایا میدانید جهان 71 میلیارد سال پیش از حالتی بسیار چگال و داغ سربر آورده است
ایا میدانید 3.6 ميليارد سال قبل نخستين گونههاي حيات تك سلولي در زمين نيز وجود داشته است
ایا میدانید زمين 4.6 ميليارد سال قبل بوجود آمد و آب از 3.8 ميليارد سال قبل در زمين پديدار شد.
ایا میدانید کهکشان راه شیری ، کهکشانی مارپیچی است که شامل حدود 500 میلیارد ستاره است
ایا میدانید قطر هسته یک کهکشان در حدود 100,000 سال نوری است
ایا میدانید هسته خارجی زمین که ترکیبات آن تاکنون یک راز بوده از آهن و منیزیم بوجود آمده است
ایا میدانید حالات صورت انسان در شرايط احساسي مختلف، موروثي است
ایا میدانید دانشمندان يك عنصر فوق سنگين با عدد اتمي 118 یافتند كه كسري از ثانيه پايدار است
ایا میدانید پهنه مغز انسان به مانند کامپیوتر دیجیتال از مبنای باینری استفاده میکند
ایا میدانید بدن انسان براي دويدن و تعقيب شكار ساخته شده است
ایا میدانید گردو با چربی های ناسالم می جنگد
ایا میدانید مصرف بادام انسان را لاغر می کند
ایا میدانید در کوبا عده زيادی از مردم بيش از 100 سال عمر می کنند.
ایا میدانید خواب راحت ، نشانه سلامت است
ایا میدانید درجه حرارت مرکز زمین به 5530 درجه میرسد و تمام مواد موجود در آن گداخته اند
ایا میدانید بدن انسان از 112 عنصر که طبیعت را تشکیل داده اند تشکیل شده است
ایا میدانید انرژي تاريك از 9 ميليارد سال پيش وجود داشته است
ایا میدانید انرژي تاريك نزديك به 70 درصد از انرژي كيهان را به خود اختصاص داده است
ایا میدانید قديميترين گونه جانوري Triops با قدمت 220 ميليون سال که به آن فسيل زنده میگویند
ایا میدانید ساعت بدون خطايي را ساختند كه در 6 ميليون سال، كمتر از 1 ثانيه خطا ميكند.
ایا میدانید دایناسورها حدود 65 میلیون سال قبل از بین رفتند
ایا میدانید دایناسورها فقط در اثر برخورد یک شهاب سنگ از بین رفتند
ایا میدانید ضریب هوشی مردان از زنان بالاتر است
ایا میدانید مورچه ها متخصصان برجسته علم ژنتیک هستند
ایا میدانید قدیمیترین معبد جهان دارای قدمت 70 هزار سال است
ایا ميدانيد وزن 1 قاشق چایخوری از سیاه چاله ها 2 میلیارد تن است بله 2 میلیارد تن
ایا میدانید در وسط روز در هر مترمربع از سطح زمین 6,000,000,000,000,000 ژول انرژی هدر میرود
ایا میدانید این مقدار انرژی فقط در 1 ثانیه هدر میرود پس در چند ساعت چقدر است؟!!
ایا میدانید مساحت زمین 515 میلیون کیلومتر است
ایا میدانید اگر سفینه ی با استفاده از پاد ماده ساخته شود دارای سرعت نور خواهد شد
ایا میدانید دانشمندان به نشانههاي جديد احتمال انتقال حيات از فضا به زمين دست يافتهاند
ایا میدانید ختنه خطر آلودگی به HIV را کاهش می دهد
ایا میدانید جرم زمین 21 بتوان 10*6.6 تن است
ایا میدانید چگالی زمین نسبت به آب 5.5 میباشد(5.5 برابر از آب سنگین تر است)
ایا میدانید بیشترین چگالی را در بین سیارات منظومه شمسی زمین دارا میباشد.
ایا میدانید عمر پیدایش زمین 5 میلیارد سال است
ایا میدانید اندازه قلب هر کس به اندازه مشت اوست
ایا میدانید مغز ما هنگام بیداری از خواب مثل کامپیوتر بوت و برای انجام کارهای سنگین اماده میشود
ایا میدانید جدیدا کشف شده است که داخل مغز ما یک سیستم عامل مافوق تصور وجود دارد
ایا میدانید سرعت گریز سیاه چاله ها بیشتر از سرعت نور است
ایا میدانید برای فرار از نیروی جاذبه زمین به سرعت 40,000 km نیاز است
ایا میدانید برای فرار از جاذبه سیاه چاله ها به سرعت 1 میلیارد و 80 میلیون کیلومتر نیاز است
ایا میدانید گرم کردن بیش از اندازه اطاق باعث الودگی هوای اطاق میشود
ایا میدانید شما مغزتان را کنترل میکنید یا مغزتان شما را ؟ جواب :هر دو
ایا میدانید انسان چگونه راه میرود در حالی که هنگام راه رفتن یا دویدن به ان فکـــــــــر نمی کند؟؟؟؟؟
ایا میدانید انسان بالغ به طور متوسط روزانه 7 تا 13 هزار قدم بر میدارد
ایا میدانید موش صحرایی میتواند به مدت 8 دقیقه زیر اب بماند
ایا میدانید بچه دلفین از مدتی که به دنیا میاید به مدت 1 ماه اصلا نمیخوابد
ایا میدانید از بین رنگها رنگ سفید برای زنبور ارمش دهنده و رنگ قهوه ای ناراحت کننده است
ایا میدانید شواهدی یافت شده است که انسانها 3 هزار سال قبل از م هم از لباس زیر استفاده میکردند
ایا میدانید مانیتوری ساخته شده که به راحتی میتوان ان را تا کرد.جنس این مانیتور از پلاستیک است
ایا میدانید عمر تقریبی کائنات به بیش از 1.4 میلیارد سال میرسد
ایا میدانید سال 1889 م برای اولین بار توت فرنگی به شکل امروزی وارد بازار شد
ایا میدانید بزرگترین تربچه دنیا با وزن 12 کیلو در اریزونا پرورش یافت این تربچه از یک هندوانه بزرگتر است
ایا میدانید بزرگترین کباب 180 متر با 150 کیلو ادویه و 100 ک نمک 1300 ک گوشت وزن 1850 ک داشت
ایا میدانید بزرگترین باتلاق در روسیه با م 46.950 ک م و باتلاق دیگری با 109.000 ک م در برزیل است
ایا میدانید مسن ترین قاضی جهان در 65 سالگی به مقام قضاوت رسید و تا 107 سالگی قاضی بود
ایا میدانید تار عنكبوت از قويترين بافته هاست و دوامش از آهن بيشتر است و به ان آهن حيواني گویند
ایا میدانید تار عنكبوت 2 برابر طول خودش كش مي آيد بدون آنكه پاره شود
ایا میدانید تارش قدرتي دارد كه يك زنبور كه سرعت 32 ك م دارد و حجمش چندتای عنكبوت است نگه دارد
ایا میدانید در جهان بيش از 30 هزار نوع عنکبوت وجود دارد
ایا میدانید جثه عنكبوت هاي ماده از نرها بزرگتر است
ایا میدانید مورچه های دیگر هم میتوانند مسیر لانه را به دیگر مورچه ها نشان دهند
ایا میدانید از بین 2800 نوع مارهای امروزی، تنها 300 نوع آنها سمی یا خطرناک اند
ایا میدانید مار ناشنوا ست و محيط اطراف خود را با ارتعاشاتي که از زمين دريافت ميکند احساس ميکند.
ایا میدانید خرچنگهاي ماده پس از جفتگيري، زوج خود را ميکشند و ميخورند.
ایا میدانید حافظه ي ماهي قرمز فقط 3 ثانيه است
ایا میدانید کلاغ و دراکوب و عقاب باهوش ترین پرندگان هستند
ایا میدانید علت چشمک زدن ستارها جو زمین است نه خود ستاره
ایا میدانید دانشمندان معتقدند هسته سیاه چاله ها از یک اتم هم کوچکتر است
ایا میدانید تمام زير دريايي را با الهام از كوسه مي سازند
ایا میدانید دستگاه تنفس کروکودیل به گونه ای که میتوانند 1 ساعت بدون تنفس در زیر آب بمانند
ایا میدانید گنجشک 3500 پر در بدنش دارد که میتواند درسرد ترین روز حرارت بدنش را به 41 برسانند
ایا میدانید درازترین حیوان جهان کرم بند کفشی است که طولش به 57 متر میرسد
ایا میدانید مورچه بولداگ سیاه در استرالیا با یک گاز میتواند انسانی را از پا دراورد
آيا ميدانيد كه كوسه ها در طبيعت تنها از دلفين ها به صورت طبيعي مي ترسند
ایا میدانید كوسه ها فاصله هاي دورتر از 5 متر را مطلقا نمي بينند
ایا میدانید امواج گاما داراي كوتاهترين طول موجند طول موج اين امواج 1 ميليون ميليونيم متر است
ایا میدانید بيشتر ستارگان داغتر از خورشيد بين 10 تا 100 برابر خورشيد جرم دارند
ایا میدانید پلاسما حالتي از ماده است كه ماده در دماي 20,000 كلوين قرار دارد
ایا میدانید كوسه میتواند تا فاصله 50 كيلومتري را حس كند
ایا میدانید وال که بزرگترین جانور روی زمین است از کوچکترین موجودات تغذیه می کند
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 10:12  توسط بابک نظری
|
استرس
|
|
|
اساسا بهطور علمی اینكار غیرممكن است. البته این موارد نه تنها خود شخص را میآزارد بلكه باعث آزار افراد مقابل نیز میشود.
احساسات خود را باور كنید: هیچوقت بهخودتان نگویید كه شما نباید آنچه را انجام میدهید احساس كنید.(جلوی احساس خود را نگیرید). نگویید: من الان نباید دچار استرس شوم. شما باید همیشه احساسات خود را قبول كنید در غیراین صورت آن احساسات بهزودی بر شما غلبه میكنند. اگر شما قبول كنید كه استرس دارید یك قدم جلو هستید و بهتر میتوانید بر آن غلبه كنید.
مسئولیت احساسات خود را قبول كنید : خالی كردن حالات استرس خود روی دیگران بسیار كار سادهای است. ولی سعی كنید كه هیچ وقت با دیگران رفتار نامناسبی نداشته باشید. اگر با دیگران بر خلاف میل آنها رفتار كنید باعث میشود كه آنها ناراحت شده و ناراحتی خود را بر سر شما خالی كنند.
سرزنش كردن فقط باعث استرس بیشتر شما میشود. زیرا اشتیاق،خود مستقیما با عوامل قابل كنترل شما در ارتباط است.آنچه غیرقابل دسترسی است شما را مشتاق میكند. اگر شما همسرتان را بهخاطر داد زدن سرزنش میكنید پس تنها راهحل این است كه همسرتان صدایش را پایین بیاورد. كه در این حالت اشتیاق و استرس هر دوی شما افزایش مییابد زیرا شما نمیتوانید تاثیر زیادی روی صدای همسرتان داشته باشید.
اما زمانیكه شما مسئولیت كار خود را قبول كردید آن وقت فاكتور سرزنش كردن از بین میرود.و شما با واقعیت روبهرو شده و قربانی دیگران نمیشوید و میتوانید كنترل احساسات خود را در دست بگیرید لذا مسئولیت شما باعث میشود تا نسبت به احساسات خود كاری انجام دهید. اگر شخصی باعث اضطراب شما میشود، او را صدا كنید و به او بگویید چه احساسی نسبت به او دارید و چرا این احساس را دارید و چه میتوان كرد كه این احساس از بین برود. این موضوع را با سرزنش كردن آنها بدتر نكنید. همیشه راجع به مشكل خود فكر كنید، نه راجع به شخص بهخصوصی.
نفس كشیدن : زمانیكه اضطراب وجود شما را فرا میگیرد، ناخودآگاه نفسهای كوتاه میكشید. این اولین مرحله قبل از جدال و یا خاموشی و سكوت است كه اینها خود باعث صدمه زدن به گفتوگو میشود. بنابراین در این مواقع نفسهای عمیق بكشید، این كار باعث كاهش اضطراب میگردد.
استراحت كوتاهی بكنید : از صحنه خارج شدن همیشه فكر شما را تازه میكند. البته نیازی به سفرهای بلندمدت نیست بلكه یك استراحت كوتاه مدت تنها چیزی است كه به آن نیاز دارید. قدم زدن و یا تمرین در باشگاه ورزشی كافی است.بهتر است فعالیت كنید تا هورمونهای مخالف و ضدحالتهای فعلی در شما ایجاد شود. ورزش همیشه باعث ریلكس شدن بدن میشود. دوری از محل اضطراب باعث آرامش فكر شده و فرصتی جهت مقابله با مشكل به شما میدهد. حتما سعی كنید بعد از استراحت مشكل را با طرف مقابل بازگو كنید در غیراین صورت فقط وقفهای در مشكل بهوجود آمده است بدون آنكه مشكل شما بر طرف گردد.
انعطاف پذیر باشید: استرس غیرقابل اجتناب است و مانند طلوع و غروب خورشید اتفاق میافتد. پس بهترین راه مبارزه با آن تغییر رفتار و برخورد با دیگران است. نرم باشید نه سخت. با توجه به كلام افراد نشانههای استرس را تشخیص داده و سپس خودتان را با آن تطبیق دهید. با كمی انحراف و گذشتن از علائق خود دیگران را در به دست آوردن نیازهایشان كمك كنید. نیازی به سختی كشیدن و تحمل سفرهای دور و دراز نیست فقط به صحبتهای دیگران گوش دهید و توجه داشته باشید كه این روش به خوبی باعث كاهش استرس میگردد.
راجع به مشكل بعد از وقوع آن صحبت كرده و بحث كنید: این موضوع را اگر با موضوع قبلی یعنی انعطاف پذیری ادغام كنید میتوانید افراد مضطرب را كنترل كنید. شما حتما باید بعد از یك اتفاق تنشزا (بعد از آرام شدن) راجع به آن صحبت كنید
در غیر این صورت آن مشكل به شكل فجیع تری تكرار خواهد شد. اگر شخصی را میشناسید كه زود عصبانی میشود به او بگویید كه موضوع زیر را بخواند.
اضطراب و استرس شیمیایی: 3 مورد ذكر شده زیر باعث استرس و اضطراب شده و شما باید از آنها دوری كنید.
الف) نیكوتین: این ماده هم در كوتاه مدت باعث آرامش شده ولی در درازمدت به فرد صدمه میزند. اگرچه كشیدن یك سیگار در همان لحظه باعث آرامش میگردد ولی ضربان قلب را افزایش داده و نفسها را كوتاه میكند و ضررهای بیشمار دیگری نیز دارد.
ب) كافئین: از این داروی محرك دوری كنید به جای قهوه از یك نوشابه دیگربا كافئین كمتر مثل چای استفاده كنید.
ج) شكر: غذاهای شیرین باعث افزایش گلوكز میشود. میتوانید از غذاهایی با شكر كمتر استفاده كنید مثل انواع نان سبوسدار.
از دیــگران راجـع بــه عكس العمل های خودتان در هنگام استرس سؤال كنید : شما حتما باید اینكار را بكنید زیرا در موقع استرس متوجه بسیاری از مسائل و رفتارهایی كه از شما سر میزند نیستید و فراموشی كوتاه مدت اجازه بازیابی مسائل را به شما نمیدهد. همچنین اطلاعیافتن از رفتارهایتان میتواند به شما كمك شایانی بكند. اگر دیگران بگویند كه شما در هنگام استرس فریاد میزنید، بهخود آمده و خواهید دانست كه باید استرس خود را كاهش داده و سپس به گفتوگو بپردازید. |
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 10:8  توسط بابک نظری
|
Advanced Product Quality Planning
Advanced Product Quality Planning
APQP یعنی طرح ریزی پیشرفته کیفیت محصول به گونه ای که به جای اینکه کیفیت در محصول کنترل شود در محصول طراحی شود .
مزایای APQP
- کمک بسیار زیادی برای رسیدن به سیستم مناسب می کند .
- تغییرات لازم قبل از ایجاد محصول را تشخیص داده و لذا هزینه کمتر می شود .
- هزینه اضافی ایجاد نمی کند و در زمان کم و سریع قابل اجرا است .
این برنامه ریزی را می توان به صورت خلاصه در پنج فاز نوشت که به ترتیب در این پست نوشته می شود برای درک بهتر مطلب، برنامه اجرایی برای هر فاز یک محصول فرضی نیز آورده می شود.
فاز اول - طرح و تعيين برنامه PLAN AND DEFINE PROGRAM
- مشخصات درخواستي مشتري VOICE OF THE CUSTOMER
- اطلاعات برنامه فروش طرح تجاري BUSINESS PLAN / MARKTING STRATEGY
- گزارش الگوبرداري محصول وفرآيند PRODUCT / PROCESS BENCHMARK DATA
- فرضيات مربوط به محصول وفرآيند PRODUCT / PROCESS ASSUMPTIONS
- مطالعات مرتبط با قابليت اعتماد محصول PRODUCT RELIABILITY STUDIES
- ورودي هاي مشتريCUSTOMER INPUT
- اهداف طراحيDESIGN GOALS
- اهداف مرتبط يا كيغيت وپايايي(قابليت اعتماد محصول)RELIABILITY AND QUALITY GOALS
- فهرست مواد اوليهPRELIMINARY BILL OF MATERIAL
- نمودار فرآيند عمليات اوليهPRELIMINARY PROCESS FLOW CHART
- ليست پارامترهاي وپژه محصول و مهم فرآيندPRELIMINARY LISTING OF SPECIAL PRODUCT AND PROCESS CHARACTERISTICS
- برنامه تضمين محصولPRODUCT ASSURANCE PLAN
- پشتيباني مديريت( برنامه زمانبندي و گزارشات پيشرفت پروژه )MANAGEMENT SUPPORT
فاز دوم – طراحي وتوسعه محصول PRODUCT DESIGN AND DEVELOPMENT
- تجزيه و تحليل شكست وآثار آن در طراحي D-FMEA
- طراحي ساخت ومونتاژD.F.M & D.F.A -
- تصديق طراحي DESIGN VERIFICATION
- بازنگري طراحي DESIGN REVIWS
- طرح كنترل ساخت نمونه اوليه PROTOTYPE BUILD – CONTROL PLAN
- نقشه هاي مهندسي
- ENGINEERING DRAWINGS
- مشخصه هاي مهندسي
- SPECIFICATIONS ENGINEERING
- مشخصه هاي مواد MATERIAL SPECIFICATIONS
- تغييرات مشخصهها و نقشههاي محصول DRAWING AND SPCIFICATION
- نيازمنديهاي ابزارآلات، تجهيزات و تسهيلات جديدNEW EQUIPMENT, TOOLING AND FACILITIES REQUIREMENTS
- مشخصههاي محصول ويژه وفرآيندها SPECIAL PRODUCT AND PROCESS CHARCTERISTICS
- نيازمنديهاي تجهيزات تست و گيجهاGAGES /TESTING EQUIPMENT REQUIREMENTS
- تعهد به امكانپذير بودن و پشتيباني مديريتTEAM FEASIBILITY COMMITENT AND MANGEMENT SUPPORT
فاز سوم – طراحي و توسعه فرآيند PROCESS DESIGN AND DEVELOPMENT
- استانداردهاي بسته بندي محصول (مشتري) PACKAGING STANDARDS
- بازنگري سيستم كيفيت محصول وفرآيند PRODUCT / PROCESS QUALITY SYSTEM REVIEW
- نمودار فرآيند عمليات PROCESS FLOW CHART
- نقشه جريان مواد FLOOR PLAN LAYOUT
- ماتريس مشخصههاي ويژه CHARACTERISTICS
- تجزيه وتحليل شكست وآثار آن در فرآيند P-FMEA
- طرح كنترل توليد نيمه انبوه ( يك روز خط ) PRE- LAUNCH CONTROL PLAN
- دستورالعملهاي فرآيند( توليد وكنترل) PROCESS INSTRUCTIONS
- برنامه تجزيه وتحليل سيستم اندازهگيري MEASUREMENT SYSTEMS ANALYSIS PLAN
- برنامه مطالعه قابليت توانمندي اوليه فرآيند PRELIMINARY PROCESS CAPBILITY STUDY PLAN
- مشخصههاي (طرح) بسته بندي PACKAING SPECIFICATIONS
- پشتيباني مديريت MANGEMENT SUPPORT
فاز چهارم – صحهگذاري محصول و فرآيند PRODUCT AND PROCESS VALIDATION
- انجام توليد انبوه PRODUCTION TRIAL RUN
- ارزيابي سيستمهاي اندازهگيري MEASUREMENT SYSTEMS EVALUATION
- سوابق مطالعه قابليت فرآيند توليدPRELIMINARY PROCESS CAPABILITY STUDY
- تائيد فرآيند توليد قطعه (محصول)PRODUCTION PART APPROVAL
- تست صحه گذاري بر توليد PRODUCTION TESTING
- ارزيابي طرح بسته بندي محصولPACKAGING EVALUTION
- طرح كنترل محصول PRODUCTION CONTROL PLAN
- اتمام فرآيند طرح ريزي كيفيت و پشتيباني مديريت QUALITY PLANNING SIGN- OFF AND MANAGEMENT SUPPORT
فاز پنجم – بازخور، قضاوت و اقدامات اصلاحي Launch, Feedback, Assessment & Corrective Action
- كاهش انحرافات وتغييرات فرآيند وتوليد REDUCED VARIATION
- رضايت ( تائيديه ) مشتري CUSTOMER SATISFACTION
- تحويل وخدمات DELIVERY AND SERVICE
|
+|
نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 10:40  توسط بابک نظری
|
((چهل اصل شادی بخش))
1 شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي
2 انتظار نداشته باش هميشه آنچه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته ات باشد
3 از سختي ها و مشكلات زندگي استقبال كن و با غلبه بر آنها به خود پاداش بده
4 هنگام از دست دادن ناراحت نشو ، وقتي هم چيزي را به دست مي آوري خوشحال نباش
5 در مقابل خواسته ها و گفتار ديگران انعطاف پزير باش و نخواه كه حرف ، حرف خودت باشد
6 هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن چرا كه تو چيزهايي داري كه ديگران در حسرت آنها هستند
7 براي انجام كارهاي مورد علاقه ات زياد به نظرات ديگران اهميت نده
8 قبل از انجام هر كاري يا گفتن هر چيزي به ضرورت آن بينديش
9 زندگي خود را هدفمند كن و براي رسيدن به اهدافت تلاش كن
10 هر گز سعي نكن به ديگران بقبولاني كه حرفت درست است
11 هر گز سعي نكن به ديگران بقبولاني كه حرفت درست است
12 انتظار نداشته باش با منفي نگري جسمي سالم داشته باشي
13 قبل از مطمئن شدن ، در مورد هيچ چيز قضاوت نكن
14 به جاي بيزاري از انسانها از رفتارهاي بد آنها متنفر باش
15 بگذار ديگران از تو به عنوان فردي آرام و خوشرو ياد كنند
16 با ديگران طوري رفتار كن كه دوست داري با تو رفتار شود
17 به ديگران كمك كن آنچه را مي خواهند به دست آورند
18 در فرهنگ لغات خود (( شكست )) را ((تجربه )) معنا كن
19 براي كشف حقايق زياد تفكر كن به خصوص جهان آفرينش
20 اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه ات را خراب كند
21 هنگام عصبانيت نفس عميق بكش وتا 10 بشمار ۳۱- به هيچ كس اميد نداشته باش به جز خدا
22 به قدر توان تلاش كن و نتيجه را به خدا واگذار كن ۳۲- هر كاري را با علاقه و تمركز انجام بده
23 تا با خود مهربان نباشي نمي تواني مهر بورزي ۳۳- از هيچ كس و هيچ چيز توقع نداشته
24 با بحث هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده ۳۴- با شرايط زندگي سازگار باش
25 چيزهايي را كه دوست داري به ديگران ببخش ۳۵- بر جسم و روح خود مسلط شو
26 يگانه داروي آرامش بخش روح و جان ، ياد خداست ۳۶- در تصميم هاي خود تاخير نينداز
27 قلبت را از نفرت خالي كن تا خوشبختي در آن لانه كند ۳۷- هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير
28 براي اينكه شاد باشي بايد شادي آفرين باشي ۳۸- به خاطر اشتباهات گذشته خود را سرزنش نكن
29 در زندگي به جاي شناور بودن شناگر باش ۳۹- اندوه روز نيامده را بر روز آمده ات نيفزا
30 بي احترامي ديگران را با بي اعتنايي جواب بده ۴۰- به تعبير و تفسير كارهاي ديگران نپرداز
|
+|
نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 9:2  توسط بابک نظری
|
آشنایی با مفاهیم و اصطلاحات اینترنتی
آشنایی با مفاهیم
از آنجایی که اینترنت و به طبع آن طراحی صفحات وب یکی از ارکان اصلی هر جامعه محسوب می شود و با توجه به اینکه بسیاری از کاربرانی که با اینترنت کار می کنند فقط نامی از اصطلاحات اینترنتی را شنیده اند لذا با توجه به اهداف اطلاع رسانی این سایت بر آن شدیم تا کلیه اصطلاحات رایج اینترنتی را گرد آوری کنیم امیدواریم که مطالعه آن برای کاربران محترم خالی از لطف نباشد .
برای یادگیری این دوره ی آموزشی نیازی به نرم افزار خاص نمی باشد . فقط لازم است توضیحات ارائه شده بطور کامل مطالعه گردد تا مفاهیم و اصطلاحات اینترنتی آموزش گرفته شود .
▪ Data Transfer Rate
سرعتی میباشد که مودم میتواند اطلاعات را منتقل کند که معمولاً برحسب تعداد بیتها در ثانیه میباشد . هر قدر رقم مربوطه به سرعت انتقال داده بالاتر باشد سرعت مودم بالاتر خواهد بود که به طبع آن قیمت آن نیز بیشتر خواهد شد. سرعت مودمهای امروزی معمولاً ۲۸۸۰۰ bps یا ۵۷۶۰۰ bps معروف به ۵۶k میباشد.
▪ Ethernet
از روشهای معمول در شبکه های کامپیوتری جهت اطلاعات میباشد و به شما اجازه میدهد که کامپیوتر ها و ابزارهای جانبی مثل پرینتر را به هم متصل کند.
▪ Fire Wall
نرم افزاری که جهت جلوگیری از ورود نفوذگران به سیستم های متصل به شبکه بکار برده میشود که دیواره آتش نام دارد. عمدتا هدف استفاده از این نرم افزار ایجاد سدی در برابر هکر ها میباشد. Znoxe Alarm نمونه خوبی برای کاربران جدید است.
▪ Digital Camera
با دوربین دیجیتال میتوانید به عکس برداری پردازید. تصاویر این دوربین نیازی به فیلم های معمولی ندارد و به صورت فایلهای گرافیکی در حافظه ذخیره میشوند در مواقع لازم میتوانید تصاویر خود را از حافظه دوربین توسط کابل مربوطه به کامپیوتر خود منتقل کنید. دوربینهای دیجیتال امروزی حتی بر روی Mini CD نیز میتوانند تصاویر را ذخیره کنند. و یا بر روی کارتهای مخصوصی که به پورت USB کامپیوتر شما متصل میشوند.
▪ IRC- Internet Relay Chat
محلی که افراد میتوانند در آن به چت و گفتگو بپردازند IRC گفته میشود. در دنیای اینترنت راهها و نرم افزارهای دیگری نیز جهت Chat کردن وجود دارند ولی IRC از اولین ها میباشد. در IRC کانالهای گفتگوی مختلفی وجود دارد که در هر کدام موضوعات گوناگون به بحث گذاشته میشوند.
▪ LAN -Local Area Network
به شبکه ای که تعدادی PC از طریق رسانه ای مانند کابل به یکدیگر متصل شده اند LAN گفته میشود. مفهوم لغوی LAN شبکه محلی میباشد که جهت اشتراک گذاری فایلها و نرم افزار های موجود، مورد استفاده قرار میگیرد. معمولاً LAN در یک محدوده جغرافیایی کوچک استفاده میشود.
▪ Anonymous FTP
پروتکلی که از طریق آن کامپیوتر ها میتوانند به دنبال فایلها بر روی اینترنت بپردازند FTP نامیده میشود. منظور از Anonymous به مفهوم ناشناس بودن کاربر میباشد. یعنی هرکسی با بکار بردن این شناسه وبا دادن رمز عبور میتواند به کامپیوتر میزبان متصل شود. اغلب دانشگاهها و شرکتهای روسی و آژانسهای مختلف معمولاً فایلهایی جهت دسترسی عموم به اشتراک گذاشته اند.. جهت استفاده از پروتکل FTP شما به نرم افزارهای سرویس دهنده مانند WSFTP نیاز دارید. Cute FTP و FTP Voyager نیز نمونه های دیگری هستند.
▪ Network
تعدادی کامپیوتر که توسط رسانه ای مناسب به یکدیگر متصل شده اند تا منابع و اطلاعات خود را به اشتراک گذارند شبکه نامیده میشوند. به طور کلی ۲ نوع شبکه وجود دارد. شبکه محلی ( LAN ) و شبکه گسترده ( WAN )
▪ MIS
به سیستم کامپیوتری که در یک اداره یا سازمان و یا شرکت، اطلاعات تجاری و مدیریتی را از تمام بخشهای داخلی دریافت میکند MIS اطلاق میشود. بر اساس قواعد تعریف شده در این سیستم کامپیوتری این سیستم از اطلاعات خام دریافتی گزارشها و نتایج مربوطه را استخراج می کند و برای سایر کارمندان ارسال میکند.
▪ Network Adapter
به کارتی که داخل کامپیوتر شما نصب میشود و وظیفه اتصال شما به شبکه کامپیوتری منزل یا محل کار شما را بر عهده دارد آداپتور شبکه میگویند. برای این کار شما نیاز به یک آداپتور شبکه برای اتصال به یک شبکه Ethernet یا Token Ring دارید. معمولاً این کارتها بر اساس نوع رسانه ( سیم ) متصل به آن دارای سرعت ۱۰ mbps یا ۱۰۰ mbps میباشد.
▪ MIME -Multi Purpose Internet Mail Extensive
مجموعه قوانینی که جهت ارسال داده هایی غیر از متن عادی در ایمیل ها استفاده میشود به MIME معروف هستند. یک ایمیل میتواند شامل تصاویر و فایلهای گوناگون الحاق شده به آن باشد گیرنده و فرستنده هر دو باید از قوانین MIME جهت ارسال و دریافت ایمیل آگاه باشند. اغلب نرم افزار هایی مثل Out look از قوانین MIMEمطلع هستند. اخیراً در ویندوزهای ۲۰۰۰ به پایین مشکلی در MIME جهت کار با Outlook مشاهده شد. که ویروسها از آن بهره میبردند و Microsoft نرم افزاری را جهت محافظت کامپیوترها در برابر این ویروسهاابداع کرده که در وب سایت Microsoft میتوانید دریافت کنید.
▪ Network Administrator
شخص متبحری که اطلاعات کافی از شبکه های کامپیوتری و نحوه عملکرد آنها دارد. این شخص مسئول نگهداری از شبکه و عیب یابی و تصحیح شبکه خواهد بود. حتی نصب نرم افزار ها بر روی سرور و یا تعریف نامهای کاربری به عهده این شخص میباشد و بالاترین سطح دسترسی به شبکه را خواهد داشت. نگهداری از این شبکه ها کار مهمی است.
▪ New Bie
به فرد تازه کار که هنوز به دنیای اینترنت و نحوه تبادل اطلاعات و خرید و فروش در اینترنت آگاه نیست New Bie اطلاق میشود. و برخی سایتها بخشی به نام New Bie دارند که به تازه کاران کمک میکند.
▪ Noise
به اختشاشی که در ابزار های مخابراتی جهت انتقال اطلاعات تصویری ، صوتی و یا اطلاعات کامپیوتری مزاحمت ایجاد میکند نویز اطلاق میشود. گاهی مودم ها در انتقال اطلاعات بین کامپیوترها و کامپیوتر سرویس دهنده دچار نویز میشوند این نویز میتواند دلایل مختلف داشته باشد . سعی کنید منابع الکترومغناطیسی با قدرت میدان بالا را از مودم دور کنید . حتی موبال شما نیز نویز اجاد میکند . پرینتر و دستگاههای زیراکس نیز نویز ایجاد میکنند.
▪ Protocol
به مجموعه قوانینی که بین دو کامپیوتر بیان کننده نحوه تبادل اطلاعات بر روی شبکه میباشد پروتکل میگویند. این قوانین و قراردادها به ما کمک میکنند که روشهای انتقال اطلاعات را به طور کامل از نظر تکنیکی تعریف کنیم. اغلب پروتکل ها دارای RFC مخصوص به فرد هستند که میتوانید جزئیات آنها را با خواندن RFC مربوط به آن از روی اینترنت بخوانید.
▪ Traffic
به حجم اطلاعاتی که بر روی یک شبکه منتقل میشود ترافیک اطلاق می شود. دقیقاً مانند یک بزرگراه اگر تصور کنید هر قدر قدرت ترافیک بالاتر باشد مدت زمان بیشری طول میکشد که به مقصد خود برسید . این مفهوم در شبکه های کامپیوتری وجود دارد . یعنی هر قدر که ترافیک بالاتر باشد اطلاعات کند تر منتقل خواهند شد
|
+|
نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 8:59  توسط بابک نظری
|
آيا ما خود سازنده بخت و اقبالمان هستيم؟
آيا ما خود سازنده بخت و اقبالمان هستيم؟
تا چه حد خوشبختی بر موفقیت و شکست های ما تاثیرگذار است
این موفقیت است که باعث خوشحالی شما می شود، یا اینکه خوشحالی و خوشبختی موفقیت را به وجود می آورد؟ البته ممکن است به نظرتان موضوع خوبی برای بحث در یک گپ دوستانه باشد، اما از نظر روانشناسان، اقتصاد دانان، نظرسنجان و آراء شماران، و سایر رفتار گرایان، بسیار مهم و تعیین کننده است. در تلاش و جستجو در پی یافتن پاسخی برای این سوال، آنها موفق به چاپ مقاله ای 50 صفحه ای در مجله ی روان شناسی که شامل 225 تحقیق علمی در رابطه با این موضوع میشود، شده اند.
حال ببینیم یافته های این محققین چه بوده است. کوتاهترین پاسخ این است که، بااینکه موفقیت می تواند باعث خوشحالی افراد شود (چون به هر حال بسیار بهتر از شکست است)، داشتن روحیه و حال خوب (تمایل به آزمودن احساسات مثبت) نیز به موفقیت شما بسیار کمک می کند. "تاثیر مثبت" که نشانه ی ظاهری خوشحالی شما است، به شما در انجام کارها، پیدا کردن دوست، داشتن ازدواجی موفق، پول درآوردن، سلامت بودن و مورد علاقه ی عموم قرار گرفتن کمک می کند. در رابطه با سلامتی هم این مسئله بسیار جالب است—افراد خوشبخت و خوشحال همیشه می گویند که کاملاً سالم و تندرست هستند، درحالیکه ممکن است به هیچ وجه اینطور نباشد. تحقیقات مشخص کرده اند که داشتن دوست های خوب، عشق، احترام، حمایت اجتماعی، کار مناسب و همچنین خوشبینی و برخورد مثبت در سلامتی افراد تاثیرگذار است.
مسائلی که محققان قصد بررسی آنها را داشته اند این بوده است که آیا افراد خوشبخت بهتر با مسائل کنار می آیند و دستاوردهای بیشتری از نظر اجتماعی کسب می کنند، و آیا سیستم دفاعی قوی تری دارند یا خیر. همه ی پاسخ ها مثبت بوده است. گرچه پاسخ مثبت به داشتن سیستم دفاعی قوی تر تاحدی تلقینی و تردیدآمیز است، اما به روشنی دیده شده است که افراد خوشبخت از نظر اجتماعی بسیار بهتر رفتار می کنند—آنها همواره به دنبال پیدا کردن دوستانی جدید، کمک به حل مشکلات دیگران و... هستند. قابلیت انعطاف بیشتری که دارند باعث می شود بتوانند بهتر و راحت تر با مشکلات و بدبختی ها کنار بیایند.
شاد باشیم، نگران هیچ چیز نباشیم...؟
هنوز هم با سوالاتی روبه رو هستیم. این تحقیقات بیشتر بر روی مردمی با فرهنگ غربی انجام گرفته است—و احتمالاً شامل موارد خیلی حاد نمی شده است. ممکن است که این "تمایل به آزمودن احساسات مثبت" فقط زمانی که با هیچ مشکل جدی روبه رو نیستید کار کند. اما در زمان وقوع طوفان ها و زلزله ها (یا آتش سوزی و در برخورد با بیماری های حاد) تمایل به شاد بودن خیلی کمک کننده نباشد. همانطور که محققان اشاره می کنند، یک هنرمند خوشحال و خوشبخت می تواند خیلی راحت تر و بدون اینکه دستگیر شود کلاه برداری کند تا یک هنرمند بدبخت و ناراحت. گاهی اوقات افراد خوشحال را افرادی از خود راضی و عشرت طلب و سطحی تصور می کنند. به علاوه، گاهی بدبختی، نارضایتی و ناخشنودی می توانند محرک هایی بسیار قوی باشند. افراد بدبخت زیادی توانسته اند افرادی بسیار موفق و خلاق باشند.
نتیجه ای که از این تحقیقات گرفته می شود این است که: خوشبختی چیزی بسیار با ارزش و مفید است، اما نمی تواند تضمین کننده ی یک زندگی عالی و کامل باشد .
|
+|
نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 8:58  توسط بابک نظری
|
ارزش افزوده-توليد ناب-توليد انبوه
ارزش افزوده
توليد ناب-توليد انبوه
توليد انبوه:
اين شيوه توليد اولين بار توسط آدام اسميت در قرن هيجدهم مورد تحليل قرار گرفت و برتخصص و تقسيم کار و مفاهيمي چون مقياس اقتصادي توليد و شيوههاي تجزيه و تحليل هزينه و سود و حجم فعاليت تاکيد دارد. از ويژگيهاي ديگر اين شيوه توليد اين است که محصول توسط متخصصان طراحي و بوسيله کارگران غيرماهر توليد ميشود. نيروي کار به آموزش کم احتياج دارد و سازماندهي به صورت ادغام عمودي کامل است. تنوع محصولات نيز محدود است ولي به خاطر حجم بالاي توليد روند قيمتها نزولي است.
توليدگر انبوه در طراحي محصولات از متخصصين ماهر استفاده مينمايد، اما اين محصولات توسط كارگران غيرماهر ساخته ميشوند كه ماشينآلات گران و تكمنظوره را هدايت ميكنند. اين محصولات همشكل ماشيني، در حجم بسيار بالا توليد ميشوند. ازآنجاكه توليد محصول جديد محتاج تغيير كل سيستم است، بسي گرانتر از محصول قبلي خواهد شد. ازينرو توليدكننده انبوه تا جائيكه ممكن باشد، از نوآوري در طرح خودداري مينمايد. در نتيجه محصول، به بهاي از دست رفتن تنوع و به دليل وجود روشهاي كاري كه براي كاركنان كسالتبار است، ارزانتر در اختيار خريدار قرار ميگيرد. برخي از مشخصههاي توليد انبوه عبارتند از:
1- نيروي كار: تقسيم كار تا هرجا كه امكان دارد؛ در كارخانههاي با توليد انبوه، كارگر مونتاژكننده تنها به چند دقيقه تعليم و آموزش نياز دارد .
2- سازماندهي: با استفاده از يك ادغام عمودي كامل، توليدكننده انبوه سعي ميكند كه از مواد اوليه تا ساير قطعات را خود توليد كند. ولي مشكل ادغام عمودي كامل، ديوانسالاري وسيع است.
3- ابزارها: از ابزارآلاتي كه فقط در هر زمان يك وظيفه را انجام ميدهد استفاده ميشود كه اين كار صرفهجويي زيادي در زمان آمادهسازي ماشينآلات به وجود ميآورد.
4- محصول: محصولات تنوع اندكي دارند اما قيمتهاي آن به خاطر تنوع كم روند نزولي پيدا ميكند.
به عبارتی دیگر مشخصههای تولید انبوه عبارتند از:
1. تعويض پذيری کارگر
2. وجود نيروی غير مستقيم فراوان
3. وجود محافظين ( بافر) برای مقابله با اختلال
· کارگر اضافی
· موجودی اضافی
· فضای اضافی
4. انعطاف کم
5. ماشين الات وتجهيزات تک منظوره
6. مشارکت ناچيز کارگر در بهبود فرآيندها
جدول زیر برخی مزایای تولید انبوه را نسبت به تولید دستی به نمایش میگذارد.
جدول1-1– كاهش دقايق صرف شده نيروي كار در توليد انبوه در مقايسه با توليد دستي
|
کاهش نیرو
(به درصد) |
تولید انبوه
(بهار 1914) |
اواخر تولید دستی
(پاییز 1913) |
دقایق نیروی کار صرف شده برای مونتاژ |
|
62 |
226 |
594 |
موتور |
|
75 |
5 |
20 |
مولد برق |
|
83 |
26.5 |
150 |
محور |
|
88 |
93 |
750 |
سازههای اصلی کامل کننده خودرو |
توليد ناب-توليد دستي
توليد دستي
این روش تولید شیوهای است مبتني بر حرفه و هنر. يك توليدگر دستي از كارگران بسيار ماهر و ابزارهاي ساده اما انعطافپذير استفاده مينمايد تا دقيقا آنچه را بسازد كه مشتري ميخواهد؛ يعني يك واحد در يك زمان. این محصولات استاندارد خاصی نداشتند و ممکن بود تفاوتهایی میان دو مدل یکسان وجود داشتهباشد. برخي مشخصههاي توليد دستي عبارتند از:
1. توليد محصول طبق سفارش مشتری
2. وجود نيروي كاري ماهر.
3. وجود سازماندهي بسيار غيرمتمركز.
4. به كارگيري ابزارآلات ماشيني چندكاره.
5. حجم بسيار پايين توليد.
6. قيمت بالای محصول
7. انعطاف زياد
8. تقسيم ناچيز در فعاليت ها
از ضعفهاي توليد دستي اين است كه قيمت محصول بالا بوده و در صورت افزايش حجم توليد، قيمت پايين نميآيد. امروزه در مورد ماهوارهها و سفينههاي فضايي كه برجستهترين توليدات دستي هستند همين مشكل به چشم ميخورد. از مشكلات ديگر توليدكنندگان دستي اين است كه معمولا فاقد آن سرمايه مالي و انساني كافي هستند كه به دنبال نوآوريها و پيشرفتهاي اساسي باشند چرا كه پيشرفت واقعي در دانش فني مستلزم تحقيق و پژوهش سازمان يافته است. اما با اين حال محصولات دستي و سفارشي همچنان بازار خود را حفظ كردهاند چرا كه برخي از مشتريان نيازها و سليقههاي خاصي دارند كه فقط اين شيوه توليدي پاسخگوي نيازهاي آنهاست. اما در دهه 1990 براي شركتهاي توليدكننده دستي، تهديد ديگري از جانب شركتهاي توليدكننده ناب، به ويژه شركتهاي ژاپني آغاز شده است و آن تهديد اين است كه توليدگران ناب در تعقيب آن بخشي از بازار هستند كه تاكنون در انحصار توليدگران دستي بوده است. براي مثال، شركت هوندا با اتومبيلهاي ورزشي (NS-x) با بدنه آلومينيومي خود حمله مستقيمي به بازار خودروهاي ورزشي فراري كرده است.
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 10:30  توسط بابک نظری
|
مدیریت یک دقیقه ای
مدیریت یک دقیقه ای
شاید در مورد مدیریت یک دقیقه ای چیزهایی شنیده باشید و یا حتی خونده باشید. مدیریت یک دقیقه ای یکی از تکنیک های ساده ی مدیریته. مفهومش واقعا ساده است. اگر اون رو درک کنید متوجه میشید که شاید خیلی از رفتارهای شما مطابق با اصول اونه. اصولی که واقعا ساده هستند و بهتره بگم که بدیهی هستند.
اصل مدیریت یک دقیقه ای برای ایجاد یک محیط کاریه که همه ی افراد از کارکردن در اون لذت ببرند. مدیریت یک دقیقه ای شامل سه مرحله ی اصلی است.
هدفگداری یک دقیقه ای
تشویق یک دقیقه ای
سرزنش یک دقیقه ای
کارمندی رو در نظر بگیرید که در یک سازمان فعالیت میکنه. اگر مدیر این کارمند هدف رو برای اون مشخص کنه و بعد از هدفگذاری با کمک خود کارمند، راه های رسیدن به اون رو پیدا کنه ، در این شرایط کترمند دقیقا میدونه که برای چی داره کار میکنه و چگونه باید به هدفش برسه. حالا واسه ی خودش برنامه ریزی میکنه تا به نتیجه برسه. این هدف گذاری زمان خیلی کمی میگیره ولی مطمئنا نتایج بسیار بزرگی داره(هدفگذاری یک دقیقه ای)
حال فرض کنید که این کارمند، به محض برداشتن قدمی درست از سوی مدیر خود مورد تشویق قرار بگیره. این تشویق هم زمان خیلی کمی میگیره ولی نتایج بزرگی داره. اول این که کارمند میبینه که مدیر به اون اهمیت میده و کار اون رو زیر نظر داره. پس حتما کار او با ارزشه . همچنین مطمئن میشه که داره راه درست رو برای رسیدن به هدفش میره. و این در روحیه و انگیزه ی او برای ادامه ی کار تاثیر زیادی داره(تشویق یک دقیقه ای)
و همین کارمند اگه کار اشتباهی انجام بده، اگه در همون موقع مورد سرزنش قرار بگیره میفهمه که مسیرش اشتباهه و سعی در جبران اون میکنه(سرزنش یک دقیقه ای)
حالا به نظر شما کارمندی که هدفگذاری یک دقیقه ای در مورد اون انجام نشده، یعنی کسی که نمیدونه قراره چه کاری رو انجام بده مستحق تنبیهه؟؟؟ البته که نه!!!
نکته ی مهمی که در اینجا است اینه که تشویق و تنبیه یک دقیقه ای باید به محض انجام فعالیت صحیح یا غلط انجام بشه. فرض کنید کارمندی مشغول به کار است و هیچ عکس العملی از سوی مدیر خود نمیبینه. اون کارمند علاوه بر اینکه انگیزه ی خودش رو برای کار از دست میده، چون عکس العملی از مدیر خودش نمیبینه، واقعا نمیدونه که کارش درسته یا غلط. و حتی اگر کارش اشتباه باشه هم چون فکر میکنه که درسته به انجام اون ادامه میده.
دکتر اسپنسر جانسون و دکتر کن بلانچارد در کتاب ارزشمند خود به نام مدبر یک دقیقه ای به تشریح کامل این روش پرداخته اند. کتابی که واقعا ارزشمنده و مطمئنا از خوندنش لذت میبرید و اون رو به همه معرفی میکنید، همونجور که من اون رو به پدرم، رئیسم و همکارانم معرفی کردم.
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 9:7  توسط بابک نظری
|
کلامی کوتاه ولی قابل تامل،
کلامی کوتاه ولی قابل تامل،
اگر الف رخ دهد ، ب پیش می اید.
ولی رخ دادن ب دلیلی بر رخداد الف نیست.
اگر کیفیت افزایش یابد مسلما تولید و سود زیاد می شود.
ولی زیاد شدن سود دلیلی بر افزایش کیفیت نیست.
موفقیت و مدیریت صحیح زمان, در انتخاب بین کارهای مهم و غیر مهم است:
پس برای موفقیت:
۱ - از کارهای غیر مهم صرف نظر کنید.
۲ - کارها را اولویت بندی کنید.
۳ - راهزنان وقت را بشناسید.
۴ - راههای ایجاد وقت را یاد بگیرید.
راهزنان وقت:
۱- صحبت های کم اهمیت
۲- میهمانان نا خوانده
۳- مطالعه ی کم اهمیت و غیر ضروری
۴- روشهای غیر صحیح و عادات نادرست مطالعه
۵- تلفن های مزاحم و غیر ضروری
۶- نداشتن انضباط کاری
۷- سستی و بی ارادگی در تصمیم گیری
۸- دوباره کاری
۹- ناتوانی در نه گفتن به خواسته های نابجا
۱۰- نداشتن تمرکز حواس
۱۱- عادت به امروز و فردا کردن
۱۲- ترس از شکست.
راههای ایجاد وقت:
۱- انجام کارها بطور همزمان
۲- تنظیم کردن وقت خواب
۳- کنترل بیشتر روی وقت تفریح
۴- نه گفتن به خواسته های غیر مهم
۵- عقب انداختن کارهای غیر مهم.
وقت ساز باشید
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 9:6  توسط بابک نظری
|
Production & Manufacturing
Production & Manufacturing
خيلي مواقع دو واِِِژه ي ساخت(Manufacturing) و توليد(Production) اشتباه به جاي هم استفاده ميشوند.
تعريف اوليه ي Manufacturing :
برگرفته از لغت لاتين Manufactus به معناي ساخت دست ميباشد.
مجموعه اي از فرايندها و فعاليتهاي پي در پي که شامل موارد زير است:
طراحي توليد
توليد نمونه
انتخاب مواد اوليه
برنامه ريزي
بازرسي توليد و کنترل کيفيت
مديريت و برنامه ريزي
بسته بندي و حمل و نقل
بازاريابي و فروش
تعريف Production :
مجموعه اي از فرايندها و فعاليتهاي پي در پي که شامل موارد زير است:
ساخت (Manufacturing)
و تقريبا همه ي فعاليتهاي اقتصادي به استثناي سرمايه گذاري و تجارت.
در Manufacturing فاکتورهاي انساني از جمله ابتکار و نوآوري نقش بسزايي دارد. در حالي که در Production همه ي فرايند توليد، حاصل توالي و نظم و استفاده از الگوهاي بدست آمده ي حاصل از Manufacturing و يا الگوهاي جديد براي توليد راحت تر در تعداد بالا ميباشد.
فرض کنيم که قطعه اي را ميخواهيم به صورت تجربي بسازيم. فرايند ساخت نمونه ي اوليه Manufacturing است. کم کم به صورت تجربي تغييراتي در ساختار قطعه ميدهيم،تا قابل استفاده باشد. مثلا جنس، طول و يا ضخامت آن را تغيير ميدهيم. اين بخش هم جزو Manufacturing است. ولي در صورت رسيدن به خصوصيات ايده آل و استاندارد کردن آنها براي توليد، فرايند Production آغاز شده و از اينجا به بعد ما قطعه را در تعداد بالا يا پايين توليد کرده ايم(Production)
|
+|
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 9:2  توسط بابک نظری
|
سازمان؛ طفوليت تا پيري
سازمان؛ از طفوليت تا پيري
هر سازماني که علم استقلال بلند ميکند، بايد ابتدا ادوار زيستي و دورههاي حياتي خويش را بشناسد تا در موقيعت مقتضي اقدام به حل مشکلاتش نمايد. بديهي است که شناختن زمان و برهه زيستي سازمان در حل مشکلات حادث شده در آن بسيار حايز اهميت است.اين اصل با يک مثال، بهتر ايضاح ميگردد. هنگامي که به يک داروخانه ميرويد و طلب قرص سرماخوردگي ميکنيد، پزشک داروساز از شما ميپرسد: « بيمار چه سني دارد ؟»در مورد سازمان نيز به همينگونه است، اگر درصدد حل مشکلات يک سازمان برآييم، ابتدا بايد بدانيم آن سازمان در چه سيکلي از دوره حياتش قرار دارد. ممکن است آنچه جزو طبيعت آن دروه است و اصلاً مشکل به حساب نميآيد، براي ما مشکل قلمداد شود. در اين مقاله به بررسي دورههاي عمر سازمان از بدو تولد تا مرگ آن به صورت مختصر پرداخته شده است، تا گامي در جهت شناخت طبيعت و مشکلات ادوار حياتي سازمان باشد.
1ـ ايجاد
اين دوره شامل مراحل قبل از تولد و تولد ميشود. ايجاد يک سازمان جديد مستلزم بروز يک ايده جديد و يا ابتکار نو و يا نياز جديد که براي رفع آن نياز به تشکيل سازمان جديد باشد، البته در حوزه فعاليتهاي اقتصادي عموماً ايده نو و مبتکرانه موجب تشکيل سازمان ميگردد.آنچه بيش از همه در ايجاد يک سازمان لازم و ضروري است سه عنصر است:1ـ ايده نو ( آنچه که امروزه به ارزش و تعهد تعبير ميشود)2ـ رهبر و پيشاهنگ3ـ منبع قدرت (که در هنگام ايجاد سازمان، اين منبع قدرت نيروهاي انساني يا منابع مالي هستند)البته برخي اوقات انگيزه اوليه تشکيل شدن سازمان ترکيبي از عناصر فوق و حتي تلفيق چند عامل ديگر خواهد بود، اما آنچه در اين مرحله بسيار حايز اهميت است، ديدگاه غير منفعت طلبانه بنيانگذاران است که با عنصر تعهد ترکيب شده و اساس سازمان را بنا مينهد. شايد اين وضعيت را بتوان در دغدغه مندي بنيانگذاران تعريف نمود که البته اين روحيه ميتواند در گذر زمان و موفقيت سازمان، در مراحل بعد به انگيزههاي ديگر و حتي منفعت طلبانه تبديل گردد.دامهايي که در اين دوره سازمان را تهديد ميکند ميتوان به چهار گروه تقسيم کرد:1ـ محو شدن تعهدات بنيانگذاران2ـ مورد ارزيابي قرار نگرفتن مشکلات آينده و اينکه سازمان به چه ميزان توان حل مشکلات را دارا است .3ـ رهبري آسيب پذير و تحت سلطه اغيار.4ـ غير واقع بينانه عمل کردن بنيانگذاران.در صورت بروز مشکلات فوق عدم دسترسي به راه حل مناسب، سازمان در بدو تولد سريعاً از بين ميرود.
2ـ دوره طفوليت
پس از ايجاد، سازمان وارد دوره طفوليت ميشود، مشخصههاي اين طفل بدين شرح است : فضاي سازمان بسيار صميمي است، سلسله مراتب محدود است و خيلي مورد توجه قرار نميگيرد. سازمان سيستمي براي ارزيابي افراد ندارد لذا غالباً تقسيم مسووليتها بر اساس تواناييها صورت نميپذيرد. افراط و تفريط فراواني در سطح سازمان ديده ميشود. در دورة طفوليت سازمان به دو زير ساخت نياز اساسي دارد :1ـ زيرساختهاي اقتصادي: که نيازهاي معيشتي سازمان و کارکنان سازمان را تأمين ميکند.2 ـ زيرساختهاي انساني: که در تعهد بنيانگذاران خلاصه ميشود، بدين صورت که حضور مستمر و دايمي بنيانگذاران در عرصههاي سازماني اين نياز را سامان ميبخشد.در اين دوره مسايلي پيش ميآيد که در صورت لاينحل ماندن موجب اضمحلال سازمان ميگردد. اين مسائل تحت عنوان عوامل مرگ در طفوليت بيان ميگردد:اول اينکه بنيانگذاران احساس خستگي کنند و يا با آنچه آفريدهاند (سازمان جديد) احساس بيگانگي کند.دوم کمبودهاي شديد مالي که مانع ايجاد زيرساختهاي اقتصادي شود. اين دوره از لحاظ اقتصادي يکي از سختترين مراحل رشد سازماني است که در صورت عبور موفقيتآميز از آن، ديگر نگراني اقتصادي در دورههاي بعدي عمر سازمان مطرح نميباشد.
3ـ رشد سريع
اين مرحلة زماني است که سازمان بر مشکلات مالي فائق آمده است و موفق به ايجاد زيرساختهاي قابل اعتمادي در بخش اقتصاد گرديده است.اين دوره از عمر سازمان آفاتي دارد از آن جمله: الف) پس از اين موفقيتها ممکن است سازمان دچار تجملگرايي شود.ب) بنيانگذاران فکر کنند رسالتشان به پايان رسيده است و به کارهاي حاشيهاي بپردازند و از متن سازمان غافل گردند و يا احياناً از جريانهاي سازمان کنار بکشند و بدون هيچ دخالتي در امور سازمان به نظاره ثمره آن بنشينند.آنچه در اين مرحله ممکن است باعث مرگ سازمان شود، ريشه در وابستگي زياد سازمان به بنيانگذارانش دارد، البته اين وابستگي شديد طبيعي است لکن در صورت خروج بنيانگذاران از متن سازمان به هر نحوي چه فوت و چه انزوا، سازمان به انحطاط و مرگ سوق داده ميشود.
4ـ دوره بلوغ
مهمترين مرحله در سيکل زندگاني سازمان اين دوره است. اين دوره همانند تولد دوباره براي سازمان است و بسي سختتر و صعبتر از دوره ايجاد است.به دو دليل اين دوره بسيار دوره حادثه سازي است:اول : تفويض اختيار از بنيانگذاران و زعيمان قبلي سازمان به افراد جديد. دوم : تغيير اهداف اوليه سازمان يا اصلاح آنها .لغزش در هر يک از اين دو موضوع باعث تغيير اساسي در روند رشد سازمان ميشود و بعضاً ممکن است يک سازمان آرمانگرا را به يک سازمان بيبند و بار بدل سازد. لذا آنچه از دقت و ظرافت در بنيانگذاران و رهبران سازمان است بايد معطوف اين تغييرات شود تا روند رو به رشد سازمان به سويي ديگر سوق پيدا نکند.از سوي ديگر در دوره بلوغ، در صورت عدم توافق بين باسابقهها (آنهايي که تاکنون سازمان را به پيش بردهاند و بسياري از آنها بنيانگذاران سازمان بودهاند) و تازهواردها (آنهايي که در دوره رشد سريع و دوره بلوغ وارد چرخه سازماني شدهاند) جدايي صورت ميگيرد.اين خطرناکترين اتفاق ممکن است که در سرنوشت يک سازمان رغم ميخورد. در صورت بروز اين حادثه ديگر راه نجاتي باقي نخواهد ماند و سازمان بلندترين گام را در راه مرگ و فنايش برداشته است.دام جدايي به اين معناست که در صورت تسلط تمام عيار سابقهدارها بر سازمان، سازمان در دام پيري زودرس گرفتار ميشود و نيز در صورت تسلط تازه واردها بر سازمان، سازمان در دام تله خلاقيت گرفتار ميآيد، تله خلاقيت يعني به نام نوآوري و خلاقيت تيشه به ريشه و اصل سازمان زده ميشود و اين نهال در راه بلوغ را از بين برمياندازد. در هر دو حالت فوق سازمان به زودي از بين خواهد رفت. اما آنچه موجب دوام و پايداري و ورود به مرحله بعد ميشود، توافق و اتصال سابقهدارها با تازهواردهاست. آموزش، تربيت و انتقال ارزشها و تجربيات از سوي بنيانگذاران به نسل تازه وارد موجب استحکام و تثبيت و ترصيص سازمان ميگردد. وفاق و همدلي اين دو نسل در ظاهر جدا از هم، ثمره تبيين و ترسيم چهره حقيقي سازمان توسط نسل اول و تحصيل و پذيرش و ارج نهادن نسل دوم است. سودمندترين راه براي رقيبان و دشمنان يک سازمان نفوذ در اين دوره است. آنان که هوس انحطاط سازمانها سعادت پيشه را دارند، از اين فاصله (فاصله بين نسل اول و دوم) سوء استفاده نموده و با توهمات و تهمتها و سوء ظنها سعي در تخريب هر نسل در نظر ديگري را دارند.کاملترين راه در دفاع و رهايي از اين مهلکه آگاهي و بصيرت است و دانستن اينکه هيچ کس دلسوزتر از پدران نسل دوم براي آنها نيست و از طرف ديگر هيچ وارثي نکوتر از فرزندان نسل اول نيست.
5 ـ دوره تکامل
دوره تکامل مرحلهاي است متعادل در بهترين حالت ممکن يک سازمان، حالتي است بين حداکثر کنترل پذيري و حداکثر انعطاف پذيري سازمان، دوره شکوفايي و ثمردهي سازمان است.مشخصههاي بارز يک سازمان تکامل يافته به شرح زير است:1ـ تفکر اخلاقي و ارزشهاي انساني نهادينه است.2ـ انطباق با تغييرات محيطي مثبت به آساني صورت ميگيرد.3ـ ايستادگي در برابر هجمههاي ناهنجار با تمام ابعاد و توان ميسر ميشود.4ـ سازمان به گونهاي قابل پيشبيني توان خود را افزايش ميدهد.5ـ سازمان داراي ساختاري کارا است.6ـ مشکلات غير قابل پيش بيني به حداقل ممکن ميرسد.7ـ افراد سازمان همگي از رضايت نسبي برخوردارند.
6ـ دوره ثبات
از اين مرحله به بعد دوره افول سازمان آغاز ميگردد. در اين دوره سازمان قدرتمند است، لکن به تدريج انعطاف پذيري خود را از دست ميدهد و به آرامي در سراشيبي نزول قرار ميگيرد. لازم به تذکر است نبايد تلقي شود که تمامي سازمانها لاجرم به اين دوره خواهند رسيد، بلکه ممکن است با تمهيدات آگاهانه و تنظيم ميزان انعطاف پذيري سازمان از ورود به اين سيکل حياتي جلوگيري کرد.آنچه در اين مرحله حايز اهميت است، اين است که پيري باعث کاهش قابليت انعطاف پذيري ميشود، نبايد اجازه داد که سازمان پا به پيري گذارد.
7ـ دوره اشرافيت
اين دوره از مراحل، نزول سازمان به سمت انحطاط است. تجمل گرايي زياد و نوآوري کم از مشخصههاي بارز اين دوره است. ميتوان تجمل گرايي را در لباس مديران، فضاي داخلي سازمان و وضع زندگي و توقعات کارکنان سازمان به سهولت رؤيت نمود. زماني سازمان به اين مصبت گرفتار ميشود که رهبران آن در پس موفقيتهاي چشمگير دوره تکامل به خود غره شوند و از رسالت اصلي خويش غافل گردند.آفت تجمل گرايي و اشرافيت، روح تحرک و تکاپويي و خلاقيت و نوآوري را در انسان بيمار ميکند و ماحصل آن چيزي نيست جز ظواهر زيرا خوي راحت طلبي و اشرافيت فسادآور است و مانع پيشرفت و حيات سازمان ميشود. پرورش يافتگان اين دوره حتي توان اداره کردن خود را ندارند، چه رسد به اينکه آينده سازمان در دستان آنها باشد.
8ـ دوره بروکراسي
در اين دوره که از ديگر مراحل نزولي سازمان به سوي نابودي است، سؤالات افراد سازمان تغيير ميکند، بجاي اينکه بپرسند «چه بايد کرد؟» ميپرسند : «مقصر کيست ؟» کشمکش و درگيري و مبارزه تن به تن زياد ميشود. چون سوء ظن در سازمان بالا ميگيرد، تمام توجه افراد سازمان به ميدانهاي جنگ داخلي معطوف ميشود، براي انجام کاري مؤثر در سازمان بايد روشهاي پردردسر همراه باکاغذ بازي زيادي طي شود و عموم فعاليتها بي نتيجه و بدون پشتوانه کارشناسي است. مصلحتهاي سازماني جاي خود را به منفعتهاي فردي ميدهد و مديران به سياست بازي و گفتمان کتبي و غير شفاف روي ميآورند.
9ـ دوره انتهايي: مرگ سازمان
پس از اين جنجالها و مشاجرات سرانجام سازمان با دست خود قبر خويش را مهيا مينمايد و اگر به زودي به فکر نجات خويش و شفاي زخمهايش نيفتد، در گورستان تاريخ دفن ميگردد و جز نامي و شايد کمتر از آن نصيب باقي ماندگان نخواهد شد.گرچه تک تک کارکنان و ذينفعان سازمان با سعي و کوشش و آگاهي خود ميتوانند در مراحل رشد از بروز آفتهاي انحطاط جلوگيري کنند و از ورود سازمان به پيري اجتناب ورزند اما نقش مديران و رهبران در سازمان حياتيتر و اثر گذارتر است تا آنجا که ميتوان ايشان را اول به دليل عدم فرهنگ سازي و دوم به دليل عدم اتخاذ تصميمهاي به موقع و نجات بخش مؤاخذه نمود.
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 16:32  توسط بابک نظری
|
شيمي دندان
شيمي دندان
اگر شيمي دندان با سرعت کنوني پيشرفت کند ، پوسيدگي دندان را به زودي ممکن است پديده اي قديمي به شمار آورند.پوسيدگي ها حفره هايي هستند که در ميناي دندان بوجود مي آيند که از ماده معدني هيدروکسيد آپاتيت ca5(po4)3oH تشکيل شده است . پزوهش هاي اخير نشان داده است که حل شدن و تشکيل دوباره موادمعدني دندان به طور مرتب در بزاق سطح دندان وجود دارد .معدن زدايي (انحلال پذيري ميناي دندان)عمدتا در اثر وجود اسيدهاي ضعيف موجود در بزاق است که به وسيله باکتري در هنگام تجزيه کربوهيدراتهاي موجود در غذا بوجود مي آيد .
در مراحل آغازين پوسيدگي دندان بخشهايي از سطح دندان متخلخل و اسفنجي مي شوند و حفره هايي مانند حفره هاي پنير سوئيسي ايجاد ميشود که اگر درمان نشود در پايان به صورت پوسيدگي آشکار ميشود اما پژوهش هاي اخير نشان ميدهد که اگر دندان پوسيده در محلول در بر گيرنده ي مقادير مناسبي از Ca2+، Po43- و F1- قرار داده شود رسوب ، دوباره ترميم ميشود زيرا F1- جايگزين OH1- در کاني دندان شده است. ca5(po4)3oH) به ca5(po4)3Fتبديل ميشود) بخش ترميم شده در برابر پوسيدگي بعدي پايدار تر است زيرا فلوئوريد در مقايسه با هيدروکسيد ، بازي ضعيف تر است و همچنين وجودSr2+ در مايع ترميم مقاومت را در برابر پوسيدگي به گونه شايان توجهي افزايش مي دهد .
اگر اين نتايج دنبال شود کار دندان پزشکان دگرگون خواهد شد . دندان پزشکان بيشتر در پوسيدگي از دندان مشغول خواهند شد تا ترميم آنها . استفاده معمولي از شستشو براي بازيابي کاني دندان که بخشهاي آسيب ديده را پيش از پوسيدگي ترميم مي کند دور از ذهن نخواهد بود. آن وقت مته هاي دندان پزشکي دوران بازنشستگي خود را سپري خواهند کرد
|
+|
نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 16:29  توسط بابک نظری
|
نوشتن خاطرات راهي براي رسيدن به عمق درون من و توست
نوشتن خاطرات راهي براي رسيدن به عمق درون من و توست
نويسنده: برايان لوك سيوارد
براي نوشتن موثر خاطرات روزانه به سه عنصر احتياج است: (1) دفترچهاي كه صرفاً به نوشتن خاطرات اختصاص داده شود، (2) يك قلم يا يك مداد و شايد از همهي اينها مهمتر (3) محيطي آرام كه بتوانيد حواستان را جمع كنيد. و بعد آن چه در سر داريد روي كاغذ بياوريد. به نظر ميرسد كه نتوانيم بهترين زمان نوشتن خاطرات روزانه را مشخص سازيم.
واقعيت اين است كه براي هر كسي اين ساعت فرق ميكند. پايان روز ممكن است عالي به نظر برسد، اما ممكن است آنقدرها هم خوب نباشد. با آن كه زمان نوشتن خاطرات روزانه ميتواند تغيير كند، بهتر است در شروع روزي 15 تا 20 دقيقه را صرف نوشتن بكنيم. نوشتن هفتهاي سه نوبت هم كافيست. با اين حال بسياري از كساني كه خاطرات يا يادداشتهاي روزانه مينويسند بيشتر به جاي توجه به ادراك و برداشت خود از حوادث اتفاقيه، به درج خود حادثه اكتفا ميكنند. اما اگر به برنامه ادامه دهيم، مطالب بيشتري مينويسيم و به جنبههاي شخصتيي بيشتري از نويسنده اشاره ميكنيم.
با توجه به باورهاي جاري، قاعده به خصوصي براي نوشتن خاطرات روزانه وجود ندارد. با اين حال از آنجايي كه خاطرهنويسي يكي از شيوههاي موثر مقابله با استرس است. نكاتي است كه بايد آنها را در ذهن داشته بايشم. نوشتهها بايد در برگيرندهي مطالب مربوط به حوادث استرس آميز و نيز تجربيات مثبت باشند. زندگي از فراز و نشيبهاي تشكيل ميشود و به مرور نوشتههاي شما بايد جوانب امر را نشان دهد. از آن گذشته نوشتن يادداشتهاي روزانه نبايد صرفاً به ابراز احساسات و انديشهها در قالب كلام محدود شود. نقاشي وسيلهاي بسيار موثر براي نشان دادن احساسات و افكار و خاطراتي است كه كلمات اغلب نميتوانند آنها را به خوبي توصيف كنند. طراحي نيز وسيله جالبي براي رسيدن به اين خواسته است. توجه داشته باشيد كه شما براي خودتان و نه براي راضي كردن ديگران مطلب مينويسيد. در واقع بهترين خاطرهنويسيها آنهايي هستند كه محرمانه تلقي ميشوند.
با آن كه شيوهي خاصي براي نوشتن خاطرات وجود ندارد، معيارهايي هست كه ميتواند به نويسنده كمك كند تا براي برخورد موثرتر با استرس و ارتباط با عمق درون از اين راهكارها استفاده كند. از جملهي اين ملاكها ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1_ به مسائل و مباحثي بپردازيد كه بيشترين ناراحتي، اندوه و تنش را براي شما ايجاد ميكند. شناسايي محركهاي تنشزا و اولويت بخشيدن به آنها درفرآيند خودآگاهي نقشي مهم دارد. براي شروع نوشتن خاطرات روزانه ميتوانيد با پرسشي شروع كنيد. مثلاً امروز من چگونه بود و چگونه گذشت؟ يا در حال حاضر چه انديشهاي در سر دارم؟
2_ از خود بپرسيد وقتي با اين محركهاي تنشزا روبهرو ميشويد، چه احساسي پيدا ميكنيد. دو احساس مهم مرتبط با استرس خشم و هراس هستند، اما سايههاي مختلفي از اين احساسات هم وجود دارند كه از جمله آنها ميتوان به ناشكيبايي، حسادت، ناراحتي، اندوه، غم، سوگ، احساس گناه و نگراني اشاره كرد. پس از شناسايي حالات احساسي خود، براي شناسايي مبدا احساساتتان بايد از پرسش چرا؟ استفاده نماييد. (چرا ناراحت هستم؟ چرا نوميدم؟ چرا احساس ميكنم كه مظلوم واقع شدهام؟)
از نوشتهها براي استفاده از ذهن خلاق خود استفاده كنيد. وقتي توانستيد محركهاي تنشزا را بشناسيد و احساساتي را كه در مورد هر كدام به وجود ميآيد در نظر بگيريد، در مرحلهي سوم بايد راه حلي به منظور پايان دادن به آن پيدا كنيد.
در زمينهي تهيه يادداشتهاي روزانه كتابهاي متعددي به رشتهي تحرير درآمدهاند كه هنر نوشتن يادداشتهاي روزانه را نشان ميدهند. در ادامه مطلب براي هر چه بهتر برگزار كردن اين برنامه توصيههايي ارائه دادهايم:
1_ توجه به مركز. قبل از اين كه شروع به نوشتن بكنيد، دقايقي را در حالت آرامش قرار بگيريد. چشمانتان را ببنديد، چند نفس عميق بكشيد، بگذاريد تا در حالت آرامش قرار بگيريد. تمركز كردن و توجه به مركز بدين معناست كه به لحظهي اكنون و به اين جا بيشتر توجه ميكنيد. گاه گوش دادن به نوارهاي آرامش بخش و يا نوشيدن چاي داغ ميتواند به رسيدن به تمركز كمك كند.
2_ تاريخ نوشتههاي خود را مشخص كنيد. هر يك از نوشتههاي خود را با تاريخ روز و ماه و سال مشخص نماييد. ممكن است در مواقعي بخواهيد نوشتههاي گذشته خود را بخوانيد و وقتي اين اطلاعات درباره آنها را يادداشت ميكنيد، به سهولت بيشتري ميتوانيد شرايط پيراموني حوادث گذشته را درك نماييد.
3_ سانسور نكنيد. آن چه را به ذهنتان ميرسد، بدون ويرايش انديشه به روي كاغذ بياوريد. ذهنيات خود را سانسور نكنيد، بگذاريد به همان شكلي كه هستند از نوك قلم شما به روي كاغذ بيايند.
4_ خودانگيختگي. بگذاريد افكارتان آزادانه به هر سمت كه ميخواهند جاري شوند. مجبور نيستيد كه هميشه عبارات خود را به شكل جملات كامل و بندهاي مشخص بنويسيد. آن چه را در ذهن داريد به روي كاغذ بياوريد و بعد آنها را به هر شكلي كه ميخواهيد دستهبندي كنيد.
5_ مكان خلوت. به لحاظ نظري مطالب دفترچه خاطرات را ميتوانيد در هر جايي بنويسيد. اما داشتن مكان دنج و خلوت سببي است تا خودافشايي بيشتري بكنيد. مكاني بيابيد كه بتوانيد آن جا را مكان ويژه خود در نظر بگيريد. فضاهاي باز نيز فرصتي است تا ذهن انبساط پيدا كند. اگر هوا به گونهاي است كه ميتوانيد مدتي در فضاي بيرون بنشينيد، درختي پيدا كنيد، ساحلي، دامنهي كوهي، روي چمنها و علفها بد نيست. اين مكان را از آن خود بدانيد. در مواقعي ميتوانيد اين مكان را با موسيقي درماني تركيب كنيد. اين گونه ذهن آزادتري پيدا ميكنيد.
6_ دفترچه خاطرات خصوصي. به گفتهي متخصصان و صاحبنظران، دفترچه خاطرات و يادداشتهاي روزانه، دفترچهاي مختص شماست. اگر عادت كنيد كه ذهنيات به رشتهي تحرير درآمدهي خود را با ديگران در ميان بگذاريد، سوگند وفاداري نسبت به خودتان به مخاطره ميافتد. اگر با كسان ديگري زندگي ميكنيد، بهتر اين است كه دفترچه خود را به دور از چشمهاي ديگران قرار دهيد. دفترچه خاطرات يا يادداشتهاي روزانه براي همه به جز نويسنده در حكم جعبه پاندوراست. بايد از تمامي كساني كه با شما زندگي ميكنند بخواهيد كه نوشتههاي شما را نخوانند.
7_ غلبه مانع رواني نويسنده. بسياري از اشخاص از برملا كردن آن چه در ذهنشان ميگذرد با دشواري روبهرو هستند. در بسياري از مواقع آن چه در ذهن ما ميگذرد با آرمانهاي ما همخواني ندارد. وقتي افكار و ادراكات ما با آرمانها و انتظاراتي كه براي خود در نظر ميگيريم همخواني ندارند، مشكلاتي بروز ميكند. اما توجه داشته باشيد كه فرانكل معتقد بود كه رنج كشيدن بخش ضروري از فرآيند رشد شخصي است.
در شروع درج يادداشتهاي روزانه و خاطرهنويسي يك كاغذ سفيد، حالا به يك دفترچه يادداشت خالي كاري نداريم، ميتواند به شدت هولانگيز به نظر برسد. بعضيها در نوشتن خاطرات و يادداشتهاي روزانه خود با دشواري فراوان روبهرو هستند زيرا گمان ميكنند كه در هر صفحه از نوشتهشان بايد مطلبي جدي و بي كم و كاست نوشته شود. توجه داشته باشيد كه درج خاطرات روزانه اقدامي به منظور تقويت رابطه شما با خود شماست. روابط با مقدمه، اطلاعات پس زمينه و پرسش و پاسخ شروع ميشود. نوشتن خاطرات روزانه هم از همين كيفيت برخوردار است. ايجاد موانع رواني براي نويسنده، براي همه اتفاق ميافتد. بسياري از اشخاص را ميشناسيم كه به هنگام برخورد با موانع رواني دست از كار ميكشند. اما در اين ميان بعضيها پس از مدتي دوباره به سراغ اين كار ميآيند.
جيمي پنه بيكر معتقد است كه نوشتن دفترچه خاطرات وسيلهاي براي خودابرازي است اما همانطور كه نوشتن خاطرات روزانه فوايد فراواني دارد، بعيد نيست كه از آن به اشتباه استفاده كنيم. به هنگام نوشتن خاطرات و يادداشتهاي روزانه نكات زير را در نظر بگيريد:
1_ نوشتن خاطرات و يادداشتهاي روزانه نبايد جايگزين اقدامات مقابلهاي كارآمدتر با استرس شود. توجه داشته باشيد كه يادداشتهاي روزانه البته وسيلهاي مناسب براي روبهرو شدن با استرس هستند. اما طنين ناشي از اين نوشتهها بايد دعوتي باشد از شخص تا راهحلهاي مناسبي براي مقابله با استرس پيدا كند. وقتي از نوشتن يادداشتهاي روزانه به جاي روشهاي موثرتر براي برخورد با استرس از قبيل برقراري ارتباط موثر با ديگران يا مهندسي عوامل اجتماعي براي بهتر كردن شرايط محيطي استفاده شود، بعيد است كه حاصل آنقدرها مطمئني داشته باشد.
2_ يادداشتهاي روزانه و خاطرهنويسي بايد مشوق احساسات صادقانه باشد. به عنوان روشي مقابلهاي، نوشتن خاطرات روزانه نويسنده را تشويق ميكند تا روح و روان خود را بيازمايد و انديشه را متوجه درون انسان بكند. در حالي كه بسياري از مضامين كتبي، مفاهيم و فلسفهها ميتوانند وسيلهاي در خدمت بررسي و وارسي جستجوي روح و روان باشند، اينها نبايد كانون خاص توجه نوشتهها باشند. مضمون اصلي نويسنده است. خاطرات روزانه بايد محرمانه نگهداري شوند، هر چند بعضيها از روي ميل بخشهايي از نوشتههاي خود را با ديگران در ميان ميگذارند. اما اگر قرار باشد كه خاطرات روزانه به جاي خودتان براي ديگران نوشته شود، احتمال صادقانه بودن مطالب كاهش مييابد.
3_ فلج شدن ناشي از تحليل. گاه اگر اشخاص بيش از اندازه مجذوب بيان احساسات و انديشههاي خود شوند، آگاهي مكدر ميشود و اثر بخشي ابراز خود و تعمق در خويشتن كاهش مييابد. در اين شرايط فرايند مقابله با استرس نه تنها بهتر نميشود، بلكه با مشكلاتي مواجه ميشود.
پنه بيكر با مطالعه اشخاصي كه خاطرات روزانه خود را مينوشتند به نتايجي جالب توجه رسيد. نخست آن كه تنها 3 درصد اشخاص تحت مطالعه همه روزه خاطراتشان را يادداشت ميكردند و در حالي كه در مقايسه با مردان، زنان بيشتري خاطراتشان را مينوشتند، تفاوت موجود آنقدرها معنيدار نبود. دوم، نوشتهها بيشتر از احساس به واقعيتها توجه داشتند و اين روشي است كه ممكن است آن قدرها موثر و ثمربخش نباشد. و سرانجام، او به اين نتيجه رسيد كه خاطرهنويسان به دو دسته عمده تقسيم ميشوند. گروه اول كساني هستند كه تنها در شرايط بروز بحرانهاي روحي و ناراحتي اقدام به نگارش ميكنند. در اين شرايط نوشتهها قرار است كه از شدت بار اضطراب بكاهند. اما گروه دوم تقريباً همه روزه يادداشت ميكنند. و سرانجام پنه بيكر به گروه سومي برخورد كه به جاي نوشتن خاطرات روزانه نامهنويسي ميكردند. با آن كه اين كار ممكن است مشابه نوشتن خاطرات و يادداشتبرداريهاي روزانه به نظر برسد. نامهها كمتر به احساسات درون اشخاص توجه دارند. خود من در برخورد با بيماران مختلف به گروه چهارمي برخورد كردهام كه لزوماً مرتب يادداشتبرداري نميكنند، شايد هفتهاي يك بار يا دو بار، اما نوشتههايشان ميان تجارب مثبت و منفي حد تعادلي را رعايت ميكند. تجربههاي مثبت بيشتر مبتني بر حقايق هستند و حتي ميتوانند با حكايتي خلاق در ارتباط باشند. اما نوشتههاي تجربههاي منفي دربرگيرندهي احساسات دروني هستند كه دلايل اين احساسات را بيان ميكنند.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 15:56  توسط بابک نظری
|
FMEAچيست؟...
FMEAچيست؟...
یک ابزارنظام یافته برپایه کار گروهی است که درتعریف ٬شناسایی ٬ارزیابی ٬پیشگیری ٬ حذف یا کنترل حالت علل واثرات خطاهای بالقوه در یک سیستم ٬ فرایند٬ طرح یا خدمت بکار گرفته می شود ٬پیش ازآنکه محصول یا خدمت به دست مشتری برسد.به بیان دیگرFMEAیک روش تحلیلی درارزیابی ریسک است ٬ که می کوشد تا حد ممکن خطرات بالقوه موجود درمحدودهایی که در آن ارزیابی ریسک انجام می شود وهمچنین علل واثرات مرتبط با آن را شناسایی وامتیازدهی می کند. روش FMEA یکی از روشهای تجربه شده وبسیار مفید برای شناسایی ٬ طبقه بندی ٬تجزیه و تحلیل خرابیها وارزیابی مخاطرات وریسکهای ناشی ازآنهاست. به کمک این روش می توان نرخ خرابیها را ریشه یابی واز بروز آنها جلوگیری نمود. ضمنا به منظورپیش بینی خرابیها وپیدا کردن کم هزینه ترین راه حل برای جلوگیری از بروز آنها علت بکارگیری روش FMEAمی باشد.
تاریخچه FMEA
روش FMEA براي اولين بار در ارتش آمريكا موردذ استفاده قرار گرفته است . استاندارد نظامي MIL - STD–1629 با عنوان (روش آناليز عيب ، تأثيرات مربوط و ميزان اهميت آن ) در نهم نوامبر 1949 انتشار يافت . در قالب اين استاندارد خطاها يا اشكالات پيش آمده به تأثيرگذاري آنها در هدف غايي و ميزان ايمني پرسنل / تجهيزات طبقه بندي مي شوند.
تعاريف FMEA
تعريف كلي :
تجزيه و تحليل عوامل شكست و آثار آن FMEA ناميده شد. FMEA يك تكنيك مهندسي است كه بمنظور مشخص كردن و حذف خطاها مشكلات و اشتباهات بالقوه موجود سيستم فرآيند توليد و ارائه خدمت قبل از وقوع در نزد مشتري بكار برده مي شود.
تعريف خاص :
FMEA در ارزيابي ريسك روش تحليلي است كه مي كوشد تا حد ممكن خطرات بالقوه موجود در محدوده اي كه در آن ارزيابي ريسك انجام مي شود و همچنين علل و اثرات مرتبط با آن را شناسايي و رتبه بندي كند.
تعريف ارزيابي ريسك (Risk Assessment)
ارزيابي ريسك يك فرآنيد جمع آوري اطلاعات براي گرفتن تصميمات علمي و شفاف براي تعيين سطح ريسك مربوط به يك خطر است
در واقع ارزيابي ريسك يك روش ساختار يافته و سيستماتيك براي شناسايي خطرات و برآورد ريسك براي رتبه بندي تصميمات جهت كاهش ريسك به يك سطح قابل قبول است.
انواع ارزيابي ريسك
در ارزيابي عمومي ريسك تمام جوانب يك فرآيند ويژه د اين حالت لحاظ مي شوند. براي مثال مونتاژ يك قطعه يا عمليات يك جزء از دستگاه ، همه خطرات به انضمام رابطه آنها با محيط اطراف در فرآنيد استقرار يافته اي لحاظ مي گردند.
در مواقع عادي ، ارزيابي ريسك شامل رده هايي از ارزيابي عمومي همه فرآيندهايي مي شود كه در محل قرار گرفته اند. بنابراین ، اگر خطر خارج از سايت باشد و تمام سايت را در بر گيرد ، ارزيابي خاص آن خطر ممكن است مناسبتر باشد. مثال هايي از ارزيابي خاص مي تواند شامل خروج اضطراري و احتياجات براي كمك هاي اوليه باشد ارزيابي ريسك سر و صدا و در معرض گازهاي سربي قرار گرفتن مي تواند نمونه هاي خاص باشد.
چنانچه عملياتي مشابه در چند مكان با فرض شرايط ثابت انجام مي شود ، تنها به يك ارزيابي كامل نياز است اين ارزيابي مي تواند براي ديگر عمليات نيز استفاده شود. استانداردهاي صنعتي نيز مي توانند فرآيند ارزيابي را ساده تر كنند. به عنوان مثال در صنايع الكترونيك ، گازهاي سيال براي ريه حساسيت زا هستنند و استنشاق آنها مي تواند تنگي نفس را بدنبال داشته باشد.
انواع FMEA
از زماني كه FMEA در دهه 60 توسعه يافته است 4 نوع كلي از آن پديد آمده است :
1) FMEA در طراحي (DFMEA)
2) FMEA در فرآيند (PFMEA)
3) FMEA در سيستم (SFMEA)
4) FMEA در خدمات
تعاریف انواع FMEA
1- SFMEA سيستم : به منظور تحليل سيستم و زير سيستم ها در مراحل آغازين طراحي مورد استفاده قرار مي گيرد. FMEA شامل واكنش هاي بين سيستم ها و عناصر سيستم مي گردد.
2- DFMEA طراحي : به منظور ارزيابي محصولات قبل از اينكه براي توليد آماده شوند. از FMEA طراحي استفاده مي شود. FMEA طراحي بر عوامل خطايي كه بر اثر نقص طراحي ايجاد مي شوند ، تأكيد دارد.
3- PFMEA فرآيند : جهت تحليل فرآيندهاي ساخت و مونتاژ استفاده مي شود. FMEA فرآيند بر عوامل خطاي ناشي از نقص هاي فرآيند يا مونتاژ تأكيد دارد .
4- FMEA خدمت : به منظور ارزيابي خدمت قبل از ارائه به مشتري ، استفاده مي شود. FMEA خدمت بر عوامل خطاي (وظايف ، اشتباهات ، خطاها) ناشي از كاستي هاي فرآيند يا سيستم تأكيد دارد.
|
آنالیز حالات بالقوه خرابی و آثار آن FMEA
در حیطه فعالیتهای تولیدی و خدماتی ، مسائلی نظیر :شدت رقابت، بالا رفتن توقع و تغییرات خواسته ها و انتظارات مشتری،
تحولات روز افزون فناوری، باعث افزایش تعهدات تولید کنندگان در زمینه رفع عیوب در محصول و امحا هرگونه کمبود و انحراف در عملکرد آن است.
در غیر این صورت، سهم بازار به دلیل کاهش رضایت مشتری ، از دست خواهد رفت. برای تحقق هدف یاد شده، سازمان های امروزی از ابزاری به نام "روش های تجزیه و تحلیل عوامل شکست و آثار آنها " یا FMEA استفاده کرد
و مطمئن می شوند که محصولی بدون عیب و قابل رقابت به بازار عرضه می کنند.با استفاده از این ابزار کارآمد، میتوان حالات بالقوه خرابی در سیستم ، فرایند،
محصول و خدمت را شناسایی و اولویت بندی کرد ، اقدامات لازم برای حذف یا کاهش میزان وقوع حالات بالقوه خرابی را تعریف و تعیین کرد
ودر نهایت ، نتایج تحلیل های انجام شده را با هدف تهیه مرجعی کامل برای حل مشکلات آتی، به ثبت رساند. مطالبی که در زیر میخوانید مفاهیم و روش پیاده سازی ضمن معرفی تکنیک یاد شده FMEA آنالیز حالات بالقوه خرابی ،
انواع کاربردهای آن را در موارد مختلف :طراحی قطعه /محصول، طراحی سیستم، فرایندهای تولید، ماشین ها و ابزارهای تولید و ارائه خدمات،
به زبانی ساده توضیح داده شده و نیازهای مخاطب را با پیشنهادهای اجرایی موثر برطرف میکند. خواننده محترم به یاد داشته باشد که این مطالب حاصل تیم ابزارهای کیفیت ساپکو می باشد .این تیم در سال 1378 تحت عنوان تیم
SPC کار خود را در زمینه تکنیک SPC آغاز کرد.این تیم در سال 1380 با شروع کار در زمینه 3 ابزار کیفی دیگر یعنی
DOE,FMEA,MSA به گروه ابزارهای کیفیت تغییر نام یافت.این تیم تاکنون بیش از 60 تجربه در برگزاری کلاس ها و کارگاه های آموزشی و
150 تجربه همکاری در اجرای ابزارهای کیفی چهارگانه یاد شده برای سازندگان مختلف ، داشته است. دراین مقاله سعی شده است تا خوانندگان عزیز با مثال های واقعی در صنعت بخصوص در صنعت خودروسازی و نیز راهنمای گام های اجرایی،
گانت چارت، تمامی فرمول های مورد نیاز و چک لیست ارزیابی هر ابزار آشنا شود.
فصل اول-معرفی تکنیک FMEA
افزایش رقابت، افزایش توقعات و تقاضاهای مکرر مشتری و تغییرات سریع فناوری، باعث افزایش سریع تعهدات تولید کنندگان امروزی شده است.
هر کمبود و انحراف در عملکرد محصول، باعث از دست دادن بازار میشود.این عوامل موجب شده که امروزه سازمان ها به استفاده از این تکنیک روی آورند
تا به کمک آن مطمئن شوند محصولی بی عیب و قابل رقابت روانه بازار میکنند. اهم مطالبی که دراین فصل به اختصار توضیح داده میشوند عبارتند از: 1.معرفی تکنیک FMEA واهداف آن 2.کاربردFMEA 3.تاثیر FMEA بر نرخ خرابی محصول 4.توصیف اصول تهیه یک فرم FMEA 5.فواید FMEA 6.انواع FMEA
1-1 معرفی تکنیک FMEA و اهداف آن
تعریف:FMEA متدولوژی یا روشی است سیستماتیک که به دلایل زیر به کار می رود: الف-شناسایی و اولویت بندی حالات بالقوه خرابی در یک سیستم، محصول، فرایندو یا سرویس ب-تعریف و اجرای اقداماتی به منظور حذف و یا کاهش میزان وقوع حالات بالقوه خرابی پ-ثبت نتایج تحلیل های انجام شده به منظور فراهم کردن مرجعی کامل برای حل مشکلات در آینده
در دهه 1950 اهمیت مسائل ایمنی و پیشگیری از حوادث قابل پیش بینی در صنعت هوا -فضا، علت اصلی پیدایش FMEA شد. چندی بعد این روش به عنوان ابزاری کلیدی برای افزایش ایمنی رد فرایندهای صنایع شیمیایی مطرح شد واز آن به بعد، هدف از اجرای FMEA پیشگیری از تصادفات
و اتفاقات تعریف شده است.در فوریه 1992 استاندارد SAE -J- 1739 به عنوان استاندارد مرجع FMEA در صنایع خودرو معرفی شد و به دنبال آن در سال های اخیر،
توسعه سیستم های تضمین کیفیت در صنعت خودروبخصوص وضع استاندارد QS-9000 در صنعت خودروی امریکا، موجب شد که استفاده از FMEA رواج بیشتری یابد. FMEA تکنیکی تحلیلی و متکی بر قانون (پیشگیری قبل از وقوع) است که برای شناسایی عوامل بالقوه خرابی بکار میرود.توجه این تکنیک بر بالا بردن ضریب امنیت
ودر نهایت رضایت مشتری، از طریق پیشگیری از وقوع خرابی است. FMEA ابزاری است که با کمترین ریسک، برای پیش بینی مشکلات و نقص ها در مراحل طراحی و یا توسعه فرایندها وخدمات در سازمان به کار میرود. یکی از عوامل موفقیتFMEA زمان اجرای آن است. این تکنیک برای آن طرح ریزی شده که "یک اقدام قبل از واقعه باشد" نه "یک تمرین بعد از آشکار شدن مشکلات".
به بیانی دیگر، یکی از تفاوت های اساسی FMEA با سایر تکنیک های کیفی این است که FMEA یک اقدام کنشی است، نه واکنشی.
در بسیاری از موارد وقتی با مشکلی مواجه می شویم، ممکن است برای حذف آن اقدامات اصلاحی تعریف و اجرا شود.این اقدامات ،
واکنشی در برابر آنچه اتفاق افتاده است.درچنین مواردی حذف همیشگی مشکل، به هزینه و منابع زیاد نیاز دارد، زیرا حرکت از وضعیت موجود به سمت
شرایط بهینه اینرسی زیادی خواهد داشت، اما در اجرای FMEA با پیش بینی مشکلات بالقوه و محاسبه میزان ریسک پذیری آنها، اقداماتی
در جهت حذف و یا کاهش میزان وقوع آنها تعریف و اجرا میشود.این برخورد پیشگیرانه کنشی است در برابر آنچه ممکن است در آینده رخ دهد
و مسلما اعمال اقدامات اصلاحی در مراحل اولیه طراحی محصول یا فرایند، هزینه و زمان بسیار کمتری در برخواهد داشت. علاوه بر این، هر تغییری دراین مرحله بر روی طراحی محصول یا فرایندبراحتی انجام شده و در نتیجه احتمال نیاز به تغییرات بحرانی در آینده راحذف میکندیا کاهش خواهد داد. FMEA اگر درست و به موقع اجرا شود، فرایندی زنده و همیشگی است .یعنی هرزمان که قرار است تغییرات بنیادی در طراحی محصول
و یافرایند تولید (یا مونتاژ)انجام گیرد باید بروز شوندو لذا همواره ابزاری پویاست که در چرخه بهبود مستمر به کار میرود. هدف از اجرای FMEA جستجوی تمام مواردی است که باعث شکست یک محصول یا فرایند میشود، قبل ازاینکه آن محصول به مرحله تولید برسد و یافرایند آماده تولید شود. FMEA به تنهایی مسائل و مشکلات را برطرف نمی کند، بلکه باید در کنار سایر تکنیک های حل مسئله مورداستفاده قرار گیرد.تهیه
FMEA فرصت هایی را برای سازمان فراهم میکند که اگر فقط در قالب یک فرم مستند شوند، هرگز مشکلات را حل نمی کنند.
1-2 کاربرد FMEA
FMEA در هر یک از شرایط زیر اجرا میشود: 1.درزمان طراحی سیستمی جدید، محصولی جدید ویا فرایندی جدید. 2.زمانی که قرار است طرح های موجودو یا فرایند تولید/مونتاژ تغییر نماید. 3.زمانی که فرایندهای تولید و یا مونتاژ و یا یک محصول در محیطی جدید و یا شرایط کاری جدید قرار میگیرد.
Carry Over Designs/Processes 4.برنامه های بهبود مستمر
1-3تاثیر FMEA بر نرخ خرابی محصول
استفاده از FMEA در مراحل مختلف، موجب کاهش نرخ خرابی محصول در زمان مصرف می شود. الف-اجرای Design/ System- FMEA :فرایند طراحی را با کاهش میزان ریسک خرابی، استحکام می بخشد
.همچنین با تصحیح نقص ها
و اشکالات طراحی محصول
(یا سیستم)، میزان خرابی را در دوره "عمر مفید" کاهش داده، و شکست های محتمل در زمان فرسودگی
را نیز به تعویق می اندازد.
ب-اجرایProcess- FMEA :عوامل بالقوه خرابی فرایند ساخت یا مونتاژ را که منجر به تولید محصول نامناسب
میشود، شناسایی میکند و لذا فرایند ساخت و تولید
محصول را با کاهش ریسک خرابی،استحکام می بخشد.PFMEA با اصلاح نقص های فرایند ساخت و یا
مونتاژ،نرخ خرابی های محصول را در دوره "عمر آغازین"محصول کاهش میدهد.
1-4.مراحل تهیه FMEA
1.تهیه FMEA نیازمند فعالیت تیمی است .تعداد ترکیب افراد در تیم FMEA به پیچیدگی فرایند یا محصول
تحت بررسی بستگی دارد، اما توصیه میکنیم
که تعداد افراد تیم بیشتر از 6 نفر نباشد.در صورت پیچیدگی محصول یا فرایند بهتراست کمیته های متعددی
تشکیل شوند و هر تیم فرعی ، قسمتی
از موضوع را به عهده بگیرد.تیم ها از افراد خبره که بیشترین شناخت را از محصول /فرایند دارند، تشکیل میشود.
افرادی چون مهندسین و متخصصین طراحی ،
ساخت و مونتاژ ، کیفیت ، خدمات پس از فروش ، بازاریابی و تدارکات.این تیم ها ار مراحل آغازین کارتا
زمان اجرای اقدامات پیشنهادی و بررسی نتایج آنها
و نهایتا تکمیل FMEA مسئولیت تمام فعالیتهای مربوط را به عهده دارند. یکی از فواید این رویکرد تیمی
این است که هر فعالیتی که تعریف میشود
همواره مورد توافق همه واحدهای سازمان خواهد بود و بنابراین اجرای آنها هیچ گونه مشکل و یا مقاومتی
را در پی نخواهد داشت. 2.به منظور تکمیل FMEA تیم باید برای سوالات زیر پاسخ های کاملی تهیه کند: الف-تحت چه شرایطی محصول نمی تواند اهداف و مقاصد طراحی را برآورده سازد و یا نیازهای فرایند تحقق
نمی یابد؟ ب-حالات خرابی چه تاثیری بر مشتری خواهند داشت؟ پ-اثر خرابی چه شدتی دارد؟(عدد شدت) ت-علل بالقوه خرابی کدامند؟ ث-احتمال وقوع علل خرابی چقدر است؟(عدد وقوع) ج-در حال حاضر چه کنترل هایی به منظور پیشگیری و یا تشخیص حالات خرابی و علل آن انجام میشود؟ چ-قدرت تشخیص کنترل های موجود چه میزان است؟(عدد تشخیص) ح-میزان خطر پذیری حالات بالقوه خرابی به ازای علل مختلف چه مقداراست؟(محاسبه RPN )
منظور از عدد RPN یا Risk Priority Nnmber ، نمره اولویت ریسک است.
تشخیص × وقوع × شدت = RPN نمره اولویت ریسک
خ-به منظور کاهش میزان خطر پذیری چه اقداماتی میتواند صورت گیرد؟ FMEA به دلایل زیر به عنوان سوابق محصول و یا فرایند مستند میشود: 1.ارتباطات به سادگی برقرار میشود (به عنوان یک زبان مشترک برای همه افراد) 2.به عنوان یک منبع اطلاعاتی مفید برای تهیه FMEA آتی قابل استفاده است. 3.تمامی تفکرات و نظرهای افراد جمع آوری میشود. 4.یکی از منابع مهم بهبود مستمر است.
1-5.فواید اجرای FMEA
پاره ای از فواید اجرای FMEA عبارتند از: 1.بهبود کیفیت، افزایش درجه اطمینان کالا و ایمنی محصولاتی که تولید خواهند داشت. 2.کاهش زمان معرفی محصول به بازار.دیر رفتن محصول به بازار معمولا ناشی از بروز مسائل و مشکلاتی
در مراحل نهایی طراحی و یا مراحل اولیه تولید است.
اجرای FMEA با شناسایی چنین مشکلاتی در مراحل آغازین کار از وقوع آنها جلوگیری میکند. 3.نیاز به تغییرات ضروری در فرایند و یا محصول در زمان تولید انبوه کاهش می یابد. 4.بهبود تصویر سازمان در نظر مشتری، چرا که مشتری عیوب کمتری را تجربه می کند.و موجب افزایش
رقابت پذیری سازمان در بازار می شود. 5.کاهش هزینه های مرتبط با محصولات خراب و یا نامنطبق. 6.رواج فرهنگ کارتیمی در درون سازمان.
1-6.انواع FMEA
در حال حاضر بیشترین کاربرد FMEA شامل موارد زیر است: 1.طراحی سیستم ها و زیر سیستم ها از ابتدایی ترین مرحله (System- FMEA ). 2.طراحی قطعات جدید و یا اعمال تغییرات در طرح های جاری(Design- FMEA). 3.طراحی و یا توسعه فرایندهای تولید یا مونتاژ(Process-FMEA ). 4.طراحی و یا توسعه فعالیت ها و ارائه خدمات( Service-FMEA ). 5.طراحی ماشین آلات( Machinery-FMEA ).
نتیجه گیری
شما اگر کارتان را بر طبق روال قبل انجام دهید، چیزی را به دست خواهید آورد که قبلا به دست آورده اید.
اگر سازمانی از نتایج کار خود راضی است
نیازی به اجرای FMEA ندارد، اما اگر مشکلاتی در پیش رو دارد ، اجرای FMEA در کنار سایر تکنیک های
حل مساله چاره ساز خواهد بود. |
|
|
|
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 15:34  توسط بابک نظری
|
مدیریت های استراتژیک
مقدمه
از لحاظ مفهومی مدیریت استراتژیک با تحول در تئوریهای مدیریت همگامی دارد. مکاتب کلاسیک رفتاری و کمی مدیریت بر جنبههایی از سازمان و عملکرد آن تأکید میکردند که توسط مدیریت قابل کنترل بود. مسایلی از قبیل برنامهریزی تولید، رفتار زیردستان، بهبود محیط کار، نقش گروههای غیررسمی در بازدهی کار، مدلهای کمی تصمیمگیری و غیره. لیکن هرگز فضای سیاسی جامعه ، احساس افراد و نهادهای خارج از سازمان، مسأله اصلی آنها نبود. چرا که محیط از ثباتی نسبی برخوردار بود و چنین نیازی هم احساس نمی شد. به تدریج با رشد مستمر اقتصادی، اوضاع قابل اطمینان محیطی از میان رفت و تغییرات و حوادث شتابنده ای در جهان اتفاق افتاد. لذا تغییرات و دگرگونی های سریع و پیچیده جامعه و تأثیر آن بر رشد و توسعه شرکتها موجب شد که مدیران توجه خود را به محیط سازمان معطوف گردانند و مفاهیمی مانند سیستم ، اقتصاد، برنامهریزی بلند مدت، استراتژی و فرایند مدیریت استراتژیک مورد توجه صاحبنظران مدیریت قرار گیرد. این مفاهیم و نظریات پاسخ علم مدیریت به دگرگونی و تغییرات وسیع اقتصادی واجتماعی بود.
تعریف مدیریت
درباره تعریف مدیریت اتفاق نظر خاصی در دست نیست و صاحبنظران و نظریه پردازان علم مدیریت با اهداف و سوگیریهای گوناگون، تعاریف متفاوتی ارائه کردهاند.
- مدیریت عبارتست از: هنر انجام کار به وسیله دیگران (فالت،1924).
- فراگرد تبدیل اطلاعات به عمل؛ این فراگرد تغییر و تبدیل را تصمیم گیری می نامیم(فوستر،1967).
- فراگرد هماهنگسازی فعالیت فردی وگروهی در جهت هدفهای گروهی (دانلی و همکاران،1971).
- فراگرد برنامه ریزی، سازماندهی، رهبری و نظارت کار اعضای سازمان و استفاده از همه منابع موجود سازمانی برای تحقق هدفهای مورد نظر سازمان (استونر و همکاران،1995).
تعریف عملیاتی(Operational definition)، مفهوم مدیریت را با رعایت ملاکهای عینی منوط میسازد. از این رو، اگر در موقعیتی ملاکهایی شامل فعالیت منظم و سازمان یافته، هدفها، روابط میان منابع، انجام کار به وسیله دیگران و تصمیم گیری برقرار باشد، میتوان گفت در آن موقعیت ،مدیریت اعمال می شود (کلاندوکینگ،1972).
استراتژی
بد نیست ابتدا به ریشه لغوی استراتژی اشاره شود. واژه استراتژی(Sterategy)از ریشه یونانی strategema به معنای فرمانده ارتش، مرکب از stratos به معنی ارتش و ago به معنای رهبر گرفته شده است.مفهوم استراتژی ابتدا به معنای فن، هدایت،تطبیق و هماهنگسازی نیروها جهت نیل به اهداف جنگ در علوم نظامی بکار گرفته شد. در جای دیگر استراژی بدین شکل تعریف میشود: «استراتژی (Strategy) مجموعه ای از اهداف اصلی و سیاستها و برنامه های کلی به منظور نیل به این اهداف است به گونه ای که قادر به تبیین این موضوعات باشد که در چه کسب و کاری (Business) و چه نوع سازمانی فعالیت می کنیم و یا می خواهیم فعالیت نماییم.»
تعریف دیگری هم از استراتژی می توان ارائه کرد: « استراتژی یک برنامه واحد ، همه جانبه و تلفیقی است که محاسن یا نقاط قوت اصلی سازمان را با عوامل و تغییرات محیط مربوط می سازد و به نحوی طراحی می شود که با اجرای صحیح آن از دستیابی به اهداف اصلی سازمان اطمینان حاصل شود».
سپس نظریه پردازن علم مدیریت، استراتژی را چگونگی تخصیص مطلوب منابع کمیاب،جهت رسیدن به اهداف اقتصادی تعریف کرده اند. استراتژی تعیین کننده زمینه های فعالیت در محیطی پیچیده و پویا و ابزاری است که به عنصر انسانی در یک نظام سازمانی حیات بخشیده و افراد را به حرکت وا میدارد.آنسوف(Ansoff) به عنوان اولین دانشمندی که استراتژی را به شکل جامع و معنادار توضیح داد، معتقد است که هر قدر بین اهداف و فعالیت های فعلی سازمان سازگاری بیشتری وجود داشته باشد، نرخ رشد و توسعه بزرگتر و منظم تر خواهد بود.
شاندلر(Chandler,1962) استراتژی را به این صورت تعریف میکند:
استراتژی عبارت است از یک طرح واحد، همه جانبه و تلفیقی که نقاط قوت وضعف سازمان را با فرصتها و تهدیدهای محیطی مربوط ساخته و دستیابی به اهداف اصلی سازمان را میسر میسازد.
مدیریت استراتژیک
مدیریت عبارت است از فرایند تضمین دستیابی سازمان به فواید ناشی از به کارگیری استراتژیهای مناسب.طبق این بیان، یک استراتژی مناسب مطابق با نیازمندیهای یک سازمان در زمان مشخص تعریف میشود.
فرایند مدیریت استراتژیک شامل شش گام متوالی و مستمر است:
- تجزیه و تحلیل محیطی
- پایه گذاری جهتگیری سازمانی
- هدفگذاری
- تعیین و تدوین استراتژیها
- بسترسازی و اجرای استراتژیها
- کنترل استراتژیها
مدل 1- مراحل فرایند استراتژیک
گام اول - تجزیه و تحلیل
گام دوم - پایه گذاری جهت گیری های سازمانی
گام سوم - هدف گذاری
گام چهارم - تعیین و تدوین استراتژی ها
گام پنجم - بستر سازی و اجرای استراتژی ها
گام ششم - کنترل استراتژیها
همانگونه که ازمدل" 1"برمیآید، یک مدیر استراتژیست باید هم به برنامهریزی و هم به کنترل بپردازد، چرا که تنها یک غیرمدیر بدون برنامهریزی، سعی در کنترل فعالیتها میکند. لذا فرایند مدیریت استراتژیک به صورت زیر تعریف میشود: «مدیریت استراتژیک عبارت است از هنر و علم فرمولبندی، اجرا و ارزیابی تصمیمات چندبعدی-با تاکید بر یکپارچهسازی عوامل مدیریت ، بازاریابی، امور مالی ، تولید یا خدمات، تحقیق و توسعه و سیستمهای اطلاعاتی و غیره- جهت رسیدن به اهداف سازمانی.»
تجزیه و تحلیل محیطی
عبارت است از مطالعه محیط سازمان در راستای شناسایی عوامل محیطی که بر عملکرد سازمان تاثیر به سزایی دارند. مدیران هر از چندگاه به منظور درک بهتر رویدادهای درون سازمانی و برون سازمانی از یک سو و افزایش تناسب استراتژیهای اتخاذشده با محیط سازمانی از سوی دیگر، اقدام به تجزیه و تحلیل محیطی مینمایند. یک مدیر برای تجزیه و تحلیل کارآمد ومؤثر محیط سازمانی باید از ساختار محیط سازمان آگاهی داشته باشد. محیط سازمانی معمولاٌ در سه سطح عمومی ، عملیاتی و درونی دستهبندی میشود.
پایهگذاری جهتگیریهای سازمانی
اکنون مدیران با بهرهگیری از نتایج تجزیه و تحلیل محیطی اقدام به تعیین جهتگیریهای سازمانی مینمایند. چهار عنصر اساسی در همین راستا «ماموریت سازمانی» (organizational mission )، «چشم انداز سازمانی» (Organizational Vision)، «ارزشهای سازمانی» ( Organizational Values) میباشند.این سه مفهوم به منزله اتصال دهنده عناصر سازمانی بوده، بیانگر ماهیت، چگونگی و نحوه جهتگیریهای سازمانی هستند.
مأموریت، معادل فلسفه وجودی، ارزش ها، به منزله اصول اعتقادی دیرپا و اساسی و چشم انداز، حکم تصویر زنده سازمان در آینده ای تعریف شده را دارد. اما وقتی دو یا چند نفر گرد هم میآیند تا با یکدیگر همکاری کنند، به تلاش مضاعفی برای رسیدن به این موارد نیاز است. برای اینکه یک گروه بتواند بهینه عمل کند، می بایست به ارجحیتها، اولویت ها، دغدغه ها و ذهنیات همگی آنها توجه شده باشد. به عبارت دیگر یک مدیر استراتژیست می بایست برای ایشان شرایطی را فراهم آورد که افراد بتوانند عقیدهها و تصمیمات خود را در مورد ارزشها، مأموریت و چشم انداز خود و سازمان با هم مبادله کنند.
هدف گذاری
برای کلمه « هدف»(objective) در متون مدیریتی تعابیر بسیاری وجود دارد و البته در خارج از کتب مدیریتی نیز به معنای مختلفی استفاده می شود. حتی شاید بتوان ادعا کرد که در مورد آن بیش از هر مفهوم برنامه ریزی بحث و نظر وجود داشته است. تعریف اسکات (scott) از هدف به شرح زیر است:
« اهداف» ، بیان کننده منظور (purpose) برنامه ریزی در طرح ها و برنامه ها هستند.آنها در چارچوب فرایند برنامه ریزی تدوین شده، ایده های مبهم و تجربی را به منظورها و نتایج مشخص تبدیل میکنند. هدفگذاری جزء لاینفک یک برنامهریزی است ، اگرچه ممکن است اهداف به صورت نا آگاهانه تعریف شده باشند.
اهداف سازمانی مقاصدی هستند که سیستم مدیریت باز در جهت آنها حرکت می کند. ورودی ها، فرایندها و خروجیهای یک سازمان همگی در راستای رسیدن به اهداف عمل می کنند. اهداف سازمانی مناسب منعکس کننده منظور یک سازمان هستند. به عبارت دیگر مستقیما ً از مأموریت سازمان منتج می شوند. سازمان ها برای منظورهای متفاوتی وجود دارند و بنا براین دارای اهداف خاصی هستند.
تعیین و تدوین استراتژی ها
مدیران پس از تجزیه و تحلیل محیط، تعیین جهت گیری سازمانی و تعریف مأموریت، ارزشها، چشم انداز و اهداف سازمانی آماده تعیین استراتژی های سازمانی می باشند. تعیین استراتژی عبارتست از فرآیند تعیین زمینه های عملکرد مناسب جهت دستیابی به اهداف سازمانی در راستای مأموریت و فلسفه وجودی سازمان. به عبارت دیگر استراتژیها میبایست تحلیلهای محیطی را منعکس کرده و منتج به رسیدن به مأموریت و اهداف سازمانی شوند. روشها و مدلهای تعییین استراتژی به تبع مدیریت استراتژیک، ازیک تکنیک و دستورالعمل خاص پیروی نکرده، هریک حاوی یک مفهوم و یک بینش هستند. در این راستا مدلهای برنامه ریزی استراتژیک بسیاری موجود می باشند که انتخاب آنها با توجه به ماهیت شرکت، وضعیت صنعت مربوطه و شرایط محیطی صورت می پذیرد. بنابراین میتوان ادعا کرد که در هر شرکتی که مدیریت استراتژیک پیاده شده است، یک مدل برنامهریزی استراتژیک منحصر به فرد به کار رفته است که در آن عملاً از یک یا چند مدل برنامه ریزی استراتژیک کلاسیک استفاده شده است.
بسترسازی و اجرای استراتژی ها
بسترسازی و اجرای استراتژی ها پنجمین مرحله از فرایند مدیریت استراتژیک است که استراتژی های تدوین شده را به مرحله اجرا می گذارد. اما بسترهای کارآمدی که مدیران بنا نهاده اند، بدون یک اجرای منظم و برنامه ریزیشده عملاً بیفایده است.
جهت اجرای موفقیت آمیز استراتژی ها به چهار مهارت بنیادین نیاز است:
- مهارت تعامل (Intracting skill) : که عبارتست از توانایی اداره کردن افراد طی اجرای استراتژی. مدیرانی که ترس ها و ناامیدی های سایرین در رابطه با اجرای یک استراتژی جدید را درک می کنند، آمادگی این را دارند که بهترین اجرا کننده باشند. این مدیران تأکیدشان بر اعضای سازمان و گفتگو برای یافتن بهترین روش به اجرا درآوردن استراتژی است.
- مهارت تخصیص(Allocating skill) : که عبارتست از توانایی تهیه و تدارک منابع سازمانی ضروری برای اجرای یک استراتژی. مجریان موفق استراتژی ها دارای استعداد زیادی در برنامه ریزی امور، بودجه بندی مالی و زمانی و تخصیص سایر منابع بحرانی می باشند.
- مهارت نظارت monitoring skill) ) : که عبارتست ار توانایی استفاده از اطلاعات برای مشخص کردن این امر که آیا مانعی بر سر اجرای استراتژی به وجود آمده است یا خیر. مجریان استراتژی ها در صورتی موفق میشوند که سیستمهای بازخور اطلاعاتی بوجود آورند و پیوسته از وضعیت اجرای استراتژی ها گزارش بگیرند.
- مهارت های سازمانده(Organising skill): که عبارتست از توانایی ایجاد یک شبکه از افراد در سرتاسر سازمان که می توانند به هنگام بروز مشکل در اجرای استراتژی، به حل آن مشکل کمک کنند. مجریان موفق این شبکه را طوری طراحی می کنند تا افرادای را که در بر میگیرند، بتوانند از عهده انواع خاصی از مشکلات قابل پیش بینی برآیند.
به طور کلی، اجرای موفقیت آمیز یک استراتژی نیازمند افراد کارآمد، تخصیص منابع موردنیاز، نظارت بر روند اجرا و حل به موقع مشکلات برخاسته طی اجرا می باشند و شاید بتوان گفت که تجربه ثابت کرده است که دانستن اینکه چه افرادی می توانند مشکلات را حل کنند و قادرند به محض بروز مشکلات به رفع آنها بپردازند، از مهمترین ضروریات می باشد.
کنترل استراتژیها
کنترل استراتژی به عنوان آخرین گام مدیریت استراتژیک، شامل نظارت و ارزیابی فرایند مدیریت استراتژیک به عنوان یک کل بوده، نقش تضمین عملکرد مناسب این فرایند را دارا می باشد. کنترل تمامی ابعاد تجزیه و تحلیل محیطی، پایهگذاری جهت گیری های سازمانی، تعیین و تدوین استراتژی ها، اجرای استراتژی ها، حتی نحوه کنترل استراتژی ها را در بر دارد. شایان ذکر است که جهت اجرای استراتژی ها می بایست آنها را به تاکتیک و برنامه های عملی مربوطه تقسیم نمود. پرواضح است که استراتژی ها قابل کنترل نمی باشند، مگر اینکه برنامه های عملی مربوطه اجرا و کنترل شوند.
در رویکرد استراتژی یک اصل قوی و بدون تغییر وجود دارد و آن تمرکز است. اگر بخواهیم در همه کارها قوی باشیم، در هیچ کاری قوی نخواهیم بود. این اصل ناشی از محیط رقابتی و محدودیت است و اصولاً استراتژی زاییده این دو عامل است.
روند تکامل استراتژی در بستر رویکردهای مختلف تحقق یافته است و رویکرد استراتژی را حاصل یک فرایند تحلیلی و قاعدهمند میدانند. درون مایه اصلی این روشها تنظیم عوامل درونی(نقاط ضعف، نقاط قوت) و عوامل درونی (فرصتها و تهدیدها) به منظور بهرهمندی از منابع نهفته در فرصتها (یا اجتناب از زیانهای نهفته در تهدیدها) است.
رویکرد تجویزی، ذهن انسان را در قالب یک فرایند گام به گام به پیش میبرد و این خود مانع بزرگی برای پرواز ذهن به اوج خلاقیتها میباشد.
طرفداران رویکرد توصیفی، شیوه تحلیلی در تدوین استراتژی را مردود دانسته و بر این باورند که فرایندهای گام به گام از پیش تعریف شده نمیتوانند ما را به تصمیمات درست استراتژیک هدایت کنند. یک استراتژی بدیع، خلاق و اثربخش الزاماً از روشهای قاعدهمند حاصل نمیشود. «گری هامل » 5 توصیه اساسی را در فراهم کردن زمینه خلق استراتژی اثربخش پیشنهاد میکند: پیشنهادهای جدید، گفتگوهای جدید، احساسات جدید، دیدگاههای جدید و تجارب جدید. استراتژی به دو بخش اصلی تفکیک میشود:
- فرصتیابی استراتژیک
- راهیابی استراتژیک
فرصتیابی استراتژیک معمولاً از ملاحظه یک پدیده آغاز شده و به درک فرصتهای استراتژیک میانجامد. راهیابی، راهکارهای استراتژیک برای دستیابی به منافع استراتژیک را مشخص میسازد. برای راهیابی استراتژیک دو رویکرد کلی وجود دارد: قاعدهروی و قاعدهشکنی. قاعدهروی به تلاش برای یافتن راهکارهایی اطلاق میشود که برمبنای قواعد حاکم شکل گرفتهاند. در رویکرد قاعدهشکنی، برای حل گلوگاه استراتژیک، تغییر قواعد موجود به قاعدهای که شانس استفاده از فرصت را برای سازمان افزایش دهد مورد توجه قرار میگیرد.
استراتژی برنامه نیست ولی برای ظهور، رشد و اثربخشی نیازمند برنامه است. هیچ سازمانی را نمیتوان صرفاً با استراتژی اداره کرد. برنامهریزی، زیربنای ادارة سازمانها است. «استراتژی» و «برنامه» دو ابزار مدیریتی مکمل یکدیگر هستند. ساختار تحلیلی استراتژی از سه بخش اصلی تشکیل میشود: فرصتیابی استراتژیک، تحلیل گلوگاه، راهیابی استراتژیک. این ساختار روند تکوین استراتژی را بیان میکند. در رویکرد استراتژی اثربخش، هیچ الگوریتمی برای دستیابی قطعی به یک استراتژی وجود ندارد. درعوض این ایجاد بصیرت نسبت به چگونگی تکوین استراتژی است که استراتژیست را در جهت بهرهبرداری از تفکر استراتژیک خود هدایت میکند.
مدیریت استراتژیک ، فرایند تصمیم گیری است که جهت های دراز مدت سازمان و همچنین اجرای آن تصمیمات را معین می سازد. مدیریت استراتژیک فرایندی است که به وسیله آن مدیران برای دراز مدت فعالیت های سازمان را تعیین کرده ، اهداف عملیاتی ویژه ای را مشخص و استراتژی های نیل به این اهداف را با توجه به شرایط داخلی و خارجی طراحی و برنامه های عملی برای اجرای استراتژیها را انتخاب می کنند. مدیریت استراتژیک فرایندی پویا است، زیرا هر بخش از این فرایند ، پرسشی اساسی را به دنبال خواهد داشت. آیا باید به همین ترتیب ادامه داد و یا نیاز به تغییر وجود دارد؟ تغییر در موقعیت سازمانها (محیط داخل و خارج) و ا’فت و خیز عملکرد مالی آنها ، نیروهای فشار همیشگی برای تغییر و تنظیم مجدد استراتژیها هستند. به بیان دیگر مدیریت استراتژیک با تصمیم گیری راجع به استراتژی و برنامه ریزی چگونگی به اجرا درآوردن آن در ارتباط است و می توان سه عنصر عمده برای آن در نظر گرفت. نخست ، تجزیه و تحلیل استراتژیک که طی آن استراتژیستStrategist) ) به دنبال درک موقعیت استراتژیک سازمان است. دوم ، مرحله انتخاب استراتژیک است که با فرموله کردن راههای عملی ممکن ، ارزیابی و انتخاب بین آنها سر و کار دارد و در نهایت اجرای استراتژی است که به برنامه ریزی و چگونگی اجرای استراتژی برگزیده مربوط می شود. هر چند در عمل این مراحل شکل خطی ندارند و در ارتباط با یکدیگر و به موازات هم انجام می گیرند. به عنوان مثال ممکن است یک شیوه ارزیابی استراتژی با اجرای آن شروع شود. اهدافی که به مدیریت ارشد در مدیریت استراتژیک کمک میکنند عبارتند از:
- دیدگاهی استراتژیک در مورد تجارت داشته باشیم.
- درک بهتری از محیط رقابتی بیافرینیم.
- روشهای گوناگون مدیریت را درک کنیم.
- اخلاق مدیریتی را گسترش دهیم.
- وجوه کلیدی فرهنگ و چگونگی تاثیر آن بر تصمیمگیری را درک کنیم.
مدیران برای موفقیت در سیستم های برنامهریزی می بایست همواره به تمایزهای بین برنامههای استراتژیک و برنامههای عملیاتی توجه داشته باشند. این تمایزها به شرح زیر می باشند:
- از آنجا که مدیران ارشد نسبت به مدیران میانی معمولاً درک کلی بهتری از سازمان دارند و مدیران میانی نسبت به مدیران ارشد از جزئیات عملیات روزمره سازمان بیشتر مطلع هستند، برنامههای استراتژیک معمولاً توسط مدیریت ارشد و برنامه عملیاتی توسط مدیریت میانی تدوین می شوند.
- برنامه ریزی استراتژیک در کنار تجزیه و تحلیل آینده مطرح است؛ در حالی که برنامه ریزی عملیاتی به تجزیه و تحلیل عملکرد روزمره سازمان برمیگردد؛ لذا گردآوری داده های پایه برای برنامه ریزی استراتژیک به مراتب مشکل تر از گردآوری داده برای برنامه ریزی عملیاتی است.
- از سوی دیگر از آنجا که برنامه های استراتژیک مبتنی بر پیش بینی آینده و برنامه های عملیاتی مبتنی بر شرایط موجود در یک سازمان می باشند، غالباً برنامه های عملیاتی نسبت به برنامه های استراتژیک مشروح تر می باشند.
- برنامه ریزی استراتژیک متمرکز بر بلند مدت و برنامهریزی متمرکز بر کوتاه مدت است. به عبارت دیگر برنامهریزی استراتژیک در دوره زمانی بلندتری نسبت به برنامه ریزی عملیاتی مصداق پیدا می کند.
در دنیای امروز، مدیریت خوب لزوماً به معنای مدیریت خوب استراتژی است. برخورداری از بینش استراتژیک در رویارویی با مقوله مدیریت و فراگیری آن که چگونه می توان ابزار تجزیه و تحلیل استراتژیک را در تنظیم و بر اجرای استراتژی به کار گرفت، مدیران را با چشم اندازهای جدیدی برای رهبری سازمانهای خود مواجه می سازد. مسایل مربوط به حرکات استراتژیک جدید و پیاده کردن صحیح آنها در داخل سازمانها، اولویت های مهمی را در دستور کار مدیران به خود اختصاص میدهد. تجزیه و تحلیل استراتژیک رسمی و مرور سالانه استراتژی از جمله فعالیتهای استاندارد در اغلب شرکت هایی است که مدیران حرفه ای آنها را اداره می کنند. در حال حاضر بخش چشمگیری از ادبیات نوین مدیریت را مفاهیم استراتژیک ، تفکر استراتژیک، روشهای تجزیه و تحلیل استراتژیک و دیگر مباحث مربوط به سازگار کردن عملیات داخلی موسسه با نیازمندی های استراتژیک، تشکیل می دهد.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 15:16  توسط بابک نظری
|
مدیریت استراتژیک
مقدمه
آیا تا به حال از خود پرسیدهاید که چرا بعضی از شرکتهای بزرگ و موفق در مدت زمان کوتاهی با از دست دادن سهم بزرگی از بازار خود به موقعیتی معمولی و حتی تأسف بار تنزل یافتهاند و چرا برخی از شرکتهای کوچک و گمنام به یکباره به جایگاههای ممتازی در صحنه رقابت بین الملل رسیدهاند؟ آیا در این مورد فکر کردهاید که چرا برخی از مؤسسات، نوسانهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی را به راحتی تحمل نموده و بر آنها غلبه میکنند و در مقابل برخی از سازمانها طعم تلخ شکست را چشیده و از ادامه راه باز میمانند؟ به عقیده بسیاری از متخصصان علم مدیریت پاسخ بسیاری از این گونه سئوالات را باید در مفاهیمی به نام «استراتژی» و «مدیریت استراتژیک» جستجو کرد. در این مقاله سعی شده است نگاهی گذرا بر مدیریت استراتژیک و ضرورت و موانع بکارگیری آن در سازمانها داشته باشیم.
تعریف استراتژی و مدیریت استراتژیک
تعاریف مختلف و گاه ناسازگاری از استراتژی و مدیریت استراتژیک ارائه شده است. به تعبیر یکی از متخصصان مدیریت این عبارات مانند« هنر» است که وقتی آنها را میبینیم تشخیص دادن آنها آسان است اما وقتی در پی تعریف کردن و توضیح دادن آنیم خیلی مشکل به نظر میرسد.
استراتژی
الگویی بنیادی از اهداف فعلی و برنامهریزی شده، بهره برداری و تخصیص منابع و تعاملات یک سازمان با بازارها، رقبا و دیگر عوامل محیطی است. طبق این تعریف یک استراتژی باید سه چیز را مشخص کند:
- چه اهدافی باید محقق گردد
- روی کدام صنایع، بازارها و محصولها باید تمرکز کرد
- چگونه برای بهرهبرداری از فرصتهای محیطی و مواجهه با تهدیدهای محیطی به منظور کسب یک مزیت رقابتی منابع تخصیص یابد و چه فعالیتهایی انجام گیرد.
مدیریت استراتژیک
تصمیمات و فعالیتهای یکپارچه در جهت توسعه استراتژیهای مؤثر، اجرا و کنترل نتایج آنهاست.
بنابراین مدیریت استراتژیک فعالیتهای مربوط به بررسی، ارزشیابی و انتخاب استراتژیها، اتخاذ هر گونه تدابیر درون و بیرون سازمانی برای اجرای این استراتژیها و در نهایت کنترل فعالیتهای انجام شده را در برمیگیرد.
ضرورت استفاده از مدیریت استراتژیک
با نگاهی دقیق به مفهوم مدیریت استراتژیک میتوان به ضرورت استفاده از آن پی برد. با توجه به تغییرات محیطی که در حال حاضر شتاب زیادی به خود گرفته است و پیچیده شدن تصمیمات سازمانی، لزوم بکارگیری برنامهای جامع برای مواجهه با اینگونه مسائل بیشتر از گذشته ملموس میشود. این برنامه چیزی جز برنامه استراتژیک نیست. مدیریت استراتژیک با تکیه بر ذهنیتی پویا، آیندهنگر، جامعنگر و اقتضایی راه حل بسیاری از مسائل سازمانهای امروزی است. پایه های مدیریت استراتژیک بر اساس میزان درکی است که مدیران از شرکتهای رقیب، بازارها، قیمتها، عرضهکنندگان مواد اولیه، توزیعکنندگان، دولتها، بستانکاران، سهامداران و مشتریانی که در سراسر دنیا وجود دارند قرار دارد و این عوامل تعیینکنندگان موفقیت تجاری در دنیای امروز است. پس یکی از مهمترین ابزارهایی که سازمانها برای حصول موفقیت در آینده میتوانند از آن بهره گیرند «مدیریت استراتژیک» خواهد بود.
مزایای مدیریت استراتژیک
مدیریت استراتژیک به سازمان این امکان را میدهد که به شیوهای خلاق و نوآور عمل کند و برای شکل دادن به آینده خود به صورت انفعالی عمل نکند. این شیوه مدیریت باعث میشود که سازمان دارای ابتکار عمل باشد و فعالیتهایش به گونهای درآید که اعمال نفوذ نماید (نه اینکه تنها در برابر کنشها، واکنش نشان دهد) و بدین گونه سرنوشت خود را رقم بزند و آینده را تحت کنترل درآورد.
از نظر تاریخی، منفعت اصلی مدیریت استراتژیک این بوده است که به سازمان کمک میکند از مجرای استفاده نمودن از روش منظم تر، معقولتر و منطقیتر راهها یا گزینههای استراتژیک را انتخاب نماید و بدین گونه استراتژیهای بهتری را تدوین نماید. تردیدی نیست که این یکی از منافع اصلی مدیریت استراتژیک است ولی نتیجه تحقیقات کنونی نشان میدهد که این فرایند میتواند در مدیریت استراتژیک نقش مهمتری ایفا کنند. مدیران و کارکنان از طریق درگیرشدن در این فرایند خود را متعهد به حمایت از سازمان مینمایند. یکی دیگر از مهمترین منافع مدیریت استراتژیک این است که موجب تفاهم و تعهد هر چه بیشتر مدیران و کارکنان میشود. یکی از منافع بزرگ مدیریت استراتژیک این است که موجب فرصتی میشود تا به کارکنان تفویض اختیار شود. تفویض اختیار عملی است که به وسیله آن کارکنان تشویق و ترغیب میشوند در فرایندهای تصمیمگیری مشارکت کنند، خلاقیت، نوآوری و خیال پردازی را تمرین نمایند و بدین گونه اثر بخشی آنها افزایش خواهد یافت.
فرآیند مدیریت استراتژیک
فرآیند مدیریت استراتژیک را میتوان به چهار مرحله تقسیم کرد:
- تحلیل وضعیت
- تدوین استراتژی
- اجرای استراتژی
- ارزیابی استراتژی
- تحلیل وضعیت
- اهداف بلندمدت، مأموریت سازمان (علت وجودی و اینکه چه هستیم)، چشم انداز سازمان (چه میخواهیم باشیم)
- تجزیه و تحلیل محیط داخلی و قابلیتهای سازمان
- تجزیه و تحلیل محیط خارجی
در تدوین استراتژی باید ابتدا مجموعه استراتژیهای قابل استفاده را لیست کرده و سپس با استفاده از مدلهای مختلفی که در بحثهای مدیریت استراتژیک آمده است و با توجه به نتایج بدست آمده در تحلیل وضعیت که در مرحله اول آمده است استراتژی برتر را انتخاب میکنیم. در این مرحله باید مدیران میانی و حتی رده پائین سازمان را نیز مشارکت داد تا در آنها ایجاد انگیزش کند.
برای اجرای استراتژیها باید از ابزار زیر بهره گرفت:
- ساختار سازمانی متناسب با استراتژیها
- هماهنگسازی مهارتها، منابع و توانمندیهای سازمان در سطح اجرایی
- ایجاد فرهنگ سازمانی متناسب با استراتژی جدید سازمان اجرای موفقیت آمیز استراتژی به همکاری مدیران همه بخشها و واحدهای وظیفهای سازمان نیاز دارد.
برای تعیین حدود دستیابی به هدفها، استراتژی اجرا شده، باید مورد کنترل و نظارت قرار گیرد. ارزیابی استراتژی شامل سه فعالیت اصلی میشود:
- بررسی مبانی اصلی استراتژیهای شرکت
- مقایسه نتیجههای مورد انتظار با نتیجههای واقعی
- انجام دادن اقدامات اصلاحی به منظور اطمینان یافتن از این که عملکردها با برنامههای پیش بینی شده مطابقت دارند. اطلاعاتی که از فرایند ارزیابی استراتژی به دست میآید باید به گونهای باشد که عملیات و اقدامات را تسهیل نماید و باید کسانی یا واحدهایی را معرفی نماید که نیاز به اصلاح دارند.
موانع و مشکلات طراحی برنامههای استراتژیک
در این زمینه اولین مشکلات عبارتست از موانع ایجاد و توسعه روند مدیریت استراتژیک در سازمانها که این فرآیند را از بنیان و پای بست با مشکل مواجه میسازند. دلایل گوناگونی وجود دارند که برخی از سازمانها تمایل چندانی به ایجاد و توسعه روندهای مدیریت استراتژیک از خود نشان ندهند که مهمترین آنها عبارتند از:
- عدم آگاهی مدیریت سطح بالا نسبت به وضعیت واقعی سازمان
- خودفریبی مدیران سطح بالا به طور جمعی درباره موقعیت سازمان
- توجه مدیران به حفظ وضع موجود
- درهم آمیختگی دشواریهای مشترک مدیریت سطح بالا و دشواریهای عملکرد روزانه
- کامیابیهای گذشته سازمان
- اشتباه تلقی کردن هر گونه تغییر در رابطه با هر چه در گذشته در سازمان انجام گرفته است
- نارسایی در کاربرد وظایف فوری
بررسی موانع اجرای برنامههای استراتژیک
یکی از پژوهشگران مدیریت استراتژیک، در مقالهای تحت عنوان«هفت خطای مرگبار استراتژیک» به بیان خطاها و مشکلات رایج در زمینه اجرای استراتژی میپردازد:
- خطای مرگبار شماره ۱- استراتژی ارزش اجرا ندارد
استراتژیی ارزش اجرا کردن را دارد که قدرت الهامدهی داشته باشد و به کارکنان کمک کند تا دریابند وظایفشان چگونه با استراتژی مرتبط میشود، به عنوان راهنمائی برای اولویت بندی تصمیمات بکار رود و در کارکنان برای تسهیل ارتباطات ایجاد بصیرت نماید.
- خطای مرگبار شماره ۲- کارکنان در مورد اینکه استراتژی چگونه اجرا خواهد شد روشن نیستند
در این مورد تعدادی موضوع مهم هستند که باید در ابتدا مشخص شوند. این موضوعات عبارتند از:
- اولویتها: اولویتهای شما چیست؟
- جدول زمانی: اجرای استراتژی با چه سرعتی باید پیش برود.
- تأثیرات: استراتژی، چه تأثیری بر فعالیتهای شما میگذارد.
- مشارکت: چه کسانی بایستی مشارکت داشته باشند و در چه زمانی.
- مخاطرات: مخاطراتی که مانع اجرای استراتژی هستند را شناسایی و آنها را کاهش دهید.
- خطای مرگبار شماره ۳- مشتریان و کارکنان، استراتژیها را به طور کامل در نیافتهاند
برنامه اجرای استراتژی باید شامل یک برنامه ارتباطات باشد که مشخص کند به چه افرادی و تا چه اندازه باید در مورد استراتژی توضیح داده شود.
- خطای مرگبار شماره ۴ - مسئولیت اشخاص در زمینه اجرای تغییرات نامشخص است
کارکنان باید به منظور اجرای استراتژی کاملاً تفهیم شده و مسئولیتهای خاص هر یک به آنان واگذار شود. هر چه تعداد افرادی که بطور مستقیم در فرایند اجرا مشارکت داده میشوند بیشتر باشد بهتر است.
- خطای مرگبار ۵- مدیر عامل و مدیران ارشد به هنگام شروع اجرا، از صحنه خارج میشوند
غالباً، سطح علاقه مدیران ارشد پس از تدوین استراتژی و توافق بر آن کاهش مییابد. اگر کارکنان احساس کنند که مدیریت ارشد کاملاً نسبت به استراتژی متعهد نیستند علاقه آنان نیز کاهش مییابد.
- خطای مرگبار ۶- عدم تشخیص موانع
برنامهها هیچگاه دقیقاً اجرا نمیشوند. سازمانها در یک محیط پویا و متغیر فعالیت میکنند لذا حوادث پیش بینی نشده ممکن است در طول اجرا سر بر آورند. باید این موانع، تشخیص داده شوند و زمانی که این بحرانها و عدم اطمینانها به وقوع میپیوندند، کارکنان باید برای ایجاد راهحلهایی خلاقانه در جهت غلبه بر این موانع تشویق شوند.
- خطای مرگبار ۷- فراموش کردن کسب و کار
یک مخاطره دیگر عبارت است از این که تدوین و اجرای استراتژی تمام توجه مدیران ارشد را به خود جلب نماید و آنان فراموش کنند که کسب و کاری دارند که باید به اداره آن بپردازند.
|
+|
نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 15:13  توسط بابک نظری
|
۴ فرصت برای عملکرد موفق مدیران
۴ فرصت برای عملکرد موفق مدیران |
|
فناوری اطلاعات بخش اعظمی از
اقتصاد را تشکیل مــی دهد. آنچه این روند را به پیش می راند، اهمیت روزافزون مدیریت فناوری اطلاعات در تضمین عملکرد بهینه برای طی فراز ونشیبهای چرخه های کسب و کار است.
مطالعات جهانی نشریه اکسنچر حاکی از این است که شرکتهایی که در طول یک دوره پنج ساله رکود اقتصادی اوایل دهه 1990، بالاترین میزان سوددهی را به سهام دارانشان داشته اند، به جای تمرکز، صرفاً بر روی کاهش هزینه ها، سعی در حفظ رشد درآمد و سوددهی داشته اند. تحقیقات دیگر اکسنچر که متمرکز بر نظارت و کنترل فناوری اطلاعات بوده نشان داد کـــه شرکتهایی که حاشیه سود بالاتری داشته اند، سهم بزرگتری از بودجه فناوری اطلاعات خود را به جای فرایندهای عملیاتی فنــــاوری اطلاعات، به نوآوری اختصاص داده اند.
تأمل بر روی نتایج این تحقیقات از منظر معاونان مدیرعامل در فناوری اطلاعات بیانگر نقش حساس آنها در طول چند سال آینده است، بویژه با عنایت به این مهم که شرکتها درصدد جذب هرچه بیشتر سود سهامداران برخواهند آمد. اما برای معاونان در زمینه
فناوری اطلاعات ، پدیدآوری
فضایی برای گفتگوی لازم درجهت ایجاد تعادل مابین فناوری اطلاعات و ایجاد ارزش تجاری آسان نیست.
یک بررسی دیگر اکسنچر در مورد مدیران ارشد و مدیران عامل نشان داد که بیشتر آنها هنوز ازطرف مدیران عامل به جلسات برنامه ریزی استراتژیک دعوت نشده اند و این درحالــــــی است که از آنها انتظار می رود راه حلهای مقطعی ارائه کنند.
مدیران ارشد باید پا فراتر از این محدودیت بگذارند و جزء بخش اصلی و لاینفک فرایند
برنامه ریزی استراتژیک شوند و این به معنای دورشدن از نقش سنتی یک فناوری است.
تحقیقات مستمر اکسنچر درمورد ویژگیهای شرکتهای موفق نشان می دهد که آنها فناوری اطلاعات را به عنوان ابزاری به منظور نوآوری، ایجاد الگوهای تجاری کارامدتر، همزمان با افزایش بهره وری به کار می گیرند. اکسنچر بویژه معتقد است، مدیران ارشد باید چهار کار انجام بدهند که از نقش فناوری اطلاعات به منظور یاری رساندن به شرکتهایشان برای دستیابی به عملکرد موفق اطمینان حاصل کنند و به نوبه خود درحین روند، از لحاظ شخصی نیز عملکرد بهتر داشته باشند.
- بحث مربوط به فناوری اطلاعات را روی ایجاد ارزش برای مشتری متمرکز کنید. به منظور دستیابی به عملکرد خوب در این بین، مدیران ارشد می توانند بحث فناوری اطلاعات را با همکاران خود در قالب نقشی که فناوری اطلاعات می تواند در حوزه هایی با اولویت از قبیل ایجاد رشد،کاهش ریسک، کوتاه شدن چرخه های زمانی داشته باشد، محدود کنند.
همچنین مدیران ارشد مسئولیت هدایت یک نگرش مشترک برای فناوری اطلاعات که موردتاکید رهبری فناوری اطلاعات و شرکت بوده و برای تولید ارزش سکوی شروعی محسوب شود را برعهده دارند. برای مثال، شرکت رولز رویس، سابقاً ازطریق فروش قطعات اضافی بـــه مشتریان توربین های گازی اش سود می کرد. درآمد روبه افزون آن به خاطر دردسترس بودن و اعتبار محصولاتش خواهدبود.
شعار تجاری اش فروش
قدرت به ازاء هر ساعت است و این امر به نوبه خود نگرشی از
سیستم های مبادله و اطلاعات را می طلبد که زنجیره عرضه، مدیریت خدمات و قابلیت سنجش وضعیت موتور را تقویت می کند.
در این زمینه اینکه مدیرارشد، بحث ارزش مشتری را به سطح ارزش سهامدار برساند، از اهمیت برخوردار است. استفاده از روشهای مرسوم برای بازگشت سرمایه گذاری فناوری اطلاعات که باید در عوض به عنوان ابزار کنترلی و صرف تصویب پروژه ها شود، کافی نیست.
- برای تغییرات مبتنی بر فناوری اطلاعات، طرحهای مناسب ارائه بدهید. مدیران ارشد باید همواره در جستجوی فرصتهایی برای ایجاد ارزش بیشتر ازطریق مشارکت، مثلاً در زنجیره تامین شرکتهای دیگر باشند.
این دو موضوع را درنظر بگیرید.
- به کارگیری قابلیتهای فناوری اطلاعات برای سهولت بخشیدن به همکاریهای تجاری.
- همکاری به منظور گسترش طرحها برای تغییر مبتنی بر فناوری اطلاعات.
مدیران ارشد باید توجه خود را به کاهش ریسک، تقسیم سرمایه و پایه گذاری استانداردهای عملی ازطریق کمک گرفتن از توانائیهای خاص شرکتهای ثالث معطوف کنند.
یکی از عوامل مهم برای دستیابی به عملکرد موفق حاصل از شراکت، یک ساختار قراردادی خوب برپایه پارامترهای مرتبط با ایجاد ارزش تجاری است. واگذاری کل عملکرد فنــــاوری اطلاعات ( به صورت پیمان کاری) یا بخشهای اصلی آن، معاون مدیرعامل را از بار مسئولیت استراتژیک آن معاف نمی کند، بلکه کاملاً برعکس. وی علاوه بر گفتگوی مستمر با گروه پیمانکار باید قراردادی داشته باشد. که به طور مشخص بیان کند از آنها درجهت ارتقای ارزش مشتری چه انتظاری می رود.
- برنامه کار سرمایه گذاری فناوری اطلاعات را بهینه کنید. تحقیقات اکسنچر نشان می دهد شرکتهایی با حاشیه سود بالا به طور خاص بودجه بیشتری را به فناوری اطلاعات جدید اختصاص می دهند و نسبت به هم ردیفان خود هزینه کمتری صرف فناوری اطلاعات می کنند. تحقیق همچنان نشان داد که بیشتر از صد شرکت اروپایی، آنهایی که موفق به بهره وری بیشتری شده اند، تشکیلات IT و نظارت خودشان را با واحدهای تجاری که ممکن است کاملاً متعدد و خـــــودگردان باشند، همسو می کنند. برای حصول به این سطح از عملکرد بالا، مدیران ارشد باید روشی را اتخاذ کنند، که به ایجاد و متعاقباً تحقق بخشیدن طرح و نقشه فناوری اطلاعات منجر شود که از درست بودن مسیر سرمایه گذاری بودجه فناوری اطلاعات اطمینان حاصل کنند.
این امر مستلزم آن است که مدیران ارشد مراقب باشند، که سرمایه ها به دلایلی از قبیل، فشار سیاسی، خودمحوری، آشفتگی و سوءتفاهم درمورد رابطه بین فناوری اطلاعات و ارزش مشتری به حوزه های کم اهمیت تر سرازیر نشوند.
علاوه بر این، مدیران ارشد باید از حوزه آموزش بهره گیرند و قادر به تغییر
مدیریت و
مدیریت برنامه باشند، تا تمام سطوح دپارتمان فناوری اطلاعات را مجهز کنند و همراه با توجه ویژه ای که به همکاری فعال با هم ترازان خود در محدوده تجاری معطوف می کنند، به محقق کردن طرحها و نقشه ها کمک کنند. همچنین مدیران ارشد باید نسبت به تغییرات خارجی که ممکن است باعث بی اعتباری یک موردتجاری شوند، آگاه باشند، و برای تنظیم بعدی آماده گردند.
- فناوری اطلاعات را به منظور بهبود قابلیتها و پیامدهای کسب و کار تغییر دهید.
روندهای جدید، ابزارها، قابلیتها و معماریها، منبعی همیشه تازه از فرصتهای جدید برای بهینه سازی فرایند فناوری اطلاعات هستند.
از وظایف مدیر ارشد این است که این فرصتها را ارزیابی کنند و آنهایی که شامل تبعاتی مثل کارایی مثبت و زیربنایی
می شوند، توصیه کنند.
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 17:22  توسط بابک نظری
|
مدیریت منابع انسانی
مدیریت منابع انسانی Human Resource Management
مقدمه
مقصود از مدیریت منابع انسانی سیاستها و اقدامات مورد نیاز برای اجرای بخشی از وظیفه مدیریت است که با جنبههایی از فعالیت کارکنان بستگی دارد، به ویژه برای کارمندیابی،
آموزش دادن به کارکنان ،
ارزیابی عملکرد ، دادن پاداش و ایجاد محیطی سالم و منصفانه برای کارکنان سازمان.
مدیریت امور کارکنان حوزهای است که به اندازه کل حوزه مدیریت قدمت دارد اما به طور طبیعی دستخوش تغییر و تکامل شده است. نقطه عطف این تغییر و تکامل جایی است که به جای مدیریت کارکنان1 ، مدیریت منابع انسانی2 مطرح میشود. مدیریت منابع انسانی علاوه بر دارا بودن مبانی و مفاهیم مدیریت کارکنان، رویکردهای کلیتر و جدیدتری را در مدیریت نیروی انسانی در نظر میگیرد.
تعریف
مدیریت منابع انسانی معطوف به سیاستها، اقدامات و سیستمهایی است که رفتار، طرز فکر و عملکرد کارکنان را تحت تأثیر قرار میدهند (نو و دیگران 2000، 4).
مدیریت منابع انسانی عبارتست از رویکردی استراتژیک به جذب، توسعه، مدیریت، ایجاد
انگیزش و دستیابی به تعهد منابع کلیدی سازمان؛ یعنی افرادی که در آن یا برای آن کار میکنند (آرمسترانگ 1993، 33-34).
مدیریت منابع انسانی فرایندی شامل چهار وظیفه جذب، توسعه، ایجاد انگیزش و نگهداشت منابع انسانی است (دی سنزو و رابینز 1988، 4).
مدیریت منابع انسانی یعنی مدیریت کارکنان سازمان (اسکارپلو و لدوینکا 1988، 4).
مقصود از مدیریت منابع انسانی سیاستها و اقدامات مورد نیاز برای اجرای بخشی از وظیفه مدیریت است که با جنبههایی از فعالیت کارکنان بستگی دارد، به ویژه برای کارمندیابی، آموزش دادن به کارکنان، ارزیابی عملکرد، دادن پاداش و ایجاد محیطی سالم و منصفانه برای کارکنان سازمان. برای مثال این سیاستها و اقدامات دربرگیرنده موارد زیر میشود:
- تجزیه و تحلیل شغل (تعیین ماهیت شغل هر یک از کارکنان)
- برنامهریزی منابع انسانی و کارمندیابی
- گزینش داوطلبان واجد شرایط
- توجیه و آموزش دادن به کارکنان تازه استخدام
- مدیریت حقوق و دستمزد (چگونگی جبران خدمت کارکنان)
- ایجاد انگیزه و مزایا
- ارزیابی عملکرد
- برقراری ارتباط با کارکنان (مصاحبه، مشاوره و اجرای مقررات انضباطی)
- توسعه نیروی انسانی و آموزش
- متعهد نمودن کارکنان به سازمان (دسلر 1381، 2).
مدیریت منابع انسانی و مدیریت کارکنان
برای دهها سال، اجرای وظایف انتخاب، آموزش و جبران خدمت کارکنان وظایف اصلی حوزهای به نام مدیریت کارکنان بود. این وظایف بدون توجه به اینکه چگونه به یکدیگر مرتبط هستند انجام میشدند. اما اکنون حوزهای به نام مدیریت منابع انسانی مطرح شده است. مدیریت منابع انسانی آنطور که در حال حاضر درک میشود، به جای رد یا حذف، تعمیمی از نیازمندهای سنتی اداره اثربخش کارکنان است. در این حوزه درک مناسبی از رفتار بشری و مهارت استفاده از این درک و بینش نیاز است. همچنین داشتن دانش و درک از وظایف مختلف کارکنان و آگاهی از شرایط محیطی ضروری است (شرمان، بوهلندر و چرودن 1988، 4).
مدیریت منابع انسانی در دهه 1980 ظهور کرد و توسط طرفداران آن به عنوان فصل جدیدی در مدیریت نیروی انسانی تکامل یافت. اکنون این توافق وجود دارد که مدیریت منابع انسانی جایگزین مدیریت کارکنان نمیشود بلکه به فرایندهای مدیریت کارکنان از منظر متفاوتی مینگرد. همچنین فلسفههای اصلی آن تا حد قابل ملاحظهای متفاوت از مفاهیم سنتی مدیریت کارکنان است. با این همه برخی از رویکردهای خاص مدیریت کارکنان و روابط کارکنان میتوانند تحت عنوان رویکردهای مدیریت منابع انسانی توصیف شوند زیرا در راستای فلسفه اساسی مدیریت منابع انسانی هستند (آرمسترانگ 1993، 33).
مدیریت منابع انسانی رویکردی جامع به مدیریت استراتژیک منابع کلیدی سازمان یعنی منابع انسانی است. مدیریت منابع انسانی نه تنها رویکردی از روی سودآوری به
مدیریت کارکنان است بلکه رویکردی ویژه به روابط کارکنان با تأکید بر تعهد و دو طرفه بودن ارتباط دارد
فلسفه مدیریت منابع انسانی
- منابع انسانی مهمترین دارایی یک سازمان است و مدیریت اثربخش آنها کلید موفقیت سازمان است.
- اگر سیاستها و رویههای مربوط به کارکنان سازمان با همدیگر تطابق و سهم قابل ملاحظهای در دستیابی به اهداف سازمان و برنامههای استراتژیک داشته باشند دستیابی به موفقیت سازمانی محتملتر است.
- فرهنگ و ارزشهای کلی، شرایط سازمانی و رفتار مدیریتی که از آن فرهنگ نشأت میگیرد تأثیر زیادی بر دستیابی به تعالی مطلوب میگذارد. چنین فرهنگی نیازمند مدیریت شدن است بدین معنی که باید تلاشی مستمر برای ایجاد پذیرش و انجام آنها صرف شود.
- دستیابی به یکپارچگی نیازمند تلاش مستمر است. منظور از یکپارچگی این است که تمام اعضای سازمان با داشتن حسی از مقصود مشترک با یکدیگر کار کنند.
رویکردهای مدیریت منابع انسانی
دو رویکرد کلی در مدیریت منابع انسانی وجود دارد: رویکرد سخت و رویکرد نرم.
رویکرد سخت: به کارکنان مانند دیگر منابع نگاه میشود که باید معادله ورودی- خروجی برقرار شود و به صورت کارآمد اداره شوند.
رویکرد نرم: بیشتر به این حقیقت توجه میکند که نمیتوان با کارکنان مانند دیگر منابع رفتار کرد زیرا برخلاف دیگر منابع، منابع انسانی فکر کرده و عکسالعمل نشان میدهند. در این رویکرد بر استراتژیهایی برای دستیابی به تعهد از طریق آگاه ساختن کارکنان از مأموریت، ارزشها، برنامههای سازمان و شرایط محیطی، مشارکت کارکنان در تصمیمگیری در مورد چگونگی انجام امور و گروهبندی کارکنان در تیمهای کاری بدون نظارت رسمی تأکید بیشتری میشود.
در واقع رویکرد سخت بر فرایند مدیریت امور کارکنان تمرکز میکند در حالی که رویکرد نرم بر طرز تلقی کارکنان و چگونگی رفتار با آنان تأکید میکند. رویکرد سخت سیستمها، رویهها و دستورالعملها و چگونگی انجام فرایندها را مورد بررسی قرار میدهد. رویکرد نرم عوامل انسانی و رفتاری را در نظر میگیرد.
اهداف مدیریت منابع انسانی
اهداف اساسی مدیریت منابع انسانی حصول نتایج مطلوب از تلاشهای جمعی کارکنان سازمان است که میتوان به صورت زیر آن را بیان نمود:
- تأمین نیروی انسانی با حداقل هزینه
- پرورش و توسعه استعدادها و مهارتهای افراد
- حفظ و نگهداری نیروهای لایق و ایجاد روابط مطلوب بین آنان
- تأمین احتیاجات مادی و معنوی و جلب رضایت پرسنل بطوری که همسویی لازم بین اهداف شخصی آنها، و هدفهای سازمان ایجاد گردد.
وظایف مدیریت منابع انسانی
همانطور که در تعاریف مدیریت منابع انسانی آمد وظایف کلی عبارتند از: جذب، توسعه ایجاد انگیزش و نگهداشت. اما این وظایف را میتوان به حوزههای فعالیت زیر دستهبندی کرد:
1-سازماندهی
2-جذب منابع انسانی
- برنامهریزی
- کارمندیابی
- انتخاب
- استخدام
3-توسعه و منابع انسانی
4-مدیریت پاداش
5-روابط کارکنان
6-بهداشت، ایمنی و رفاه
7-امور اداری استخدام و کارکنان
البته مدلهای متفاوت دیگری نیز برای دستهبندی وجود دارد (جزنی 1378، 29-36) اما همه آنها تقریباً همین اجزاء را شامل میشوند.
عوامل مؤثر بر مدیریت منابع انسانی
عوامل بیرونی
- قوانین و مقررات
- بازار نیروی کار
- فرهنگ جامعه
- سهامداران
- رقابت
- مشتریان
- فناوری
عوامل درونی
- اهداف اساسی یا رسالت سازمان
- خطمشیها
- جو و فرهنگ سازمانی
ویژگی فعالیتهای مدیریت منابع انسانی
مدیریت منابع انسانی شامل انجام فعالیتهایی است که دارای مبانی، مفاهیم، فرایندها و ابزارهای متفاوتی هستند تا حدی که در سازمانهای بزرگ برای برخی از آنها واحدهای مستقلی تشکیل میدهند. با وجود تفاوت ماهیتی بین این فعالیتها، بیشتر آنها دارای ارتباط از جهت عملیات و اطلاعات هستند. نوزده فعالیت مشخص از مدیریت منابع انسانی عبارتند از:
- تجزیه و تحلیل مشاغل
- طراحی شغل
- طبقهبندی مشاغل
- ارزشیابی مشاغل
- برنامهریزی نیروی انسانی
- کارمندیابی
- انتخاب
- انتصاب
- اجتماعی کردن
- آموزش کارکنان
- ارزیابی عملکرد
- بهداشت و ایمنی
- بیمه و بازنشستگی
- رفاه
- انگیزش، مشارکت و روابط کارکنان
- حقوق و دستمزد
- پاداش
- جابجایی
- انضباط
مدیریت منابع انسانی در قالب یک سیستم
هیچ یک از منابع مطالعه شده در این زمینه، مجموعه فعالیتهای مدیریت منابع انسانی را در قالب سیستمی از فرایندهای مرتبط و به هم پیوسته ترسیم و تشریح نکردهاند. یکی از دلایل این واقعیت این است که فعالیتهای مدیریت منابع انسانی به قدری متفاوت، متنوع و دارای مبانی مختلف هستند که تجمع تمام آنها در قالب یک سیستم امکانناپذیر است.
همانند تقسیمبندی رویکردهای سخت و نرم به مدیریت منابع انسانی، فعالیتهای آن را هم میتوان در دو دسته سخت و نرم گنجاند. به عنوان مثال مبحث
انگیزش کارکنان یک فعالیت کاملاً نرم است در حالی که فعالیت حقوق و دستمزد یک فعالیت کاملاً سخت است. البته این دستهبندی فرضی است چرا که میزان سختی یا نرمی دارای طیفی خواهد بود. به هر حال، علیرغم نبود چنین تصویر سیستماتیک از فعالیتهای سخت مدیریت منابع انسانی، میتوان سیستمی برای آن طراحی کرد که شامل فعالیتهای رویهپذیر باشد.
سیستم اطلاعات منابع انسانی
تعاریف مختلفی از سیستم اطلاعات منابع انسانی وجود دارد. در بیون(1997) تعاریف زیر آمده است:
- یک سیستم رایانهای فقط برای جمعآوری، ذخیره، نگهداری، بازیابی دادههای مورد نیاز یک سازمان از کارکنانش.
- علاوه بر استفاده فوق برای کمک به برنامهریزی، امور اداری، تصمیمگیری و کنترل فعالیتهای مدیریت منابع انسانی طراحی میشود.
- یک سیستم اطلاعات منابع انسانی باید رویکردی یکپارچه برای جمعآوری، ذخیره، تحلیل و کنترل جریان اطلاعات منابع انسانی در داخل یک سازمان تعریف شود.
شرمان، بوهلندر و اسنل (1998، 8) سیستم اطلاعات منابع انسانی را سیستمی تعریف میکنند که اطلاعات جاری و دقیق برای مقاصد کنترل و تصمیمگیری فراهم کند. به گفته آنها طبق یک پیمایشی که اخیراً انجام شده است بیشتر فناوری اطلاعات استفاده شده، برای نگهداری اطلاعات کارکنان، نظارت بر عملیات حقوق و دستمزد، نگاهداری اطلاعات مربوط به غیبتها و مرخصیها و انجام امور اداری و استخدام و برنامههای آموزشی بوده است.
اسکارپلو و لدوینکا (1988، 714) سیستم اطلاعات منابع انسانی را بخشی از سیستم اطلاعاتی سازمان میدانند که اطلاعات لازم را برای تصمیمگیری در امور منابع انسانی ارائه میدهد.
تفاوت در سطح استفاده از سیستم اطلاعات منابع انسانی در تعاریف فوق، اشاره به این مطلب دارد که میتوان سیستم اطلاعات منابع انسانی را در قالب یکی از سیستمهای اطلاعاتی مانند
سیستم پردازش عملیات ،
سیستم اطلاعات مدیریت ، سیستم پشتیبان تصمیمگیری یا دیگر انواع سیستمهای اطلاعات سازمانی طراحی کرد.
مباحث مرتبط با عنوان
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 17:6  توسط بابک نظری
|
مدیران آینده نگر
مدیران آینده نگر امروزه هیچ کشوری از نفوذ پیشرفتهای حیرت انگیز فناوری اطلاعات و ارتباطات و بیوتکنولوژی و نانوتکنولوژی مصون نیست. انقلاب جهانی فناوری در دهه های اخیر با
تغییرات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فردی در سراسر جهان همراه بوده است. مانند انقلابهای
کشاورزی و صنعتی در گذشته، این انقلاب فناوری نیز از پتانسیل دگرگون سازی کیفیت زندگی و طول عمر، تحول در کار و
صنعت، تغییر و تبدیل ثروت، جابجایی
قدرت در سطح ملتها و افزایش تنش و تعارض برخــــوردار است. دستاوردهای بشر در عرصه های مختلف علوم مانند بیوتکنولوژی،
نانوتکنولوژی، فناوری مواد و
فناوری اطلاعات و ارتبــــاطات به شناخت بیشتر بشر از ارگانیسم های زنده و چگونگی فعالیت، بهبود و کنترل آن - تولید محصولات، قطعات و سیستم های ارزانتر، هوشمندتر، چندمنظوره، سازگار با
محیط زیست، تغییر شیوه تولید و... شده است.
رهاورد بشر در دهه های اخیر بویژه شبکه جهانی
اینترنت در مقوله فناوری ارتباطات باعث گردیده شیب منحنی رشد علم و فناوری در سالهای اخیر به شدت زیاد و به صورت یک منحنی متمایل به عمود تبدیل گردد که نشان از کوتاهتر شدن هرچه بیشتر چرخه زمانی تولید علم است.
ما در جهانی زندگی می کنیم که ویژگی بارز آن، 1 - تغییرات شتابنده 2 - غیرقابل پیش بینی بودن آینده است. این ویژگیها از اصول پارادایم نوین
مدیـــــریت یعنی مدیریت در محیط پویا و بی ثبــــات و غیرقابل پیش بینی را نیز شامل می شود.
مدیران در قبال این تغییرات شتابنده محیطی چه وظایفی دارند؟ ضرورت آینده پژوهی و آینده نگری در مدیریت چیست؟
مدیران در محیطی که متغیرها به صورت غیرخطی بر همدیگر تاثیر می گذارند چه نقشی دارند؟ در دنیای رقابتی امروز، با
سرعت روزافزون تغییرات تکنولوژیک، سیستم های علم و فناوری بایستی آمادگی لازم را برای پاسخ به تغییرات اقتصادی و اجتماعی داشته باشد. در این میان فرصتی ساختاریافته برای نگاه به آینده و بررسی نقش علم و فناوری در آینده بایستی در هر جــامعه ای مغتنم شمرده شود. بحث آینده نگری فناوری پاسخی به نیازهای بخش مدیریتی کشور است که با هدف روزآمد کردن
دانش مدیریت در کشــور، سیاستگذاری، تصمیم گیری و تدوین استراتژی های بلندمدت ملی و فراملی برنامه ریزی می گردد.
آینده نگری تلاشی سیستماتیک برای بررسی درازمدت آینده علم، فناوری،
اقتصاد، محیط و جامعه به منظور شناسایی پدیده های نوظهور و حوزه های زیربنایی تحقیقات استراتژیک است که بیشتری منافع اقتصادی و اجتماعی را دربرداشته باشد. بنابراین، درجهان امروز آینده پژوهی و آینده نگری یک ضرورت است.
محورهای دانش آینده نگری و آینده پژوهی عبارتند از:
- پایش الگوهای نوظهور
- برون یابی مانند تحلیل روند فناوری - تحلیل فیشر - تحلیل گومپرز
- تحلیلهای چرخه ای مانند تحلیل تشابه - تحلیل رونــــد تاخیری - ماتریس های ریخت شناسی
- تحلیل هدف مانند تحلیل محتوی - تحلیل پروانه ای عوامل
- همگرایی شهودی مانند پیمایش دلفی و کنفرانس گروه اسمی، با به کارگیری این موارد می توان مصاحبه های ساخت یافته و غیرساخت یافته خود را برای تغییرات عمیق و گسترده محیطی و شکل بخشیدن به آینده آماده کرد.
از این رو مدیران، بویژه مدیران اقتصادی کشور بایستی ضمن الـــزام به تجهیز علم آینده شناسی و آینده نگری،
هنر مدیریت در محیط بی ثبات و پویا و چگونگی برخورد با پدیده تغییر و بهره برداری از آن را بیاموزند. داشتن نگرش عمیق و ژرف نگری از تحولات شتابنده محیطی و کلان نگری که حاصل توجه عمیق به آینده است نیاز مدیران کشور است.
مدیران قرن بیست ویکم منتظر نمی مانند تا فرصت به سراغ آنان برود بلکه تغییر سکه ای است که دو رو دارد که یک روی آن فرصت و روی دیگر آن تهدید است. مدیران عصر حاضر بایستــی ضمن دارابودن توانایی شناسایی و بهره برداری از فرصتها، هنر تبدیل تهدید به فرصت را نیز بدانند. هنر بهره برداری از تغییر ناشی از انقلاب فناوری مهمترین هنر مدیران امروز است. همه چیز درجهان درحال دگرگونی و تغییر است. به قول مایکل دل تنها چیز ثابت خود تغییر است. در این میان آشنایی با تئوری های اندیشمندان مدیریت بویژه آنان که در عرصه تغییر صاحب نظر هستند در کیفیت هدایت بنگاههای اقتصادی حائزاهمیت است.
دوتن از این اندیشمندان و مدیران موفق چارلز هندی و گرو هستند که به ترتیب با بیان تئوری منحنی زیگمایی و نقطه چرخش راهبردی، مدیران را با چگونگی برخورد با پدیده تغییر و مدیریت تغییر با توجه به سمت وســـــوی آینده کسب و کار آشنا می سازند. اندی گرو در بیان نقطه چرخش راهبردی معتقد است هر کسب و کار در برخورد با محیط بی ثبات در یک دو راهی سقوط صعود و پیشرفت قرار می گیرد و نیروهای ششگانه مایکل پورتر« را عامل برهم زدن تعادل و تغییر در نقطه چرخش راهبردی می داند.
این نیروها عبارتند از:
- نیروی رقیبان موجود
- نیروی مشتریان
- نیـــــــروی رقیبان پنهان
- نیروی تامین کنندگان
- نیروی سازندگان جانشین
- نیروی تکمیل کنندگان.
پورتر اشاره می کند که مدیران بایستی در این نقطه بتوانند سازمان را به سمت پیشرفت و ترقی هدایت کنند.
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 17:1  توسط بابک نظری
|
قاطعیت در مدیریت
مقدمه
در گذشته خیلی از کارکنان آموخته اند که اگر بخواهند حرفشان را بزنند از ترقی و اضافه حقوق خبری نخواهدبود و ممکن است کار خود را نیز از دست بدهند. اما روز به روز پیشرفتهایی برای ایجاد
جامعه ای مبتنی بر ارزشهای قاطعیت، حاصل شده است. افراد نسبت به گذشتــــه راحتتر نظر خود را بیان می کنند.
روابط میان افراد به برابری طرفین توجه دارد هرچند رفتار بعضی از مدیران به گــونه ای است که اگر در عصر قبلی زندگی می کردند، خوشحالتر بودند. اما به دلایل متعدد، محل کار تا حد زیادی انسانی تر شده است و کارکنان ابراز عقیده می کنند و به رغم مخالفت رئیس، دیـــدگاههای خود را بازگو می کنند.
قاطعیت برای همـه افراد در سازمان می تواند سودمند باشد و نتایج سودمندی فراهم کند به نحوی که مدیر قاطع رابطه بهتری با زیردستان و برخورد موثرتری با مافوق خود دارد. رفتار قاطع اغلب با
رفتار پرخاشگرانه اشتباه می شود. ازجمله تمایزات اساسی میان مدیران قاطع و مدیران پرخاشگر این واقعیت است که مدیر قاطع مورد احترام دیگران است، همان گونه که برای خود ارزش و احترام قایل می شود، به دیگران نیز احترام می گذارد. چنین مدیری به جای آنکه دیگران را مجبور به تبعیت از خواسته های خود کند با آنهــــا مشورت می کند. درحالی که مدیران پرخاشگر به تابعیت محض زیردستان عادت کرده اند نه مشارکتشان.
تعریف قاطعیت
قاطعیت یکی از جنبه های قابل اصلاح
ارتباط میان افراد است. این مهارت می تواند افراد را در برخورد با همکاران مافوق و زیردست بسیار یاری دهد.
به اعتقاد لازاروس قاطعیت دارای چهار مؤلفه است. اول، رد تقاضا
دوم، جلب محبت دیگران و مطرح کردن درخواستهای خود،
سوم، ابراز احساسات مثبت و منفی
چهارم، شروع، ادامه و خاتمه گفتگوها .
به اعتقاد کیت دیویس قاطعیت فرایند بیان احساسات، درخواست تغییرات، دادن و دریافت کردن بازخـــور صادقانه است.
لنج و جاکوبسکی معتقدند قاطعیت عبارت است از گرفتن حق خود و ابراز افکار، احساسات و اعتقادات خویش به نحوی مناسب، مستقیم و صادقانه به صورتی که حقوق دیگران زیرپا گذاشته نشود . قاطعیت با درک و پذیرش اینکه هر فردی حق انتخاب و کنترل زندگی خود را دارد آغاز می شود.
قاطعیت به معنای بهره کشی از دیگران نیست، بلکه به معنای محافظت از خود و منابع خود است .هر تعریفی که از قاطعیت موردقبول قرار گیرد باید در آن بر رعایت و احترام به حقوق خود و دیگران تاکید و بین گرفتن حقوق خود و پایمال کردن حقوق دیگران تمایز قایل شد.
کارکردها
مهارت قاطعیت به فراخور موقعیت چند هدف را برآورده می سازد. به طور کلی استفاده ماهرانه از قاطعیت به فرد کمک می کند که:
- جلو پایمال شدن حقوق خود را بگیرد
- تقاضاهای نامعقول دیگران را رد کند
- بتواند از دیگران درخواستهای معقولی داشته باشد
- با مخالفتهای نامعقول دیگران، برخورد درست و موثری بکند.
- حقوق دیگران را به رسمیت بشناسد
- رفتار دیگران در برابر خود را تغییر دهد
- از رفتارهای پرخاشگرانه غیرضروری خودداری کند
- در هر موردی موضع خود را با اعتماد به نفس و آزادانه مطرح سازد.
زمینه فرهنگی قاطعیت
زمینه فرهنگی بر قاطعیت تاثیر می گذارد. به طور مثال، فرهنگهایی که
اعتقادات مذهبی شدیدی دارند، گاهی قاطعیت را به عنوان یک روش معتبر رد می کنند، و فروتنی، تقدیرگرایی، عدم صراحت، رعایت شعائر و... را رواج می دهند. آموزش قاطعیت برای این افراد، بی معنا و مشکل آفرین است. همچنین در برخی از فرهنگها احترام و اطاعت از بزرگسالان واجب است و هرگونه قاطعیت کوچکتـــــرها را در برابر بزرگسالان تقبیح می کنند. برخی از فرهنگها قاطعیت را رفتاری »مردانه« دانسته و از زنان انتظار تسلیم و خدمتگذاری دارند.
طبقه بندی رفتار افراد
به طور کلی می توان افراد (رفتار افراد) را به سه دسته کلی تقسیم کرد.
- دسته اول : افراد به تحقیر دیگران می پردازند، حقوق دیگران را نادیده می گیرند، دیگران را می رنجانند و فقط به اهداف خود توجه دارند، این افراد را افراد پرخاشگر می نامند. پرخاشگری ممکن است هدفهای فرد را برآورده سازد، اما اسباب مرارت دیگران را فراهم می کند.
- دسته دوم: افراد کمرو هستند که فاقد قاطعیت هستند، نمی توانند احساسات خود را نشان دهند، احساس رنجش دارنــــــد و حق انتخاب خود را به دیگران می دهند. افراد کمرو بندرت به هدفهای خود می رسند.
- دسته سوم : افراد قاطع، افرادی هستند که با صداقت احساسات خود را بیان می کنند، اغلب به هدف می رسند، حتی اگر به هدف نرسند احساس خوبی دارند زیرا رفتار مناسبی داشته اند. به جهت اهمیت این سه دسته رفتار هریک در زیــــر مفصل تر موردبررسی قرار می گیرد.
- افراد پرخاشگر: پرخاشگری یعنی تهدید دیگران و نادیده گرفتن حقوق آنها (WEISS, 1996, P.120) . مردم افراد پرخاشگر را افرادی ناسازگار، زورگو، سلطه گر و غیرخویشتندار می دانند. (GORDON, 1993, P.295) . اگرچه این افراد با نهیب زدن و ترساندن دیگران می توانند حرف خود را بـــه کرسی بنشانند، اما باعث می شوند تا دیگران از آنها بیزار و گریزان شوند.
افراد پرخاشگر همواره به دنبال برنده شدن هستند، حتی اگر این برنده شدن به بهای ضرر رساندن به دیگران باشد. این افراد معتقدند که همیشه حق با آنان است و دیگران هیچ حقی ندارنـــد و آنچه خود می گویند، نسبت به گفته های دیگران از اهمیت بیشتری برخوردار است، و نقش و کمکشان در مقایسه با نقش و کمکی که دیگران ارائه می دهند، با ارزش تر است. این افراد تلاش می کنند با بلند حرف زدن، قطع کردن صحبت دیگران، قلدری، استفاده ازکنایه، و یا با استفاده از گفته های تهدیدآمیز و نگاههای خصمانه بر دیگران غلبه کنند. افزون بر این، اطمینان اغراق آمیزی نسبت به خود دارند. کلمه »من« را با تـــاکید به کار می برند، دیگران را در گفته های خود نادیده می گیرند، بسیار زود برافروخته می شوند و به شدت از دیگران انتقاد می کنند و دراغلب اوقات موضعی صریح دارند، همیشه پیشنهادات و خواسته هایشان را طوری مطرح می کنند که گویا درحال دستور دادن هستند.
هدف افراد پرخاشگر، برنده شدن بدون رعایت حقوق دیگران است. به طورکلی می توان علائم رفتاری افراد پرخاشگر را بدین صورت بیان کرد:
- فریاد کشیدن
- درها را به هم کوفتــــــن
- ناسزاگفتن
- اخم کردن
- تمسخر کــردن
- چشم غره رفتن
- انگشت خود را سوی دیگران نشانه رفتن
- پوزخند زدن
- تکان دادن مشتها
- صحبت دیگران را قطع کـــردن
- تحقیر دیگران در حضور جمع
- همه تقصیرات را به گردن دیگران انداختن.
- مدیریت افراد پرخاشگر: این افراد خود را مصمم نشان می دهند اما درواقع این راهی است برای مخفی ساختن فقدان اعتماد به نفس شان. منطق این افــــــــراد آن است که باید برای آنچه می خواهند بجنگند و به هر قیمتی شده از خود دفاع کنند. وظیفه مدیریت در مواجهه با این افراد آن است که به آنان تفهیم کند ضرورتی ندارد همواره وضع تدافعی اتخاذ کنند، زیرا همه مترصد این نیستند که آنان را زمین بزنند. و اینکه می توانند بدون سرزنش دیگران هم به خواسته های خود برسند. مدیران برای کمک به این افراد لازم است:
- به آنان گوش سپارند و در هنگام بحث نگاهشان کنند
- روی مواردی تاکید کنند که با آنان توافق دارند
- به طور تلویحی نشان دهند که می شود در پایان همه پیروز باشند
- به خاطر مشارکتشان از آنان تشکر کنند.
- افراد کم رو: افراد کم رو (SUBMISSIVE PEOPLE) نقطه مقابل افراد پرخاشگر هستند. تمایل عمده آنان پرهیزاز برخورد، حتی به بهای تضییع حق شان است(WEISS, 1996, P.120) . اگرچه پرهیز از برخورد، در اغلب اوقات مطلوب است، اما همواره نمی توان از آن اجتناب ورزید. افراد کم رو نه تنها در دفاع از حق خود طفره می روند، بلکه از قراردادن خود در موقعیتهایی که باید باشند نیز پرهیز می کنند. این افراد معتقدند دیگران »حق« دارند اما خودشان »محق نیستند.
سخن خود را بسیار آهسته شروع می کنند. به دیگران اجازه می دهند تا سخنانشان را قطع کنند و در مقابل انتقاد، مضطرب می شوند و با اندک تهدیدی برخلاق میل خود عمل می کنند. (GILLEN, 1994, P.11) کمرویی یعنی درنظر نگرفتن خود و اتخاذ سبک انفعالی به نحوی که دیگران افکار، احساسات و حقوق ما را به راحتی نادیده بگیرند. افرادی مرددند که این سبک »خاضعانه را دارند.
علایم رفتارهای افراد کم رو را می توان به این صورت فهرست کرد:
- عدم تمایل به ابراز عقیده
- خود را دست کم گرفتن
- موافقت با انجام کارهایی که تمایلی به انجام آن ندارند
- با خود زیرلب حرف زدن
- پرحرفی کردن
- گریه کردن
- پشت سر دیگران گله و شکایت کردن
- برقرار نکردن تماس چشمی
- با خود و اشیای دوروبر بازی کردن
مدیریت افراد کمرو
مدیریت در برخورد با افراد کمرو لازم است در وهله اول به آنان تفهیم نماید که واجد ارزشهای چندی هستند. چنین افرادی همیشه از بحث و گفتگو طفره می روند و از پذیرش مسئولیت شانه خالی می کنند، درنتیجه همواره دیدگاه دیگران نسبت به آنان نامطلوب است و همین موضوع به تثبیت و تداوم رفتار انفعالی و غیرقاطعانه آنان کمک می کند. مدیران برای تغییر دادن این افراد باید:
- هنگامی که صحبت می کنند هشیارانه به آنان گوش بسپارند و نگاهشان کنند؛
- مشارکت آنان در بحث ولواندک را ارج نهند؛
- مسئولیت انجام کاری را به آنان واگذار کنند؛
- آنان را تشویق کنند که به هنگام نیاز کمک بخواهند.
افراد قاطع
آنان نسبت به احقاق حق خود توانایی و تمــــایل بیشتری دارند، اما به گونه ای عمل می کنند که دیگران نیز به حق خود برسند. این افـراد برخلاف افراد کم رو، از تعارض فرار نمی کنند. اما با افراد پرخاشگر نیز شباهتی ندارند(ANDERSON, EL.AL, 1994, P.154). برخورد این افراد نسبت به تعارض منصفانه است. حالات و حرکات غیرکلامی (BODY LNGUAGE) آنان درحین سخن گفتن، ناشی از اعتماد به نفس و توأم با آرامش است. مدیران قاطع صریح اند و بی آنکه از موضوع موردنظر شانه خالی کنند، با صـداقت بر روی آن توافق کرده و یا آن را رد می کنند.
ارتباط چشمی آنان با افراد، بسیار خوب است. و آهنگ صدایشان بیش از آنکه سبب تضعیف گفته هایشان شود، موجب تقویت آنهاست(GILLEN, 1994, P.12) . افراد قاطع به دنبال ملاحظه حقوق دیگران و درعین حال گرفتن حق خود هستند. هدف افراد قاطع رعایت عدالت برای تمامی طرفهای درگیر است.
علایم رفتارهای افراد قاطع به شرح زیر است:
- واکنش نشان دادن به لحنی دوستانه، اما قاطع؛
- برقراری تماس چشمی حاکی از اطمینان خاطر بدون خیره شدن؛
- ابراز احساسات و عقاید خود؛
- بهادادن به خود و نرنجاندن دیگران؛
- داشتن ژستهای مثبت و راحت؛
- توانایی و قاطعیت تصمیم گیری؛
- به شیوه ای رسا و شمرده حرف می زنند؛
زمان قاطعیت
عدم قاطعیت لااقل در سه موقعیت بهتر از قاطعیت است. اول: وقتی احساس کنید طرف مقابل در مخمصه افتاده است. مثلاً وقتی در رستوران شلوغی هستید و می دانید که پیشخدمت این رستـــــوران تازه کار است، می توانید بعضی از ضعفهای او را نادیده بگیرید (او به کسی که بعد از شما آمده زودتر رسیدگی می کند). در این حالت نباید قاطعیت نشان داد، زیرا او قصد پایمال کردن حق شما را نداشته است. نشان دادن قـــــاطعیت، استرس او را بی جهت می افزاید. در این حالت ممکن است به مشکلاتی که میان شما و او وجود دارد موقتاً بی اعتنایی کنید.
دوم: هنگام تعامل با شخص بسیار حساس. هرگاه احساس می کنید قاطعیت شما موجب گریه کردن یا حمله شخص به شما می شود، بهتر است قاطعیت نشان ندهید، بخصوص اگر این »اولین و آخرین برخورد« شما با وی باشد.
ســـوم: هنگامی که متوجه اشتباه خود شده اید. برای مثال پس از ارتکاب به تخلفات رانندگی، بهتر است در برابر مامور پلیس قاطعیت نشــان ندهید. در این وضعیت معذرت خواهی بهترین راه حل است. به جای اینکه درصدد اصلاح یا توجیه عمل خود برآیید، با کمال خونسردی به اشتباه خود اعتراف کنید. باید در نظر داشت که همیشه عدم قاطعیت مناسب نیست. معمولاً عدم قاطعیت مستمر، ناگهان به پرخاشگری مبدل می شود و فرد احساس می کند دیگر طاقت ندارد مورد سوءاستفاده قرار گیرد و دیگران او را نادیده بگیرند. بنابراین، بهتر است از همان ابتدای تعامل اجتماعی قاطعیت نشان دهید.
چهارم: هنگامی که با افراد سلطه جو و اصلاح نشدنی مواجه هستید. گاهی با افرادی مواجه هستید که کنار آمدن با آنها دشوار است. کمترین مقدار قاطعیت در برابر این اشخاص در هر زمان و مکان، واکنشهای منفی آنان را درپی دارد. برخی از افراد به قدری رفتارشان ناخوشایند است که ارزش برخورد کردن با آنها وجود ندارد و گاه سودی که عاید می شود در مقـــــایسه با ارزش ناراحتی که از آن ناشی می شود، بسیار کمتر است.
منابع
- برکو، ری ام، مدیریت ارتباطات، محمد اعرابی و داود ایزدی، چاپ اول، دفتر پژوهشهای فرهنگی، تهران، 1378.
- تاواند، آنی، پرورش توانایی اظهار وجود، پرویز نظیری و آرش مولا، چاپ اول، آستان قدس رضوی، تهران، 1378.
- جیمز، جودی، کلام جسم، آرین ابوک، چاپ اول، نسل نواندیش، تهران، 1377.
- هارجی، اون و دیگران، مهارتهای اجتماعی در ارتباطات میان فردی، خشایار بیگی و مهرداد فیروزبخت، چاپ اول، رشد، تهران، 1377.
- ANDERSON, A, ET.AL, EFFECTIVE ORGANIZATIONAL BEHAVIOR, 1994, FIRST EDITION, BLACKWELL PUBLISHERS.
- DAVIS, K, AND J, NEW STROM, ORGANIZATIONAL BEHAVIOR, 2002, 11TH EDITION, MCGRAW-HILL COMPANIES.
- GILLEN, T, ASSERTIVENESS FOR MANAGERS, 1994, FIRST EDITION GOWER PUBLISHING.
- GORDON, J, ORGANIZATIONAL BEHAVIOR, 1993, FOURTH EDITION, ALLYN AND BACON.
- HERSEY, P, AND, K, BLANCHARD, MANAGEMENT OF ORGANIZATIONAL BEHAVIOR, 1988, FIFTH EDITION, PRENTICE-HALL
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 16:58  توسط بابک نظری
|
روانشناسی ومدیریت خشم
همه می دانیم
خشم چیست و آن را احساس کرده ایم: چه زمانی که یک ناراحتی گذراست و چه هنگامی که عصبانیت تمام عیار است. خشم یکی از عواطف کاملاً معمولی و اغلب سالم است. اما هنگامی که از کنترل خارج شود و چهره ای مخرب به خود گیرد مشکلاتی را در محیط کار، روابط خصوصی و کیفیت کلی زندگی شما به وجود می آورد. این مطلب به شما کمک می کند خشم را بهتر درک و
مدیریت و کنترل کنید.
خشم چیست؟
فطرت خشم
براساس تعریف دکتر چارلز اسپیلبرگر
روانشناسی که متخصص مطالعه خشم است: «خشم حالتی عاطفی است که از نظر شدت از تحریک ملایم تا عصبانیت شدید تغییر می کند.» مانند سایر عواطف همراه با تغییرات فیزیولوژیکی و زیست شناختی است. وقتی عصبانی می شوید ضربان
قلب و
فشار خون شما بالا می رود و نیز سطوح هورمون های مربوط به انرژی مانند آدرنالین و نورآدرنالین افزایش می یابد. علت خشم می تواند هم رخدادهای بیرونی و هم درونی باشد؛ شما می توانید از دست شخص بخصوصی عصبانی باشید (یک همکار یا رئیس) یا یک رویداد (یک گره ترافیکی، یک پرواز لغو شده) یا خشم شما می تواند به دلیل نگرانی و تشویش در باره مسایل شخصی تان باشد. خاطره رخدادهای دردناک و خشم آور نیز می تواند احساس های عصبانیت را برانگیزد.
بیان خشم
راه غریزی و طبیعی بیان خشم پاسخ دادن تهاجمی است. خشم یک پاسخ تطبیقی به تهدیدهاست و الهام بخش احساس ها و رفتارهای قوی و اغلب تهاجمی است که به ما اجازه می دهد در صورت مورد حمله قرار گرفتن بجنگیم و از خود دفاع کنیم. بنابر این می توان گفت یک مقدار عصبانیت برای زنده ماندن ما لازم است. از سوی دیگر، ما به طور فیزیکی نمی توانیم به هر شخص یا شئ ای که ما را ناراحت می کند حمله کنیم و ضربه بزنیم؛ قوانین،
هنجارهای اجتماعی و عقل سلیم برای میدان عمل خشم ما حد و حدودی می گذارد. مردم طیفی از فرآیندهای خودآگاه و ناخودآگاه را برای دست و پنجه نرم کردن با احساس های خشم شان بکار می برند.
سه رویکرد مهم در مواجهه با خشم عبارتند از: بیان کردن، سرکوب کردن و آرام کردن. بیان احساس های خشم شما به صورت تأکیدی- و نه تهاجمی- سالم ترین راه بیان عصبانیت است. برای انجام آن، باید بیاموزید چگونه می توانید روشن کنید نیازهای شما کدام است و چگونه برطرف می شوند، بدون این که به دیگران آسیبی برسد. بیان یک موضوع با تأکید ،به معنای فشار آوردن یا درخواست شدید نیست؛ بلکه به معنای محترم شمردن خود و دیگران است. خشم را می توان سرکوب کرده و سپس آن را تبدیل یا جهت آن را تغییر داد. این زمانی است که به اصطلاح خشم را «توی خود می ریزید»، دیگر به آن فکر نمی کنید و روی چیزی مثبت تمرکز می کنید.
هدف این است که خشم خود را سرکوب کرده یا جلوی آن را بگیرید و آن را به رفتاری سازنده تر تبدیل کنید. خطر چنین پاسخی این است که اگر اجازه بیان خارجی به آن داده نشود، خشم به درون شما متوجه می شود. خشم متوجه شده به درون ممکن است سبب فشار خون بالا، یا افسردگی شود. خشم بیان نشده می تواند مسایل دیگری ایجاد کند.
برای مثال می تواند منجر به بیان بیمارگونه خشم مانند رفتار انفعالی- تهاجمی شود. (این گونه رفتار مانند «تلافی کردن» غیرمستقیم سر کسی است که موضوع به وی مربوط نمی شود و از رویارویی مستقیم دوری می شود). رفتار انفعالی- تهاجمی همچنین می توان به شخصیتی که به نظر می رسد به طور دایم عیب جو و متخاصم است منجر شود. کسانی که دایماً دیگران را تحقیر می کنند، از همه چیز ایراد می گیرند و تفسیرهای عیب جویانه می نمایند، هنوز نیاموخته اند که چطور خشم خود را به طور سازنده بیان کنند. تعجبی نیست که آنان کمتر روابط موفقیت آمیزی با دیگران دارند.
و سرانجام شما می توانید درون خود را آرام سازید. این به معنای آن است که نه فقط رفتار خارجی خود را کنترل می کنید، بلکه حتی واکنش های درونی خود را نیز کنترل می نمایید و گام هایی در جهت پایین آوردن ضربان قلب برمی دارید، خود را آرام می سازید و می گذارید احساس ها فروکش کنند. همان طور که دکتر اسپیلبرگر اشاره می کند: «زمانی که هیچ کدام از این روش ها کارساز نباشند، آن وقت کسی یا چیزی آسیب خواهد دید.»
مدیریت خشم
هدف مدیریت خشم کاهش احساس عصبانیت و برانگیختگی فیزیولوژیکی است که خشم باعث می شود. شما نمی توانید از دست مردم یا چیزهایی که شما را عصبانی می کنند رهایی یافته یا از آنها دوری کنید؛ شما نمی توانید آنها را تغییر دهید، اما می توانید بیاموزید که واکنش های خود را کنترل کنید.
آیا خیلی عصبانی هستید؟
آزمایش های فیزیولوژیکی ای وجود دارد که شدت احساس های خشم را اندازه گیری می کند، اینکه تا چه حد مستعد و آماده خشم هستید و به چه اندازه می توانید آن را کنترل کنید. اگر شما هنگام عصبانیت طوری عمل می کنید که به نظر می رسد خارج از کنترل و ترسناک است، شما احتمالاً نیاز به کمک دارید تا راه های بهتری برای دست و پنجه نرم کردن با این احساس بیابید.
آیا خوب است که به اصطلاح «همه چیز را بیرون بریزیم»؟
روانشناسان می گویند این یک اسطوره خطرناک است. برخی افراد از این نظریه به عنوان مجوزی برای آزار و آسیب دیگران سوءاستفاده می کنند. پژوهشگران دریافته اند از «خشم منفجر شدن» در واقع عصبانیت و تهاجم را بیشتر می کند و هیچ گونه فرصتی به شما یا طرف نمی دهد که مسئله را حل کنید. از همه چیز بهتر این است روشن کنید چه چیزی عصبانیت شما را آغاز می کند و سپس راهبردها و استراتژی هایی را در پیش گیرید که نمی گذارد شما به دره خشم پرتاب شوید.
استراحت کامل
ابزارهای استراحت ساده و مطلق، مانند تنفس عمیق و تصاویر آرامش دهنده، می توانند احساس های خشم را آرام سازند. کتاب هایی وجود دارند که می توانند به شما روش های استراحت کامل را بیاموزند، وقتی شما این روش ها را آموختید، در هر وضعیتی می توانید از آنها استفاده کنید. اگر شما همسری دارید که مانند شما عصبانی است، احتمالاً فکر خوبی است که هر دوی شما این روش ها را بیاموزید.
گام های ساده ای که می توانید بردارید:
- نفس عمیقی بکشید، به طوری که تصور کنید نفس شما از «ته دل» برمی آید.
- به طور آهسته عبارتی آرام بخش مانند «استراحت»، یا «سخت نگیر» در حالی که نفس عمیق می کشید پیش خود تکرار کنید.
- از تصاویر استفاده کنید؛ پیش خود یک تجربه آرام بخش را یا از حافظه یا از تخیل تصور کنید.
- تمرین های یوگا به شرط این که تنش نداشته باشند می توانند به عضلات شما استراحت داده و شما را آرام تر کنند. این روش ها را روزانه تمرین کنید. بیاموزید که هنگام بروز یک وضعیت پرتنش آنها را به طور خودکار بکار برید.
بازسازی ساختار قوه درک
به طور ساده این عبارت به معنای تغییر مسیر فکر است. افراد عصبانی تمایل دارند ناسزا بگویند، فحش بدهند،یا طوری سخن بگویند که بازتابی از افکار درونی آنهاست. وقتی شما عصبانی هستید، در تفکر شما غلو زیاد می شود و بیش از حد نمایشی می شوید. سعی کنید این افکار را با تفکری منطقی تر جایگزین کنید. برای مثال، به جای این که به خودتان بگویید: «آه، چقدر بد است، وحشتناک است، همه چیز از بین رفت» به خود بگوید:«من از آن ناراحت شده ام، اما دنیا که به آخر نرسیده، عصبانی شدن به هر حال نمی تواند آن را درست کند.»
مراقب واژه هایی مانند «هرگز» یا «همیشه» هنگام صحبت درباره خودتان یا دیگران باشید. «این ماشین هیچ وقت کار نمی کند»، یا «شما همیشه چیزهایی را فراموش می کنید» نه تنها غیردقیق نیستند، آنها به شما این احساس را می دهند که خشم تان توجیه دارد و هیچ راهی برای حل مسئله نیست. آنها در ضمن مردم را نسبت به شما بیگانه و تحقیر می کنند، مردمی که در غیر این صورت مایل هستند با شما روی حل مسئله کار کنند. به یاد آورید که عصبانی شدن چیزی را درست نمی کند و اجازه نمی دهد شما احساس بهتری داشته باشید، بلکه برعکس ممکن است احساس شما را بدتر کند.
منطق، خشم را شکست می دهد، زیرا خشم، حتی وقتی توجیه داشته باشد، می تواند به
سرعت غیرمنطقی شود. بنابر این از منطق سرد و سخت در مورد خود بهره بگیرید. به خود تلقین کنید که دنیا «نمی خواهد خدمت شما برسد»! و شما با یک ناهمواری زندگی روزانه روبه رو هستید. هر زمان که خشم به اصطلاح «روز شما را سیاه می کند»، این تلقین را به خود بنمایید. این به شما کمک خواهد کرد تا دیدگاه متعادل تری به زندگی پیدا کنید. افراد عصبانی تمایل دارند چیزهایی را بخواهند: انصاف، درک و فهم طرف، توافق و تمایل به انجام کارها به روشی که می پسندند.
هرکسی این چیزها را می خواهد و همه ما ناراحت و ناامید می شویم اگر آنها را به دست نیاوریم، اما آدم های عصبانی «بدجوری» آنها را می طلبند، و وقتی خواهش آنها رد شود، نومیدی آنان تبدیل به خشم می شود. به عنوان بخشی از بازسازی ساختار قوه درک، افراد عصبانی نیاز دارند که از
طبیعت «مطالبه کن» خود آگاه شوند و انتظارات خود را به آرزوها ترجمه کنند. به عبارت دیگر، گفتن چیزی را «دوست دارم» سالم تر از گفتن چیزی را «مطالبه می کنم» یا «باید داشته باشم» است. وقتی شما قادر نیستید چیزی را که می خواهید به دست آورید، واکنش های عادی را تجربه خواهید کرد- عاجز شدن، نومیدی، ناراحتی- اما نه عصبانیت. برخی افراد عصبانی از خشم خود به عنوان راهی برای دوری جستن از احساس ناراحتی استفاده می کنند، اما این بدان معنا نیست که ناراحتی شان از بین می رود.
مسئله حل کردن
گاهی اوقات، خشم و عجز ما به سبب مسایل خیلی واقعی و اجتناب ناپذیر زندگی است. تمام عصبانیت ها بی خودی نیست، و اغلب واکنشی سالم و طبیعی به این مشکلات هستند. یک باور فرهنگی وجود دارد که هر مسئله ای راه حلی دارد، وقتی دریابیم که همیشه این طور نیست به عجز ما افزوده می شود. بهترین طرز فکر و گرایش این است که حتماً روی پیدا کردن راه حل تأکید نکنیم، بلکه تمرکز ما روی چگونه دست و پنجه نرم کردن و رویارویی با مسئله باشد. برنامه ای بریزید و پیشرفت خود را در آن ارزیابی کنید. تصمیم بگیرید بالاترین سعی خود را بکنید، اما در ضمن اگر جواب فوراً در نیامد خود را مجازات نکنید. اگر رویکرد شما به مسئله با بهترین احساس ها و کوشش ها بوده ،بطور جدی سعی کنید که سربه سر با مشکل برخورد کنید، احتمالاً شما صبر و شکیبایی خود را از دست نمی دهید و به دره تفکر «همه یا هیچ» سقوط نمی کنید، حتی اگر مسئله فوراً حل نشود.
ارتباطات بهتر
افراد خشمگین تمایل به نتیجه گیری عجولانه دارند، یا بر آن اساس عمل می کنند، اما برخی از آن نتیجه گیری های بسیار غلط از آب در می آید. نخستین کاری که باید کرد اگر در یک بحث داغ هستید این است که آهسته تر بروید و روی واکنش های خود بیشتر فکر کنید. نخستین چیزی را که به فکرتان می رسد نگویید، بلکه آهسته تر پیش بروید و به دقت درباره چیزی که می خواهید بگویید فکر کنید. درعین حال، به دقت آنچه را که طرف مقابل می گوید گوش بدهید و پیش از جواب دادن به خود فرصت بدهید.
در ضمن، گوش بسپارید به چیزی که در پشت خشم پنهان شده است. برای مثال، شما یک مقدار آزادی عمل و
فضای شخصی می خواهید و طرف شما تماس و نزدیکی بیشتر را طالب است. اگر او شروع به انتقاد از فعالیت های شما می کند، آن طور پاسخ ندهید که طرف تان را یک زندانبان و مأمور نشان دهد.
طبیعی است اگر از شما انتقاد شد، حالت دفاعی به خود بگیرید، اما حمله نکنید و تهاجمی نباشید. گوش بسپارید به آنچه در ورای واژه هاست: به این پیام توجه کنید که ممکن است به این شخص توجه نشده و بدون عشق مانده است. احتمالاً می طلبد که شما با صبر فراوان سئوالات زیادی بکنید، و فضایی برای نفس کشیدن فراهم کنید، اما نگذارید خشم شما - یا خشم طرف شما - بحث را از کنترل خارج کند. خونسردی شما، می تواند ازاینکه وضعیت فاجعه بار شود، جلوگیری کند.
تغییر محیط شما
گاهی اوقات محیط اطراف ماست که دلیل تحریک و خشم ما می شود. مسائل و مسئولیت ها می تواند روی شما سنگینی کرده و احساس خشم نسبت به «دامی» که به نظر می آید در آن گرفتار آمده اید، بدهد و ممکن است به نظر برسد که تمام افراد و چیزهای اطراف شما این دام را تشکیل می دهند. به خودتان فرجه بدهید و خستگی در کنید. اطمینان یابید طی روز، به ویژه زمانی که خیلی تنش زاست، «وقتی خصوصی» به خود اختصاص دهید.یک مثال خوب، مادری است که کار می کند و قانون وی این است که وقتی به خانه می رسد برای ۱۵ دقیقه «هیچکس نباید با وی حرف بزند مگر اینکه خانه آتش گرفته باشد»، پس از این مدت کوتاه ساکت، وی بیشتر آماده است که تقاضاهای بچه ها را بدون منفجر شدن سرآنها برآورده کند.
برخی راهنمایی های دیگر برای آرامش
اعصاب شما
- زمان بندی: اگر شما و همسرتان تمایل دارید هر شب که راجع به موضوعات خانوادگی صحبت می کنید، کار را به جرو بحث بکشانید - شاید خسته هستید، یا توجه تان به جای دیگر جلب شده، شاید هم عادت است - سعی کنید زمان صحبت کردن درباره موضوعات مهم را تغییر دهید تا کار به جروبحث نکشد.
- دوری جستن: اگر اتاق به هم ریخته فرزندتان شما را خشمگین می کند هر بار که از جلویش رد می شوید، در را ببندید. خودتان را مجبور به نگریستن به چیزی که خشمگین تان می کند، ننمایید. نگویید: «خب، بچه من باید اتاقش را تمیز کند طوری که من عصبانی نشوم!» نکته این نیست، بلکه این است که خود را آرام نگه دارید.
- یافتن گزینه های دیگر: اگر مسیر سرکار رفتن روزانه شما را عصبانی می کند برای خود طرحی دیگر بدهید - یاد بگیرید از مسیر دیگری بروید، مسیری که کمتر شلوغ و بیشتر دارای مناظری باشد - یا اگر ممکن است با اتوبوس یا وسائل دیگر بروید.
فراموش نکنید شما نمی توانید خشم را حذف کنید، واگر هم می توانستید کار خوبی نبود. به رغم همه سعی شما، رخدادهایی خواهد بود که شما را عصبانی خواهد کرد؛ و برخی اوقات خشم توجیه پذیر است. زندگی پر از عجز، درد، از دست دادن کسی یا چیزی، و اعمال پیش بینی ناپذیر دیگران است. شما نمی توانید آن را تغییر دهید، اما می توانید چگونگی تأثیر این رخدادها بر خود را تغییر دهید. کنترل پاسخ های عصبی می تواند در دراز مدت برای شما بهتر باشد.
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 16:57  توسط بابک نظری
|
چرا زنان مدیران بهتری هستند
چرا زنان مدیران بهتری هستند |
|
مقدمه
برابری زن و مرد به این معنی نیست که آن ها یکسان هستند. با
قدرت گرفتن زنان در محیط کار اختلافات میان زنان و مردان در بین کارکنان جوان و حتی مسن نیز بالا می گیرد و ما متأسفانه باید شاهد این اختلافات در قسمت های مختلف سازمان باشیم. ازدفاتر تجاری گرفته تا کارخانه جات و میادین جنگ، امروزه که زنان در جلسات هیأت مدیره سازمان های بزرگ نیز اظهار وجود می نمایند و یا این که توانسته اند شرکت ها و سازمان های خود را تأسیس نمایند و به عنوان مثال نرخ زنان صاحب شرکت تا میزان ۱۰۳ درصد افزایش یافته است در ده سال گذشته، این تفاوت ها و اختلافات در بین گروه های مدیریتی سازمان های بزرگ نیز پدیدار شده است تحقیقات نشان می دهد که روش ها و متدهای زنانه و مردانه در راهبری می تواند مؤثر باشد یعنی هر دو روش دارای تأثیرکذاری خاص خود می باشد، اما وقتی ما آن ها را در کنار هم به مقایسه می گذاریم متوجه می شویم که روش زنانه راهبری سازمان ها دارای امتیازات بیشتری است.
دیدگاه زیست شناسی
تفاوت میان دو جنس زن و مرد ریشه در دو عامل
تغذیه و
طبیعت دارد و فقط نمی توانیم بگوییم که
جامعه است که مردان و زنان را شکل می دهد بلکه عوامل
زیست شناختی نیز در این میان دارای اهمیت گسترده ای می باشند. محققین تفاوت های
فیزیولوژیکی متعددی را کشف نموده اند. در
سیستم عصبی خانم ها و آقایان، به طور مثال
مغز آقایان حدود ده درصد بزرگ تر از مغز خانم هاست اما زنان دارای
سلول های عصبی فعال بیشتری در بخش های خاص مغز می باشند. زنان معمولا دارای بخش کورپوس کولوسوم (corpus collusum) بزرگ تری هستند. (کورپوس کولوسوم به گروهی از سلول های عصبی گفته می شود که ارتباط میان دو نیم کره مغز را یعنی نیم کره چپ و راست شکل می دهد )، این باعث می شود که زنان در انتقال اطلاعات از یک نیم کره به نیم کره دیگر سریع تر باشند. یعنی می توانند از نیم کره چپ مغز که بیشتر فعالیت های محاسباتی و حرکتی را انجام می دهند به همان اندازه استفاده نمایند که از بخش احساسی و بصری نیم کره راست استفاده می کنند اما آقایان معمولا تنها قادر به استفاده از نیم کره چپ مغز خود می باشند. با رشد دختران و پسران، ما شاهد شکل گیری شخصیت ایشان از طریق قواعد و قوانین اجتماعی و محیط اطراف می باشیم ولی این نوع جنس (زن یا مرد بودن) انسان می باشد که رفتار و حساسیت وی را شکل می دهد. کلام ما از آن جا آغاز می شود که ما در صدد مقایسه دو دیدگاه مدیریتی زنان و مردان برمی آییم. دیدگاه مدیریتی مردان یا همان دیدگاه فرمان و کنترل و دیدگاه زنان یا همان دیدگاه مدیریت مشارکتی و توافقی. دبرا بورل مدیر آموزشی مؤسسه مریخ – ونوس در نیویورک می گوید: مدیران زن معمولا اشتیاق بیشتری به ساختن دارند تا به بردن. زنان معمولا مایل به دست یابی و حصول توافق هستند و مایلند تا عقاید و نظریات دیگران را نیز بشنوند و بالعکس آقایان فکر می کنند اگر از دیگران راهنمایی بخواهند آن ها به عنوان یک رهبر ضعیف که از داشتن پاسخ های مناسب بی بهره است شناخته می شوند.
رهبری زنان
- زنان در قدرت بخشیدن و تشویق کردن کارکنان و تیم ها بهتر از آقایان عمل می کنند.
- رفتار زنان به نوعی است که صداقت بیشتری را در کار حکم فرما نموده و درعین حال بیشتر از مردان در ارتباط با کارکنان می باشند.
- رهبران زن در واکنش نشان دادن به درخواست های کمک بهتر و سریع تر عمل می نمایند.
- زنان معمولا دارای تحمل بیشتری از این دیدگاه می باشند که جامعه تشکیل شده از افراد متفاوت است و زنان قدرت بیشتری از مردان در پذیرش این تفاوت ها دارند.
- زنان در تشخیص مشکلات بسیار سریع تر و صحیح تر از آقایان عمل می نمایند.
- زنان در مشخص کردن انتظارات شغلی و تهیه بازخوردهای باارزش و تشویق کننده بسیار بهتر از آقایان می باشند.
- مردان در مقایسه با زنان معمولا تصمیم گیرندگانی سریع می باشند. مدیران مرد معمولا در ساختن ارتباطات گذرا و تشکیل تیم های موقت در جهت نیل به اهداف کوتاه مدت موفق می باشند.
زنان در ارتباط، با مهارت ها
زنان در ارتباط، با مهارت های بیشتری عمل می کنند خیلی عجیب است نه؟ پس زنان به عنوان مثال در ارتباطات خود با افراد دیگر دارای
مهارت بیشتری می باشند. شما احتمالا فکر می کنید که این ها جزء مهارت های کم اهمیت بوده و جزء عوامل اصلی رشد یک
تجارت نمی باشد و یا ممکن است بگویید چگونه این خصایص زنانه باعث می شوند که مدیریت به شیوه بهتری انجام شود؟ در تجارت خانه های مقتصد امروزی که نهایت تمرکز بر افزایش بهره وری می باشد و کارکنان دارای شغل های مختلفی بوده و دارای صداقت لازم در کار می باشند و
تکنولوژی باعث گردیده که حتی شرکت های کوچک در تلاش برای بازارهای جهانی باشند. این قدرت که احساسی را در کارکنان به وجود آورید که خود را مسئول، باارزش، و جدا از جمع احساس کنند، باعث یک برتری ویژه ای در سازمان شما می شود، و به قول جفری کریستین در این مقوله بعضی شرکت ها موفق می شوند و برخی خیر و این مسأله ناشی از نوع عمل کرد نیست بلکه ناشی از استعداد است و آن کس که بهترین تیم را دارد برنده نهایی خواهد بود.
برخلاف آن چیز که باعث می شود برخی فکر کنند
پول و سرمایه عامل اصلی می باشد، در موفقیت شرکت ها باید بگوییم که وجود افراد با استعداد و نگهداری آنان در شغل مربوطه، بسیار مهم تر می باشد و نگهداری افراد بااستعداد وابسته به نوع ارتباطی است که مدیران با آن برقرار می کنند.و این چیزی است که به قول کریستین، زنان قادر به انجامش به خوبی می باشند.به طور کلی زنان در انتخاب افراد آماده تر ظاهر می شوند و قدردانی ایشان نسبت به کار باارزش افراد بیشتر و بهتر است و به قول تری لبین زنان سؤال می کنند و مردان همیشه عادت به پاسخ گویی دارند و این تفاوت عمده زنان و مردان در هدایت و راهبری تیم ها می باشد. با توجه به این که زنان در شناساندن اهداف شرکت به کارکنان و قدردانی از زحمات ایشان قوی تر می باشند نتیجه می گیریم که زنان معمولا می توانند بهتر از مردان باعث شوند که کارکنان احساس ارزش و قدردانی نمایند و این یکی از راه های بسیار باارزش ارضای کارکنان با کم ترین هزینه می باشد و باعث می شود که کارکنان با ثبات و صداقت بیشتری در کنار شرکت به انجام وظیفه بپردازند. علاوه بر موارد مطرح شده درباره مهارت های زنان در رهبری، تحقیقات اخیر نشان می دهد که زنان در مهارت های خاص مردان نیز دارای قدرت بیشتری می باشند و این شاید به این علت باشد که تجربه چند سال اخیر مدیران زن باعث کسب چنین مهارت هایی نیز در ایشان شده باشد.یک تحقیق تأثیرگذار در سال ۱۹۹۶ توسط مایکل پراوت و جنت اروین نشان می دهد که برخلاف تحقیقات گذشته مبنی بر مهارت زنان در ارتباطات کامل نبوده و باید مهارت های محاسباتی ایشان را نیز به آن اضافه کرد. این تحقیقات هم چنین نشان می دهد که زنان دارای عمل کرد بهتری در دو نیم کره چپ و راست مغز می باشند. زنان در رفتارهای فردی استاندارد نوع بشر در سنین بین ۲۸ تا ۳۱ دارای ارزیابی ممتازتری می باشند و تنها فاکتوری که باعث بروز برخی ضعف ها در زنان می باشد بعد خود – مدیریتی است. به طور مثال بدترین نوع
رفتار مشاهده شده در زنان در تسلط ایشان بر خستگی های جسمی و روحی می باشد.
هنوز کارهای ناتمام زیادی مانده است
ظاهرا هنوز تعداد زنان مدیر در ۵۰۰ شرکت برتر جهان بسیار پایین می باشد. به طوری که از هر سه مدیر برتر تنها یک مدیر زن می باشد و به عقیده من این مشکل از آن جا ناشی می شود که زنان دارای مجال کم تری برای عرضه
مهارت های مدیریتی خود بوده اند و هم اکنون با توجه به موفقیت های چشم گیر نیم قرن گذشته ایشان، بدون شک این برتری در حال کامل شدن می باشد و در نیم قرن آینده احتمال این که از هر سه مدیر موفق زن، تنها نسبت یک مدیر موفق مرد وجود داشته باشد بسیار بالاست.
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 16:54  توسط بابک نظری
|
مدیریت فرایندها
تغییرات سریع و عظیم دو دهه اخیر در
تکنولوژی و به خصوص افزایش نقش
تکنولوژی اطلاعات و نظام های
کامپیوتری در اداره سازمان ها، نحوه
مدیریت و رهبری سازمان ها را دگرگون کرده و اداره سازمان ها به روش های قدیم و ساختارهایی که ریشه آنها به ابتدای قرن بیستم برمی گردد، تقریباً غیرممکن شده است. سازمان ها باید خود را برای همگامی با نظام های جدید اطلاعاتی آماده سازند.
تجارت الکترونیکی، نظام های یکپارچه اطلاعاتی، مدیریت زنجیره تأمین کنندگان کالا و خدمات برای سازمان ها، مدیریت ارتباط با مشتریان و غیره همه دارای یک فصل مشترک مدیریتی هستند. پایه موفقیت تمامی این نظام ها بر دیدگاه فرآیندی استوار است.
نظام مدیریت فرآیند با در نظر گرفتن گام های مورد نیاز برای انجام کار و ایجاد ارتباط زنجیره ای بین این گام ها، سعی در یکنواخت کردن، ایجاد ثبات رویه، افزایش ارزش افزوده و مستندسازی می نماید. از طریق نظام مدیریت فرآیند می توان کارایی، سودآوری و کیفیت فرآیند تولید را افزایش داد. امروزه روش مورد توجه جهت بهبود عملکرد سازمان، بررسی فرآیند فعالیت ها در سازمان است که در نتیجه آن نقاط ضعف شناسایی شده و در جهت تقویت فرآیندها که منتهی به افزایش کارایی سازمان می شود اقدامات لازم صورت می گیرد.
نظام مدیریت فرآیند(Process Discipline) عبارت است از: ترکیبی از فعالیت ها و قوانین که هدف آنها دستیابی به هماهنگی و یکدستی (کامل) محصول به دست آمده ازتکرارهای متوالی فرآیند است و اطمینان می دهد که همه محصولات ساخته شده یکسان و مشابه هستند.
فواید نظام مدیریت فرآیند
تنها با ایجاد رویه در انجام کارها، عادت دادن کارکنان به پیروی و دنبال کردن گام های یکسان برای انجام یک کار، مستندسازی انجام کار و آموزش آن به افراد، تنوع سلیقه در انجام عملیات کاهش می یابد و بسیاری از مشکلات حل می شوند. در عین حال ممکن است مسائلی نیز در انجام کارها وجود داشته باشد که
علت و معلول آن کاملاً قابل تحلیل نباشد، ولی یکسان کردن روش انجام عملیات باعث کاهش مشکلات کیفیت می شود. این مشکلات معمولاً ناشی از تفاوت بین روش مورد استفاده و روش تعریف شده است.
یک سری منطقی از تراکنش های مرتبط با یکدیگر که ورودی را به نتایج و خروجی ها تبدیل می کند.
یک فرآیند تجاری Transaction را به صورت های مختلف می توان تعریف کرد که در این متن، تعریف زیرمبنای کار قرار گرفته است.
- زنجیره ای از فعالیت های تکراری و منطقاً مرتبط که از منابع شرکت بهره می گیرد تا یک موجودیت (فیزیکی یا معنایی) را با هدف دستیابی به نتایج و محصولات مشخص و قابل اندازه گیری برای مشتریان داخلی یا خارجی حاصل نماید. براساس این تعریف، تقریباً کلیه فعالیت های یک شرکت را می توان به صورت یک فرایند تجاری و یا بخشی از آن در نظر گرفت.
- فرآیندهای اصلی: این فرآیند ها هسته مرکزی و فرآیندهای ارزش ساز شرکت هستند. آنها به صورت محوری در شرکت اجرا می شوند و فعالیت های مستقیم را از تأمین کنندگان تا مشتری دربرمی گیرند.
- فرآیندهای پشتیبانی: این فرآیندها به صورت مستقیم ارزش ساز نیستند، اما برای پشتیبانی فرآیندهای اصلی مورد نیاز هستند. فعالیت هایی همچون مدیریت مالی و مدیریت پرسنلی در این گروه قرار دارند.
- فرآیندهای توسعه: این فرآیندها با هدف بالا بردن سطح کارآیی زنجیره ارزش با فرآیندهای اصلی و پشتیبانی آن انجام می شوند. مثال هایی از این گروه، توسعه محصول و توسعه تأمین کننده هستند.
- تشخیص فرآیندهای سازمان و تعیین مالکیت آنها
- اساساً هر سازمانی هم دارای واحدهای سازمانی است و هم از فرآیندها تشکیل می شود. اخیراً به جای در نظر گرفتن سازمان به صورت ترکیبی، از چندین واحد سازمانی به فرآیندهای تجاری شرکت توجه می شود. دلایل زیر این نگرش را منطقی جلوه می دهند.
- هر فرآیند یک مشتری دارد و تمرکز بر فرآیند، منتهی بر تمرکز بهتر بر مشتری می شود.
- ایجاد ارزش بر روی محصول نهایی از فرآیندهای افقی حاصل می شود.
- با تعریف مرز فرآیندها، مشتریان و تأمین کنندگان فرآیندها، ارتباطات بهتر و درک کامل تری از نیازمندی های حاصل می شود.
- با مدیریت کل فرآیندهایی که میان واحدهای سازمانی در جریان هستند، به جای مدیریت هر یک از واحدهای سازمانی، ریسک بهینه سازی های جزیی و دور شدن از بهینه سازی کلی کاهش می یابد.
- با مشخص کردن مالک فرآیندها که مسئول اصلی فرآیندها هستند، از روش سنتی واگذاری مسئولیت به صورت سازماندهی وظیفه ای اجتناب خواهد شد.
- مدیریت فرآیندها، پایه بهتری را برای کنترل زمان و منابع حاصل می کند. با در نظر گرفتن این حقیقت که هر فرآیند، یک مشتری و یک تأمین کننده دارد.
چه وقت باید به تغییرات توجه کرد؟
تحت چه شرایطی شما باید اجازه اعمال تغییر در فرآیندهای تحت مسئولیت خود را بدهید؟
- باید دلایلی مبنی بر نتیجه بخش بودن تغییر وجود داشته باشد.
- باید با متخصصان فرآیند مشورت و نظر ایشان را جلب کرد.
- باید مطمئن شد که اعمال تغییر هیچ نتیجه بدی نخواهد داشت.
- فرآیند جدید(تغییر یافته) باید هزینه ای کمتر یا حداقل برابر با فرآیند قبل داشته باشد(و اثبات این موضوع نیازمند بررسی همه جانبه و دقیق همه هزینه هاست).
- باید به افراد مرتبط، فرصت بررسی تغییر را قبل از اعمال آن داد.
- تغییر باید یک بهبود مشهود در فرآیند ایجاد کند.
- کسانی که با این تغییر در ارتباط هستند، باید آموزش های لازم را طی کنند.
- نظام مدیریت فرآیند بر کنترل تغییرات بنا شده است. فرآیندهای اندکی وجود دارند که می توانند در برابر اثرات تغییرات نسنجیده و ناهماهنگ مقاومت کنند. اگر در بررسی فرآیندهای خود، متوجه شدید به جای این که تغییرات در اثر آزمایشات و بررسی های کامل ایجاد شوند، به صورت منبع مشکلات فرآیند درآمده اند، وقت آن است که در شیوه اعمال تغییرات تجدید نظر کنید.
ضرورت بهبود فرآیندها
در بازار کنونی عوامل متعددی اعم از داخلی و خارجی موجب ضرورت بهبود فرآیندهای کاری شده اند که عبارتند از:
- سطح عملکرد بسیاری از فرآیندها روند کاهشی مداوم را نشان می دهد مگر آن که نیروهایی برای حفظ آنها اعمال گردد. به عبارت دیگر برای سهولت حفظ استانداردهای جاری می بایست سطح مشخصی از نگهداری را اجرا کرد. اگر اضافه بر حفظ شرایط جاری، بهبود و نوسازی نیز مدنظر باشد. آن گاه لازم است که تلاشی بیش از نگهداری روزمره صرف گردد.
- اگر فرآیندهای یک سازمان بهبود نیابد، آن گاه شرایط سازمان همواره مشابه شرایط رقبا خواهد بود. چنانچه این وضعیت به طور محض رخ دهد بدین معنا که نه سازمان و نه رقبا هیچ یک بهبود نیابند، در این صورت همواره سازمان های فعال دیگر این شانس را دارند که به این بخش از بازار وارد شوند.
- مشتریان امروز به طور مداوم پرتوقع تر و رک تر می شوند. میزان کیفیت تأمین هر روز بهبود می یابد و موجب رشد تدریجی توقعات می گردد. اگر همواره این امکان وجود ندارد که فراتر از توقعات عمل شود که حالت ایده آل است اما حداقل می بایست توقعات را پوشش داد. چنانچه این اتفاق نیافتد بدون تردید مشتری از دست خواهد رفت
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 16:51  توسط بابک نظری
|
مدیریت از نقطه صفر
روش و نظام فکری
مدیریت از نقطه صفر، تنها یکی از راهکارها و ابزارها برای تعالی بخشیدن به سازمان از طریق مدیریت است. مدیریت از نقطه صفر، در هر موقعیتی، تعریف خاص خود را داراست، لیکن با توجه به محتوای کلی موقعیتها، مدیریت از نقطه صفر، محملی است که مدیر با علم به نتیجه عملکردهای گذشته، روشها و پیشفرضهای غلط قبلی را زیر پا میگذارد. با تعاریفی نو و صحیحتر از دو مؤلفه موفقیت و شکست، از نقطه صفر شروع میکند.
اما نقطه صفر کجاست؟ نقطه صفر، محدوده مشخصی ندارد. در واقع، حرکت از نقطه صفر، یعنی: شروعی دوباره با اندیشهای نو. ابزارهای مدیریت از نقطه صفر کدامند؟ تحلیل موقعیت، اصلاح تعاریف علمی
موفقیت و شکست موقعیت و ویژگیهای یاریدهنده مدیریت از نقطه صفر، از جمله این ابزارها هستند. تحلیل موقعیت یعنی: بررسی و تحلیل یک موقعیت خاص، با توجه به پیچیدگیهای هر موقعیت خاص، لیکن انتخاب دیدگاه مناسب برای تحلیل صحیح و سریع هر موقعیت شرط اولیه و لازم است. اصلاح تعاریف علمی موفقیت و شکست موقعیت، یعنی: پس از تحلیل موقعیت در نقطه صفر، کنکاش در هدفها، برنامهها، راهبردها، عملکردها و عوامل مؤثر در موفقیت و شکست، به شناختی عینیتر و تعریفی دقیقتر از موفقیت و شکست میرسیم.
ویژگیهای یاریدهنده مدیریت از نقطه صفر عبارت است:
- تعیین نقطه شروع و پایان: به نقل از بزرگی، اگر ندانیم نقطه شروع کجاست و از هر کجا، شروع کنیم، به هیچ جا نمیرسیم، اگر ندانیم مقصدمان کجاست به هر نقطه نامطلوبی که برسیم، مطلوب ما خواهد بود.
- ایستادن در نقطه شروع: فراموش نکنیم، از نقطه صفر باید شروع کنیم. پس ضروری است زمینههای لازم برای شروع از نقطه صفر، از جمله: تعاریف اصلاح شده از موقعیت و نیازهای آن را مهیا کنیم.
- رک و صریح بودن: ابهامگرایی و رک نبودن که ریشههای مختلفی مثل ترس و عدم اعتماد به دیگران دارد، مانعی است بلند که باید برای رسیدن به اهداف و زمینههای جدید موفقیت، از آن عبور کرد.
- خوب و نیک بودن: اگر میخواهیم تیم خوبی داشته باشیم، باید خود هم، خوب باشیم، به زبان ساده، اگر در موقعیت مدیر، راستی و درستی جاری باشد، به تبع آن، اعتماد و هم دوستی هم نیز، هست، همافزایی هست و هم پایانی هست.
- پرهیز از حرافی: زیاد حرف نزنیم والا چشمهایمان هم باید گوش بدهند، لذا حرفهایمان باید در متن عملکردنمان قرار گیرد.
- فراموشی گرایشها و منطقگرایی: تنها اولویت ما کار ماست، بقیه مسائل فرع آن است. در این خصوص، استفاده از مشاوران خارجی، در موقعیتهای بحرانی، نوع نقص برمدیریت از نقطه صفر است.
- نقدپذیری و نقادی منصفانه: جدا کردن خود از تعاریف و شعارگویی و رسیدن به پله نقد موقعیت خویش بسیار لازم است که حاصل آن، فراهم کردن فضای همافزایی و همگرایی اندیشههاست.
- اعتقاد عملی به کلمه نمیدانم در جایی که نمیدانیم: انسانهای آگاه، ارزش این کلمه را میدانند. یقیناً نمیدانم پله اول برای حرکت به سوی سکوی پرتاب دانستن است، این اعتقاد باید به عنوان یک فرهنگ به ویژه در بین مدیرانی که دارای اختیارت وسیع هستند، کلمه نمیدانم در لای اختیارات پنهان میشود، باید جاری شود.
- رسیدن به شهامت و صداقت: این صفت، شروعی دوباره است با این تفاوت که این بار، تصورات و پیشبینیهایمان به واقعیتهای جاری نزدیک میشود و شانس موفقیت افزایش مییابد.
- آگاه باشیم که به زودی واقعیتهای موجود، از تصورات و پیشبینیهای ما پیشی خواهند گرفت: دقت کنیم که قبل از سبقت، مرکب خود را عوض کنیم، تصورات و پیشبینیهایمان را بر واقعیت منطبق سازیم.
- جناب مدیر، هدف خردگرایی ابزاری است یا ارزشی؟ مراقب باشیم به کدام سو قدم برمیداریم. اگرچه، به هدفها دست نیافتیم، به چه میزانی خود را مسوول میدانیم؟ اگر وضعیت فعلی به دلیل عدم کفایت در مدیریت است، بهترین خردگرای، ترک مدیریت به نحو مقتضی است.
- به یاد داشته باشیم اتفاقات معلول شرایط بد است: شرایط بد چیست؟ و راههای جلوگیری و مدارا با شرایط بد در هر موقعیت، کدام است؟ مراقب محیط باشیم، بر آن سوار باشیم، نه بالعکس.
- هر نقطه پایانی نقطه آغاز دیگری است: باید به این باور برسیم که موفقیت یکی امر نسبی است، پس از رسیدن به یک موفقیت کوچک، تازه در نقطه شروع قرار گرفتهایم.
- در هر فعالیتی اصل آن چیزی است که ما را به موفقیت میرساند: نه آن چیزی که موفقیت را تعریف میکند. مقصود این است که مراقب باشیم، اصلی که موفقیت را تعریف میکند، دایرهاش را محدود نکنیم، بلکه اصل آن، بسان سرچشمهای باشد، برای رسیدن به موفقیتهای بعدی.
- ایجاد سیستم بهرهوری فکری و تصمیمگیری در موقعیت: از طریق ایجاد فرهنگ مشورت، فن اوری اطلاعات ، بهبود ارتباطات و نخبهپذیری در موقعیت و …
- چیزهای که به ذهن ما نرسید: همیشه باید اعتقاد داشته باشیم چیزی که ما به دنبال آن هستیم، فراتر از آن چیزی است که در تصور ما میگنجد، آنچه که به ذهن و فکر ما میرسد، بخش کوچکی است از آنچه که به فکر ما نرسیده است.
- روح و فضای هر موقعیتی دارای شبکهای است از روابط همکاری بین افراد: روابط حسی و اخلاقی، روابط بین افراد بیرون از موقعیت با افراد درون موقعیت، رابطه هر فرد با کارش و رابطه مجموعه با وظایفشان، رابطه موقعیت مورد نظر با موقعیتهای دیگر و … البته، توجه داشته باشیم که در این شبکه پیچیده، یک نظام علت و معلول حاکم است، لذا، باید پیوسته با شناسایی و تحلیل این شبکه، به تنظیم و تعدیل آن پرداخت. همچنین، با توجه به گستردگی این شبکه، استفاده از نظرات مشاوران میتواند یاریگر ما باشد، پس ضروری است در نقطه صفر، یک بار دیگر به تجزیه و تحلیل این شبکه بپردازیم.
- هر مدیری (در هر موقعیت و جایگاه) دارای شرح وظایفی است: اما لازمه موفقیت یک مدیر، پیش از آن که انجام وظایف باشد، رسیدن به یک هدف موفقیت است. باید حواسمان باشد که در بند دموکراسی (کاغذبازی) نیفتیم، تمرکز فکری و فعالیتهای عملی را، در مسیر رسیدن به هدف قرار دهیم.
منبع: STEPHEN LINSTEAD. VNDERSATANDING MANAGEMENT. 1995.
2ـ فردآر، دیوید، مدیریت استراتژیک، 1381.
3ـ دکتر سیدمهدی الوانی، مدیریت عمومی، 1380.
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 16:48  توسط بابک نظری
|
نقش آموزش در مدیریت
| ده فرمان موثر در ارزشیابی برنامه های آموزشیاينكه گفته شود اجرای هر آموزشي به نفع سازمان است، به نوعي نشانگر ضعف ارزيابي قلمداد میگردد. برنامهها و فعاليتهاي آموزشي سازمان نه تنها می بایست بطور مستمر ارزیابی شوند و ميزان اثربخشي آنها تعيين گردد بلکه اين مهم بايد برمبناي رويكردها و روشهاي علمي انجام پذیرد. در اين مقاله سعی بر آن است که ضمن تحلیل دانش مرتبط با فرایند ارزیابی برنامههاي آموزشي، به این سوال پاسخ داده شود که جهت انجام یک ارزیابی مناسب و اثر بخش چه باید کرد؟ |
|
|
واژههاي كليدي ارزشیابی،اثر بخشی،آموزش
چکیده اينكه گفته شود اجرای هر آموزشي به نفع سازمان است، به نوعي نشانگر ضعف ارزيابي قلمداد میگردد. برنامهها و فعاليتهاي آموزشي سازمان نه تنها می بایست بطور مستمر ارزیابی شوند و ميزان اثربخشي آنها تعيين گردد بلکه اين مهم بايد برمبناي رويكردها و روشهاي علمي انجام پذیرد. در اين مقاله سعی بر آن است که ضمن تحلیل دانش مرتبط با فرایند ارزیابی برنامههاي آموزشي، به این سوال پاسخ داده شود که جهت انجام یک ارزیابی مناسب و اثر بخش چه باید کرد؟
مقدمه از جمله موارد مهمی كه در تدوین و اجرای برنامههاي آموزشي معمولاَ به آن کمتوجهیگردیده و یا به فراموشی سپرده می شود، ارزشيابي است. در بيشتر اوقات سازمانها همان كاري را انجام ميدهند كه بارها تجربه كرده و حتي وقتي برنامه جديدي طراحي می نمایند به همان راهبردهایی تكيه ميكنند كه به کرار قبلاً مورد استفاده قرار دادهاند. علی رغم اينكه ايجاد و چراي يك سيستم ارزشيابي جامع از ضروريترين بخشهاي يك برنامه محسوب میگردد ولي اكثر سازمانها به دلایل عدیده از كاربرد منسجم و موثر ارزيابي سرباز زده و به همين دليل در بهبود عملکرد برنامه دچار مشكل می شوند ونميدانند كه آيا اقداماتی كه انجام داده اند موفق بوده يا خير؟ تجربه نشان داده است كه موثرترين روشي كه ميتوان كارايي برنامههای آموزشی را از آن طريق بهبود بخشید، ارزيابي است. چرا كه فرايندي است نظام يافته و اصولي که با جمعآوري اطلاعات در مورد کلیت برنامه و عملکرد آن ميتواند هدايت، تصميمگيري و كارايي اجزاي مختلف آموزش را مورد تحليل قرار دهد. دامنه این فرايند گسترده و قابل انعطاف ميباشد.گاهي ممكن است به شيوهاي ساده و طي يك سلسله بررسيهاي غير رسمي صورت گيرد و گاه طي فرايندي پيچيده، از طريق بهرهگيري از تئوریهای طراحي شده و با بكارگيري ابزارهاي استاندارد شده به اجرا در آيد.اما آنچه که باید به آن توجه داشت آن است که عموماً كاربردي كردن تئوريهاي ارزيابي دشوار بوده و بكارگيري آنها به شیوه نامناسب نه تنها مشكلي را حل نخواهد كرد، حتی ممكن است بر مشكلات موجود نيز بيفزايد. عليرغم وجود چنين مسائلي، نبايد از توجه به ارزيابي و اجراي موثر آن شانه خالي کرد. زيرا اولاً بعمل درآوردن تئوري، در عين دشواري، ناممكن نيست و ثانياً تجاربي كه حاصل ميشود حتي در صورت نامناسب بودن ، متضمن نكاتي است كه موجب بهبود روشها و متدهاي آموزشي ميشود و همواره ميتواند بازخوردهاي مناسبي را براي بهبود برنامه و تحقق منافع سازمان بوجود آورد.
ارزشیابی به چه معناست ؟ من ارزیابی را بخشی از چشم انداز خردورزانهای كه در آن مفاهیم، فنون و یافتهها برای ایجاد انگیزه پیشرفت و بالندگی برنامه به كار گرفته میشوند، تعریف می نمایم. از این منظر ارزشیابی میبایست جهتگیری صریح ارزشی داشته و طراحی آن با هدف کمک به ارتقای علمی سازمان و بهبود برنامهها از طریق خود ارزیابی و اندیشیدن صورت پذیرد. بر این اساس ارزشیابی مبتنی بر سه مرحله خواهد بود: در اولین مرحله استراتژی و اهداف کلی سازمان و یا برنامه تبیین می گردد. مرحله دوم در بردارنده تعریف و ممیزی فعالیتها است و در مرحله سوم برنامهریزی برای آینده صورت می پذیرد. به معناي ديگر ارزشیابی می تواند به بخش لاينفكي از مدیریت علمي سازمان تبدیل شده ونهادینه گردد.
ده فرمان موثر در انجام ارزشیابی 1- به ضرورت انجام ارزشیابی واقف گردید. نخستین فرمان این است که ببینید ضرورت انجام ارزیابی چیست؟ دقت کنید سخن از"چه می خواهم بکنم؟" در میان نیست. اندیشیدن به چرا باید کرد (و جدی گرفتن آن) گامی سرنوشت ساز در اجرای موثر ارزیابی است. شکست در این مرحله بهترین برنامه ها را نیز(چه در مرحله نیاز سنجی و چه در مرحله اجرا) بی اثر جلوه خواهد داد. كرك پاتريك ضرورت انجام ارزشیابی را چنين بيان ميكند: توجيه دلايل وجودي آموزش با نشان دادن نقش آن در تحقق اهداف و رسالتهاي سازمان تصميمگيري در مورد تداوم يا عدم تداوم برنامه کسب اطلاعات درخصوص اينكه چگونه ميتوان برنامههاي آينده را بهبود داد جهتدار كردن برنامهها باتوجه به مشخص شدن نقاط ضعف و قوت آنها تقليل هزينهها تطبيق نيازهاي دانشي، مهارتي و رفتاري كاركنان با برنامه های آموزشي سازمان(1) ارزيابي میتواند به تحقق دو هدف اصلی نظام آموزش یعنی "ايجاد چارچوبي مناسب جهت تصميمگيريهاي مديريتي" و "دريافت بازخورد لازم براي بهبود عملكرد آموزش" کمک نماید. همچنین این امکان را فراهم می آورد تا عوامل موثر در پيشرفت یا عدم پیشرفت برنامه را شناسايي نمایید. (2) شناخت این عوامل کمک خواهد کرد تا به شيوههاي بهبود عملكرد نیز بينديشید وبتوانید ضمن شناخت موانع موجود، راههاي رفع آن را نیز بیابید. مولف مقاله نیز دلایل ذیل را بعنوان ضرورتهای کلی انجام ارزیابی برمی شمرد: ايجاد زمينه هاي لازم براي بهبود بخشيدن مداوم به برنامههاي آموزشي بررسي ميزان تحقق اهداف و مقاصد تعيين شده براي برنامه جلوگيري از انحرافات و رفع نقايص و ارايه راه حلهاي مناسب كمك به پاسخگويي به مدیریت ارشد سازمان كمك به بالا بردن ميزان كارايي و اثربخشي عوامل اجرايي دخيل در برنامه 2- نقش ارزشیابی در برنامه را تحلیل کنید. دومین فرمانی که می بایست از آن پیروی کرد(واز نظر اهمیت هیچ چیزی کمتر از فرمان یکم ندارد) این است که بپرسید " نقش ارزیابی در برنامه چیست؟" فرمان دوم به ویژه برای سازمان هایی مهم است که آموزش را بعنوان پشتیبان اصلی استراتژی سازمان منظور کرده اند. خاصه اینکه سازمان دارای برنامه راهبردی آموزش هم باشد. برای ارزيابي میتوان نقشهاي گوناگوني متصور شد. يكي از مهمترین این نقشها اندازهگيري نتايج ميزان يادگيري كاركنان است. چون غرض نهایي از تدوین برنامه ايجاد تغييرات مطلوب درالگوهاي رفتاري كاركنان می باشد، لذا به اين اعتبار نقش ارزيابي نيز عبارت از تعيين میزان تغييراتي است كه واقعاَ در رفتار شغلي كاركنان صورت گرفته است. نقش دیگر، تعيين ارزش خود برنامه است. به بياني ديگر ارزيابي باید پاسخگوی سوالاتي باشد كه درباره برنامه مطرح است. مثلاَ آيا برنامه مقاصد و اهدافي را كه بخاطر نيل به آنها طراحي شده است، تأمين ميكند؟ آيا هدفها معتبر و قابل وصول هستند؟ آيا روشهاي آموزشي با توجه به اهداف پيشبيني شده، به درستي انتخاب شدهاند؟ نقش دیگر، عبارت از داوري كردن درباره تشكيلات برنامه، سازمان، مديريت، عملكردها و ساختارهايي است كه نظام آموزشي در چارچوب آنها عمل ميكند.البته پرداختن به تشکیلات برنامه یا ساختارها، تضمینی برای اتخاذ تصمیمات درست ایجاد نخواهد کرد،اما نپرداختن به آن بی گمان به تصمیم گیری نادرست منجر خواهد گردید. 3- كاركردهاي ارزشيابي را مورد توجه قرار دهید. ارزیابان اهل عمل اند و گزارشات آنان، مبنای تصمیم گیری مدیران را فراهم خواهد ساخت. اما پیش از ارائه اطلاعاتی در مورد نتایج برنامه، ارزیاب باید شناخت جامعی از ارزیابی، دستاوردها و مرزبندی های آن داشته باشد.باید کارکردهای ارزیابی را معین کند. او می بایست با پاسخ به این پرسش ها کارکردهای مورد انتظار را مشخص کند: " کارکردهای عمده ارزیابی کدامند؟ آیا مرزبندی بین آنها وجود دارد؟ آیا کارکردها با ماموریت، ارزش ها و سیاستهای سازمان همخوانی دارند؟ آیا آنها در درون سازمان پذیرفته شده اند؟ آیا سازمان به تعهداتش در مقابل آنها عمل می کند؟" مثبت بودن پاسخ، ضامن موثر بودن نیست، اما منفی بودنش می تواند هم نشانه نادرست انتخاب کردن کارکردها باشد و هم نشانه بی اثر بودن کارکردها. ايزنر كاركردهاي عمده ارزيابي را به شرح ذیل تقسيم مي نمايد. (3)
1- تشخيص اغلب در زمينه يادگيريهاي کارکنان مورد استفاده قرار ميگيرد، تشخيص ميتواند به تلاش ارزیاب در شناسایی عوامل و زمينههاي موجود در مشكلات يادگيري کارکنان، معنا بخشد. در اين خصوص آزمونهاي استاندارد و غير استاندارد بعنوان ابزاري مهم به كار ميروند.
2- تجديد نظر اگر برنامههاي آموزشي را شامل يك سري از موضوعاتی بدانيم كه سازمان براي كيفيسازي منابع انساني از آن استفاده مي كند، لزوم اصلاح و بهبود چنين برنامههايي از زمان طراحي تا اجرا، بطور دائم احساس ميگردد. اسكريون اين فرايند را ارزشيابي تكويني نام می برد و یادآور می گردد که در شرايط مطلوب آن دسته از برنامههايي كه بطور مستمر ارزيابي می شوند، اعتبار بيشتری داشته و خطاها و اشتباهات بزرگ در آنها وجود نخواهد داشت. 3- مقايسه ارزيابيهاي تطبيقي يا مقايسهاي، ابزاري براي جايگزين سازي برنامه ها، روش ها يا انواع جديد و آزمايش شده آموزش هستند. اين كاركرد از ارزيابي بسيار ظريف بوده و تعیین اعتبار و صحت يافته هاي حاصل از آن، دشوار مي باشد. 4- پيشبيني در اين كاركرد، از طريق مصاحبه، پيمايش و نگرشسنجي به بررسي افكار و عقايد سازمان پرداخته شده و با گردآوري اطلاعات مناسب زمينه لازم برای سرمايهگذاري در آموزش فراهم ميگردد. اين نكته قابل توجه است كه اغلب نيازهاي آموزشي كاركنان، تابعي از وظايف و مسووليتهاي محوله به آنها مي باشد و بر ايناساس ارزیابی مي بايست به گونه ای صورت پذیرد که شناخت جامعي در مورد ساختار و استراتژی های سازماني بدست دهد تا بهتر بتواند به نتايج مورد نظر برسد. 5- تعيين ميزان تحقق هدفها مدلهاي هدفمدار، مانند مدل تيلور بر اين كاركرد اصرار زيادي ميورزند. در اين شيوه، بيشتر تاكيد بر اهداف مي گردد و ارزيابي به مثابه ابزاري جهت مشخص ساختن ميزان دسترسی به اهداف تلقي ميشود. از این منظر برنامهها بايد هدفمند، روشن، قابل قبول و مناسب بوده تا امكان تحقق داشته باشند. مولف نیز شش كاركرد عمده زیر را برای ارزشيابي قائل می باشد: 1- كاركرد اطلاعاتي متضمن ایجاد بازخورد و اطلاعات مفيد است. اطلاعاتي كه ميتواند براي اصلاح برنامههاي در حال اجرا کارساز باشد. 2- كاركرد حرفهاي درك ارزياب را درباره هدف يك برنامه بالا ميبرد.اثربخشي يا شكست برنامهها و راهبردهاي مورد استفاده را نشان داده و اقدامات اصلاحي را توصيف ميكند. مطابق با اين كاركرد انجام ارزيابي صرفاً براي كشف نقاط ضعف يك برنامه نيست بلكه اثبات نقاط قوت و مثبت آن را نيز در بردارد. 3- كاركرد سازماني در بهترين شرايط به ارزیاب كمك ميكند تا از طريق بررسي اهداف، به كاهش بوروكراسي و روشن نمودن شيوههاي عملياتي در كاركردهاي برنامه و نهایتاً به نوسازي آن بپردازد. 4- كاركرد سياسي شامل تنظيم برنامه و پرداختن به بحث در مورد مسائل مهم سازمانی است. اين نوع کارکرد، توانايي مشاركت كاركنان در برنامه را افزایش داده و ميتواند از يك سو به برنامه در حال اجرا مشروعيت بخشیده و از سوي ديگر براي سد كردن مخالفتهاي سازماني، به منزله سپر عمل نمايد. 5- كاركرد اجتماعي به فرهنگسازي و تاثیر گذاری برنامه در سازمان كمك قابل توجهی خواهد نمود.
6- كاركرد تاريخي داراي قدمت علمي است و ثبت و مستند كردن فرايندهاي ارزیابی و نتايج آن را شامل خواهد گردید.
4- شاخصهای ارزشیابی را تعیین و تعریف نمایید. در چهارمین فرمان به شاخصهای مورد نیاز در ارزیابی می پردازیم.برای یک ارزیابی خوب، باید روی شاخصها متمرکز شد نه حدسیات و احساسات. شکی نیست که ارزیابی باید با معیارهای وزنی و ارزشی مطمئن و قابل قبول انجام پذیرد. اما تئوریزه کردن این موضوع هر اندازه هم که لازم باشد، نتیجه ای به بار نمی آورد و تنها به تعیین چارچوب کارکمک می کند. بهره برداری از این شاخص هاست که ثمر آفرین است. از همه مهمتر، ارزیاب باید پیوسته بیاندیشد که چگونه می توان شاخصهای مناسب طراحی نمود؟ و چگونه می توان از شاخصهای طراحی شده به سود برنامه بهره مند شد؟ کرتنر و آنجلو، مشخصاً از چهار شاخص یاد می کنند: الف - شاخصهای مبتني بر اهداف ب - شاخصهای مبتني بر منابع ج - شاخصهای مبتني بر فرايندها د - شاخصهای مبتني بر رضایت بهره گیرندگان از برنامه (4) الف - شاخصهای مبتني براهداف با توجه به اينكه تغییر رفتار درقالب برنامههاي هدفمند معنا پيدا مي كند لذا در استفاده از اين شاخص میبایست ابتداً اهداف آموزش را شناسايي كرد. به این ترتیب می توان ميزان پيشرفت برنامه را اندازهگيري نمود. البته بکارگیری این شاخص هنگامي مناسب است كه ضمن توجه به مفروضات ذیل، اهداف: روشن، موردتوافق و قابل اندازهگيري نیز باشند. فرایندها درقالب برنامههاي آموزشي، اهداف نهايي صریح و روشن داشته باشند اهداف برنامه بايستي به صراحت بیان گردیده و به خوبي تعريف گردند سازمان و نظام آموزشی بتوانند از عهده اهداف برآيند اجماع و اتفاق نظر سازمانی در مورد اهداف وجود داشته باشد اهداف ترسیم شده قابل اندازه گیری باشند
از شاخصهای دیگر می توان به میزان تنوع بخشيدن به آموزشها، حفظ منابع، ارتقاء كارايي، بهبود كيفيت فرایند، كاهش اشتباهات ، مبادله ، تغيير و بهرهمندي ازروشهاي نوین اشاره نمود. ب - شاخصهای مبتنی برتامين منابع این شاخص جزئی از رویکرد سیستماتیک است و متمرکز بر دروندادها می باشد، و بر اين اساس استوار است كه برنامههاي آموزشي بايد در تامين منابع مورد نياز خود،کارآمد باشند. از این دیدگاه، شاخص را می توان به توانايي برنامه در بهرهبرداري از محيط(درون و يا خارج از سازمان)جهت تامين منابع تعريف نمود. از دیگر شاخصهای عمده باید به: ميزان بهرهبرداري برنامه از محيط سازماني و برون سازماني،استمرار روند برنامههاي آموزشي (از طریق پيوستگي افقي و عمودي)، طراحي برنامههاي مبتني بر درك درست از نيازها و خواستههاي سازمانی اشاره نمود. ج - شاخصهای مبتني بر فرايندها اين شاخص، اثربخشي برنامه را منوط به ميزان سلامت و كارايي دروني آن میداند. بر این اساس، مشخصه اصلی یک برنامه اثر بخش، فرایندهای يكپارچه و هماهنگ آن است، بطوريکه تمامي عناصر درگیر در آن با کمک هم و با پشتوانه امكانات و شرايط موجود سعي كنند بهرهوري برنامه را به بالاترين حد ممکن برسانند. از مهمترین شاخصهاي دیگر می توان به مواردی چون: همكاري و كارگروهي در فرایند آموزش، اطمينان و رابطه متقابل بين فراگيران و مربیان،كنش و واكنشهاي مابين فراگيران و ميزان بهرهبرداري برنامه از توانائيهاي كليه عناصر درگیر در آن، اشاره نمود.
د - شاخصهای مبتني بر رضایت بهره گیرندگان از برنامه اين اصل که ميزان رضايت مديران، سرپرستان و کارکنان از برنامه ميتواند درخصوص تداوم اجرای آن مهم باشد، محور اصلی شاخص مذکور است. بزرگترین حسن این شاخص آن است که توجه بیشتری به اثربخشي آموزشها نموده و کلیه عوامل درون و برون سازمانی را مورد توجه خاص قرار مي دهد. با توجه به اینکه يك برنامه و به تبع آن نظام آموزشی نميتواند به صورت هم زمان تمام خواستهها و تقاضای همه گروه های سازمانی را تامين كند لذا ممکن است رضايت کارکنان از برنامه زیاد باشد ولي مديران چندان رضايت نداشته باشند و يا بالعكس. اما برای ارزیاب باید مهم آن باشد که بررسي تمامي ديدگاه ها نتايج جامعتري را به او دهد. 5- همواره ملاحظات لازم در ارزشیابی را مد نظر قرار دهید. پنجمین فرمان، ملاحظاتی است که در قبل، حین و بعد از اجرای ارزیابی باید رعایت نمود. این ملاحظه گری کم اهمیت تر از اجرای ارزیابی نیست. ملاحظه گری خوب یک مهارت سرنوشت ساز برای سازمان است و تمامی عناصر درگیر در یک برنامه دانش مدار باید آن را بیاموزند. بدین ترتیب می توان پیش از اتخاذ تصمیمات نادرست، اطلاعات صحیح را شناسایی کرد و برنامه را به مسیر اصلی هدایت نمود. از عمدهترين این ملاحظات باید به: فقدان اطلاعات قابل اعتماد و كافي، عدم وجود الگوهاي تعريف شده ، عدم توجه به ميزان اثربخشي برنامهها و تاثير آن در بهبود عملكرد سازماني، تغييرات رفتاري ايجاد شده در سازمان و كاركنان، واكنش سازمان و كاركنان به برنامه، يادگيري، دستاوردها و اثر بخشی اشاره نمود. 6- خطاهای رایج در ارزشیابی را شناسایی نمایید. ششمین فرمان موثر، اشاره به خطاهای رایج در فرایند ارزیابی دارد. شناسایی این خطاها، ابزاری نیرومند برای اجرای موثر ارزیابی خواهد بود. در برخی سازمانها فرض بر این است که این کار برنامه ریزان آموزشی است و کار ارزیاب فقط ارزیابی است. در نتیجه چنین رویکردی، سازمان حجم انبوهی از اطلاعات دریافت می کند که نه نیاز دارد و نه می تواند به کار بگیرد. این اشتباهی است خطرناک، بهترین راه برای چیرگی بر این دشواری آن است که مسئولیت شناسایی و رفع خطاها به ارزیاب محول گردد.شایعترین خطاهایی که فرایند ارزیابی را تهدید می کنند عبارتند از: طرح برخی سوالات نامناسب از شركت كنندگان در برنامه طرح سوالاتي درخصوص مهارت هايي كه نمي توان آنها را از نظر رفتاري اندازهگيري نمود ناكامي در اخذ اطلاعات از مديران و سرپرستان در زمينه تغييرات رفتاري كه كاركنان براثر گذراندن دوره ازخود نشان ميدهند ناكامي در كنترل عوامل خارجي موثر بر فرايند آموزش ناكامي در گردآوري اطلاعات مفيد جهت ارزيابي ناكامي در انجام تحليلهاي آماري مناسب و يا انجام تحليل هاي جانبدارانه ناكامي در ارائه گزارش نتايج ارزيابي بصورت معنادار بزرگ كردن بيش از حد يافته ها و چشم پوشي از مشكلات موجود در فرايند آموزش تعميم بيش از حد يافتهها و اصرار بر اينكه آنچه كه در يك سازمان كارساز است مي تواند در سازمانهاي ديگر نيز كارآمد باشد 7- ویژگیهای یک ارزیاب موفق را الگو قرار دهید. هفتمین فرمان را اختصاص می دهیم به ویژگیهایی که ارزیاب به عنوان مهمترین عنصر ارزیابی باید واجد آن باشد.ماهيت ارزيابي، وجود برخي خصوصیات را ضروري ميسازد. برخي از اين ويژگيها به شرح زير فهرستبندي ميشوند: ديد علمي و منطقي باید با ديد علمي و منطقي به برنامه نگریست. و بطور منطقي درصدد يافتن مشكلات و تبيين روابط ميان متغيرها بود و اين روابط را به صورتي دقيق مورد تحليل قرار داد. آنچه كه ارزياب بايد واجد آن باشد، دقت، پشتكار، علاقه و حقيقتجويي است. عدم توجه به قضاوت ديگران اين ويژگي خاص و در عين حال برجستهاي است. باید بدون هیچگونه واهمه ای، نتايج ارزیابی را فارغ از هرگونه دخل و تصرف و بدون كم و كاست به مراجع مسوول اعلام نمود. ترس از پیامدها و ارائه گزارش نادرست موجب سوگيري در دستاوردهای حاصله و بيفايده شدن فرايند ارزيابي خواهد گرديد. تجربه و مهارت كافي باتوجه به تاثيرگذاري ارزيابي در استمرار يا قطع برنامه، لزوم بكارگيري ارزياباني كه از دانش، تجربه و مهارت کافی برخوردار باشند ضروری به نظر ميرسد. آگاهی از متدولوژيها و الگوهاي ارزشيابي البته صرف تجربه نميتواند دليلي براي انجام درست ارزیابی باشد. چرا كه موفقیت آن مستلزم آشنايي كافي با انواع متدولوژيها و الگوهاي ارزيابي است. بايد دانست كه نقطه شروع كدام است؟ ارزيابي را چگونه بایدآغاز نمود؟ چگونه به منابع اطلاعاتي لازم باید می توان دسترسی پیدا نمود؟ براي موثق بودن اطلاعات از کدام متدولوژیها باید استفاده کرد؟ و سرانجام يافته ها چگونه ارايه گردند؟ بيطرفی و دوری از جانبداري نبايد از قبل و بدون در اختيار داشتن اطلاعات كافي درمورد برنامه، به قضاوت و نتيجهگيري پرداخت.اصل مهم ارزيابي، گردآوري اطلاعات و كشف علل مسائل و مشكلات است نه تاييد يا رد نظرات شخصي . بايد در كليه مراحل به دور از تعصبات و پيشداوري ها، اطلاعات صحيح و موثق را گردآوري و تحلیل نمود. همچنین باید نسبت به نكته هاي جزئي حساس بوده ،واقعيتها را دریافت و موافق با آنها اندیشید و نهایتاً خطاپذيري خود را پذیرفت. 8- استانداردهای فرایند ارزشیابی را بشناسید. در هشتمین فرمان،کل فرایند ارزيابي را نظامي يكپارچه تعریف می کنیم که باید براي پاسخگويي به سوالات و شناسايي كاستيها، واجد ويژگيهاي ذيل باشد: افزايشي بودن مهمترین ويژگي ارزيابي محسوب میگردد. چرا که آنچه مهم می باشد شناسايي و رفع نواقص است نه تكرار دوباره برنامه باهمان مشكلات قبلي. تجربي بودن ارزيابي بايد قابليت اجرا به صورت عيني را دارا باشد. اگر نتواند قابليت تحربي بودن خود را اثبات کند ، نباید در زمره ارزيابي قرارگيرد. نظامدار بودن با توجه به اينكه ارزيابي را فرايندي منظم و مدون براي رسيدن به هدفي خاص تعريف نمودیم، لذا ميبايست كاملا منطقي و نظاممند باشد. این نظامدار بودن ايجاب ميكند اجزاي به هم پيوسته آن نظم منطقي و علمي را دنبال كنند وارزياب نيز ملزم به رعايت آنها باشد. دقت طلبي دقت در تعیین هدف ، شناسايي عوامل محدود كننده ، شرح روش، ارائه گزارش و رعايت امانت در نتايج حاصله، از مهمترين عوامل تضمين كننده موفقيت ارزیابی محسوب ميگردند.محصول این دقت: درك و بازبيني ميزان بهبود تاثير آموزش بر كاركنان، بهبود سازوكارهاي ارايه آموزش و خدمات آموزشي با صرف حداقل هزينه، تحليل خط مشي كلي برنامه، اهداف، چگونگي دستيابي به اهداف و وضعيت تحقق اهداف، اطلاعرساني در زمينه چگونگي انجام برنامه آموزشي به مديريت ارشد سازمان، انجام مقايسه معتبر بين برنامه هاي آموزشي جهت تصميمگيري در مورد اولويتهاي آينده وكسب تجربه به منظور مشخص ساختن برنامههاي قابل تكرار می باشد.
9- دستاوردهای ارزیابی را به دقت ثبت کنید. نهمین فرمان، با تمرکز بر دستاوردهای ارزیابی ارایه می شود.اگر قرار است ارزیابی موثر باشد باید دستاوردها را برشی از ارزیابی دید نه تکه ای جدای از آن.کلید موفقیت ارزیابی در آن است که از ابتدا مشخص نمایید که به دنبال چه هستید؟ تنها در این صورت است که به همانی خواهید رسید که از ابتدا انتظار داشتید، وگرنه همه چیز بدست خواهید آورد جز آن چیزی که می خواستید. اهمیت پیگیری نتایج ارزیابی کمتر از انجام خود آن نیست. بر این باورم که ارزیابی که پیگیری نداشته باشد یک اتلاف وقت تمام عیاراست. تعيين بازده، ارتقاي كيفيت و جلب اعتماد سازماني از جمله مهمترین دستاوردهایی هستند که می توان از یک ارزیابی موثرانتظار داشت.
10- ارائه پیشنهاد را هرگز فراموش نکنید. می خواهم فرمان آخر را تحت عنوان "پیشنهاد" ارایه کنم. ارزيابي قوي ترين وسيله در دست برنامهريز آموزشي است. اگر خوب مديريت شود ميتواند عملکرد و مهارت كاركنان برتر را تقويت و كاركنان متوسط و ضعیف را به سطح بالاتري ارتقا دهد. علاوه بر اين، با انجام ارزيــابـي موثر سازمان ميتواند از عملكرد نظام آموزشي خود ديد واقع بينانهاي به دست آورده و از فرصتهاي اصلاح و بهبود عملكرد آن آگاهي يابد. ارزيابي يك ارتباط سه جانبه ميان برنامهريز، ارزياب و مديرسازمان ميباشد. اگر گامهاي زير در انجام و پيگيري ارزيابي رعايت گردد، اين ارتباط تقويت و موجب موثر بودن ارزيابي خواهد گردید: 1- مستندسازي مشكل ترين ولي مطمئن ترین گام در بهبود فرایند ارزيابي است. مستندسازي را هرگزکاری زمانگير ندانید، توجه داشته باشید که وجود يك سابقه نامنظم نه فقط موجب يك سابقه نامتعادل براي ارزياب و فرايند ارزيابي مي گردد بلكه مي تواند پر از نكات ابهام انگيز باشد. مستند سازي صحيح يك عادت حرفه اي باارزش است. در مستند سازي فقط عملكرد برنامه (چه مثبت و چه منفي) باید ثبت گردد نه عقيده ارزیاب، تا شخص ثالثي كه سوابق نگهداري شده را مطالعه مي كند به همان نتايجي برسد كه ارزياب قبلاً رسيده است . 2- قبل از انجام ارزيابي، فهرستي از كارهايي را كه مهم مي دانید تهيه نمایید. اين کار موجب می گردد تا آنچــه را مهم است شناسايي كرده و بر انجام امور در طول دوره ارزيابي تسلط داشته باشید. فهرست تهيه شده به شما کمک خواهد نمود تا تمامی عناصر برنامه را به دقت کنترل نموده و عملکرد آنان را به درستی ثبت نمایید. 3- بسياری از برنامه های خوب و استثنايي به دليل ضعف در نوشتن نتايج، ضعيف ارزیابی شدهاند و بسياري از برنامه های ضعيف به دليل ضعف نوشتاري از وضعيت واقعي خود آگاه نگرديدهاند. اگر از مهارتهاي نوشتاري خود راضي نيستید يا با ارزيابيهاي پر دردسر سروكار دارید، حتماً از راهنمائيهاي ساير متخصصان استفاده كنید. براي اين كار بهتر است پيش نويس ارزيابي را تهيه كرده و به ساير متخصصان اجازه دهید تا به طور دقيق آن را بررسي و اشكالات آن را مشخص كنند. سعي کنید براي نوشتن صحيح ارزيابي وقت بگذارید. هنگامي كه نوشتن تمام شد از خود سوال کنید آيا نتايج با همان كيفيتي كه انتظار می رفت، تهيه شده است؟ 4- از اشتباهات معمول كه موجب كاهش اثربخشي و عدم اعتماد به نتایج ارزيابي مي شود اجتناب کنید. مثلاً خطای هاله اي بيانگر وضعيتي است كه يك جنبه مثبت از عملكرد برنامه به كليه جنبه هاي عملكرد آن برنامه تعميم داده می شود. در حالي كه فقط متوسط یا حتی ضعیف هستند (یا بالعکس). اين نوع اشتباهات مي تواند به سرعت اثربخشي ارزيابي را از بين برده و نهايتاً به اصالت برنامه لطمه بزند. 5- قبل از شروع ارزيابي، لحظاتي را صرف مرور چگونگي انجام کار کنید. افكار خود را متمركز نموده و سپس تصميم بگيرید كه چگونه عمل نمایید. توجه کنید كه چه جنبه هايي از برنامه احتمالاً حساس خواهند بود؟ آيا موضوعهايي وجود دارند كه بخواهید از طرح آنها اجتناب كنید؟ اگر چنين است، اين موارد ارزش يادآوري دارند؟ صرف لحظاتي براي چگونگی انجام ارزيابي مي تواند موجب جلوگيري از به زحمت افتادن در حين ارزيابي گردد . 6- توافقهاي حاصله در ضمن ارزشيابي را با جدیت و حوصله پيگيري کنید. این کار موجب می شود تا به برنامهريزان اطمينان دهید كه به حمايتهاي توافق شده پشت گرم باشند. با صرف مقداري وقت اضافه، فكر و تلاش مي توانید اثربخشي ارزيابي را براي برنامه و سازمان افزايش دهید. 7- قبل از انجام ارزيابي، الگوي تعريف شده و كاملي براي ارزيابي تعيين و دقيقاً مشخص کنید كه کارکنان چه كارهايي مي بايست انجام دهند و چه انتظاراتي از آنان وجود دارد؟ (معيارهاي ارزيابي). الگوي انتخابی مي بايست شاخصهاي كمي و كيفي مناسبي را براي ارزيابي فراهم كند. بنابراين از قبل بايد شاخصهاي ارزيابي عملكرد آموزشي را به درستي معين و پيشبيني کنید.
نتیجه گیری تا این جا 10 فرمان ارزیابی موثر را مرور کردیم. اما می خواهم یک فرمان دیگر را اضافه نمایم. این یکی ( که از حيث اهمیت ؛ آن را در حکم قانون می دانم) این است: ارزیابان موثر از نظر توان، نقاط قوت و ضعف، ارزش ها و باورها تفاوت بسیار دارند. اما وجه مشترک همه آنان این است که ارزیابی را درست و موثر انجام می دهند. آنان موثر به دنیا آمده اند. اما نیاز برنامه های آموزشی در سازمان بیشتر از آن است که با تعدادی افراد استثنایی برآورده شود. اثر گذاری یک انضباط است و مانند هر انضباط دیگری می توان آن را آموخت و باید آموخت .
منبع: 1- Kirk Patrick, D.L, Evaluating training Program. Sanfrancisco, 1998 2- Betlye B. Burkhalter and James A. Buford Performance Appraisal, 1991 3- E. W. Eisneer. The Educational Inagination, Mac & Millan, 1979 4.Kretner Robert and Kini Angelo. Organizational Behavior, Arizona University,2001 |
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 16:43  توسط بابک نظری
|
ده فرمان موثر در ارزشیابی برنامه های آموزشی
| اينكه گفته شود اجرای هر آموزشي به نفع سازمان است، به نوعي نشانگر ضعف ارزيابي قلمداد میگردد. برنامهها و فعاليتهاي آموزشي سازمان نه تنها می بایست بطور مستمر ارزیابی شوند و ميزان اثربخشي آنها تعيين گردد بلکه اين مهم بايد برمبناي رويكردها و روشهاي علمي انجام پذیرد. در اين مقاله سعی بر آن است که ضمن تحلیل دانش مرتبط با فرایند ارزیابی برنامههاي آموزشي، به این سوال پاسخ داده شود که جهت انجام یک ارزیابی مناسب و اثر بخش چه باید کرد؟ |
|
|
واژههاي كليدي ارزشیابی،اثر بخشی،آموزش
چکیده اينكه گفته شود اجرای هر آموزشي به نفع سازمان است، به نوعي نشانگر ضعف ارزيابي قلمداد میگردد. برنامهها و فعاليتهاي آموزشي سازمان نه تنها می بایست بطور مستمر ارزیابی شوند و ميزان اثربخشي آنها تعيين گردد بلکه اين مهم بايد برمبناي رويكردها و روشهاي علمي انجام پذیرد. در اين مقاله سعی بر آن است که ضمن تحلیل دانش مرتبط با فرایند ارزیابی برنامههاي آموزشي، به این سوال پاسخ داده شود که جهت انجام یک ارزیابی مناسب و اثر بخش چه باید کرد؟
مقدمه از جمله موارد مهمی كه در تدوین و اجرای برنامههاي آموزشي معمولاَ به آن کمتوجهیگردیده و یا به فراموشی سپرده می شود، ارزشيابي است. در بيشتر اوقات سازمانها همان كاري را انجام ميدهند كه بارها تجربه كرده و حتي وقتي برنامه جديدي طراحي می نمایند به همان راهبردهایی تكيه ميكنند كه به کرار قبلاً مورد استفاده قرار دادهاند. علی رغم اينكه ايجاد و چراي يك سيستم ارزشيابي جامع از ضروريترين بخشهاي يك برنامه محسوب میگردد ولي اكثر سازمانها به دلایل عدیده از كاربرد منسجم و موثر ارزيابي سرباز زده و به همين دليل در بهبود عملکرد برنامه دچار مشكل می شوند ونميدانند كه آيا اقداماتی كه انجام داده اند موفق بوده يا خير؟ تجربه نشان داده است كه موثرترين روشي كه ميتوان كارايي برنامههای آموزشی را از آن طريق بهبود بخشید، ارزيابي است. چرا كه فرايندي است نظام يافته و اصولي که با جمعآوري اطلاعات در مورد کلیت برنامه و عملکرد آن ميتواند هدايت، تصميمگيري و كارايي اجزاي مختلف آموزش را مورد تحليل قرار دهد. دامنه این فرايند گسترده و قابل انعطاف ميباشد.گاهي ممكن است به شيوهاي ساده و طي يك سلسله بررسيهاي غير رسمي صورت گيرد و گاه طي فرايندي پيچيده، از طريق بهرهگيري از تئوریهای طراحي شده و با بكارگيري ابزارهاي استاندارد شده به اجرا در آيد.اما آنچه که باید به آن توجه داشت آن است که عموماً كاربردي كردن تئوريهاي ارزيابي دشوار بوده و بكارگيري آنها به شیوه نامناسب نه تنها مشكلي را حل نخواهد كرد، حتی ممكن است بر مشكلات موجود نيز بيفزايد. عليرغم وجود چنين مسائلي، نبايد از توجه به ارزيابي و اجراي موثر آن شانه خالي کرد. زيرا اولاً بعمل درآوردن تئوري، در عين دشواري، ناممكن نيست و ثانياً تجاربي كه حاصل ميشود حتي در صورت نامناسب بودن ، متضمن نكاتي است كه موجب بهبود روشها و متدهاي آموزشي ميشود و همواره ميتواند بازخوردهاي مناسبي را براي بهبود برنامه و تحقق منافع سازمان بوجود آورد.
ارزشیابی به چه معناست ؟ من ارزیابی را بخشی از چشم انداز خردورزانهای كه در آن مفاهیم، فنون و یافتهها برای ایجاد انگیزه پیشرفت و بالندگی برنامه به كار گرفته میشوند، تعریف می نمایم. از این منظر ارزشیابی میبایست جهتگیری صریح ارزشی داشته و طراحی آن با هدف کمک به ارتقای علمی سازمان و بهبود برنامهها از طریق خود ارزیابی و اندیشیدن صورت پذیرد. بر این اساس ارزشیابی مبتنی بر سه مرحله خواهد بود: در اولین مرحله استراتژی و اهداف کلی سازمان و یا برنامه تبیین می گردد. مرحله دوم در بردارنده تعریف و ممیزی فعالیتها است و در مرحله سوم برنامهریزی برای آینده صورت می پذیرد. به معناي ديگر ارزشیابی می تواند به بخش لاينفكي از مدیریت علمي سازمان تبدیل شده ونهادینه گردد.
ده فرمان موثر در انجام ارزشیابی 1- به ضرورت انجام ارزشیابی واقف گردید. نخستین فرمان این است که ببینید ضرورت انجام ارزیابی چیست؟ دقت کنید سخن از"چه می خواهم بکنم؟" در میان نیست. اندیشیدن به چرا باید کرد (و جدی گرفتن آن) گامی سرنوشت ساز در اجرای موثر ارزیابی است. شکست در این مرحله بهترین برنامه ها را نیز(چه در مرحله نیاز سنجی و چه در مرحله اجرا) بی اثر جلوه خواهد داد. كرك پاتريك ضرورت انجام ارزشیابی را چنين بيان ميكند: توجيه دلايل وجودي آموزش با نشان دادن نقش آن در تحقق اهداف و رسالتهاي سازمان تصميمگيري در مورد تداوم يا عدم تداوم برنامه کسب اطلاعات درخصوص اينكه چگونه ميتوان برنامههاي آينده را بهبود داد جهتدار كردن برنامهها باتوجه به مشخص شدن نقاط ضعف و قوت آنها تقليل هزينهها تطبيق نيازهاي دانشي، مهارتي و رفتاري كاركنان با برنامه های آموزشي سازمان(1) ارزيابي میتواند به تحقق دو هدف اصلی نظام آموزش یعنی "ايجاد چارچوبي مناسب جهت تصميمگيريهاي مديريتي" و "دريافت بازخورد لازم براي بهبود عملكرد آموزش" کمک نماید. همچنین این امکان را فراهم می آورد تا عوامل موثر در پيشرفت یا عدم پیشرفت برنامه را شناسايي نمایید. (2) شناخت این عوامل کمک خواهد کرد تا به شيوههاي بهبود عملكرد نیز بينديشید وبتوانید ضمن شناخت موانع موجود، راههاي رفع آن را نیز بیابید. مولف مقاله نیز دلایل ذیل را بعنوان ضرورتهای کلی انجام ارزیابی برمی شمرد: ايجاد زمينه هاي لازم براي بهبود بخشيدن مداوم به برنامههاي آموزشي بررسي ميزان تحقق اهداف و مقاصد تعيين شده براي برنامه جلوگيري از انحرافات و رفع نقايص و ارايه راه حلهاي مناسب كمك به پاسخگويي به مدیریت ارشد سازمان كمك به بالا بردن ميزان كارايي و اثربخشي عوامل اجرايي دخيل در برنامه 2- نقش ارزشیابی در برنامه را تحلیل کنید. دومین فرمانی که می بایست از آن پیروی کرد(واز نظر اهمیت هیچ چیزی کمتر از فرمان یکم ندارد) این است که بپرسید " نقش ارزیابی در برنامه چیست؟" فرمان دوم به ویژه برای سازمان هایی مهم است که آموزش را بعنوان پشتیبان اصلی استراتژی سازمان منظور کرده اند. خاصه اینکه سازمان دارای برنامه راهبردی آموزش هم باشد. برای ارزيابي میتوان نقشهاي گوناگوني متصور شد. يكي از مهمترین این نقشها اندازهگيري نتايج ميزان يادگيري كاركنان است. چون غرض نهایي از تدوین برنامه ايجاد تغييرات مطلوب درالگوهاي رفتاري كاركنان می باشد، لذا به اين اعتبار نقش ارزيابي نيز عبارت از تعيين میزان تغييراتي است كه واقعاَ در رفتار شغلي كاركنان صورت گرفته است. نقش دیگر، تعيين ارزش خود برنامه است. به بياني ديگر ارزيابي باید پاسخگوی سوالاتي باشد كه درباره برنامه مطرح است. مثلاَ آيا برنامه مقاصد و اهدافي را كه بخاطر نيل به آنها طراحي شده است، تأمين ميكند؟ آيا هدفها معتبر و قابل وصول هستند؟ آيا روشهاي آموزشي با توجه به اهداف پيشبيني شده، به درستي انتخاب شدهاند؟ نقش دیگر، عبارت از داوري كردن درباره تشكيلات برنامه، سازمان، مديريت، عملكردها و ساختارهايي است كه نظام آموزشي در چارچوب آنها عمل ميكند.البته پرداختن به تشکیلات برنامه یا ساختارها، تضمینی برای اتخاذ تصمیمات درست ایجاد نخواهد کرد،اما نپرداختن به آن بی گمان به تصمیم گیری نادرست منجر خواهد گردید. 3- كاركردهاي ارزشيابي را مورد توجه قرار دهید. ارزیابان اهل عمل اند و گزارشات آنان، مبنای تصمیم گیری مدیران را فراهم خواهد ساخت. اما پیش از ارائه اطلاعاتی در مورد نتایج برنامه، ارزیاب باید شناخت جامعی از ارزیابی، دستاوردها و مرزبندی های آن داشته باشد.باید کارکردهای ارزیابی را معین کند. او می بایست با پاسخ به این پرسش ها کارکردهای مورد انتظار را مشخص کند: " کارکردهای عمده ارزیابی کدامند؟ آیا مرزبندی بین آنها وجود دارد؟ آیا کارکردها با ماموریت، ارزش ها و سیاستهای سازمان همخوانی دارند؟ آیا آنها در درون سازمان پذیرفته شده اند؟ آیا سازمان به تعهداتش در مقابل آنها عمل می کند؟" مثبت بودن پاسخ، ضامن موثر بودن نیست، اما منفی بودنش می تواند هم نشانه نادرست انتخاب کردن کارکردها باشد و هم نشانه بی اثر بودن کارکردها. ايزنر كاركردهاي عمده ارزيابي را به شرح ذیل تقسيم مي نمايد. (3)
1- تشخيص اغلب در زمينه يادگيريهاي کارکنان مورد استفاده قرار ميگيرد، تشخيص ميتواند به تلاش ارزیاب در شناسایی عوامل و زمينههاي موجود در مشكلات يادگيري کارکنان، معنا بخشد. در اين خصوص آزمونهاي استاندارد و غير استاندارد بعنوان ابزاري مهم به كار ميروند.
2- تجديد نظر اگر برنامههاي آموزشي را شامل يك سري از موضوعاتی بدانيم كه سازمان براي كيفيسازي منابع انساني از آن استفاده مي كند، لزوم اصلاح و بهبود چنين برنامههايي از زمان طراحي تا اجرا، بطور دائم احساس ميگردد. اسكريون اين فرايند را ارزشيابي تكويني نام می برد و یادآور می گردد که در شرايط مطلوب آن دسته از برنامههايي كه بطور مستمر ارزيابي می شوند، اعتبار بيشتری داشته و خطاها و اشتباهات بزرگ در آنها وجود نخواهد داشت. 3- مقايسه ارزيابيهاي تطبيقي يا مقايسهاي، ابزاري براي جايگزين سازي برنامه ها، روش ها يا انواع جديد و آزمايش شده آموزش هستند. اين كاركرد از ارزيابي بسيار ظريف بوده و تعیین اعتبار و صحت يافته هاي حاصل از آن، دشوار مي باشد. 4- پيشبيني در اين كاركرد، از طريق مصاحبه، پيمايش و نگرشسنجي به بررسي افكار و عقايد سازمان پرداخته شده و با گردآوري اطلاعات مناسب زمينه لازم برای سرمايهگذاري در آموزش فراهم ميگردد. اين نكته قابل توجه است كه اغلب نيازهاي آموزشي كاركنان، تابعي از وظايف و مسووليتهاي محوله به آنها مي باشد و بر ايناساس ارزیابی مي بايست به گونه ای صورت پذیرد که شناخت جامعي در مورد ساختار و استراتژی های سازماني بدست دهد تا بهتر بتواند به نتايج مورد نظر برسد. 5- تعيين ميزان تحقق هدفها مدلهاي هدفمدار، مانند مدل تيلور بر اين كاركرد اصرار زيادي ميورزند. در اين شيوه، بيشتر تاكيد بر اهداف مي گردد و ارزيابي به مثابه ابزاري جهت مشخص ساختن ميزان دسترسی به اهداف تلقي ميشود. از این منظر برنامهها بايد هدفمند، روشن، قابل قبول و مناسب بوده تا امكان تحقق داشته باشند. مولف نیز شش كاركرد عمده زیر را برای ارزشيابي قائل می باشد: 1- كاركرد اطلاعاتي متضمن ایجاد بازخورد و اطلاعات مفيد است. اطلاعاتي كه ميتواند براي اصلاح برنامههاي در حال اجرا کارساز باشد. 2- كاركرد حرفهاي درك ارزياب را درباره هدف يك برنامه بالا ميبرد.اثربخشي يا شكست برنامهها و راهبردهاي مورد استفاده را نشان داده و اقدامات اصلاحي را توصيف ميكند. مطابق با اين كاركرد انجام ارزيابي صرفاً براي كشف نقاط ضعف يك برنامه نيست بلكه اثبات نقاط قوت و مثبت آن را نيز در بردارد. 3- كاركرد سازماني در بهترين شرايط به ارزیاب كمك ميكند تا از طريق بررسي اهداف، به كاهش بوروكراسي و روشن نمودن شيوههاي عملياتي در كاركردهاي برنامه و نهایتاً به نوسازي آن بپردازد. 4- كاركرد سياسي شامل تنظيم برنامه و پرداختن به بحث در مورد مسائل مهم سازمانی است. اين نوع کارکرد، توانايي مشاركت كاركنان در برنامه را افزایش داده و ميتواند از يك سو به برنامه در حال اجرا مشروعيت بخشیده و از سوي ديگر براي سد كردن مخالفتهاي سازماني، به منزله سپر عمل نمايد. 5- كاركرد اجتماعي به فرهنگسازي و تاثیر گذاری برنامه در سازمان كمك قابل توجهی خواهد نمود.
6- كاركرد تاريخي داراي قدمت علمي است و ثبت و مستند كردن فرايندهاي ارزیابی و نتايج آن را شامل خواهد گردید.
4- شاخصهای ارزشیابی را تعیین و تعریف نمایید. در چهارمین فرمان به شاخصهای مورد نیاز در ارزیابی می پردازیم.برای یک ارزیابی خوب، باید روی شاخصها متمرکز شد نه حدسیات و احساسات. شکی نیست که ارزیابی باید با معیارهای وزنی و ارزشی مطمئن و قابل قبول انجام پذیرد. اما تئوریزه کردن این موضوع هر اندازه هم که لازم باشد، نتیجه ای به بار نمی آورد و تنها به تعیین چارچوب کارکمک می کند. بهره برداری از این شاخص هاست که ثمر آفرین است. از همه مهمتر، ارزیاب باید پیوسته بیاندیشد که چگونه می توان شاخصهای مناسب طراحی نمود؟ و چگونه می توان از شاخصهای طراحی شده به سود برنامه بهره مند شد؟ کرتنر و آنجلو، مشخصاً از چهار شاخص یاد می کنند: الف - شاخصهای مبتني بر اهداف ب - شاخصهای مبتني بر منابع ج - شاخصهای مبتني بر فرايندها د - شاخصهای مبتني بر رضایت بهره گیرندگان از برنامه (4) الف - شاخصهای مبتني براهداف با توجه به اينكه تغییر رفتار درقالب برنامههاي هدفمند معنا پيدا مي كند لذا در استفاده از اين شاخص میبایست ابتداً اهداف آموزش را شناسايي كرد. به این ترتیب می توان ميزان پيشرفت برنامه را اندازهگيري نمود. البته بکارگیری این شاخص هنگامي مناسب است كه ضمن توجه به مفروضات ذیل، اهداف: روشن، موردتوافق و قابل اندازهگيري نیز باشند. فرایندها درقالب برنامههاي آموزشي، اهداف نهايي صریح و روشن داشته باشند اهداف برنامه بايستي به صراحت بیان گردیده و به خوبي تعريف گردند سازمان و نظام آموزشی بتوانند از عهده اهداف برآيند اجماع و اتفاق نظر سازمانی در مورد اهداف وجود داشته باشد اهداف ترسیم شده قابل اندازه گیری باشند
از شاخصهای دیگر می توان به میزان تنوع بخشيدن به آموزشها، حفظ منابع، ارتقاء كارايي، بهبود كيفيت فرایند، كاهش اشتباهات ، مبادله ، تغيير و بهرهمندي ازروشهاي نوین اشاره نمود. ب - شاخصهای مبتنی برتامين منابع این شاخص جزئی از رویکرد سیستماتیک است و متمرکز بر دروندادها می باشد، و بر اين اساس استوار است كه برنامههاي آموزشي بايد در تامين منابع مورد نياز خود،کارآمد باشند. از این دیدگاه، شاخص را می توان به توانايي برنامه در بهرهبرداري از محيط(درون و يا خارج از سازمان)جهت تامين منابع تعريف نمود. از دیگر شاخصهای عمده باید به: ميزان بهرهبرداري برنامه از محيط سازماني و برون سازماني،استمرار روند برنامههاي آموزشي (از طریق پيوستگي افقي و عمودي)، طراحي برنامههاي مبتني بر درك درست از نيازها و خواستههاي سازمانی اشاره نمود. ج - شاخصهای مبتني بر فرايندها اين شاخص، اثربخشي برنامه را منوط به ميزان سلامت و كارايي دروني آن میداند. بر این اساس، مشخصه اصلی یک برنامه اثر بخش، فرایندهای يكپارچه و هماهنگ آن است، بطوريکه تمامي عناصر درگیر در آن با کمک هم و با پشتوانه امكانات و شرايط موجود سعي كنند بهرهوري برنامه را به بالاترين حد ممکن برسانند. از مهمترین شاخصهاي دیگر می توان به مواردی چون: همكاري و كارگروهي در فرایند آموزش، اطمينان و رابطه متقابل بين فراگيران و مربیان،كنش و واكنشهاي مابين فراگيران و ميزان بهرهبرداري برنامه از توانائيهاي كليه عناصر درگیر در آن، اشاره نمود.
د - شاخصهای مبتني بر رضایت بهره گیرندگان از برنامه اين اصل که ميزان رضايت مديران، سرپرستان و کارکنان از برنامه ميتواند درخصوص تداوم اجرای آن مهم باشد، محور اصلی شاخص مذکور است. بزرگترین حسن این شاخص آن است که توجه بیشتری به اثربخشي آموزشها نموده و کلیه عوامل درون و برون سازمانی را مورد توجه خاص قرار مي دهد. با توجه به اینکه يك برنامه و به تبع آن نظام آموزشی نميتواند به صورت هم زمان تمام خواستهها و تقاضای همه گروه های سازمانی را تامين كند لذا ممکن است رضايت کارکنان از برنامه زیاد باشد ولي مديران چندان رضايت نداشته باشند و يا بالعكس. اما برای ارزیاب باید مهم آن باشد که بررسي تمامي ديدگاه ها نتايج جامعتري را به او دهد. 5- همواره ملاحظات لازم در ارزشیابی را مد نظر قرار دهید. پنجمین فرمان، ملاحظاتی است که در قبل، حین و بعد از اجرای ارزیابی باید رعایت نمود. این ملاحظه گری کم اهمیت تر از اجرای ارزیابی نیست. ملاحظه گری خوب یک مهارت سرنوشت ساز برای سازمان است و تمامی عناصر درگیر در یک برنامه دانش مدار باید آن را بیاموزند. بدین ترتیب می توان پیش از اتخاذ تصمیمات نادرست، اطلاعات صحیح را شناسایی کرد و برنامه را به مسیر اصلی هدایت نمود. از عمدهترين این ملاحظات باید به: فقدان اطلاعات قابل اعتماد و كافي، عدم وجود الگوهاي تعريف شده ، عدم توجه به ميزان اثربخشي برنامهها و تاثير آن در بهبود عملكرد سازماني، تغييرات رفتاري ايجاد شده در سازمان و كاركنان، واكنش سازمان و كاركنان به برنامه، يادگيري، دستاوردها و اثر بخشی اشاره نمود. 6- خطاهای رایج در ارزشیابی را شناسایی نمایید. ششمین فرمان موثر، اشاره به خطاهای رایج در فرایند ارزیابی دارد. شناسایی این خطاها، ابزاری نیرومند برای اجرای موثر ارزیابی خواهد بود. در برخی سازمانها فرض بر این است که این کار برنامه ریزان آموزشی است و کار ارزیاب فقط ارزیابی است. در نتیجه چنین رویکردی، سازمان حجم انبوهی از اطلاعات دریافت می کند که نه نیاز دارد و نه می تواند به کار بگیرد. این اشتباهی است خطرناک، بهترین راه برای چیرگی بر این دشواری آن است که مسئولیت شناسایی و رفع خطاها به ارزیاب محول گردد.شایعترین خطاهایی که فرایند ارزیابی را تهدید می کنند عبارتند از: طرح برخی سوالات نامناسب از شركت كنندگان در برنامه طرح سوالاتي درخصوص مهارت هايي كه نمي توان آنها را از نظر رفتاري اندازهگيري نمود ناكامي در اخذ اطلاعات از مديران و سرپرستان در زمينه تغييرات رفتاري كه كاركنان براثر گذراندن دوره ازخود نشان ميدهند ناكامي در كنترل عوامل خارجي موثر بر فرايند آموزش ناكامي در گردآوري اطلاعات مفيد جهت ارزيابي ناكامي در انجام تحليلهاي آماري مناسب و يا انجام تحليل هاي جانبدارانه ناكامي در ارائه گزارش نتايج ارزيابي بصورت معنادار بزرگ كردن بيش از حد يافته ها و چشم پوشي از مشكلات موجود در فرايند آموزش تعميم بيش از حد يافتهها و اصرار بر اينكه آنچه كه در يك سازمان كارساز است مي تواند در سازمانهاي ديگر نيز كارآمد باشد 7- ویژگیهای یک ارزیاب موفق را الگو قرار دهید. هفتمین فرمان را اختصاص می دهیم به ویژگیهایی که ارزیاب به عنوان مهمترین عنصر ارزیابی باید واجد آن باشد.ماهيت ارزيابي، وجود برخي خصوصیات را ضروري ميسازد. برخي از اين ويژگيها به شرح زير فهرستبندي ميشوند: ديد علمي و منطقي باید با ديد علمي و منطقي به برنامه نگریست. و بطور منطقي درصدد يافتن مشكلات و تبيين روابط ميان متغيرها بود و اين روابط را به صورتي دقيق مورد تحليل قرار داد. آنچه كه ارزياب بايد واجد آن باشد، دقت، پشتكار، علاقه و حقيقتجويي است. عدم توجه به قضاوت ديگران اين ويژگي خاص و در عين حال برجستهاي است. باید بدون هیچگونه واهمه ای، نتايج ارزیابی را فارغ از هرگونه دخل و تصرف و بدون كم و كاست به مراجع مسوول اعلام نمود. ترس از پیامدها و ارائه گزارش نادرست موجب سوگيري در دستاوردهای حاصله و بيفايده شدن فرايند ارزيابي خواهد گرديد. تجربه و مهارت كافي باتوجه به تاثيرگذاري ارزيابي در استمرار يا قطع برنامه، لزوم بكارگيري ارزياباني كه از دانش، تجربه و مهارت کافی برخوردار باشند ضروری به نظر ميرسد. آگاهی از متدولوژيها و الگوهاي ارزشيابي البته صرف تجربه نميتواند دليلي براي انجام درست ارزیابی باشد. چرا كه موفقیت آن مستلزم آشنايي كافي با انواع متدولوژيها و الگوهاي ارزيابي است. بايد دانست كه نقطه شروع كدام است؟ ارزيابي را چگونه بایدآغاز نمود؟ چگونه به منابع اطلاعاتي لازم باید می توان دسترسی پیدا نمود؟ براي موثق بودن اطلاعات از کدام متدولوژیها باید استفاده کرد؟ و سرانجام يافته ها چگونه ارايه گردند؟ بيطرفی و دوری از جانبداري نبايد از قبل و بدون در اختيار داشتن اطلاعات كافي درمورد برنامه، به قضاوت و نتيجهگيري پرداخت.اصل مهم ارزيابي، گردآوري اطلاعات و كشف علل مسائل و مشكلات است نه تاييد يا رد نظرات شخصي . بايد در كليه مراحل به دور از تعصبات و پيشداوري ها، اطلاعات صحيح و موثق را گردآوري و تحلیل نمود. همچنین باید نسبت به نكته هاي جزئي حساس بوده ،واقعيتها را دریافت و موافق با آنها اندیشید و نهایتاً خطاپذيري خود را پذیرفت. 8- استانداردهای فرایند ارزشیابی را بشناسید. در هشتمین فرمان،کل فرایند ارزيابي را نظامي يكپارچه تعریف می کنیم که باید براي پاسخگويي به سوالات و شناسايي كاستيها، واجد ويژگيهاي ذيل باشد: افزايشي بودن مهمترین ويژگي ارزيابي محسوب میگردد. چرا که آنچه مهم می باشد شناسايي و رفع نواقص است نه تكرار دوباره برنامه باهمان مشكلات قبلي. تجربي بودن ارزيابي بايد قابليت اجرا به صورت عيني را دارا باشد. اگر نتواند قابليت تحربي بودن خود را اثبات کند ، نباید در زمره ارزيابي قرارگيرد. نظامدار بودن با توجه به اينكه ارزيابي را فرايندي منظم و مدون براي رسيدن به هدفي خاص تعريف نمودیم، لذا ميبايست كاملا منطقي و نظاممند باشد. این نظامدار بودن ايجاب ميكند اجزاي به هم پيوسته آن نظم منطقي و علمي را دنبال كنند وارزياب نيز ملزم به رعايت آنها باشد. دقت طلبي دقت در تعیین هدف ، شناسايي عوامل محدود كننده ، شرح روش، ارائه گزارش و رعايت امانت در نتايج حاصله، از مهمترين عوامل تضمين كننده موفقيت ارزیابی محسوب ميگردند.محصول این دقت: درك و بازبيني ميزان بهبود تاثير آموزش بر كاركنان، بهبود سازوكارهاي ارايه آموزش و خدمات آموزشي با صرف حداقل هزينه، تحليل خط مشي كلي برنامه، اهداف، چگونگي دستيابي به اهداف و وضعيت تحقق اهداف، اطلاعرساني در زمينه چگونگي انجام برنامه آموزشي به مديريت ارشد سازمان، انجام مقايسه معتبر بين برنامه هاي آموزشي جهت تصميمگيري در مورد اولويتهاي آينده وكسب تجربه به منظور مشخص ساختن برنامههاي قابل تكرار می باشد.
9- دستاوردهای ارزیابی را به دقت ثبت کنید. نهمین فرمان، با تمرکز بر دستاوردهای ارزیابی ارایه می شود.اگر قرار است ارزیابی موثر باشد باید دستاوردها را برشی از ارزیابی دید نه تکه ای جدای از آن.کلید موفقیت ارزیابی در آن است که از ابتدا مشخص نمایید که به دنبال چه هستید؟ تنها در این صورت است که به همانی خواهید رسید که از ابتدا انتظار داشتید، وگرنه همه چیز بدست خواهید آورد جز آن چیزی که می خواستید. اهمیت پیگیری نتایج ارزیابی کمتر از انجام خود آن نیست. بر این باورم که ارزیابی که پیگیری نداشته باشد یک اتلاف وقت تمام عیاراست. تعيين بازده، ارتقاي كيفيت و جلب اعتماد سازماني از جمله مهمترین دستاوردهایی هستند که می توان از یک ارزیابی موثرانتظار داشت.
10- ارائه پیشنهاد را هرگز فراموش نکنید. می خواهم فرمان آخر را تحت عنوان "پیشنهاد" ارایه کنم. ارزيابي قوي ترين وسيله در دست برنامهريز آموزشي است. اگر خوب مديريت شود ميتواند عملکرد و مهارت كاركنان برتر را تقويت و كاركنان متوسط و ضعیف را به سطح بالاتري ارتقا دهد. علاوه بر اين، با انجام ارزيــابـي موثر سازمان ميتواند از عملكرد نظام آموزشي خود ديد واقع بينانهاي به دست آورده و از فرصتهاي اصلاح و بهبود عملكرد آن آگاهي يابد. ارزيابي يك ارتباط سه جانبه ميان برنامهريز، ارزياب و مديرسازمان ميباشد. اگر گامهاي زير در انجام و پيگيري ارزيابي رعايت گردد، اين ارتباط تقويت و موجب موثر بودن ارزيابي خواهد گردید: 1- مستندسازي مشكل ترين ولي مطمئن ترین گام در بهبود فرایند ارزيابي است. مستندسازي را هرگزکاری زمانگير ندانید، توجه داشته باشید که وجود يك سابقه نامنظم نه فقط موجب يك سابقه نامتعادل براي ارزياب و فرايند ارزيابي مي گردد بلكه مي تواند پر از نكات ابهام انگيز باشد. مستند سازي صحيح يك عادت حرفه اي باارزش است. در مستند سازي فقط عملكرد برنامه (چه مثبت و چه منفي) باید ثبت گردد نه عقيده ارزیاب، تا شخص ثالثي كه سوابق نگهداري شده را مطالعه مي كند به همان نتايجي برسد كه ارزياب قبلاً رسيده است . 2- قبل از انجام ارزيابي، فهرستي از كارهايي را كه مهم مي دانید تهيه نمایید. اين کار موجب می گردد تا آنچــه را مهم است شناسايي كرده و بر انجام امور در طول دوره ارزيابي تسلط داشته باشید. فهرست تهيه شده به شما کمک خواهد نمود تا تمامی عناصر برنامه را به دقت کنترل نموده و عملکرد آنان را به درستی ثبت نمایید. 3- بسياری از برنامه های خوب و استثنايي به دليل ضعف در نوشتن نتايج، ضعيف ارزیابی شدهاند و بسياري از برنامه های ضعيف به دليل ضعف نوشتاري از وضعيت واقعي خود آگاه نگرديدهاند. اگر از مهارتهاي نوشتاري خود راضي نيستید يا با ارزيابيهاي پر دردسر سروكار دارید، حتماً از راهنمائيهاي ساير متخصصان استفاده كنید. براي اين كار بهتر است پيش نويس ارزيابي را تهيه كرده و به ساير متخصصان اجازه دهید تا به طور دقيق آن را بررسي و اشكالات آن را مشخص كنند. سعي کنید براي نوشتن صحيح ارزيابي وقت بگذارید. هنگامي كه نوشتن تمام شد از خود سوال کنید آيا نتايج با همان كيفيتي كه انتظار می رفت، تهيه شده است؟ 4- از اشتباهات معمول كه موجب كاهش اثربخشي و عدم اعتماد به نتایج ارزيابي مي شود اجتناب کنید. مثلاً خطای هاله اي بيانگر وضعيتي است كه يك جنبه مثبت از عملكرد برنامه به كليه جنبه هاي عملكرد آن برنامه تعميم داده می شود. در حالي كه فقط متوسط یا حتی ضعیف هستند (یا بالعکس). اين نوع اشتباهات مي تواند به سرعت اثربخشي ارزيابي را از بين برده و نهايتاً به اصالت برنامه لطمه بزند. 5- قبل از شروع ارزيابي، لحظاتي را صرف مرور چگونگي انجام کار کنید. افكار خود را متمركز نموده و سپس تصميم بگيرید كه چگونه عمل نمایید. توجه کنید كه چه جنبه هايي از برنامه احتمالاً حساس خواهند بود؟ آيا موضوعهايي وجود دارند كه بخواهید از طرح آنها اجتناب كنید؟ اگر چنين است، اين موارد ارزش يادآوري دارند؟ صرف لحظاتي براي چگونگی انجام ارزيابي مي تواند موجب جلوگيري از به زحمت افتادن در حين ارزيابي گردد . 6- توافقهاي حاصله در ضمن ارزشيابي را با جدیت و حوصله پيگيري کنید. این کار موجب می شود تا به برنامهريزان اطمينان دهید كه به حمايتهاي توافق شده پشت گرم باشند. با صرف مقداري وقت اضافه، فكر و تلاش مي توانید اثربخشي ارزيابي را براي برنامه و سازمان افزايش دهید. 7- قبل از انجام ارزيابي، الگوي تعريف شده و كاملي براي ارزيابي تعيين و دقيقاً مشخص کنید كه کارکنان چه كارهايي مي بايست انجام دهند و چه انتظاراتي از آنان وجود دارد؟ (معيارهاي ارزيابي). الگوي انتخابی مي بايست شاخصهاي كمي و كيفي مناسبي را براي ارزيابي فراهم كند. بنابراين از قبل بايد شاخصهاي ارزيابي عملكرد آموزشي را به درستي معين و پيشبيني کنید.
نتیجه گیری تا این جا 10 فرمان ارزیابی موثر را مرور کردیم. اما می خواهم یک فرمان دیگر را اضافه نمایم. این یکی ( که از حيث اهمیت ؛ آن را در حکم قانون می دانم) این است: ارزیابان موثر از نظر توان، نقاط قوت و ضعف، ارزش ها و باورها تفاوت بسیار دارند. اما وجه مشترک همه آنان این است که ارزیابی را درست و موثر انجام می دهند. آنان موثر به دنیا آمده اند. اما نیاز برنامه های آموزشی در سازمان بیشتر از آن است که با تعدادی افراد استثنایی برآورده شود. اثر گذاری یک انضباط است و مانند هر انضباط دیگری می توان آن را آموخت و باید آموخت .
منبع:
1- Kirk Patrick, D.L, Evaluating training Program. Sanfrancisco, 1998 2- Betlye B. Burkhalter and James A. Buford Performance Appraisal, 1991 3- E. W. Eisneer. The Educational Inagination, Mac & Millan, 1979 4.Kretner Robert and Kini Angelo. Organizational Behavior, Arizona University,2001 |
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 12:56  توسط بابک نظری
|
نگرش ها موفقیت را رقم می زنند
| نگرش ها موفقیت را رقم می زنندحتما تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که خبر ترفیع و موفقیت نزدیکان خود را شنیده باشید . به عنوان مثال همکار ، برادر ، دوست ، خانواده و ... یکی از این نمونه ها را بیاد بیاورید و علت موفقیت آن فرد را همان گونه که در زمان رویارویی با خبر ، آ ن را تجزیه و تحلیل کردید ، بررسی کنید. |
|
|
مقدمه حتما تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که خبر ترفیع و موفقیت نزدیکان خود را شنیده باشید . به عنوان مثال همکار ، برادر ، دوست ، خانواده و ... یکی از این نمونه ها را بیاد بیاورید و علت موفقیت آن فرد را همان گونه که در زمان رویارویی با خبر ، آ ن را تجزیه و تحلیل کردید ، بررسی کنید. ابتدا سعی کنید بیاد بیاورید آیا آن خبر شما را خوشحال کرده است یا ناراحت ! سپس بیاد آورید کدامیک از تحلیل های زیر یا چیزی مشابه آنرا به عنوان علت موفقیت آن فرد به خود و دیگران یادآور شدید :
1- آدم توانا و هوشمندی است 2- این اواخر به شدت کار می کرد 3- رییس حواشو داشت 4- خوش شانس بود
تعریف " اِسناد "
همه ما به نحوی از یکسری مکانیزم های فکری برای تجزیه و تحلیل و پیکربندی علل موفقیت و شکست خود و دیگران استفاده می کنیم. این مکانیزم ها در سراسر دنیا کم و بیش یکسانند و تفاوت های فرهنگی تأثیر زیادی در آنها ندارد. فرایند های علی و منطقی ما برای توجیه و ریشه یابی موفقیت ها و شکست ها فرایندی است که امروزه آن را اسناد می نامیم. اسناد در روانشناسی به معنای نسبت دادن عللی خاص به پدیده ها و رفتار خود و دیگران است و مجموعه فرایند استنباط های ما از رفتارها و پدیده ها و اتفاقات می باشد . نظره پردازان اسناد در پی یافتن توجیه و روش های تجزیه و تحلیل انسان برای اتفاقات و رفتار آدمی هستند و سعی دارند مکانیزم ها و الگوریتم های ذهنی انسان را در هنگام برخورد با پدیده های تازه و انواع رفتار و نحوه سازگاری وی با این تجربیات ذهنی جدید را دریابند. اسناد را اولین بار فریتز هیدر بطور اختصاصی و مفصل مورد بررسی قرار داد. اما مطالعات تکمیلی و گسترش شاخه های این مفهوم کاربردی ، توسط دیگر دانشمندان ، پیگیری شد.
اسناد موفقیت و شکست
اسناد با موضوع موفقیت و شکست را اولین بار "وینر" بطور علمی مطرح و تحقیقات خود را روی این موضوع متمرکز کرد. وینر در قالب چهارچوب اولیه نظریه اسناد به طرح نظریه اختصاصی تری در زمینه علت شناسی موفقیت و شکست از دیدگاه انسانی پرداخت . وی با مطرح کردن اهمیت و تأثیر نوع نگرش ها و نحوه تفکر افراد جامعه در میزان رشد و پیشرفت ملت ها و باروری اجتماعی ، چهار مؤلفه مهم را در فرمول بندی های ذهنی انسانی مطرح کرد. این چهار مؤلفه عبارتند از :
1- توانایی 2- تلاش 3- محیط 4- شانس
وینر درتکمیل نظریه خود به هر یک از مؤلفه های خود دو صفت از مجموعه صفات زیر را نسبت داد:
1- درونی – بیرونی
2- پایدار- ناپایدار
صفات گزینه 1 و 2 نسبت به یکدیگر در دو سر یک طیف قرار دارند و ما در اینجا مختصرا درباره آنا توضیح خواهیم داد.
تعریف " پایدار- ناپایدار"
ما در روش های تفسیر خود ، خصوصیت پایداری را به اتفاقات و رفتارهایی نسبت می دهیم که ماهیت وجودی آنها از نظر ما همیشگی و دایمی باشد( مانند ضریب هوشی ( IQ ) ) و پدیده های ناپایدار، آنهایی هستند که ما زودگذر و موقتی فرضشان می کنیم. مانند برنده شدن در لاتاری که ناشی از شانس است و دایمی نیست با این توجیه که همیشه در لاتاری برنده نمی شویم. با این مقدمه وینر چهار مؤلفه خود را به دو دسته تقسیم می کند :
1- توانایی و محیط ← پایدار
2- درونی – بیرونی ← ناپایدار
تعریف " درونی – بیرونی " ما در روش های علت شناسانه خود ، مسوولیت رفتارها و پدیده ها را یا به خود شخص نسبت می دهیم و یا به جهان بیرون از فرد. مواردی مثل نمره خوب در امتحانات را می توان ناشی از خود فرد دانست ( البته همه اینگونه تفسیر نمی کنند ) و همان مثال لاتاری را می توان به عنوان شاهدی برای تایید دخالت صرف دنیای بیرون در شکل گیری رفتارها و پدیده ها در نظر گرفت. وینر در طبقه بندی خود مؤلفه های چهار گانه خود را به صورت زیر در دو بازه قرار می دهد :
1- توانایی و تلاش ← دورنی
2- محیط و شانس ← بیرونی
در جدول زیر نحوه تلاقی این دو مجموعه طیف را مشاهده می کنید :
درونی بیرونی پایدار توانایی محیط ناپایدار تلاش شانس
پس اگر موفقیت پایدار و ماندگار و ناشی از خود فرد باشد ما آنرا به توانایی فرد نسبت می دهیم و همینطور سایر مؤلفه ها را با توجه به نوع شکل گیری پدیده استفاده می کنیم.
بهترین اسناد نکته مهمی است و باید با استفاده از مفهوم "کنترل" در روانشناسی آن را توضیح داد. در مفهوم کنترل ما به دو شاخه کنترل درونی و کنترل بیرونی بر می خوریم که دو احساس انسانی درباره اتفاقات دنیای بیرون هستند. در احساس کنترل درونی ، فرد این استنباط را دارد که بر وقایع و اتفاقات و مسیر و سرنوشت زندگی خود تسلط دارد و به اصطلاح سیستم کنترل زندگیش در درون وی قرار دارد. در احساس کنترل بیرونی عکس این پدیده اتفاق می افتد و فرد خود را ناتوان احساس می کند و به غلبه دنیای بیرون بر اراده خود در مسیر زندگیش ایمان دارد. مسلم است که احساس کنترل درونی باعث انگیزه و تلاش آدمی شده و انسان را از یک سنگ کف رودخانه به یک موجود تصمیم گیرنده پرانگیزه تبدیل می کند. در بحث حاضر به نظر شما کدامیک از چهار مؤلفه وینر می تواند خوراک احساس کنترل درونی باشد ؟ با کمی دقت و تفکر می توان فهمید که دو مؤلفه درونی ( توانایی و تلاش ) با بحث کنترل درونی مرتبطند و در حقیقت تفسیر وقایع و رفتارهای خود و دیگران با این دو مؤلفه و در نظر گرفتن این دو مؤلفه به عنوان علل رفتارها و نتایج احساس کنترل درونی خود را تقویت می کنیم. یک مثال عینی در این زمینه افرادی است که موفقیت و پیشرفت دوستان خود را می بینند و آنرا نتیجه توانایی و تلاش وی می دانند و در تفسیر این موقعیت به خود می گویند : " من هم می توانم مثل او تلاش کنم و موفق شوم. هیچ عامل دیگری غیر تلاش و استعداد در موفقیت فلانی دخیل نبود." روی دیگر سکه این است که شما به خود بگویید فلانی شانس آورد و جای خوبی هم افتاده بود! با این تفسیر شما احتمال موفقیت خود را ناچیز در نظر می گیرید ؛ زیرا احتمال و شانس و عوامل محیطی خیلی متغیرند و در کنترل شما هم نیستند. پس هیچگاه شروع نمی کنید.
نتیجه به زندگی خود نظر بیافکنید و به نحوه توجیه موفقیت و شکست های خود دقت کنید . چه عواملی را همیشه در این توجیهات استفاده می کنید ؟ درونی یا بیرونی ؟ در نظر داشته باشید که بهترین و مؤثرترین مؤلفه وینر تلاش است و تجزیه و تحلیل های شما باید بیشتر به سمت این مؤلفه گرایش پیدا کند. به عنوان مثال اگر نمره خوبی بگیرید : 1- من آدم باهوشی هستم 2- من خیلی تلاش کردم؛حقم بود موفق شوم. 3- امتحان ساده ای گرفته بودند. 4- شانس آوردم از همان جایی که خوانده بودم سوال دادند. شک نکنید که نحوه تفسیر شما از موفقیت ها و شکست های خود ، در جایگاهی که اکنون در زندگی ایستاده اید بسیار مؤثر بوده است . احساس کنترل شما درونی است یا بیرونی ؟
مسلما تغییر سخت است و صرف انرژی و زمان برای پیشرفت سخت تر . پس اکثر افراد که البته اکثریت متوسط و ضعیف را تشکیل می دهند سعی می کنند از راه های میان بر و کم زحمت به موفقیت برسند . پس به شانس ( شرکت در قرعه کشی های زیاد ) یا محیط (با برقراری ارتباط های کاری بجای استفاده از مهارت های خود ) به عنوان نجات دهنده خود امید بسته اند و همه می دانیم که چه امید های واهی و شکننده ای است این امیدها. مهمترین نکته این است که آیا حاضرید کمی بیشتر سختی بکشید و از نیروی فکر خود بیشتر استفاده کنید ؟ انیشتین می گوید : " تفکر سختترین کار در این جهان است ." مسلما راه درازی است راه موفقیت ولی بسیار پرثمر و تضمین شده است و نتیجه ای درخشانی در پی دارد.
منبع:برگرفته از کتاب روانشناسی تعامل اجتماعی - جوزف . پی . فورگاس - خشایار بیگی
|
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 12:52  توسط بابک نظری
|
مهندسی معکوس چیست؟
| مهندسی معکوس چیست؟
اگر سابقه ی صنعت و چگونگی رشد آن در کشورهای جنوب شرقی آسیا را مورد مطالعه قرار دهیم به این مطلب خواهیم رسید که در کمتر مواردی این کشورها دارای ابداعات فن آوری بوده اند و تقریبا در تمامی موارد، کشورهای غربی (آمریکا و اروپا) پیشرو بوده اند. پس چه عاملی باعث این رشد شگفت آور و فنی در کشورهای خاور دور گردیده است؟ |
|
|
اگر سابقه ی صنعت و چگونگی رشد آن در کشورهای جنوب شرقی آسیا را مورد مطالعه قرار دهیم به این مطلب خواهیم رسید که در کمتر مواردی این کشورها دارای ابداعات فن آوری بوده اند و تقریبا در تمامی موارد، کشورهای غربی (آمریکا و اروپا) پیشرو بوده اند. پس چه عاملی باعث این رشد شگفت آور و فنی در کشورهای خاور دور گردیده است؟ در این نوشتار به یکی از راهکارهای این کشورها در رسیدن به این سطح از دانش فنی می پردازیم. در صورتی که به طور خاص کشور ژاپن را زیر نظر بگیریم، خواهیم دید که تقریبا تمامی مردم دنیا از نظر کیفیت، محصولات آنها را تحسین می کنند ولی به آنها ایراد می گیرند که ژاپنی ها از طریق کپی برداری از روی محصولات دیگران به این موفقیت دست یافته اند. این سخن اگر هم که درست باشد و در صورتی که کپی برداری راهی مطمئن برای رسیدن به هدف باشد چه مانعی دارد که این کار انجام شود.این مورد، به خصوص درباره ی کشورهای در حال توسعه ویا جهان سوم به شکاف عمیق فن آوری بین این کشورها و کشورهای پیشرفته دنیا، امری حیاتی به شمار می رود و این کشورها باید همان شیوه را پیش بگیرند(البته در قالب مقتضیات زمان و مکان و سایر محدودیت ها) به عنوان یک نمونه، قسمتی از تاریخچه ی صنعت خودرو و آغاز تولید آن در ژاپن را مورد بررسی قرار می دهیم: تولید انبوه خودرو در ژاپن قبل از جنگ جهانی دوم ودر سال ۱۹۲۰ بوسیله ی کارخانه های "ایشی کاواجیما" آغاز شد که مدل ژاپنی فورد آمریکایی را کپی کرده و به شکل تولید انبوه به بازار عرضه نمود. همچنین شورلت ژاپنی AE جزو اولین خودرو های کپی شده آمریکایی توسط ژاپنی ها بود که به تعداد زیاد تولید می شد. سپس با تلاش های فراوانی که انجام شد(آنهم در شرایط بحرانی ژاپن در آن دوره) مهمترین کارخانهی خودرو سازی ژاپن یعنی "تویوتا" درسال ۱۹۳۲ فعالیت خود را با ساخت خودرویی با موتور "کرایسلر" آغاز نمود ، در سال ۱۹۳۴، نوع دیگری از خودرو را با موتور"شورلت" ساخته و وارد بازار نموده و از سال ۱۹۳۶، اولین تلاش ها برای ساخت خودروی تمام ژاپنی آغاز شد. البته تا مدت ها ژاپنی ها مشغول کپی برداری از اتومبیل های آمریکایی و اروپایی بودند. آنها خودروی پاکارد و بیوک آمریکایی و رولزرویس، مرسدس بنز و فیات اروپایی را نیز تولید کردند که همین تولیدها زمینه ساز گسترش فعالیت خودروسازی ژاپن شد و سرانجام در دهه ی ۱۹۶۰ میلادی پس از سعی و کوشش فراوان ، اولین اتومبیل تمام ژاپنی که ضمنا دارای استاندارد جهانی بود، تولید و به بازار عرضه شد. در تمامی مطاب فوق رد پای یک شگرد خاص و بسیار مفید به چشم می خورد که "مهندسی معکوس"(Reverse Engineering ) نام دارد. مهندسی معکوس روشی آگاهانه برای دستیابی به فن آوری حاضر و محصولات موجوداست. در این روش، متخصصین رشته های مختلف علوم پایه و کاربردی از قبیل مکانیک، فیزیک و اپتیک، مکاترونیک، شیمی پلیمر، متالورژی،الکترونیک و ...جهت شناخت کامل نحوه ی عملکرد یک محصول که الگوی فن آوری مذکور می باشد تشکیل گروه های تخصصی داده و توسط تجهیزات پیشرفته و دستگاه های دقیق آزمایشگاهی به همراه سازماندهی مناسب تشکیلات تحقیقاتی و توسعه های R&D "سعی در به دست آوردن مدارک و نقشه های طراحی محصول فوق دارند تا پس از مراحل نمونه سازی (Prototyping) و ساخت نیمه صنعتی (Pilot plant) در صورت لزوم ، تولید محصول فوق طبق استاندارد فنی محصول الگو انجام خواهد شد . همان گونه که اشاره شد استفاده از روش مهندسی معکوس برای کشورهای در حال توسعه یا عقب مانده روش بسیار مناسبی جهت دسترسی به فن آوری ، رشد و توسعه ی آن می باشد. این کشور ها که در موارد بسیاری از فن آوری ها در سطح پایینی قرار دارند، در کنار روش ها و سیاست های دریافت دانش فنی، مهندسی معکوس را مناسب ترین روش دسترسی به فن آوری تشخیص داده و سعی می کنند با استفاده از روش مهندسی معکوس، اطلاعات و دانش فنی محصولات موجود ، مکانیزم عمل کرد و هزاران اطلاعات مهم دیگر را بازیابی کرده و در کنار استفاده ار روش های مهندسی مستقیم (Forward Engineering) و روش های ساخت قطعات ، تجهیزات ، تسترهای مورد استفاده در خط مونتاژ و ساخت مانند قالب ها ،گیج و فیکسچر ها و دستگاههای کنترل، نسبت به ایجاد کارخانه ای پیشرفته و مجهز جهت تولید محصولات فوق اقدام نمایند. همچنین ممکن است مهندسی معکوس، برای رفع معایب و افزایش قابلیت های محصولات موجود نیز مورد استفاده قرار می گیرد. به عنوان مثال در کشور آمریکا ، مهندسی معکوس توسط شرکت "جنرال موتور" بر روی محصولات کمپانی "فورد موتور" و نیز برعکس، برای حفظ وضعیت رقابتی و رفع نواقص محصولات به کار برده شده است. بسیاری از مدیران کمپانی های آمریکایی، هر روز قبل از مراجعت به کارخانه، بازدیدی از جدیدترین محصولات عرضه شده در فروشگاه ها و نمایشگاه های برگزار شده انجام داده و جدیدترین محصولات عرضه شده مربوط به محصولات کمپانی خود را خریداری نموده و به واحد تحقیق و توسعه (R&D) تحویل می دهند تا نکات فنی مربوط به طراحی وساخت محصولات مذکور و آخرین تحقیقات ، هر چه سریع تر در محصولات شرکت فوق نیز مورد توجه قرار گیرد. جالب است بدانید که مهندسی معکوس حتی توسط سازندگان اصلی نیز ممکن است به کار گرفته شود . زیرا به دلایل متعدد، نقشه های مهندسی اولیه با ابعاد واقعی قطعات (مخصوصا زمانی که قطعات چندین سال پیش طراحی و ساخته و به دفعات مکرر اصلاح شده اند)مطابقت ندارد برای مثال جهت نشان دادن چنین نقشه هایی با ابعاد واقعی قطعات و کشف اصول طراحی و تلرانس گذاری قطعات، بخش میکروسویچ شرکت(Honywell) از مهندسی معکوس استفاده نموده و با استفاده از سیستم اندازه گیری CMM (Coordinate Measuring Machine) با دقت و سرعت زیاد ابعاد را تعیین نموده و به نقشه های مهندسی ایجاد شده توسط سیستم CAD منتقل می کنند. متخصصین این شرکت اعلام می دارند که روش مهندسی معکوس و استفاده از ابزار مربوطه، به نحو موثری زمان لازم برای تعمیر و بازسازی ابزارآلات ، قالب ها و فیکسچرهای فرسوده را کم می کند و لذا اظهار می دارند که "مهندسی معکوس زمان اصلاح را به نصف کاهش میدهد." مهندسین معکوس، اضافه بر اینکه باید محصول موجود را جهت کشف طراحی آن به دقت مورد مطالعه قرار دهند، همچنین باید مراحل بعد از خط تولید یعنی انبارداری و حمل و نقل را از کارخانه تا مشتری و نیز قابلیت اعتماد را در مدت استفاده ی مفید مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. چرا که مثلا فرایند آنیلینگ مورد نیاز قطعه،ممکن است برای ایجاد مشخصات مورد نظر در هنگام عمل کرد واقعی محصول یا در طول مدت انبارداری و حمل و نقل طراحی شده و لزوم وجود آن تنها در هنگام اجرای مراحل مذکور آشکار خواهد شد. چه بسا که بررسی یک پیچ بر روی سوراخی بر بدنه ی محصول(که به قطعات و اجزای دیگر متصل نشده) ، متخصصان مهندسی معکوس را ماه ها جهت کشف راز عملیاتی آن به خود مشغول کند، غافل از اینکه محل این پیچ، امکانی جهت تخلیه ی هوا، تست آب بندی یا امکان دسترسی به داخل محصول جهت تست نهایی می باشد. از سوی دیگر مهندسین معکوس باید عوامل غیر مستقیمی را که ممکن است در طراحی و تولید محصول مذکور تاثیر بگذارند، را به دقت بررسی نمایند. به دلیل اینکه بسیاری از این موارد با توجه به خصوصیات و مقتضیات زمانی و مکانی ساخت محصول مورد نظر، توسط سازندگان اصلی توجیه پذیر باشد اما ماجرای آن به وسیله ی مهندسین معکوس فاجعه ساز باشد. مثلا فرایند تولید قطعات تا حدود قابل توجهی بستگی به تعداد محصولات مورد نیاز و ... دارد . اگر تعداد محصولات مورد نیاز جهت کشور ثانویه در بسیار کمتر از کشور اصلی که در حد جهانی و بینالمللی فعالیت نموده ، باشد پس به عنوان مثال تعیین فرایند یک قطعه با باکالیتی (نوعی مواد پلیمری) از طریق ساخت قالب های چند حفره ای با مکانیزم عملکرد خود کاربا توجه به معضلات پخت قطعه در داخل قالب ، می تواند برای مجریان مهندسی معکوس فاجعه ساز باشد ( اگر که این مهندسان از فرایند های ساده تر با توجه به تیراژ تولید محصول و نیز خصوصیات تکنولوژیکی کشور خود استفاده نکنند.) بنابراین، مرحله ی بعد از کشف طراحی، تطبیق طراحی انجام شده بر مقتضیات زمانی و مکانی کشور ثانویه میباشد که باید به دقت مورد توجه متخصصین مهندسی معکوس واقع شود. خلاصه اینکه مهندسی معکوس ممکن است یک کاربرد غیر معقول و نامناسب از کاربرد هنر و علم مهندسی به نظر برسد، اما آن یک حقیقت از زندگی روزمره ی ما به شمار می رود. |
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 12:41  توسط بابک نظری
|
نیرو، چرخه سوخت وغنی سازی هسته ای
|
|
نیرو، چرخه سوخت وغنی سازی هسته ای
مقدمه
در طبیعت چهار نیروی بنیادی گرا نشی، الکترومغناطیسی، هسته ای ضعیف و هسته ای قوی وجود دارد که از طریق تبادل ذرات بنیادی و در نتیجه اندازه حرکت بین اجسام ایجاد می شود. نتیجه بر هم کنش ذرات بنیادی در هسته واکنش هسته ای و انرژی حاصل از ان انرژی هسته ای است، که از آن برای صنعت، پزشکی،کشاورزی تولید برق استفاده صلح امیز و برای انفجار های هسته ای استفاده نظامی می شود. انفجار هسته ای ، راکتور هسته ای کنترل نشده ای است که در ان واکنش هسته ای بسیار وسیع در زمان کمتر از میلیاردم ثانیه رخ میدهد برای ایجاد انفجار هسته ای به یک سوخت شکافت یا گداخت پذیر، ماشه اغاز گر حوادث و روشی که اجازه میدهد تا قبل از اینکه انفجار پایان یابد، کل سوخت شکافته یا گداخته شود، نیاز میباشد در انفجار های هسته ای همه چیز در کانون انفجار در دمای بالا( حدود106׳00 درجه سانتی گراد)به حالت گاز در می آید و در خارج از کا نون موج شدید گرما همه چیز را می سوزاند و فشار موج ضربه ای ساختمان ها و تاسیسات را خراب میکند و تشعشعات مواد رادیواکتیو در محیط انفجار و نقاط دور دست، محیط زیست، گیاهان وموجودات زنده را به مخاطره می اندازد. برای داشتن فن آوری هسته ای چرخه سوخت ضروری است که شامل نورد سنگ معدن اورانیوم ، تهیه هگزافلوراید اورانیوم ، غنی سازی و... است.غنی سازی به روش های الکترومغناطیسی ، سانتریفیوژ، لیزر، دیفوزیون گازی و ... انجام میگیرد
بحث
ذرات بنیادی طبیعت ازذرات دیگری ساخته نشده اند مانند فوتون، گلوئون، گراویتون،کوارک، الکترون، بوزونهای برداری حدواسط و نوترینو و پروتون و نوترون ذرات بنیادی نیستند بلکه از کوارکها ساخته میشوند. نیرو یا بر هم کنش متقابل بین اجسام از طریق مبادله ذرات بنیادی و ا ندازه حرکت توسط اجسام ایجاد میشود.
نیروی قوی که منشاء نیروی هسته ای قوی بین نوکلئون هاست از طریق تبادل گلئون ها بین کوارک ها ایجاد میشود. نیروی الکترومغناطیسی بین ذرات باردار از طریق تبادل فوتون بین ذرات باردار ایجاد میشود. نیروی ضعیف که منشاء نیروی هسته ای ضعیف در واپاشی بتایی است از طریق تبادل بوزونهای برداری حد واسط
(w,z)
برقرارمیگردد.
نیروی گرانشی بین ذرات دارای جرم از طریق تبادل گراویتون بین آنها برقرار میشود.
شدت نسبی نیروها:
1 = هسته ای قوی
10-2=الکترو مغناطیسی
10-9 = هسته ای ضعیف
10-38 = گرانشی
می باشد با آزمایش جذب سوزن با یک آهن ربای کوچک و نیروی گرانشی و الکتریکی دو بار آزمون شدت نسبی نیرو ها را می توان نشان داد.
راکتور هسته ای شکافت دستگاهی است که در ان شکافت هسته ای زنجیره ای کنترل شده به منظو تولید برق، تولید رادیونوکلئید ها و تامین انرژی کشتی ها ،زیر دریایی ها و ماهواره ها و تحقیقات هسته ای انجام میگیرد. کند کننده ها برای تبدیل نوترون های سریع حاصل ازشکافت، به نوترون های حرارتی بکار میروند.بهترین هسته ها برای این منظور هسته های سبک از قبیل هیدروژن معمولی دو تریوم، بریلیوم و کربن بصورت گرافیت می باشد. بنا به انرژی جنبشی نوترون نسبت به انرژی جنبشی اولیه آن دربرخورد الاستیک با هسته ها می باشد. نوترون در برخورد با هیدروژن آب معمولی تقریبا تمام انرژی جنبشی خود را از دست داده و به نوترون حرارتی تبدیل میشود از این جهت آب معمولی از بهترین کند کننده است
در همه راکتورها ی شکافتی ، نوترون های کند نشده حاصل از شکافت با اورانیوم 238 برخورد نموده و پلوتونیوم239 نیز مطابق
238U+n(fast)→239 U→239 Np→239 Pu
تولید می کنند، ولی برای اهداف نظامی از راکتورهای ویژه با شار نوترونی زیاد استفاده می شود ،این راکتور و یک واحد باز پردازش برای تولید
Pu
در یک ساختمان عادی جای می گیرد. انفجار هسته ا ی راکتور هسته ای کنترل نشده ای است که در آن واکنش هسته ای بسیار وسیع در زمان کمتر از میلیاردم ثانیه رخ میدهد برای تولید انفجارهسته ای به یک سوخت شکافت یا گداخت پذیر، ماشه آغاز گر حوادث و روشی که اجازه میدهد تا قبل از اینکه بمب خاموش شود کل سوخت شکافته یا گداخته شود، نیاز میباشد. در شکافت هسته ای
Fat man
برای شروع واکنش انفجار داخل گوی صورت میگیرد و موج ضربه ای حاصل از ان
Pu239
که در مرکز گوی با
U238
احاطه شده را به داخل کره میفرستد و آن را فشرده میکند تا واکنش هسته ای خارج از حد بحرانی انجام گیرد و بمب منفجر شود. همچنین در شکافت هسته ای
Little boy
یک گلوله حاوی
U235
به دور یک مولد نوترون بالای یک گوی حاوی
U235
حول دستگاه مولد نوترون قرار دارد و هنگامی که این بمب به زمین اصابت میکند.حسگر حساس به فشار، ارتفاع مناسب را برای انفجار چا شنی مشخص میکند و مواد منفجره پشت گلوله منفجر میشود و گلوله به پایین میافتد.سپس گلوله به کره برخورد میکند و واکنش شکافت هسته ای رخ میدهد و بمب منفجر میشود. انفجار گداخت هسته ای نسبت به انفجار شکافتی بازده و قدرت تخریب بیشتری دارد مشکلات استفاده از این انفجار الف
T,d
که سوخت این انفجار هستند هر دو به شکل گازند و امکان ذخیره سازی انها مشکل
است پس باید به دمای-
2500C
برده شوندتا مایع گردند. ب) تهیه
T
مشکل و پر هزینه است.
موج انفجارهمان گسترش سریع گاز داغ و فشرده از محل انفجار به محیط اطراف و افزایش فشار اتمسفر میباشد. گاز های ثانویه مسیر داغ تری را طی کرده و به گازهای اولیه میرسند و فشارشان بر هم نهاده شده و جبهه موج ضربه ای را تشکیل میدهند و به سطح تاسیسات فشار استاتیکی وارد میکنند.در پشت جبهه موج هوای همراه موج انفجار سرعت بسیار زیاد دارد و فشار دینامیکی ایجاد میکند که میخواهد اجسام را در سوی حرکت خود به جنبش دراورد در نتیجه آنها را واژگون یا قطعات آنها را از هم جدا میکند زیان های ناشی از انفجار هسته ای عبارتند از الف:در کانون انفجار همه چیز تحت دمای تبخیر میشود و در خارج از آن اغلب تلفات بخاطر سوزش ایجاد شده توسط گرماست ب:موج شدید گرما همه چیز را میسوزاند. ج: فشار موج ضربه ای ساختمانها و تاسیسات را خراب میکند. د: تشعشعات رادیواکتیویته باعث سرطان میشود. ه: بارش مواد رادیواکتیو در مناطق دور بصورت ابری از ذرات رادیواکتیوتوسط باد در غالب غبار و توده سنگهای متراکم و آلوده شدن گیاهان و موجودات زنده و محیط زندگی با عث ایجاد آلودگی زیست محیطی می شوند.
از قسمتهای مهم فن آوری هسته ای چرخه سوخت است که شامل مراحل زیر است :1 ) نورد
سنگ معدن اورانیوم الف ) استخراج سنگ معدن اورانیوم از معادن زیر زمینی و همچنین حفاری
های روباز که دارای 3% U3o8 است. ب ) آماده سازی و آسیاب سنگ معدن و تهیه کنسا نتره با
شکل پودر ریز و جامدج ) تهیه کیک زرد که شامل 85- 65 درصدU3o8 است.هر تن سنگ معدن
اورانیوم زرد شامل مقدار کمی U3o8
است.شستن سنگ معدن در اسید و عملیات تعویض- یون منجر به U3o8
نسبتا خالص میگردد.2)تهیه هگزا فلوراید اورانیوم :برای غنی سازی اورانیوم آن را
به صورت Uf6
در میاورند چون:الف) در دمای بالای بحالت گاز است.ب) فلوئور تک ایزوتوپی است
U3 o8 + 2 H2→3 Uo2+ 2 H2O وUo2+4Hf→Uf4+ 2 H2o وUf4+ F2→Uf6 3
غنی سازی اورانیوم : جداسازی U235
از مخلوط سایر ایزوتوپهای ان در سنگ معدن طبیعی 4 ) تهیه Uo2 یا
فلز خالص 5) تهیه میله سوخت و مجتمع سوخت و حمل سوخت6) مدیریت سوخت هسته ای در
قلب راکتور7) باز فراوری و جداسازی عناصر شکافت پذیر8 ) پسماندداری.
انواع روشهای غنی سازی عبارتند از :1)روش الکترو مغناطیسی2)روش سانتریفوژ3)روش ایرو دینامیکی نازل4 )روش
دیفوزیون گازی5)روش لیزر.در روش الکترومغناطیس اورانیوم یونیزه شده با سرعت وارد میدان مغناطیسی میشود. یون ها با توجه به جرم متفاوتی که دارند شعاعهای مختلفی را طی میکنند. در روش سانتریفوژ هگزا فلوراید اورانیوم را وارد دستگاه
سانتریفوژ با سرعت دقیقه⁄ دور 104/span>6 میکنیم اورانیوم 235 به سمت استوانه مرکزی و اورانیوم 238به سمت دیواره جانبی
رفته و از آنجا خارج میشوند و به سانتریفوژ بعدی منتقل میشوند برای غنای مطلوب از زنجیره های موازی-سری?مرکب استفاده می شود.
در روش ایرو دینامیکی نازل Uf6را با گاز کمکی سبکی ما نند He,H2 به نسبت 95%تا
سرعت صوت نزدیک می کنند و غنی سازی مطابق شکل زیر انجام می گیرد.
در روش دیفوزیون گازی بنا به اصل گراهان انرژی ملکولهای یک گاز در حال تعادل برابر و ثابت است. پس ملکولهای با جرم متفاوت سرعت های متفاوتی خواهند داشت
M1<M2 →V1>V2 اگر ?M1V1 2 =?M2V2 2
در این روش که اولین روش غنی سازی بوده است، گاز Uf6 را در ظرفی که دارای پرده نیمه تراواست وارد می کنیم.دراین حالت گاز سبک از پرده بیشتر عبور میکند الف) به وسیله تفنگ الکترونی فلز اورانیوم بخار میشود.ب) بخار اتمی به قسمت جدا سازی جریان یافته و پالسهای لیزر به اتم ها برخورد میکنند. در نتیجه اتم ها یونیزه میشوند.ج ) به وسیله میدان الکترومغناطیسی یون های تولید شده به طرف صفحه های باردار فرستاده میشوند و جمع میشوند.محاسن این روش عبارتند از:الف) توان بالای جداسازی ایزوتوپی در تک مرحله ب) امکان پذیری از لحاظ تکنولوژی ج) سرمایه گذاری اولیه کم و مصرف انرژی پایین سیستم و فضای مورد نیاز بسیار کم است
د) راه اندازی و توقف کار سیستم در مدت زمان کمتر انجام می شود
واکنش هسته ای فرو پاشی خودبخودی، شکافت، همجوشی همان بر هم کنش بین ذرات بنیادی هسته است
منابع
- Basic Nuclear Engineering, Arthur R foster L,1977
- Introductory Nuclear Physics ,Kenneth S.Krane,1988
- Nuclear Reactor Engineering ,Glasstone,s.& Sesonske,1963
- Fundamental of Elementary Particle Physics,Longo,M.V.1973
- WWW-Physicclassroom-Com
- WWW-Ukea-Org-Uk
|
|
|
|
|
+|
نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 10:14  توسط بابک نظری
|