تبليغاتX
QUALITY & TRAINING -B N
QUALITY & TRAINING -B N
کیفیت - آموزش - مشاوره : ( کام )
چگونه با همسر مان صحبت كنيم

يكي از لذت بخش ترين تجربيات زندگي مشترك اين است كه حرف مبهمي را بزنيد و بدانيد كه همسرتان دقيقاً منظور شما را مي فهمد.

توانايي در صحبت خودماني، ايماء و اشاره، نكته پراني و چشمك زدن و نظاير آن، نشانه ي نزديكي و صميميت است. گفت و گويي كه پايان خوش دارد نشانه صميميت است. طرفين مي دانند كه ديگري چه مي گويد و تدريجاً از اين كه مي توانند آزادانه حرف بزنند و منظور يكديگر را بفهمند لذت مي برند. اما در ازدواج هاي ناموفق ، لذت گفت و گو در فضاي شكايت ها و گله مندي هاي خشمگينانه و سوءتفاهم ها گم مي شود و جاي اشارات دلنشين ابروها و چشمك هاي خوشايند را نگاه هاي خيره و اشارات انتقادي و بهانه گيري ها و تهديدها پر مي كند. چه اتفاقي مي افتد؟ چرا صحبت هاي دلنشين از دست مي روند؟ مسئله اينجاست كه به مرور شيوه هاي متفاوت صحبت، منافع و چشم اندازهاي متفاوت و سوءتفاهم ها روي هم انباشته مي شوند و آهنگ دلپذير صحبت را تغيير مي دهند.

برخي از اشخاص نسبت به وضع ظاهر خود حساس هستند و بعضي ديگر به طرز صحبت خود با ساير اعضاي خانواده حساسيت دارند. اگر با همسر خود صحبت مي كنيد، از توهين، تهمت و سرزنش بپرهيزيد. از زدن برچسب مانند شلخته، خودخواه يا بي ملاحظه، لجباز و غيره خودداري كنيد.

زن و شوهر ممكن است هنگام صحبت علي رغم حُسن نيت به بيراهه بروند. به جاي صحبت نرم و ملايم ، با هم مشاجره كنند و چون يكي از آنها به قصد سبك كردن فضاي سنگين صحبت، به شوخي حرفي بزند، ديگري چنان واكنش نشان دهد كه انگار در شوخي هم قصد و شري در كار بوده است. در اين شرايط هر اقدامي براي تلطيف فضاي صحبت، نتيجه معكوس مي دهد.

هم صحبتي زن و شوهر با هم، براي رشد و بقاي احساس صميميت آنها نقش قطعي دارد. متأسفانه بسياري از زوج ها و شايد بتوان گفت اغلب آنها از مهارت هاي لازم براي گفت و گو با يكديگر برخوردار نيستند و بي آنكه بخواهند گرفتار سوءتفاهم و دلسردي و تكدر خاطر مي شوند.


در اين جا به چند نمونه از مسائل و مشكلاتي كه بر سر راه گفت و گوي مؤثر همسران وجود دارد اشاره مي كنيم:

1- مسئله: نمي توانم با همسرم صادق باشم.

2- مسئله: نمي توانم خودم باشم بسياري از اشخاص مدعي هستند كه نمي توانند با همسرشان راحت صحبت كنند، بايد احتياط كنند مبادا حرفي بزنند و همسرشان را ناراحت كنند. زني شكايت مي كند كه وقتي به شوهرم حرفي مي زنم واكنش بسيار بدي نشان مي دهد. بايد مواظب باشم، بايد روي كلماتم فكر كنم.

سؤال مي تواند آغازگر صحبت و ادامه آن ، و در نهايت اسباب توقف و ناتمام ماندن آن گردد. گاه يك سؤال دقيق و حساب شده مي تواند به گونه اي اعجاب انگيز همسر شما را به صحبت تشويق كند. اما يك پرسش نابهنگام، طعنه آميز يا بي تناسب مي تواند از ادامه صحبت جلوگيري كند.

براي آموختن شيوه هاي جديد صحبت با همسر خود،كلمات را با سياست و با رعايت همه جوانب ادا كنيد، سعي كنيد لحن خوشايندي داشته باشيد. مي توانيد اگر خواستيد ياد صحبت هاي مؤدبانه روزگار قبل از ازدواج بيفتيد. استفاده از اين طرز صحبت در مناسبات زناشويي، به خصوص اگر در برخورد با همسر خود لحن انتقاد آميز داريد، ساده نيست. در اين صورت براي ايجاد تغيير بايد تلاش بيشتري كنيد. شكستن عادت ها ساده نيست، اما با ياد گرفتن الگوهاي جديد مي توانيد بدون كنترل و به طيب خاطر با همسرتان حرف بزنيد.

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

3- مسئله: همسرم مرتب سر من داد مي كشد به اعتقاد بعضي ها بلند صحبت كردن همسر، نشانه عصبانيت و حتي ضعف اخلاقي است. در اين مورد زن و شوهر مي توانند با گفت و گو، مسئله بلند صحبت كردن را حل كنند. زن يا مردي كه از صداي بلند همسرش رنجيده ، بايد اين احتمال را در نظر بگيرد كه ممكن است بلند صحبت كردن همسرش را اشتباه تفسير كرده باشد. از سوي ديگر همسر نيز مي تواند لحن صداي خود را ملايم تر كند. راه حل بهتر اين است كه كسي كه از صداي بلند همسرش ناراحت مي شود نسبت به آن حساسيت نشان ندهد. مي تواند به ملايمت اعتراض كند، اما رنجشي به دل نگيرد.

4- مسئله: شوهرم فقط به خودش فكر مي كند و به صحبت هاي من گوش نمي دهد بسياري از زن ها از شوهرانشان انتظار دارند كه از احساسات خودشان حرف بزنند، اين موجب مي شود كه آنها نسبت به شوهرانشان احساس صميميت بيشتري كنند. واكنش احساسي زن و مرد نسبت به فراز و نشيب هاي زندگي، به آنها احساسي از وحدت و انسجام مي بخشد. بسياري از نويسندگان، احتياط در ابراز احساسات از سوي مردها را يكي از اشكالات عمده آنها مي دانند. بسياري از زن ها هم درباره همسرشان همين نظر را دارند: شوهرم مثل آهن سرد و خشك است. اگر احساساتش را بروز مي داد خيلي بهتر مي شد. اما اغلب شوهرها، احتياط در ابراز احساسات را دليل نقص و ضعف نمي دانند. مردها در مقايسه با زن ها اغلب خويشتن نگري كمتري دارند و احتمالاً به قدر زن ها از احساسات خود، آگاه نيستند. مردي كه به احساسات خانمش توجه مي كند، نسبت به احساسات خودش هم حساس مي شود.
ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
5- مسئله: با هم صحبت مي كنيم اما صحبت ما سرد و بي روح است مسئله اين است كه طرفين موضوعات مورد علاقه يكديگر را طرح نمي كنند. از آن گذشته طراوت و شادابي گفت و گوهاي اوايل آشنايي، ديگر وجود ندارد و طرفين اقدامي براي جلب نظر يكديگر صورت نمي دهند. دليل ديگر اين است كه زن و شوهر نتوانسته اند گفت و گو براي حل مشكلات را از مكالمات خوشايند جدا كنند. بنابراين وقتي يكي از آنها با يك تعريف محبت آميز شروع مي كند، ديگري ممكن است فرصت را براي طرح يكي از گرفتاري هاي خود مناسب بپندارد، در نتيجه گفت و گوي محبت آميز و لذتبخش كمياب مي شود.


مقررات و آداب گفت و گو
قانون شماره 1- با همسر خود هماهنگ شويد.

زن و شوهر براي اين كه بتوانند با يكديگر ارتباط سازنده برقرار كنند بايد در مسير صحبت يكديگر قرار گيرند، زيرا در بسياري از مواقع زن و شوهر با آنكه درباره ي موضوع واحدي صحبت مي كنند اما روش صحبت آنها به قدري متفاوت است كه نمي توانند با هم هماهنگ شوند. ممكن است زن يا شوهر قصد تسكين ناراحتي همسر خود را داشته باشد، اما بر شدت ناراحتي او بيفزايد. متأسفانه بسياري از زوج ها در مخابره افكار و احساسات خود به يكديگر با دشواري روبه رو هستند. بعضي خواسته هايشان را چنان طرح مي كنند كه به درك طرف مقابل منجر نمي شود؛ عقايد خود را مبهم طرح مي كنند، از طرح موضوع اصلي طفره مي روند ، حاشيه مي روند و با اين حال خيال مي كنند كه همسرشان موضوع را دقيقاً و آن طور كه هست درك مي كند. يكي بيش از حد وارد جزئيات مي شود و ديگري به قدري در كلمات صرفه جويي مي كند كه كلامش تفهيم نمي شود و هر دو بر اين باورند كه به تفاهم ميان خود كمك مي كنند.

گاه به نظر مي رسد كه اصولاً به دو زبان متفاوت حرف مي زنند. در اين شرايط، هرگز عجيب نيست كه زن و شوهر، هر دو ناراحت شوند، زيرا هر كدام بي خبر از تفصير خويش، ديگري را به دير فهمي و سرسختي متهم مي كند.

توجه داشته باشيد كه همسر شما با گفت و گوي خود ، گاهي فقط به حمايت شما و گاهي نيز به راهنمايي هاي عملي شما نياز دارد، پس بايد نسبت به اشاره ها و احساسات همسرتان حساس باشيد تا راه هاي مناسب ارتباط با همسرتان را پيدا كنيد.

قانون شماره2 - با علاقه گوش بدهيد.

گاهي اوقات زن شكايت مي كند كه شوهرش به حرف هاي او گوش نمي دهد و حال آنكه شوهر در مقام اعتراض مدعي است كه همه حرف هاي او را شنيده است. بررسي هاي به عمل آمده نشان مي دهد كه در اين زمينه اختلاف جنسي مشهودي وجود دارد. زن ها هنگام گوش كردن با ابراز كلماتي نظير آره، عجب و تكان دادن سر، به گوينده مي فهمانند كه به حرف هاي او گوش مي دهند و حال آن كه مردها هنگام گوش دادن بيشتر سكوت مي كنند.

گاه شما فراموش مي كنيد كه گفت و گو مبادله اطلاعات و نقطه نظرهاست. صحبت كردن و جواب نگرفتن در حكم صحبت با ديوار است. اگر شما هنگام گوش دادن سكوت اختيار مي كنيد احتمالاً مي توانيد به اشاره كردن و تكان دادن سر، عادت كنيد و نشان دهيد كه به راستي گوش مي دهيد و همسرتان را از ترديد بيرون آوريد.

قانون شماره 3: از قطع صحبت اجتناب كنيد.

قطع صحبت براي كسي كه اين كار را مي كند احتمالاً طبيعي به نظر مي رسد اما ممكن است در كسي كه صحبت او قطع مي شود ايجاد نارضايتي و افكار منفي كند.او به حرف هايم گوش نمي دهد، تنها مي خواهد خودش حرف بزند.

قطع صحبت هم مانند ساير عادات ممكن است بخشي از طرز مكالمه اشخاص باشد و برخلاف برداشت احتمالي كسي كه صحبتش قطع مي شود ارتباطي با خود محوري و مخالفت و غيره ندارد. در اينجا نيز زن و مرد رفتار متفاوتي نشان مي دهند. مردها بيش از زن ها صحبت را قطع مي كنند، اما قطع صحبت آنها مشمول زن ها نيست، يعني با مردهاي ديگر هم كه صحبت مي كنند همين سياست را دارند. بنابراين زني كه براي قطع صحبت از سوي همسرش دلايل منفي مي تراشد بايد به خاطر داشته باشد كه اين رفتار ممكن است مربوط به طرز صحبت او باشد. اما با اين حال كسي كه صحبت را قطع مي كند بايد به انتظار پايان صحبت بپرد و صبر كند. ممكن است مردي با تأني و با جملات فاصله دار حرف بزند و زنش كه حاضر جواب و بي قرار است مرتب به ميان صحبت پريده، رشته كلام را قطع كند. در اين شرايط ممكن است مرد عصباني شود و زن را مورد انتقاد قرار دهد. غافل از اين كه رفتار خانم او دلايل عميق تري دارد.

مردها در مقايسه با زن ها اغلب خويشتن نگري كمتري دارند و احتمالاً به قدر زن ها از احساسات خود، آگاه نيستند. مردي كه به احساسات خانمش توجه مي كند، نسبت به احساسات خودش هم حساس مي شود.

قانون شماره4: ماهرانه سؤال كنيد.

سؤال مي تواند آغازگر صحبت و ادامه آن ، و در نهايت اسباب توقف و ناتمام ماندن آن گردد. بعضي ها طبيعتاً كم حرف هستند، در برخورد با اين اشخاص مي بايد زمينه صحبت را فراهم نمود. گاه يك سؤال دقيق و حساب شده مي تواند به گونه اي اعجاب انگيز همسر شما را به صحبت تشويق كند. اما يك پرسش نابهنگام، طعنه آميز يا بي تناسب مي تواند از ادامه صحبت جلوگيري كند. در برخي از مواقع، لحن عتاب انگيز و يا پرخاشگرانه سؤالات مسئله ساز مي شود: چرا ديشب دير آمدي؟،چرا اين همه به خودت رسيده اي؟  در بسياري از موارد سؤالاتي كه با چرا شروع مي شوند توليد اشكال مي كنند، علتش اين است كه اين قبيل سؤالات اغلب مخاطب را در موضع دفاعي قرار مي دهد. با آنكه ممكن است سؤال كننده صرفاً براي كسب اطلاع سؤال كرده و منظور ديگري هم نداشته باشد، استفاده از كلمه چرا در شروع يك جمله سؤالي احتمالاً شما نت ها و خطاب هاي پدر و مادر در دوران كودكي را تداعي مي كند: چرا دير كردي؟

از آن گذشته سؤالاتي كه با چرا شروع مي شوند، اغلب بي اعتمادي و يا حتي سوء ظن را تداعي مي كند. مي توان براي اجتناب از اين مشكل ، سؤالات را به شكل ديگري مطرح كرد مثلاً به جاي چرا دير كردي؟ مي توان پرسيد مشكلي پيش آمده كه دير به منزل برگشتي؟ در اين صورت همسرتان از اين كه شما نگران او هستيد و يا دوست داريد در جريان مشكلات او قرار گيريد خوشحال خواهد شد.

قانون شماره 5: سياست و نزاكت به خرج دهيد.

شايد در ظاهر رعايت اين قانون در روابط زناشويي عجيب به نظر برسد اما در عمل، هر كس حساسيت هايي دارد و حتي نزديك ترين اشخاص ممكن است احساسات ما را جريحه دار كنند. برخي از اشخاص نسبت به وضع ظاهر خود حساس هستند و بعضي ديگر به طرز صحبت خود با ساير اعضاي خانواده حساسيت دارند. اگر با همسر خود صحبت مي كنيد، از توهين، تهمت و سرزنش بپرهيزيد. از زدن برچسب مانند "شلخته"، "خودخواه" يا "بي ملاحظه"، "لجباز" و غيره خودداري كنيد. اين برچسب ها با ايجاد تكدر خاطر، فضاي حاكم بر گفت و گوي شما را تيره مي كند. از مطلق گويي و استفاده از كلماتي مانند هرگز يا هميشه خودداري كنيد. اين واژه ها معمولاً اشتباه هستند. چون به ندرت همسري پيدا مي شود كه هرگز كارش را درست انجام ندهد و يا هميشه در انجام كاري كوتاهي كند.

- حرفتان را بزنيد و از انتقاد خودداري كنيد مثلاً به جاي اين كه بگوييد تو هرگز به من كمك نمي كني بگوييد اگر در شستن ظرف ها به من كمك كني بسيار ممنون مي شوم.

ذهن خواني نكنيد، احتمال اين كه ذهن خواني اشتباه باشد، زياد است و در نتيجه زمينه عصبانيت همسرتان را فراهم مي سازيد. اگر فكر مي كنيد كه همسرتان از شما دلگير است بهتر است به او بگوييد احساس مي كنم از من دلگير هستي تا او براي شما توضيح دهد.

صحبت با همسر خود، كلمات را با سياست و با رعايت همه جوانب ادا كنيد، سعي كنيد لحن خوشايندي داشته باشيد. مي توانيد اگر خواستيد ياد صحبت هاي مؤدبانه روزگار قبل از ازدواج بيفتيد. استفاده از اين طرز صحبت در مناسبات زناشويي، به خصوص اگر در برخورد با همسر خود لحن انتقاد آميز داريد.



اگر شنونده صحبت هاي همسرتان هستيد اين اصول را رعايت كنيد

زمينه هاي توافق را پيدا كنيد. ببينيد با كدام يك از نكات مورد اشاره همسرتان موافق هستيد تا در نقش مخالف او ظاهر نشويدبله قبول دارم كه اخيراً سرم خيلي شلوغ بوده است.

مضامين منفي صحبت هاي همسرتان را ناشنيده بگيريد، بعيد نيست كه همسر شما در حالت دلخوري يا عصبانيت در بيان مسئله مبالغه كند. به علت عصبانيت توجه كنيد و انتقادها و سرزنش ها را ناديده بگيريد.

- مطمئن شويد كه منظور همسرتان را درك كرده ايد، در غير اين صورت از او سؤال كنيد . مثلاً: فكر مي كنم منظور تو اين است كه حاضر نيستي دخالت هاي مادرم را تحمل كني. درست است؟

از گفتن "متأسفم" ترسي به دل راه ندهيد. روابط زناشويي ايجاب مي كند كه اگر خواسته و ناخواسته اسباب تكدر خاطر همسرتان را فراهم كرده ايد در مقام پوزش برآييد و تأسف خود را به او اطلاع بدهيد.

|+| نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 15:31  توسط بابک نظری  | 

بررسی چالش های فرهنگ سازمانی باتکنولوژی

 

بنام خدا

 

 

 

بررسی چالش های فرهنگ سازمانی باتکنولوژی

وتاثیرآن بر استراتژی های حاكم برنهادهاي اجتماعي

 

 

http://babakkian.blogfa.com

 

 

انسان زائيده شرايط نيست بلكه خالق آن است

))بنيامين ديزرائيلي))

 

 

چكيده

امروزه علوم پيشرفته باسرعتي سرسام آور بركرانه هاي جوامع بشري سايه افكنده است وانفجاردانش واطلاعات گستره فكروآرمانهاي انسانهاراتسخيركرده است. گرچه منشاهمه اين تحولات وسرچشمه همه اين تغييرات به شان وكرامت انسان مربوط است اماچگونه اين فناوري ها وابزارهاي ساخته دست بشري ابعادوگستره هاي فكري وادراك خالق خودراتحت الشعاع قرارمي دهد وبرجوامع انساني وارزشها وباورهاي حاكم براین نهادهای اجتماعی تاثيرمي گذارد.اين مقاله تلاش دارد ضمن بیان اهمیت وضرورت بهره مندی از فناوری های نوین به بررسي ابعادآثارتكنولوژي برفرهنگ جوامع انساني وچشم انداز های استراتژیک سازمانی بپردازد و راهكارهايي براي تسهیل تغییرات در مدیریت استراتژیک سازمان یعنی تدوین واجرای برنامه های راهبردی ازطریق همسونمودن وتلفیق عامل تكنولوژي و اعتلاي فرهنگ وارزشهاي حاكم برجوامع  ارائه نمايد   

 

 

واژه هاي كليدي :استراتژی تكنولوژي فرهنگ سازمانی مدیریت فرهنگ سازمانی

مقدمه

       فرهنگ را بايستي پديده اي پويا و ارگانيك تلقي نمودكه به مدد آن انسان قادرخواهدبود واقعيتهاي دنياي پررمزورازپيرامون خودرادرك كندويابه شيوه اي توانمنددنيايي نوين عرضه كند وبسازد. واژه فرهنگ كه درزبان انگليسي به آن  culture   اطلاق مي شودباواژه هاي cultural وcalturation  به معناي پرورش ،تهذيب وتربيت ونيزبه معني شخم زدن وكشت كردن هم ريشه است.عنصري سازنده ودرعين حال كهنسال كه اساس اعتبارباورهاوعادتهاي آن ازاين قدمت ناشي مي شود.

       در اتخاذ برنامه های راهبردی هرسازمان نقش فرهنگ انکار ناپذیر بوده است .از سوی دیگرهرسازماني درطي مراحل رشدخودباتحولات تکنولوژیک عديده اي مواجه مي شودكه بسته به ميزان وابستگي سازمان به عوامل محيطي ،نوع فعاليت وهدف هاي سازمان شدت و حدت ، حساسيت وتاثيرپذيري آن قابل تامل وتعمق است .امروزه درعصري زندگي مي كنيم كه تغييرات خصوصادرجنبه تكنولوژيكي جزجدايي ناپذيرآن بشمارمي آيدوامري اجتناب ناپذيراست ودراين ميان فرهنگ جوامع بواسطه ارزشهاي بنياديني كه درآن مستتراست بسترگسترده اي براي مواجه باچالش هاي جديد وتحول وتكوين نظامهاي موجودمحسوب مي شود. دورنما و آرمان مدیریت موسسات ، بكارگیری فناوری با رویكرد ایجاد سیستمهای یكپارچه سازمانی با نگرش به ارزش ها وباورهای حاکم و براساس تكنولوژی‌های نوین است كه هدف های  موسسه را در مسیردستیابی به پویایی سازمانی وسرآمدی پایدار پشتیبانی نماید. بدون شک سمت و سوی برنامه‌ریزی‌ها و راهبردهای سازمان های نوین از طریق بكارگیری فناوری ها و دیگر مزایای بكارگیری موفق و نوآورانه از تكنولوژی خواهد بود. باچنين نگرشي اين مقاله سعي داردجنبه هاي گوناگون تعامل وتاثيرپذيري فرهنگ براستراتژی های سازماني با توجه به تكنولوژي های نو راموردنقدوبررسي قراردهد.

 

انسان موجود فرهنگی

       دربيان ماهيت انساني ، فلاسفه دنياي انساني رابه جهان كوچكي بيان مي نمايندكه قابل قياس باجهان بيكران نظام هستي نمي باشددرحاليكه حكماوعرفاازماهيت وجودي انسان بعنوان دنياي بزرگي يادمي كنندكه سرشارازرمزورازوپيچيدگي هاست همانگونه كه مولانامي گويد:

 

 پس به صورت آدمي فرع جهان                               وزصفت اصل جهان اين رابدان

                                                                                        ((مثنوي))

       شناخت دنياي پررمزورازانسان همواره ذهن علمارابه خودمشغول نموده است وهريك به فراخورسعي درشرح وتوصيف جنبه هاي خاص انساني تلاش نموده اند.فلاسفه درتلاش براي يافتن ماهيت وجودي اوبوده اند،جامعه شناسان بدنبال شناسايي وجودبيروني او بعنوان محورمطالعات جامعه شناسي خود تلاش مي كرده اندوروانشناسان ازمنظررفتار و وجود دروني اودرپي معرفت جويي وتوسعه دانش خود بوده اند.ارزش وجايگاه انساني درهمه مكاتب وديدگاه غيرقابل انكاراست .امروزه نيروي انساني پربهاترين وارزشمندترين سرمايه هاي هرجامعه اي محسوب مي گردد .

       ژان ژاك روسوباجمله معروف ((بشروحشي پاك نهاد))اعتقادداردانسان بطورفطري پاك است ودرصورتيكه به طبيعت خودسپرده شودبسوي خوبي هاگرايش مي كندودرحقيقت مشكلات بشراززماني شروع شدكه جامعه كوشيداورابه اصطلاح هدايت نمايدوبااين كار وي را ازطبيعت خوددوركند.وي نتيجه مي گيردبراي سعادت ورستگاري بشربهترين راه آن است كه اوبه طبيعت خودبازگردد.اماباتوجه به اينكه انسان موجودي اجتماعي وخودآگاه مي باشدكه به اعمال خودمعناوهدف مي بخشددستيابي به خوشبختي وتداوم يادگرگوني درزندگي اجتماعي رابايدبرحسب آميزه اي ازنتايج خواسته ياناخواسته كنشهاي افراددرك كرد(گيدنزص41و45)جامعه انساني بصورت مكانيكي استمرارنمي يابدبلكه محيط اجتماعي ما علاوه برمجموعه هاي تصادفي اتفاقات ياكنشهادربرگيرنده نظم هاي بنيادين ياالگوبنديهايي درچگونگي رفتارمردم ودرروابطي كه بايكديگربرقرارمي كنندوجودداردبنابراين گرچه رسيدن به خشنودي درطبيعت انساني نهفته است امامتاثرازويژگي هاي ساختاري جامعه وروابط انساني وپارادایم ها حاكم نيزمي باشد.

        گرچه دردنياي پيرامون همه چيزشتاب آلوددرحال دگرگوني است ودست يابي به يافته هاي نوين بشري روزبروززندگي مارامحدودومسحورخودمي سازداماانگيزه هاونيازهاي سيري ناپذيرانساني باآهنگي بسياركندتركمتردچارتغييرات عميق شده اندبه همين دليل ايجادتعادل درميان دگرگوني وپايداري نيازمندبه جريان يافتن اطلاعات صحيح وسنجيده درزنجيره روابط درون سازماني وبرون سازماني است(دراكرص105) علاوه براين تحولات اخيردرهمه زواياوابعادجوامع بشري توجه به انسان رادرمقايسه باگذشته افزوني بخشيده است .انسان اين اشرف مخلوقات كه به مددمنطق وشعورخودتوانسته است باغلبه درمصاف با هرآزمون به تكامل امروزين برسد همواره بدنبال تحول در زندگي آرماني خودبوده است.

       اگربپذيريم كه سازمان يك مجموعه انساني است كه ازافرادوروابط بين آنهاتشكيل شده ونيز ازسوي ديگراگرقبول كنيم كه انسان دربدو حيات بمرورارزشهاوباورهاي رايج درمحيط خودراكسب مي كنددرخواهيم يافت كه رابطه انسان وفرهنگ همچون قضيه مرغ وتخم مرغ است ودرعين اينكه اين موجودخودفرهنگ سازمي باشد موجوديت خودرا مديون فرهنگش مي داند.اگردستيابي به يك انديشه جديدويك نوآوري مي توانددرشكل دهي مفروضات وارزشهاي متداول تاثيرگذارباشدبه همين صورت نيزيك فرهنگ پويامي تواند افراد را برانگيزد تا با مشاركت وبكارگيري ازقابليتهاي آنهاشيوه هاي نوين وتحولات پايدارپديدآورند. 

فرهنگ سازماني ،اهميت واجزاءآن    

       بي ترديدواقعه بسيارمهمي كه نقش واهميت فرهنگ رادرمديريت مطرح نمودظهورمديريت ژاپني دراواخردهه 1960 مي باشدكه زمينه رابراي مطالعات گسترده وتمركزبراين مقوله موجب شده است. درقالب سازمان براي واژه فرهنگ تعاريف متعددي عنوان شده است اماآنچه درتمامي تعاريف فوق بوضوح مشهوداست اين نكته مي باشدكه ازديدهمه صاحب نظران فرهنگ عامل مشترك درهمه افرادمحسوب مي شودكه بنيان همزيستي اجتماعي آنهابرآن استواراست.عاملی که خود برپایه بایدها ونبایدها استوار گردیده است .

        نظم قابل مشاهده دررفتار،ارزشهاي رايج وپذيرفته شده ،قواعدبازي براي اينكه بتوان خودراباسازمان وفق داد،فلسفه اي كه مي تواندنوع سياست سازمان راتعيين كند،هنجارهاي خاص ايجادشده درگروه هاي كاري و..(شفريتزص965) رونن ازآن بعنوان يك مفهوم اخلاقي كه معرف ديدگاهها و رفتاراست يادمي كند وازنظر هافستداساس فرهنگ برنامه ريزي ذهني جمعي قلمدادمي گردد(راگونات ص43)ودربحثي جامع تربه زعم ادگارشاين فرهنگ سازماني دربرگيرنده الگوي فرضهاي بنياديني است كه گروهي خاص بافراگيري آن راه تقابل با مسايلي مانندانطباق بيروني وانسجام داخلي راپيداكرده اند.(طوسي ص4)

        باتوجه به تعريف شاين درحقيقت فرهنگ درسازمان دونقش اساسي راايفامي كنديكي كمك به افراد براي دستيابي به تفاهم وانسجام دروني وديگري كمك به سازمان براي انطباق باعوامل محيط خارجي .درتكوين نقش اول تاكيدبرآموزش وآگاهي افراددركنارفراهم آوردن ارتباطات انساني موثردرسازمان حائزاهميت هستندامانقش دوم آن مستلزم درك وسازگاري باارزشهاي رايج وجامعه پسنددركنارتوجه به عوامل تاثيرگذارخارجي همچون عامل تكنولوژي ،بازار،رقباو…مي باشد. 

       فرهنگ سازمان نشان دهنده دولايه مشخص است نخست لايه اي كه نمادبرجسته تري دارد،عيني مي باشدونشانگرسازمان رسمي است مانندمراسم ،عادات ،تشريفات .كه مديريت سنتي بيشتربه آن تاكيددارد.لايه دوم كه شالوده اساسي فرهنگ سازمان است به ارزشهاي زيربنائي ،مفروضات ،باورهاوهنجارهاتوجه دارد.(زمرديان ص82و83)درتمثيلي محققين آن رابه كوه يخي شناوري تشبيه مي كنندقسمت بيروني مشهودمي باشدودربرگيرنده عادات ،رفتارهاوعلائم ونشانه هاي قابل رويت مي باشداماقسمت زيرين جز، اصلي وزيربنايي آن بوده كه لايه نخست برآن استواراست ،درزيرآب واقع شده وفرهنگ راستين سازمان راشكل مي دهدشامل اعتقادات ،باورهاوارزشهاي اصولي مي باشد.؛ ارزشها وباورهادرحقيقت تجلي يك فرهنگ هستند.(ميرسپاسي ص22) نبايدتصوركردكه فرهنگ سازمان صرفامجموعه اي ازنهاده هاست بلكه شالوده وخاستگاه آن درارزشها،انديشه وايده آل هاي انسانهاي سازمان است وباآنهاعجين شده است .شناخت وتحليل درست ازاين قسمت زيرين مستلزم مطالعه ونگاهي ژرف به واقعيتهاي رفتاري افراددرسازمان ودرتعامل بامحيط پيرامون آنهامي باشد.

       درچارچوب سازماني كيلمن اعتقاددارد؛فرهنگ سازماني يك انرژي اجتماعي است كه موجب حركت افرادجهت انجام دادن كارهامي شود(شفريتزص945)يك فرهنگ قوي سازماني مي تواندرفتارسازماني رامهاركند.بطورمثال فرهنگ سازماني مي تواندمسيرحركت سازمان درراه ايجادتغييراتي كه براي سازمان ضرورت داردوبايدخودرابدان وسيله بامحيط درحال تغييرسازگارنمايدراسدكند.(همان منبع ص947)

       همانگونه که در نمودار 7S   مکینزی مشاهده می گردد  هر رویکرد عقلایی  در سازمان به هفت متغیرکوچک احاطه دارد و وابسته می باشد.ساختار- استراتژی – افراد- سبک مدیریت – سیستم ها وفرایندها – باورهای راهنما ومشترک ومیزان توانایی ومهارتها .بطورکلی با یک بسط دادن مناسب می توان ارتباط متغیر های فوق با هم را نمایش داد.

 

structure

 

systems

 

style

Shared

values

 

strategy

 

skills

 

 

 

 

 

 

 

 


  

 

staff

 

 

 


       نمودار 1 .چارچوب 7S مکینزی(Mullins ص863(

       فرهنگ بواسطه اينكه منشاوساختي اجتماعي داشته ووجه اشتراك همه افرادمي باشدبه مثابه خميرمايه اي است كه رفتارسازماني راشكل مي دهدواساسي ترين عامل درتحول ودگرگوني سازمان محسوب مي شود. اسميرسيچ ازسازمان بعنوان سيستمي بادرك مشترك يادمي كنديعني سيستمي كه افراد در سازمان به تفاهم مي رسند(شفريتزص956).اهميت فرهنگ سازماني چنان است كه برك وهوذن اشتاين بالندگي سازماني رابافرهنگ سازماني مترادف دانسته اند.(طوسي ص 18)

 

نقش فرهنگ سازمانی در تعیین واجرای استراتژی

        هنگامی که موسسه ای بخواهد استراتژی را اتخاذ ویا به اجرا در آورد تمهیدات ویژه ای در پیش می گیرد زیرا اقداماتی که با باورها و واقعیات فرهنگی آن سازمان سازگارنباشد با مقاومت مواجه خواهد شد.بدیهی است هرچه سازگاری این مجموعه اقدامات ویژه با فرهنگ سازمان بیشتر باشد پذیرش آنها آسان تر خواهد بود.با وجودیکه هر دسته از اقدامات بمنظور تحقق استراتژی صورت می پذیرد اماپاره ای از آنها از درجه اهمیت بالاتری برخوردار هستند.این میزان اهمیت ودرجه ریسک فرهنگی وابسته به پاسخ هایی است که به این دو پرسش اساسی داده می شود:

1)     اهمیت هر اقدام درموفقیت استراتژی چیست؟

2)     میزان سازگاری هراقدام با فرهنگ روزمره تا چه اندازه است ؟

ریسک غیرقابل قبول

 

 

 

ریسک قابل کنترل

 

 

                                                   ریسک قابل اغماض    

هریک از این دو پرسش را که با درجه زیاد، متوسط وکم ارزیابی شده اند درماتریسی 3در3 مطابق نمودار زیر می توان نشان داد.

Text Box: میزان اهمیت نسبت به استراتژی                                                                                          زیاد

 

 

                                                                                          متوسط

 

 

                                                                                           کم

                         کم                         متوسط                      زیاد

                                           سازگاری با فرهنگ

نمودار2 . ارزیابی ریسک فرهنگی (ص36استانلی دیویس)

       اگر استراتژی را خلق ایده ها و تصاویر مطلوب ازآینده سازمان در نظر بگیریم در هر مقطع از خلق ، انتخاب و اجرای استراتزی نیاز به تطبیق با محیط درکنار پایبندی و سازگاری با باورها وارزش های مشترک اجتناب ناپذیر است و می تواند در هر یک از مراحل فوق ، فرصت ها وتهدیدات محیط خارجی را با قابلیتها وارزش های درونی سازمان همراه سازد .ریسک غیرقابل قبول بیانگر عدم امنیت می باشد ودر شرایط ریسک قابل اغماض امکان رقابت پذیری درجهت گیری های استراتژیک می توان بهره گرفت.

 

 

 

غربال استراتژی ازطریق ارزش های

مشترک

                              قدم سوم – اجرای استراتژی انتخابی

 


                              قدم دوم – انتخاب استراتژی مناسب

 


                              قدم اول- خلق ایده های استراتژیک

 

نمودار3 . تطبیق پذیری استراتژی با ارزش ها وباورها

        درگذار از هر یک از مراحل خلق ، انتخاب واجرای استراتژیک فرهنگ سازمانی بعنوان یک معیارگزینش ومکانیزم سازگاری وتطبیق تلقی می شود وهمچون یک صافی عمل می کند تا برنامه های راهبردی براساس ارزش ها وانتظارات افراد بنا گردد.

       فرهنگ سازماني هوايي است كه مديريت وكاركنان درآن تنفس مي كنندوتمايل به اين جوبه تناسب مي تواندمحرك ويامانع باشد.اگرچه بطوركلي بهترين فرهنگ وجودنداردولي جهت تعيين فرهنگ مطلوب لازم است معياري پديدآيدتاارزشهاي مشترك راتعيين نمايد.به همين دليل درهدفگذاري ،برنامه ريزي واجراي برنامه ها،درشيوه مديريت ودرچالش باعامل انساني بسترسازي مناسب جهت تبيين واستقرارفرهنگ مطلوب ،علاوه برمهارتهاي ادراكي مستلزم دورانديشي وسعه صدرمي باشد.

جايگاه تكنولوژي درجوامع وسازمان  

       تكنولوژي يافنآوري عبارت است ازابزار،روش وعملياتي كه براي تبديل اقلام مصرفي به محصول (داده به ستاده )مورداستفاده واقع مي شود.(دفت ص127).درموج اول ديتروويوس دردوهزارسال قبل جوامع رامتكي به چيزي مي دانست كه آن را اختراعات ضروري مي ناميدهمچون چرخ وياگاوآهن،درموج دوم تكنولوژي به جهتي نوين سوق داده مي شودماشين الات برقي وماشينهاي توليدابزاركه مي توانستندتوليدمثل دائمي كنند(تافلرص37)اماامواج كنوني بااتكابرعلوم پيشرفته باقدرت وسرعتي فزاينده برگستره فكروآرمانهاي جوامع بشري سايه افكنده است وانفجاردانش واطلاعات انسانهاراتسخيركرده وبرارزشهاوشيوه نگرش وادراك آنهاتاثيرگذارمي باشد.درعصرپرشتاب كنوني موسسات براي انجام رسالت خودودستيابي به هدفهاي تعيين شده وهمچنين مقابله باتهديدات واستفاده بهينه ازمنابع خودالزاماازشيوه هاوفنون گوناگوني بهره مي گيرندودراين چالش سازمانهايي شاهدموفقيت خواهندبودكه به ارزشهاي اساسي ومعيارهاي بنيادين درفرايندتجهيزبه دانش وفن آوري هاي نوين وبهره گيري ازكاركنان متخصص وفرهيخته دست يابند.

       اگرچه ماركس معتقداست بصيرت ودانش انسان ناشي ازهستي اجتماعي است واين ضرورت جوامع بشري است كه زمينه سازظهورنوآوري ودستيابي به يافته هاي جديدمي باشد ازمنظري بالاتر پالمرآگاهي رامقدم برحيات تلقي مي كندومنشاهرگونه تغييرونوآوري رابه نبوغ وبصيرت انساني مرتبط دانسته است .درهرصورت باتوجه به پارادايم نوين منابع انساني چنين بنظرمي رسدبراي هردوانديشه آنچه حائزاهميت است وبايدبياموريم اين است كه كليددستيابي به موفقيت پايداروتكامل هرمجموعه انساني درگروخردورزي واتكابه دانايي است .براي اين مهم ضمن اشراف به توانمندي هاي خودوتلاش درجهت ارتقاآن درابتدابايدخودسازي نمودوآموزگارخوبي براي خودباشيم ودرمراحل بعدبسترمناسبي براي به مشاركت گذاشتن وبهره گيري ازقابليتهاي هم فراهم سازيم .

       اگرمحيط فرهنگي يكي ازعامل هاي مهم نرم افزاري درهرسيستم سازماني تلقي مي شودكه مي تواندشيوه تفكرافرادراهدايت وتعيين كند ، محيط تكنولوژيكي نيزبه مثابه عامل مهم سخت افزاري دريك سازمان يابنگاه كسب وكارمحسوب مي گرددكه مي تواندساختاروراههاي دستيابي به هدف سازمان ونهايتاارزشهاي رايج رامستقيماتحت الشعاع قراردهد.بااين تعبيربديهي است رمزپيروزي درهرموسسه درگروتلفيق ايده الي ازاين دوخواهدبود.

 

       هرچندرسيدن به تكنولوژي مناسب مستلزم نگرشي چهارجانبه به انسان ،اطلاعات ،ابزاروسيستم درفرايندبهبودورونق است (تسليمي ص178)اما براي رسيدن به اين سازگاري مناسب بين تكنولوژي وساختار،درك درست ازارزشهاوباورهاي جامعه ازاهميت بسياري برخورداراست .

استراتژی های مدیریت فرهنگ

       استراتژی های مدیریت فرهنگی بمنظور دست یابی وتحقق هدف های بلند مدت برای یکی از دو منظور زیر طراحی می شود :

1)تغییر فرهنگ به روش های خاص و2)تقویت فرهنگ موجود سازمان یعنی ارزش ها وراه های انجام کار(آرمسترانگ ص 194)

       فرهنگ سازمانی برتصمیمات سازمانی اثرگذاراست وبدین جهت به هنگام بررسی عوامل درونی باید آن را مورد توجه قرار دهد تا بتواند ازنقاط قوت آن بهره مند شود. برنامه های راهبردی تغییر یا تقویت فرهنگ لزوما باید برپایه درک مفهوم فرهنگ سازمانی وتجزیه وتحلیل عوامل آن صورت پذیرد.درتحقق منظور اول استراتژی ها برپایه تجزیه وتحلیل فرهنگ موجود ونقش وتاثیر آن در موفقیت سازمان در دستیابی به هدف های خود مبتنی واستوار می باشند.ازاین رو ابتدا باید حوزه هایی را که اعمال تغییر در آنها ضرورت دارندمشخص نمود .سپس تغییرات لازم مشخص وتعیین گرددو طرح های لازم برای اجرا تهیه شود.جهت استراتژی های تقویت نیز برپایه تجزیه وتحلیل فرهنگ موجود ونقش آن در حصول به هدف های سازمانی استوار است .از نظر هندی برای تغییر ویا تقویت فرهنگ سازمانی وتجزیه وتحلیل آن می توان چهارنوع فرهنگ را نام برد:

1-  فرهنگ  قدرت – قوانین ورویه ها محدودند وجوسازمانی رقابتی ،قدرت گرا وسیاسی است .دراین فرهنگ یک منبع قدرت مرکزی وجود دارد که اعمال کنترل می کند

2-  فرهنگ نقش – کارها توسط وبرمبنای رویه ها ، قوانین ونقش ها یا بوسیله شرح شغل کنترل می شودواهمیت آن ازافرادی که انجام می دهند بیشتر است .این پست ها هستند که قدرت دارند نه افراد

3-  فرهنگ وظیفه –هدف جذب کارکنان شایسته وسپردن کار به آنهاست .قدرت تخصص ازقدرت فردی ازجایگاه فرهنگی مناسب تر برخوردار است

4-  فرهنگ فرد – فرد محور توجه است وسازمان تنها برای خدمت وکمک به افراد وکارکنان تشکیل شده است .(آرمسترانگ ص198)

 

فرهنگ سازماني درعصرنوين

      دركشورهاي جهان سوم ناديده انگاشتن جايگاه علم ودانش واهميت تكنولوژي درمقايسه باسايركشورهامشهودمي باشدوشايدبي توجهي به اين مقوله يكي ازدلايل عمده عقب ماندگي تلقي گردد.همجنانكه چنين بنظرمي رسد كه دريونان باستان ،انگلستان درقرن 18،آلمان درمقاطع جنگهاي جهاني اول ودوم ونيزژاپن عصركنوني بدليل بذل توجه به صاحبان علم وانديشه ،آنهاتوانسته انداقتدارعلمي خودرابه ديگرعرصه هابكشاننداماواقعيت اين است كه تصورنمي شودمقوله دانش وتكنولوژي به تنهايي عواملي كارسازبوده باشد وصرف دانستن معادل توانستن نخواهد بود بلكه عوامل مهمتري دراين خصوص مي تواننددخالت داشته باشندوآن خواستن واراده جمعی است که می تواند در فرهنگ آن جوامع نهفته باشد.

       چارلزهندي تئوريسين بزرگ قرن حاضردركتاب عصرسنت گريزي درتمثيلي ازديدگاه خاص اين موضوع رابررسي مي كند.به نظروي اگررويدادهاي مهمي كه جهان باآن مواجه است و پیشرفت های تکنولوژیک همچون دستيابي به سلاح هاي هسته اي ،معالجه سرطان،تولدنوزادان آزمايشگاهي،گسترش استفاده ازروبوتهاو….راباوقايع مهم زندگي هرفرد مانندادامه تحصيل ،خريدخانه ،ازدواج ،اشتغال ،صاحب فرزندشدن و…مقايسه كنيم متوجه خواهيم شدكه اين يافته هاي بزرگ جهاني برچرخه زندگي هرانسان اثرات بالنسبه مستقيمي ندارندوعليرغم اهميتي كه درقلمروعلم داشته اندبواسطه اينكه جهشي درتداوم وپيوستگي زندگي بشري ايجادنكرده وابعادزندگي انساني راتحت الشعاع خودقرارنداده اندتاثيري عميق بجانمي گذارند.درواقع اوبه دنبال چيزهائي است كه ديرپاترين وپيوسته ترين تغييرات رابدنبال داردوشيوه نگريستن وبينش ماراآماج قرارمي دهد.(هندي ص18تا20)

       ژان ماري گنوتكنولوژي ويافته هاي جديدرابسيارحائزاهميت دانسته وآزادي كنوني انسان رابه زنجيري نامرئي تشريح مي كندكه همچون وضعيت گاليوردرسرزمين لي لي پوت نه بازنجيرهاي سنگين بلكه باهزاران رشته بسيارظريف وكمابيش نامرئي بسته شده است وشگفت اينكه جمع كثيري از ما از بودن درآن احساس خوبي داريم .(ص95)

       گرچه شايدبه نظرمي رسدازابعادي باظهورعصرنوين وبواسطه وابستگي لجام گسيخته به تكنولوژي مفهوم آزادي درحال زوال باشدامامفهوم آزادي براي انسان فراترازمحدوديتهايي است كه دنياي ماشيني براي اوبوجودآورده است. همچنين گرچه تكنولوژي اختيارتعيين سرنوشت رادچارمحدوديت كرده امامبناي نگرش آزادانساني دراعتقادات وباورهاي اونهفته است وعمده رفتاروانديشه هاي او را دربرمي گيردوموجب حركت وپويايي وي مي شود.

       به باور اميل دوركهايم جامعه شناس فرانسوي ظهوروپرورش جوامع سازماني با ازهم پاشيدن الگوهاي سنتي نظم اجتماعي همراه بوده است ودراين گونه مواقع،آرمانهاوارزشهاي مشترك جاي خودرابه الگوهاي متفاوت تروپراكنده تري ازباورهاوكارهايي كه برساختاراستقرارجامعه نواستوارند سپرده اند(طوسي ص110)بااين انديشه مي توان اذعان داشت كه افرادي كه امروزه دركارخانجات وموسسات  مشغول كارندداراي فرهنگي صنعتي هستندوكيفيت زندگي آنهاباكساني كه درجوامع سنتي تري مي باشندمتفاوتند.

       گرچه برخي ازدانشمندان علوم اجتماعي معتقدندكه مشتركات وعلائق موجوددرافرادمتاثرازمشاغل آنهامي باشدبه عبارت ديگرابعادمهم فرهنگ امروزي درساختارجامعه صنعتي ريشه دارداماآياهمه ابعادوپارامترهايي كه درفرهنگ مستترهستندمي تواننددربستراين تفكرگنجانده شوند.آيامفهومي كه ژاپني هاازكاردارنددراين ديدگاه قابل تعريف است ونقش فرهنگ سنتي آنهادراين مقوله قابل تامل نمي باشد .

       اززماني كه ژاپن به عنوان يك قدرت پيشرواقتصادي خودرامطرح نمودوبدنبال آن ويليام اوچي درنظريه خودبه تاثيرنقش فرهنگ پرداخت ،نظريه پردازان وصاحبان موسسات بموازات هم به پيوندميان فرهنگ ومديريت سازمان وجنبه هاي ارزشي آن آگاهي يافتندوبه اهميت توانمندي فرهنگي بعنوان يك ضرورت بنيادي درسازمان اشراف يافتند.امريكايي هادربرهه اي مشتاق شيوه هاي موثرودموكراتيك مديريت ژاپني بودندغافل ازاينكه ارزشهاي اخلاقي واجتماعي وهنجارهاي مستتردراين شيوه طي قرنهاي متمادي درفرهنگ ژاپني به وديعه گذاشته شده بودواين چيزي بودكه درمقايسه باباورهاي امريكايي كه متكي به ارزشهاي فردگرايي بوددرتضادبود. همچنانكه موري سيل استراليايي معتقداست كه: سازمانهاي ژاپني ارزشهاي فرهنگي مزرعه برنج راباروحيه خدمتگزاري سامورايي هادرهم آميخته اند.(طوسي  ص112)       

       آنچه درفرهنگ ژاپني ازآن بعنوان دستمايه هرگونه ژرف انديشي وتحول ياد مي شوداين است كه در اتخاذ استراتژی ، هدفگذاري سازماني ونيزتعيين ساختارسازمان وتلفيق آن باتكنولوژي ،تاكيدبروابستگي وتعلق افرادبه يك كل واحد،لزوم حفظ واشاعه باورهاوعلائق مشترك درمديران ،كاركنان وحتي مشتريان كاميابي سازمانهاي ژاپني راتضمين نموده است.

 

دگرگون ساختن وتغييرفرهنگ سازماني

       درمحيط پوياودائم التغييركنوني هرسازماني درطي چرخه حيات خودهمچون موجودزنده درحال تحول وتكامل مي باشد .به همين دليل براي مواجه باتهديدات واستفاده بهترازفرصتها درهرمقطعي سازمان بايدتوانايي انطباق باشرايط ودگرگوني هاراداشته باشد .

روش هاي تغييردرفرهنگ سازمان بطوركلي دودسته مي باشند(ميرسپاسي ص239)

1-ايجادتغييردردرون .

       امروزه درعصرخردورزي فرايندتوسعه وتحول مستلزم توجه وتاكيدبه عنصرانساني است تاباتاكيدبرآگاهي ،تبلورعلم ودانش وبكارگيري فرهيختگان درعرصه رقابت وتغييرات سريع سازمانهابتوانندباتهديدات مقابله وازفرصتهانهايت بهره راببرند.پيتردراكرمعتقداست بزرگترين چالش سازمانهادرقرن 21بكارگيري كاركنان فرهيخته است. (دراكرص173)به همين دليل بايددرپي تفكري بودكه امكان باوربه انسان وارزشهاي اوراتقويت كندودرجستجوي تعالي هويت وآرمانهايش باشد.بديهي است اين امرراصرفابامطالعه كتاب ورفتن به مدرسه نمي توان آموخت.فرهنگ حاصل باورهاوارزشهايي است كه انسانهادرطي دوره زندگي كسب مي كنندوبه وديعه مي گذارند.هرچند همچنانكه آنتوني گيدنزمعتقداست ديگرمانندگذشته زنان ومرداني كه عزلت گزينندوكاملابه ارزشهاي كهن وجماعت محدودخود بچسبند وجودندارد و تجددخواهي ريشه اي ،درهمه جا برزنان ومردان تاثيرنهاده است .

2-ايجادتغييرازبيرون

       تاكيداين شيوه برفراهم آوردن زمينه بكارگيري فن آوري هاي نوين وروشهاي جديددرماهيت كاروساختارآن است تابه مروربه مددتكنولوژي ونوآوري هاهنجارهاومعيارهاي جديدي رادرسازمان نهادينه نمايد. 

       توجه به مفهوم تغييريعني اينكه اگرتغييررامي توان مرحله گذاروانتقال ازيك وضعيت وياشرايط خاص به وضعيت ديگربيان نمودبدون اينكه اصل وماهيت موضوع دگرگون شده باشدمي توانددراين زمينه به تفسيراين موضوع كمك كنداگرچه بوضوح روشن است كه تغييرات سريع علوم وتكنولوژي ،بروزتغييرات مستمرفرهنگي راتاحدودي اجتناب ناپذيرساخته است امافرهنگ باهويت وغني ودرعين حال منعطف مي تواند درآحاد آن جامعه انسجامي بوجودآورد تا پذيرش نوآوري ها موجب تشتت وافتراق درجامعه نگردد. بي گمان مهمترين عامل تاثيرگذار در بحث تغيير درجنبه هاي فرهنگ ((جامعه پذيري ))محسوب مي شود.اينكه آحادآن اجتماع ضرورت تغييرراحس كرده ومسيروهدفي كه دراين گذارقراراست فراروي آنهاباشدبرايشان مشخص ومقبول باشد.

       نوزادانساني موجودي است باذهنيتي بكركه آماده پذيرفتن است ،اين موجودبواسطه تاثيرپذيري ازمحيط پيرامون خودچه دركانون  خانواده وچه درمحدوده سايرواحدهاي اجتماعي بمرورباباورهاوارزشهاي رايج درپيرامون خودآشناشده وآنهارامي پذيرد. اين ارزشها بمروردرنگرش ورفتاريكايك افرادهرواحداجتماعي رسوخ كرده درمواجه بانوآوري هايي كه باآن سازگارنباشدوممكن است درافتراق وتضادباشدمقابله مي نمايد.درمقابل تغييراتي كه باخواست جامعه همسوباشدديريازودبااقبال عمومي روبروخواهدشد.

       عامل ديگري كه نقش آن خصوصادرسازمان حائزاهميت مي باشدمديريت نمادين والگوقرارگرفتن مديران عالي بعنوان آغازگران ومروجين فرهنگ تغييروتحول مي باشندكه به افراداجازه مي دهدتاهم ازطريق يادگيري اجتماعي وهم ازطريق ارتباطات نمادين والگوسازي ضمن تاثيرپذيري ازارزشهاومفروضات سطوح عالي سازمان رفتارسازماني خودراهمسووسازگارباهدفهاي سازمان شكل دهندوبه تفاهم برسند.دراين راستاهرچه مديران ارشددرايفاي نقش بعنوان يك الگوي رفتاري وسازماني موفق ترعمل كنندبي گمان بازتاب آن درايجادانگيزش ورفتارافرادوهمچنين حمايت  وپذيرش توسط آنهاازگستردگي بيشتري برخوردارخواهدبود.

 

نتيجه

      

        فرهنگ همانندريشه هاي درخت سازمان است وبراي اينكه سازمان ماثابت واستواربتواندبه رشدونموخودتكامل بخشدنيازمندبسترسازي مناسب جهت تغذيه وامنيت وپشتيباني آن مي باشد.درهمه مراحل تكامل يك سازمان چه درآغازكه درپي كارائي است ،چه درمرحله اثربخشي وچه درنهايت كه ميل به ارتقاوتعالي دارددرهركدام فرهنگ سازمان باچالشهائي مواجه است وبديهي است پويايي وغناي فرهنگي يك سازمان مي تواندآن رادربرابرتندبادتهديدات محافظت نمايد.بافت فرهنگی یک سازمان را می توان درقالب نمودار زیر مورد تحلیل قرار داد .با این باور می توان گفت تجویز الگوهای فکری مستلزم مدیریت فرهنگی وتمرکز برارزش های مشترک که بر یک موسسه حاکم است می باشد.ویژگی های فرهنگ سازمانی در همه واحدهای سازمانی می تواندرسوخ نماید.پرده برداشتن از روی ارزش ها وباورهایی که در داستانها ، اسطوره ها وقهرمانان ومراسم وتشریفات ونمادهاو زبان خاص سازمانی نهفته است بیانگر مدیریت فرهنگ سازمانی است.به همین جهت  يك فرهنگ پويارادرباورهاوارزشهابهترمي توان يافت تادرآثاروبقاياواسنادومدارك ،همچنانكه سازمانهاوموسسات فرهنگي نيزخودمتاثرازفرهنگ هستندتاتاثيرگذاربرفرهنگ .

 

 

 

 

Organizational

structures

 

Control

systems

 

Stories

And

myths

 

 

symbols

Rituals

And

routines

 

Power

structures

 

 

The

paradigm

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نمودار 4 . بافت فرهنگی دریک سازمان ( Mullins ص 807)

           گرچه امروزه آموزش هاي متداول درسازمانهاكه عمدتاحول محورتوسعه دانش ومهارت اعمال مي شونددرتكامل فرهنگ سازمان تاثيرچنداني ندارندامابه باوربسياري انديشمندان همچون هافستد،فرهنگ مقوله اي آموختني است وبه مددآموزش مي توان درنگرش افرادتحولي ايجادنمودتاجايگزيني ارزشهاي مطلوب بجاي ارزشهاي جاري ميسرشود.در تدوین استراتژی های سازمان نیز مدیریت استراتژیک برای حفظ موقعیت وجایگاه خود همواره باید به سه سوال اساسی بیندیشد:

1-    درکجا هستیم .

2-    به کجا می خواهیم

3-    چگونه باید برویم  (محمودزاده ص18)

فرهنگ های ریشه دار اثر بسزا بر روی رفتار سازمانی ودرنتیجه عملکرد سازمان می گذارند .اگر فرهنگ موجود مناسب وموثر است باید استراتژی سازمان درجهت تقویت ویا پشتیبانی از آن تهیه نمود ودرغیر این صورت بدنبال ابزارهای تغییر آن بود.این ابزارها می تواند :

عملکرد-طرح های پرداخت بر اساس عملکرد یا شایستگی

تعهد- برقراری ارتباط با کارکنان وجلب مشارکت آنها

کیفیت- برنامه های کیفیت جامع

خدمات مشتری – برنامه های مشتری مداری

کارگروهی وتشکیل گروه های کاری

پویایی سازمانی – انجام اقداماتی برای حمایت ازسرمایه های معنوی وقابلیت اتکا بر منابع سازمان

تعریف ارزش ها ونهادینه کردن آنها(آرمسترانگ ص204)

آموزش افراد

الگوسازی و...

       موفقیت هربرنامه راهبردی بدون خلق فرهنگی جدید میسر نخواهدبود ولازمه این مهم مطالعه فرهنگ خود ودرک عمیق ویژگی های آن خواهدبود. به اعتقاد ادگارشاین بدون چنین کاری نمی توان ارزش های جدید ،شیوه جدید انجام کار وایده های جدید اداره امور را مطرح کرد .از این رو برای کمک به  تکامل فرهنگی گام های زیر را باید پیمود:

  • بیان هدف های تغییر
  • تشکیل گروه برای انجام مطالعات فرهنگی
  • فهرست کردن ظواهر امور ونشانه های عینی فرایندها وساختارها
  • شناسایی ارزش های ادعایی وتوجیه های حاکم بر سازمان(فلسفه ها- استراتژی ها وهدف ها)
  • تعیین پیش فرض های فرهنگی ازطریق جستجو در منابع معنا وتضاد ارزش ها وکنش ها
  • ایجاد محدودیت وچارچوب برای تشخیص الگوهای فرهنگی برمبنای فهم جمعی
  • مداخله رسمی واقدام به تغییرفرهنگ سازمان

(پیترسنگه ص399 تا 407)

 

       درهرحال شکي نيست كه تعامل ومناسبات بين افرادوجوامع بطورگسترده اي حاصل وتابع ادراك آنهاازاين مراودات است وآنچه زندگي ماانسانهاراتحت تاثير قرارمي دهدخودماهستيم كه مي توانيم ازآن درجهت غنابخشيدن به زندگي خوداستفاده نمائيم .درواقع باهمين انديشه است كه بوداسده هاقبل گفته بود؛ماآنچيزي هستيم كه مي انديشيم؛.

 

 

 

با تشکر

بابک نظری

مدیر آموزش و توسعه منابع انسانی

شرکت صنایع تولیدی اشتاد ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

 

1-آرمسترانگ مایکل (1381)مدیریت استراتژیک منابع انسانی ،ترجمه سیدمحمداعرابی وداودایزدی ،نشردفترپژوهش های فرهنگی

2-ارمه گي(1376)فرهنگ ودموكراسي،ترجمه مرتضي ثاقب فر،نشرققنوس

2-الياسي،حميد(1368)،واقعيات توسعه نيافتگي ،نشرانتشار

3-تافلرالوين (1373)،موج سوم ،ترجمه شهيندخت خوارزمي،نشرسيمرغ

4-تسليمي ،محمدسعيد(1378)،مديريت تحول سازماني،نشرسمت

5-دراكرپيتر(1378)چالشهاي مديريت درسده 21،ترجمه عبدالرضارضايي نژاد،نشرفرا

6-ديويس استانلي(1373)مديريت فرهنگ سازمان ،ترجمه ناصرميرسپاسي،نشرمرواريد

7-راگونات(1377)مديريت تطبيقي،ترجمه عباس منوريان،نشردانشگاه آزاد

8- سنگه پیتر ودیگران (1385) رقص تغییر ،ترجمه حسین اکبری ومسعودسلطانی ،انتشارات آسیا

9-شفريتزجي ام.ـ  ا وت جي استيون(1379)اسطوره ها،ترجمه علي پارسائيان ،جلديك ودو،نشرفرزانه

10-طوسي محمدعلي(1372)فرهنگ سازماني،نشرمركزآموزش مديريت دولتي

11-گنو ژان ماري (1381)پايان دموكراسي،ترجمه عبدالحسين نيك گهر،نشرآگه

12-گيدنز آنتوني (1382)جامعه شناسي ،ترجمه منوچهرصبوري ،نشرني چاپ نهم

13-محمودزاده ابراهیم (1380)مدیریت برآینده با تکنولوژی فردا،نشرانستیتوایزایران

14-هندي چارلز(1378)عصرسنت گريزي،ترجمه عباس مخبر،نشرطرح نو

15- Mullins J Laurie.1999.management and organizational behaviour.prentice Hall

 

 

 

 

 

 

 

Stady aboat challengs of organizational culture with technology and 1t`s effect on strategies magistrate

 on social organizations

 

 

 

 

summary

 

Today  advance siences with extramly speed on humman societies littoral has dominated and captured explosion of knowledge wide information tought human aims.Altough source of all changes and beginning these changes concerned to human dignity and generosity.Bat how this technology and tools that have made by people , dimension and wide tought will eclipsed their creator perception and human society , values ,believing magistrate effect on this social society .This essay intend meantime mentions important and nessessary profiting of new technology to study dimensions technology impressions on human society calture and presents view to changes in strategic management organization means to compile and performace compilation with harmonios and combination factor of technology and exaltation calture of magistrate values on societies.

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 18:14  توسط بابک نظری  | 

نکات جالب

From: BK_NAZARI@YAHOO.COM

 

نكات و دانستني هاي جالب علمي

 
- آيا ميدانستيد كه طولاني ترين دوران پادشاهي بر اساس مدارك تاريخي متعلق به پادشاه مصر ميباشد كه تقريبا" دو هزار و سيصد سال پيش از ميلاد در زماني كه نوزادي بيش نبود تاج گذاري كرد و سلطنت او نود و چهار سال بطول انجاميد.

- يك پارادوكس
سقراط گفته يوناني ها دروغگو هستند ولي خود سقراط هم يونانيه پس دروغ ميگه كه يوناني ها دروغ ميگن پس يونانيها راستگو هستند و سقراط هم كه يك يونانيه پس راستگوست پس راست ميگه كه يونانيها دروغگو هستند پس...........آخر يونانيها دروغگواند يا راستگو !؟

- ايا ميدانستيد كه در حال حاضر بيش از 6 ميليون اختراعات وجود دارد كه توماس اديسون با 1093 اختراع ركورد را در دست دارد.

- ايا ميدانستيد نور ميتواند دور كره ي زمين (خط استوا) را 7.5 بار در 1 ثانيه طي كند.

- الكترون معناي يوناني كهربا است كهربا ماده اي است كه در مالش به پارچه پشمي باردار شده و خرده هاي كوچك كاه را جذب مي كنداين ربايش بعلت نيرويي مرموز اتفاق مي افتد كه يونانيان آن را الكتريسيته ناميده اند.

- يكي از شديدترين نعره ها در بين حيوانات به شير آفريقايي تعلق دارد صداي نعره آنها تا سه كيلومتري شنيده ميشود اسب آبي هم جزء حيواناتي ست كه داري نعره بلندي ميباشد ، تا آنجا كه حيوانات آبي در زير آب نعره آنها رو ميشنوند ولي با همه اين اوصاف شديدترين نعره ها متعلق به والها مي باشد آنها ميتوانند نعره اي معادل دويست ديسيبل توليد كند براي مقايسه بايستي بگويم كه اين نعره از صداي موتور يك جت بيشتر مي باشد.

- آيا ميدانستيد كه شهر ممنوع واقع در پكن در كشور چين بزرگترين قصر پادشاهي جهان است اين قصر شامل هفده قصر و پنج تالار ميباشد.

- ايا ميدانستيد كه وقتي يك نوزاد در حال گريه است با صداي ش..ش.. شما ارام خواهد شد و اين به اين دليل صداي ابي است كه اطراف نوزاد را در دل مادر گرفته است.در ضمن اين يكي از دلايلي است كه چرا صداي ساحل دريا به انسان ارامش ميدهد

- ايا ميدانستيد كه چرا وقتي يك سيب گنديده را در بين سيب هاي سالم قرار ميدهيم بقيه سيب ها هم ميگندند.دليل اين است كه سيب گنديده يك نوع گاز ﴿
ethylene) از خودش انتشار ميدهد كه باعث گنديدن بقيه سيب ها ميشود.

- ايا ميدانستيد كه گرمي در تابستان بخاطر نزديكي زمين به خورشيد نيست.﴿
از شانس زمين تقريبا در دورترين فاصله خود به خورشيد است﴾ بلكه بخاطر 23.5 درجه كجي زمين است.

- ايا ميدانستيد كه لايه ازن فقط به اندازه دو سكه بروي هم كلفتي دارد.

- ايا ميدانستيد كه اگر يك انسان سوراخي به مركز زمين و از انطرف تا طرف ديگر زمين بكند و انگاه يك تكه سنگ درون ان سوراخ بياندازد , سرعت سنگ با رسيدن به مركز زمين زياد ميشود و با گذشتن از مركز زمين سرعتش كم ميشود تا سطح زمين و اين تا ابد بين دو سر سوراخ اتفاق خواهد افتاد ﴿
البته كه اين يك نظريه است و نميتواند واقعيت داشته باشد﴾

- چرا اب دريا شور است؟
قسمتي از نمك موجود در اب دريا از طريق فعاليت هاي اتشفشاني زير ابي وارد ان ميشود اما قسمت اعظم اين نمك مربوط به فرسايش پوسته زمين يا خاك است. املاح معدني موجود در خاك در اب باران حل ميشود و از طريق رودخانه ها به درياها حمل ميگردد.انگاه زماني كه بر اثر تابش نور خورشيد قسمتي از اب دريا بخار ميشود نمكي كه در ان وجود دارد بر جاي باقي ميماند و اين امر باعث ميگردد كه تراكم نمك موجود در اب افزايش يابد.امروزه ميزان املاح معدني موجود در اب درياهاي ازاد جهان 3.5 در صد استكه بيشتر انرا سديم كلرايد يا همان نمك طعام ﴿
CINa) تشكيل ميدهد

- يكي از حقايق اصلي زندگي روزمره ان است كه اب و روغن با هم در نمي اميزند.بيشتر ادويه جات تند از نطر ساختار شيميايي ﴿﴿
روغن پايه﴾﴾ ميباشد.بنابراين نوشيدن اب بروي دهاني كه بر اثر خوردن فلفل يا ادويه تند به سوزش افتاد بيحاصل است.بهترين راه حل براي بر طرف كردن تندي از دهان خوردن چيزي است كه چربي را به خور جذب كند و در اين بين نان يا هر چيزي كه نشاسته داشته باشد و در دسترس باشد نتيجه خوبي بدست ميدهد.راه حل ديگر بعد از خوردن نان نوشيدن شير است. هر چند كه شير از لحاظ ساختار ﴿اب پايه﴾﴾ است اما داراي ماده اي شبيه به پاك كننده ﴿detergent) است كه مانند صابون با روغن با چربي در مياميزد و انرا ميشويد و مي برد .

- ايا ميدانستيد اشعه
X از بلور الماس عبور نمي‌كند و منعكس مي‌شود از اين خاصيت مي‌توان در تشخيص الماس حقيقي از نوع بدل آن استفاده نمود.

- آيا ميدانستي كه طول تقريبي رود نيل كه بزرگترين رود جهان است در حدود 6600 كليومتر است

- اولين بار كه پــول كاغـذي را اسكـناس ناميدند
در ايران اسكناس ما ، خود از كلمه "اسيكناچيا"روسي بوده و چون تلفظ آن براي فارسي زبان كمي مشكل بوده آنرا ساده كرده به آن اسكناس گفتند . اولين پول رسمي كاغذي ، توسط بانك شاهنشاهي ، در سال 1269 شمسي (1890ميلادي) در تهران انتشار يافت .در سال 1309 شمسي طبق قانون ، حق انتشار اسكناس از بانك شاهنشاهي اخذ و به بانك ملي ايران واگذار گرديد . واحد پول ايران در دوره قاجاريه ، تومان بود . يك تومان معادل ده قران و برابر ده هزار دينار بود در سال 1308 شمسي بموجب قانون احاد ، پول ايران تغيير يافت و واحد پول به ريال تبديل گرديد د ولي هنوز كلمه تومان به قوت خود باقيست و بمعني ده ريال بكار برده ميشود .

بر اساس يك داستان مشهور يكي از دوندگان در سال 490 قبل از ميلاد خبر پيروزي اتني ها بر پارسيان در ماراتن را به شهر اتن رساند. وي پس از رساندن خبر از خستگي بر زمين افتاد و جان سپرد.امروزه به يادبود اين دونده و دوي مرگ اور او در مسابقات دو و ميداني رشته اي به نام ماراتن برگزار ميشود كه دوندگان مسافت 42 كيلو متر را ميدوند. - آيا ميدانستيد كه ديوار چين دو هزار و دويست سال پيش ساخته شده است كه طول آن به دو هزار و هفتصد و ده كيلومتر و ارتفاع آن بين پنج تا نه متر ميباشد و پهناي آن به چهار و نيم متر ميرسد. - آيا ميدانستي كه طول ساحل درياي خزر در حدود 7000 كيلومتر است كه هزار كيلومترش در طرف ايران است.

 

********************

 

BK_NAZARI@YAHOO.COM From:

 

 

 

سوالاتی جالب و پاسخ های باور نکردنی(تست هوش)

 

مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟

مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟

مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟

مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟

مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟

مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟

جوابها


مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."
مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.
مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید.

 

********************

BK_NAZARI@YAHOO.COM     From:

 

 

 

 

 

 

 

 

این من کم کم داره یادم میره

 

 

تامی به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار می­کرد که او را با برادر کوچکش تنها بگذارند. پدر و مادر می­ترسیدند تامی هم مثل بیش­تر بچه­های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیبی برساند. برای همین به او اجازه نمی­دادند با نوزاد تنها بماند. اما در رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی­شد، با نوزاد مهربان بود و اصرارش برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می­شد.

بالاخره پدر و مادرش به او اجازه دادند.

تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست. تامی کوچولو به طرف برادر کوچک­ترش رفت، صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت: داداش کوچولو، به من بگو خدا چه شکلیه؟ من کم کم داره یادم می­ره!

 فکر نمی­کنم کسی یادش بیاد نه؟

من که یادم نیست.

اما منظورم از این داستان این نبود که حالا فکر کنیم که اصلاً خدا چه شکلیه و اونموقع چه خبر بوده ...

هدفم یک چیز بود. آیا یادتون هست آخرین باری رو که وقت ملاقاتی رو با خدا داشتید؟ اون موقع در مورد چه چیزی صحبت می­کردید؟ بعضی وقتها انقدر ازش گذشته که اصلاً یادمون نمی­آد کی بوده و در مورد چی بوده!!

ما در دنیایی زندگی می­کنیم که 99 درصد فکر ما رو اسیر خودش می­کنه. اما یادتون باشه دوستان خوبم. خدا همیشه به ما فکر می­کنه. این یکم بی­لطفیه اگر ما یکم به خدا فکر نکیم. شاید خدا امروز دلتنگ ما باشه. نمی­دونم برای شما تا حالا پیش اومده که انقدر دلتنگ کسی بشید که حاضر باشید فقط یک لحظه صداش رو بشنوید که به شما می­گه سلام. یا زنگ بزنه و فقط بگه الو

نذارید روزی بشه که دل خدا انقدر برای شما تنگ بشه

یکم صداش بزنیم. تا فردا، اگه صدامون کرد حداقل صداش رو یادمون نرفته باشه!!!

 

********************

BK_NAZARI@YAHOO.COM    From:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این جذابترین زنان دنیا انتخاب شدند

در این لیست کارولینا کرکوف، مانکن مشهور به عنوان جذابترین زن دنیا انتخاب شد. در این نظر سنجی آنجلینا جولی و اسکارلت جانسون، بازیگران مشهور هالیوود و جذابترین زنان در دورهای قبلی، جای خود را به کرکوف دادند.


کرکوف مانکن اهل چکوسلواکی است که مجله فوربز او را به عنوان یکی از پردرآمدترین مانکن‌‌های دنیا رتبه‌بندی کرده است.

 به نقل از خبرگزاری رویترز، دومین جایگاه این لیست به بار رافائلی، سوپرمدل اسرائیلی ودوست دختر لئوناردو دی‌کاپریو ، اختصاص یافت. آنجلینا جولی که اخیرا فرزندان دوقلوی خود را به دنیا آورده است، در جایگاه سوم لیست جذابترین زنان دنیا قرار گرفت.

 

لیست 10 زن جذاب دنیا به ترتیب به شرح زیر است:


1-کارولینا کرکوف

2-بار رافائلی

3-آنجلینا جولی

4-ژیسل بوندچن

5-اسکارلت جانسون

6-آدریانا لیما

7-هایدی کلوم

8-پنلوپه کروز

 9-مانوئلا آرکوری

10-شکیرا

 

********************

BK_NAZARI@YAHOO.COM   From:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ا

 

سپری شدن بیش از یکربع قرن از درگذشت محمد رضا شاه روز 27 ژوئیه امسال, برابر با 5 امرداد ماه, 26 سال از درگذشت محمد رضا شاه پهلوی پادشاه پیشین ایران میگذرد.   فردی که نقشی اساسی در شکل گیری تحولات تاریخ معاصر ایران ایفا نموده است.
محمدرضا شاه در روز 26 اکتبر 1919 (چهارم آبان) همزمان با خواهر دوقلوی خود اشرف در تهران چشم به جهان گشود.

محمدرضا شاه از تاریخ 17 سپتامبر 1941 که در مجلس شورای ملی سوگند پادشاهی یاد کرد, و تا روز 16 ژانویه 1979 که با چشمانی پر از اشک ایران را برای همیشه ترک نمود, و تا روز اول آوریل 1979 که حکومت ایران از "مشروطه پادشاهی" به "جمهوری اسلامی" تغییر داده شد, بمدت 38 سال پادشاه ایران بود.

محمدرضا شاه در حالی چشم از جهان فرو بست که در روزهای آخر زندگی و دربدری, هیچ کشوری بنا به مقتضیات سیاسی و اقتصادی وقت پذیرای او نبود. اکثریت اطرافیان او نیز دورش را خالی کرده و خودشان نیز دربدر به گوشه و کنار جهان گریخته بودند. انور سادات رئیس جمهور فقید مصر تنها رئیس کشوری بود که با آغوش باز پذیرای او شد و در پذیرایی از او و خانواده اش از هیچ کوششی  فروگذار نکرد.

محمدرضا شاه  در ساعت 5 صبح روز یکشنبه 27 ژوئیه 1980 (5 امرداد ماه) بدنبال بیماری سرطان کبد, در بیمارستان "معادی" قاهره, جان به جان آفرین تسلیم کرد و پیکرش در دو روز بعد در 29 ژوئیه 1980 در مسجد "الرفاعی" قاهره به خاک سپرده شد تا بنا بر وصیتش روزی در گورستان افسران و درجه دارن جانبخته ارتش شاهنشاهی, در ایران به خاک سپرده شود..

مورخین و منتقدین بی طرف, از محمد رضا شاه بعنوان "وطن پرستی بزرگ اما با اشتباهاتی خطیر" یاد میکنند. اینکه اشتباهات او چه بوده  و اینکه آیا این اشتباهات سزاوار چنان مجازات سختی از سوی ایرانیان بوده است یا خیر بحثی جداگانه است. اما واقعیت این است که اگرچه به هنگام خروج او از ایران فریادهای "تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود" در سراسر ایران طنین انداز بود و مجسمه های او توسط مردم در خیابانها سرنگون میشد, اما اینک پس از گذشت بیش از یکربع قرن از درگذشتش, بی شک عقیده طیف بزرگی از ایرانیان نسبت به وی کاملا متفاوت با روزی است که با چشمهای پر از اشک ایران را برای همیشه ترک گفت.

محمد رضا شاه در آخرین کتاب خود, پاسخ به تاریخ, از جمله اینچنین مینویسد:
".... اگر شیطانی در کار باشد, نبرد با او در ذات مطهر اسلام, برای تربیت, اعتلا و بخشایش آدمی است...احترامی که برای دینمان داشتم مانع از آن میشد که نسبت به بعضی از مفتریان شدت عمل به خرج دهم. وانگهی, باورم نمیشد که مردم آن همه دروغ را باور کنند".

و در وصیتنامه خود که آخرین مکتوب رسمی او تلقی میشود ایچنین دار فانی را وداع میگوید:
"....من در این دقایق واپسین, شیرینی خاطرات افق ایران عزیز را که به آن عشق میورزم, در مقابل تلخی زهرآگین مرضی جانسوز قرار داده ام. خاطره شالیزارهای کرانه های دریای خزر و مرغزارهای دیلم, خاطره قله های پر برف سبلان و سهند
  آذربایجان, خاطره کوهستانهای سبز و خرم زاگرس کردستان و هامون های عریان بلوچستان, خاطره اروند روز خوزستان و هیرمند سیستان, خاطره دشت ارژن فارس, خاطره حاشیه های کویر سوزان خراسان و کرمان, خاطره شهرکها و دهستانهای ساحلی خلیج فارس,  خاطره کوچ عشایر دلیر و فداکار, و بطور کلی با اندیشه همه گوشه و کنار آن سرزمین مقدس و مردم پرتلاش و پرتوان آن, چشم از جهان فروبستم..."

محمد رضا شاه بهنگام مرگ 61 ساله بود.

باورنکردنی اما حقیقی
شاید باور کردن آن برای بسیاری مشکل باشد که اولین همسر محمد رضا شاه, فوزیه, کماکان در قید حیات است. اما این حقیقت دارد.

سال گذشته خبرگزاری فرانسه از درگذشت ملکه پیشین ایران فوزیه خبر داد, اما پس از ساعاتی معلوم شد تشابه اسمی باعث اشتباه در گزارش شده است. در حقیقت پرنسس مصری که در سن پنجاه و شش سالگی بر اثر بیماری مزمن "ام اس" در بیمارستانی در سویس درگذشت ملکه پیشین ایران نبود. او دختر ملک فاروق پادشاه سابق مصر بود که مانند عمه اش نخستین همسر شاه فقید ایران "فوزیه" نام داشت. و درگذشت برادر زاده "فوزیه" که مانند خود وی "فوزیه" نام داشت اشتباها بعنوان خبر مرگ خود او پخش شد.

فوزیه خواهر ملک فاروق و دختر ملک فواد که در سال 1939 با محمد رضا شاه ولیعهد ایران ازدواج کرده بود اندکی پس از وقایع شهریور 20 و به پادشاهی رسیدن محمدرضا شاه به مصر رفت و دیگر بازنگشت. در سال 1949 جدایی محمدرضا شاه و فوزیه رسما اعلام شد.

فوزیه پس از جدایی از محمد رضا شاه با "اسماعیل شیرین بیگ" وزیر پیشین دفاع مصر ازدواج کرد. او پس از درگذشت شوهر دومش همچنان به زندگی در قاهره ادامه داد و گهگاه برای معاینات پزشکی و دیدار با دخترش شهناز و نواه اش مهناز به سویس میرود. این دیدارها در "مونترو" در منزل اردشیر زاهدی صورت میگیرد که با فوزیه و همچنین شهناز و همسر دومش خسرو جهانبانی دوستی صمیمی دارد. این عکس فوزیه را به اتفاق پسرش حسین شیرین بیگ و نوه اش مهناز زاهدی نشان میدهد. پشت سر فوزیه, عکسی از دوران جوانی او و زمانی که ملکه ایران بود در میان عکسهای متعدد پادشاهان و روسای جمهوری و شخصیتهای برجسته سیاسی جهان دیده میشود.

تنها فرزند محمدرضا شاه و فوزیه, شهناز, از زمانی که مادرش ایران را ترک گفته بود تا سالها بعد و تا زمانی که همسر اردشیر زاهدی بود و به دعوت پدرشوهرش سپهبد زاهدی, فوزیه به سویس سفر کرد او را ندید. در آن زمان روابط ایران و مصر به علت روی کار آمدن عبدالناصر و عداوت او با شاه و رژیم ایران خوب نبود اما دولت مصر در هر حال به فوزیه اجازه داد تا مصر را ترک کرده و به سویس به دیدن دخترش برود. در زمان ازدواج محمدرضا شاه با فوزیه فرح دیبا یک ساله و محمدرضا شاه 20 ساله بود. اینک 67 سال از ازدواج محمدرضا شاه با فوزیه در قاهره گذشته است و تازیانه بیرحم زمان را اینک میتوان در خطوط چهره  این ملکه پیشین ایران بخوبی نظاره گر بود.

********************

From: BABAK NAZARI-BK_NAZARI@YAHOO.COM

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این (( كاش دانسته بودم چگونه زندگي كنم يا كسي را يافته بودم كه روش زندگي را به من تعليم دهد ! ))

« تئودور پاركر »

 

چگونه بايد آموخت ؟

 

مولانا مي فرمايد :

 

آدمي فربه شود از راه گوش              

جانور فربه شود از راه حلق و نوش

 

اما چگونه بياموزيم ؟

جواني نزد سقراط آمد و گفت : مي خواهم فلسفه را از تو بياموزم .

سقراط گفت : با يقين آمدي ؟ جوان گفت : بلي !

آنگاه سقراط جوان را بكنار حوضي آورد و گفت : سرت را داخل آن كن . جوان سرش را داخل حوض كرد ، لحظاتي بعد ، سقراط گردن جوان را گرفت و داخل آب نگه داشت ، دقايقي چند كه جوان داشت خفه ميشد  و دست هاي خود را به نشانه تقلا حركت مي داد ، سقراط گردن او را رها كرد ! جوان نفس نفس زنان سر خود را بيرون آورد و علت اين كار را از سقراط پرسيد ؛ سقراط جواب داد : در آن لحظات با تمام وجود چه چيزي را طلب م كردي ؟ جوان گفت : فقط هوا را طلب مي كردم و بس !

سقراط گفت : حال به خانه برو و فكر كن اگر به مرحله اي رسيده اي كه فلسفه را نيز اين چنين – با تمام وجود خويش – طلب كني ، آنگاه بيا تا فلسفه را به تو بياموزم !

اين بهترين تمثيل است براي چگونه آموختن ! آيا ما براي آموختن به اين مرحله رسيده ايم ؟

عرف گويند :

اهل دل را دو خصلت باشد :

دل سخن پذير

سخن دل پذير

خود را در اين جمله پيدا كنيد . كدام يك هستيد ؟

سقراط بر اين باور است كه در آن پگاه سبز و وهم آلود كه حضرت دوست انسان را آفريد ، روح او را همچون سيبي از وسط به دو نيم كرد و به اين دنيا فرستاد و به همين دليل است كه انسان ها در اين دنيا پيوسته به دنبال نيمه ي گمشده شان مي گردند.

اما ، نيمه ي گمشده ي ما آن چنان كه از نامش پيداست ، نيمي از وجود خود ماست كه با رسيدن به آن كامل مي شويم . نيمه ي گمشده ي ما ميتواند انسان هاي انگشت شماري باشند ، مانند ، پدر ، مادر ، برادر ، يك دوست ، همچنين مي تواند اشيايي باشند ، مانند يك قلم ، يك عكس ، يك كتاب ، يك دست نوشته و حتي مي تواند غير ملموس باشد ، مانند : يك آرزو ، يك ايده ، يك آرمان ، يك خاطره ي معطر و خلاصه هر چيزي كه اتصال او به ما و ما به او ، حضور انسان را متعالي و لبريز و سرشار از بودن سبز و شعفناك خداي گونه خويش نمايد .

به بياني ديگر : نيمه ي گمشده ي ما همان قلب ما مي باشد كه بيرون از بدنمان مي تپد .

دقت كنيد ! اگر در مناطق شمالي كشورمان ، محل تلاقي رود به دريا را خوب نگاه كنيد ، رود پس از طي مسافتي با جوش و خروش خاصي حركت مي كند و وقتي به دريا مي ريزد ، آرام و بي صدا مي گردد . آن نقطه تلاقي را كه رود به دريا مي ريزد را خوب نگاه كنيد ! به شكل مبهمي زيباست ! زيباست و وهم انگيز !

رود را كودكي هاي دريا مي گويند ، زيرا هميشه داراي سر و صدا و بازيگوشي هاي خاص كودكان است . وقتياين كودك بازيگوش پس از طي طريق ها و برخورد با موانع و سنگلاخ ها پخته مي گردد و به دريا تبديل مي گردد ، مانند انساني كه به بلوغ فكري كامل رسيده ديگر از آن طغيان ها و شيطنت ها خبري نيست .

رود بعد از رسيدن به دريا و به آغوش كشيدن و محو شدن در آن ديگر فغان و ضجه ي قبل را ندارد ، مانند : كودك گمشده اي كه بعد از سال ها فراق به آغوش مادر مي پيوندد و با تمام حضور خويش مادر را به آغوش مي كشد.

 

********************

From: BABAK NAZARI-BK_NAZARI@YAHOO.COM

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگه مدت زياديه كه ايران نبودين و حالا قصد دارين بعد چندين سال بياين ايران بايدخدمتتون عرض كنم كه ما دچار تحولات بزرگي شديم و در طول اين مدت پيشرفتاي زيادي كرديم بطوريكه خيلي چيزا ديگه اون كاربري سابق رو ندارن، پس براي اينكه بعد از بازديد از وطن دچار اصحاب كهف زدگي نشين بهتر يه سري از تغييرات زير رو بخونين تا به نوآوري و شكوفايي ملي اين ملت هميشه در صحنه افتخار كنين

1-
ايستگاه اتوبوس:مكاني كه مردم در آن مي ايستند و به شركت واحد فحش خواهر و مادر ميدهند هر از گاهي هم يك اتوبوس پر يا خالي بدون توقف رد ميشود تا ك... شما بيشتر بسوزد.
2-
چراغ راهنمايي:يك نوع رقص نور سه رنگ كه براي زيبايي در چهار راه ها نصب ميشود
3-
استاديوم فوتبال:جايي كه شما در آن به ارتباط منطقي بين "شيرسماور،اگزوز خاوروك... داور پي خواهيد برد" كه به دنبال آن
زندگيتان متحول خواهد شد
4-
خانه خالي يا مكان:خانه اي كه پدر و مادر و يا همسر و بطور كلي "سر خر" براي مدتي در  آن تشريف ندارند و شما هر غلطي كه فكرش را بكنيد مي توانيد انجام دهيد
-
پي نوشت:مواظب 110 و همسايه هاي فضول باشيد
5-
كامپيوتر:وسيله اي مناسب براي گوش كردن mp3 وچت كردن
6-
موبايل:ابزاري كه ميشود فيلمهاي س.ك.س.ي و خانوادگي ديگران را در آن نگهداري كرد و با ديگران نيز به اشتراك گذاشت، بعضي وقتها هم از آن براي صحبت كردن استفاده ميشود
7-
رييس جمهور:فردي زيباروي و مسلط به علم تعبير خواب و پيشگويي امور جهاني(يه چيزي تو مايه هاي يوزارسيف) كه از وي براي ساختن جوك و اس.ام.اس استفادهاي فراوان ميشود
8-
علي دايي:(با لهجه بخوانيد)خيلي بخشيد آقاي فلدوسي پول، تيم ملي مال بابام هركاريم دلم بخواد ميكنم
9-
و اما تعارفات در پشت تلفن يا موبايل كجايي پدرسگ: يعني تو اين مدت كه نديدمت دلم برات تنگ شده بود كجايي خواهر فلان:يعني دلم برات خيلي خيلي تنگ شده تو معلوم هست كجايي مادر فلان:يعني تو نفس من بيدي! زندگي بدون تو معني نداره
خداحافظ مادر... پدرسگ:بازهم به ما سر بزن و.....

 

********************

From: BABAK NAZARI-BK_NAZARI@YAHOO.COM

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تکه های پشت کامیونی

دوستان عزیز:
بسیاری از رانندگان کامیون در ایران، در پشت وسیله نقلیه خود
عبارات یا اشعاری مینویسند که بعضی از آنها بسیار جالب توجهند.


دنبالم نیا اسیر میشی

من ميروم.............  ......... ..تو هم بيا!

زيبا رويان بي وفايند

داداش مرگ من يواش

در قمار زندگي عاقبت ما باختيم
بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم

در بيابانها اگر صد سال سرگردان شوم
به از انكه در وطن محتاج نامردان شوم

خوشگلي بانمکی يک رخ زيبا داری
بي جهت نيست که در کنج دلم جا داری

تو که بي وفا نبودی پدر سگ!

عشق تو مرا چو سوزني زرين كرد
هركه مرا ديد تورا نفرين كرد

خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسي باش که خواهان تو باشد

سر بشکند
دست بشکند
پا بشکند
دل نشکند

بيادگار نوشتم خطي به دلتنگي
به روزگار نديدم رفيق يكرنگي

به تو ديگر نتوان کرد سلام
به تو ديگر نتوان بست اميد
به تو ديگر نتوان انديشيد
که تو ديگر گل ناز همه ای

يا ضامن آهو
امان ازاين هياهو

در اين درگه که گه گه کًه کُه و کُه کًه شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه

اي صوفي برو لقمه خود گاز بزن
کم پشت سر خلق خدا ساز بزن

بر در و ديوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بیسوادم

احتیاط كن، التماس نکن!

حسنی به مكتب نميرفت باباش گذاشتش كمك شوفری

بيمه دعای مادر
کسانيکه بد را پسنديده اند
ندانم ز خوبی چه بد ديده اند؟

'
از پی شبهای بی فردا دويدن '

گذشته تلخ
آينده نامعلوم

ولک قطار نديدی؟

الهي هر كی بخیله ، چشاش بابا قوری بشه
كچل بشه ، قوزی بشه ، خمارو وا فوری بشه

بالای در باك يک مينی بوس نوشته بود: بخور به حساب من!

عفت از ناموس مردم كن اگر با غيرتي
تا كنند عفت از ناموس تو با غيرتان

بوق نزنيد راننده خواب است

 

اي كه از كوچه معشوقه ما مي گذری
بر حذر باش كه ما هم از كوچه معشوقه تو میگذريم

دست علي به همرات

 

دلم دادم بری باهاش حال كنی
نكه بری جيگركی بازكنی !!

بر دريچه قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع
اما عشق دنده عقب وارد شد !

هلاكتم چلو كباب!

در دست علم دارم
زرين قلم دارم
نزديک تو نيستم
از دور سلام دارم

پایان

 

********************

From: BABAK NAZARI-BK_NAZARI@YAHOO.COM

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

********************

From: BABAK NAZARI-BK_NAZARI@YAHOO.COM

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فقط برای خودت!

 

روزی پسـری جـوان و پرشـور از شهـری دور نزد شیوانا آمد و به او گفت که می خواهد در کمترین زمان ممکن درس های معرفت را بیاموزد و به شهر خودش برگردد. شیوانا تبسمی کرد و گفت: برای چه این قدر عجله داری!؟

پسرک پاسخ داد: می خواهم چون شما مرد دانایی شوم و انسان های شهر را دور خود جمع کنم و با تدریس معرفت به آن ها به خود ببالم!

شیوانا تبسمی کرد و گفت: تو هنوز آمادگی پذیرش درس ها را نداری! برگرد و فعلاً سراغ معرفت نیا!

پسرک آزرده خاطر به شهر خود برگشت. سال ها گذشت و پسر جوان به مردی پخته و باتجربه تبدیل شد. ده سال بعد او نزد شیوانا بازگشت و بدون این که چیزی بگوید مقابل استاد ایستاد! شیوانا بلافاصله او را شناخت و از او پرسید : آیا هنوز هم می خواهی معرفت را به خاطر دیگران بیاموزی؟!

مرد سرش را پایین انداخت و با شرم گفت: دیگر نظر دیگران برایم مهم نیست. می خواهم معرفت را فقط برای خودم و اصلاح زندگی خودم بیاموزم. بگذار دیگران از روی کردار و عمل من به کارآیی و اثر بخشی این تعلیمات ایمان آورند.

شیوانا تبسمی کرد و گفت: تو اکنون آمادگی پذیرش تمام درس های معرفت را داری. تو استاد بزرگی خواهی شد! چرا که ابتدا می خواهی معرفت را با تمام وجود در زندگی خودت تجربه کنی و آن را در وجود خودت عینیت بخشی و از همه مهم تر نظر دیگران در این میان برایت پشیزی نمی ارزد! 

 

********************

 

From: BABAK NAZARI-BK_NAZARI@YAHOO.COM

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توجیه علمی انرژی ریکی

امروزه ، علم بشر به واسطة پيشرفتهاي اخيرخود ، به درك بعضي ازابعاد شفابخشي(Healing) نائل آمده است. يكي از روشهاي بسيار كهن شفابخشي با قدمت چندين هزارساله كه از حدود صد سال پيش تاكنون در سراسر دنيا و به خصوص در كشورهاي پيشرفته ( درزمينة طب و تكنولوژي بشري) موردتوجه بسيار قرار گرفته ، سيستم انرژي بخشيِ ريكي مي باشد .

در اين مقاله و همينطور در مقالات بعدي به ديدگاههاي علمي و تحقيقات باليني معتبري كه شفابخشي و به خصوص سيستم ريكي ( يك روش ساده ، جامع و درعين حال قدرتمند) را توجيه مي نمايند ،خواهيم پرداخت .


در حال حاضر ، مهمترين ديدگاه براي فرمول بندي كردن نحوة عملكرد ريكي ، ميدانهاي الكترومغناطيسي حاصله از كلية موجودات زنده است . پروفسور جيمز اوشمن(
James Oschman Ph.D).در كتاب اخير خود به نام " مباني علمي طب انرژي بخشي" Energy Medicine, The Scientific Basis") "(به اين موضع شگفت انگيز اشارهمي كند . البته حضور و انتشار جريانهاي الكتريكي در بدن انسان ، از مدتها پيش به يك حقيقت علمي تبديل شده است . اين جريانها كه در مسير سيستم عصبي حركت مي كنند ، يكي از راههاي خود تنظيمي بدن براي رسيدن به تعادل و هماهنگي لازم محسوب مي شوند . به عبارت ديگر پيامهاي عصبي كه از مغز منشاء مي گيرند ، از طريق سيستم عصبي كه با تمامي بافتهاي بدن در ارتباط مي باشد به كلية اعضا و اندامها رسيده و موحب تنظيم فعاليتهاي بدن مي شوند .

از سوي ديگر الكتريسيتة قلب نيز توسط پلاسماي خون و از راه عروق و مويرگهاي خوني كه مجموعاً بيش از 50000 مايل ( هر مايل معادل 1609 متر) درازا دارند به ساير قسمتهاي بدن منتشر مي گردد . اين راه ، دومين مسير ( البته به صورت فرعي) براي جاري شدن جريانهاي الكتريكي به حساب مي آيد . اين جريانها نه تنها در داخل سلولها بلكه در اطراف همة سلولهاي بدن انتشارمي يابند . از طرفي بسياري از سلولها ، حاوي كريستالهايي به فرم مايع مي باشند . اين كريستالهاي زنده ، در غشاهاي سلولي ، غلاف هاي ميلين اعصاب و بسياري از نقاط ديگر به طور پراكنده يافت مي شوند . تمامي كريستالها ، هنگامي كه به نوعي تحت فشار قرارگيرند ، در پاسخ واكنشي تحت عنوان « تأثيرات پيزوالكتريك»از خود نشان خواهند داد . به همين ترتيب ، كريستالهاي مايع درون سلولهاي بدن انسان نيز به طور مداوم در حال توليد جريانهاي الكتريكي همگرايي مي باشند كه همانند ليزر ، فركانسهاي حاصله از آنها در محدودة مشخصي قرار دارد . اين ارتعاشات ليزر مانند قادرند علاوه بر حركت در درون بدن ، به محيط اطراف نيز منتشر شوند . اين واقعيت ،‌ تداعي كنندة تأثيرات بالقوه‌ شفا دهندة كوبش بر روي طبل است . هنگامي كه فشارهاي كوبشي حاصل از ضربان طبل به بافتهاي بدن انسان مي رسد،‌ جريانها و ميدانهاي الكتريكي آهنگين ( ريتميك )‌ خاصي دربدن ايجاد مي شود كه بطور مستقيم درفعاليت بيولوژيك آن بافتها تأثيرمي گذارد .

دومين محيط از سيستم عصبي بدن انسان ،‌ غلاف عصبي (‌ پري نوريوم)‌ نام دارد كه متشكل از يك لايه بافت همبندي و پوشانندة سيستم عصبي است . رابرت بكر( Robert o. Becker ) در مجموعه اي از مقالات به شرح اين موضوع پرداخته است : "بيش از نيمي از سلولهاي مغزي را سلولهاي پري نوريال تشكيل مي دهند . پري نوريوم كه توسط امواج مغزي كنترل مي شود با تأثير بر جريانهاي الكتريكي ، مستقيماً‌ در فرايند شفابخشي دخالت دارد . هرگاه يكي از قسمتهاي بدن دچار آسيب مي گردد ، سيستم پري نوريال در آن موضع خاص ، نوعي پتانسيل الكتريكي به وجود مي آورد كه اولاً بدن را نسبت به آسيب وارده آگاه مي سازد و ثانياً‌ سلولهاي بازسازي كننده نظير گلبولهاي سفيد خون ، فيبرو بلاستها و ماكروفاژها را به محل مورد نظر جذب مي نمايد و در نهايت همگام با ترميم يافتن ضايعه ، پتانسيل الكتريكي موضع نيز تغيير مي يابد . سيستم پري نوريال ، همچنين نسبت به ميدانهاي مغناطيسي بيروني بسيار حساس و پاسخگو است ."


هنگامي كه جريان الكتريكي از داخل يك جسم هادي الكتريسيته عبور مي كند ، يك ميدان مغناطيسي در اطراف آن جسم تشكيل مي گردد . به همين نحو ،‌ جريانهاي الكتريكي كه در درون بدن انسان در حركت مي باشند نيز در داخل و اطراف بدن ، ميدانهاي مغناطيسي خاصي به نام ‌ميدانهاي بيومغناطيسي (
Biomagnetic Fields)به وجود مي آورند .


دكتر جان زيمرمن (
Dr. John Zimmerman)در دانشكدة پزشكي دانشگاه كلرادو در شهرDenverايالات متحده. به منظور درك بهتر نحوة عملكرد بدن وتشخيص عميقتر بيماريها ، با استفاده از دستگاهي به نام (Super Conducting Quantum Interference Device) SQUIDیادستگاه فوق هادي با تداخل كوانتومي ) اقدام به اندازه گيري دقيق ميدانهاي بيومغناطيسي بسياري از اعضاي بدن ، از جمله مغز و قلب نموده است .


قلب داراي ميدان مغناطيسي پرقدرتي است كه تا فاصلة 15 فوتي ( هر فوت معادل 48/30 سانتيمتر )‌ ادامه دارد . مغز و كلية ارگانهاي بدن نيز داراي ميدانهاي بيومغناطيسي مخصوص به خود هستند كه آنها را احاطه نموده و با يكديگردر تعامل مي باشند . هرارگان ، فركانس ويژة خود را دارد كه بيانگر وضعيت سلامت آن است . اما در شرايط بيماري ، اين فركانس دچار تغييرمي شود . مجموعة تمامي ميدانهاي بيومغناطيسي بدن ، تشكيل يك ميدان بيومغناطيسي تجمع يافتة بزرگ را مي دهد كه بدن انسان را احاطه مي نمايد و در واقع بسيار مشابه با همان پديده اي است كه هاله
Aura) ) ناميده مي شود . به اين ترتيب ، ميدان بيومغناطيسي مورد نظر مي تواند يكي از اجزاي مهم هاله قلمداد شود ، گر چه كه ممكن است ابعاد ديگري نيز در اين مقوله دخيل باشند .


ميدانهاي بيومغناطيسي انسان با ميدانهاي مشابه در اطراف او نظير ميدانهاي بيومغناطيسي ساير انسانها در تعامل متقابل است . اين اصل در علم فيزيك ،‌ القاء ( (
Induction ناميده مي شودوبه اين معني است كه هر ميدان مغناطيسي مي تواند باعث القاي تغييراتي در قدرت و نيز فركانس جريانهاي الكتريكي در جسم هادي مر بوط به ميدان مغناطيسي مجاور خود (‌ در اينجا بدن انسان ديگر ) ‌گردد . به همين منوال . ميدان بيومغناطيسي يك فرد هم قادر است از طريق فرايند القاء ،‌ تأثيراتي را بر روي ميدان مغناطيسي فرد ديگرچه از نظرذهني_رواني ( دگرگوني در احساس سلامت ، ميزان احساس خوشايند او ...) و چه از لحاظ جسمي (كيفيت عملكرد ارگانها و بافتهاي بدن وي) ، بگذارد .

آگاهي از اين اصل . از يك سو تعريف مناسبي را از واژة مصطلح شخصيت مغناطيسيMagnetic Personality) ) خاص هر انسان ، برايمان ارائه مي دهد و از سوي ديگر ، ‌نحوة‌ ايجاد تأثيرات درماني مستقيم يك انسان بر روي انسان ديگر را به صورت علمي توجيه مي كند .

تا به اينجا دريافتيم كه از ديدگاه علمي ،‌ وجود يك انسان به محدودة پوست او ختم نمي شود بلكه به فضاي اطراف او نيز گسترش مي يابد . تا بحال همه ما هنگامي كه حضور فرد ديگري را بدون ديدن او در نزديكي خودمان احساس كرده ايم ،‌ بر اين واقعيت صحه گذاشته ايم ، اما امروزه اين مقوله به عنوان يك اصل علمي پذيرفته و ثابت شده است .

 دستها نيز توسط ميدان مغناطيسي مخصوص به خود احاطه مي شوند . بررسي ميدان مغناطيسي حاصل از دستان يكفرد شفاگر( Healer)در حين انجام درمان نشان مي دهد كه اين ميدان به وضوح قوي تر از ميدان مغناطيسي دستان افراد معمولي است . در اين بررسي از يك مغناطيس متر ساده ، شامل دو عدد سيم پيچ 80 هزار دور متصل به يك تقويت كننده استفاده شد و نتيجة حاصله ، گوياي اين واقعيت بود كه دستانِ فردِ شفاگر داراي ميداني با قدرت 002/0 گاس (gauss ) بود كه هزار بار قوي تر از هر ميدان مغناطيسي ديگري است كه از بدن انسان به بيرون امتداد مي يابد . فركانس اين ميدان نيز متغير ( بين 3/0 تا 30 هرتز) و عمدتاً‌ در محدودة 8 ـ 7 هرتز در نوسان بود . انرژيِ شفادهندة‌ دستها حداقل تا حدودي توسط سيستم پري نوريال ايجاد مي شود . اين سيستم همان طور كه قبلاً توضيح داده شد ، رشته هاي عصبي را پوشانيده و ‌در بدن به عنوان مسيري براي هدايت جريانهاي الكتريكي تحت كنترل تالاموس مغز ، عمل مي كند .

پاره اي از شواهد حاكي از اين است كه ساير فرمهاي انرژي به غير از نوع بيومغناطيسي‌ نظير امواج مادون قرمز ،‌ مايكروويو و بعضي ديگر از پرتابهاي فوتوني ‌نيز از دستها خارج شده ، تأثيرات درماني خود را در سيستمهاي بيولوژيك ( زيست شناختي )‌ بدن به دنبال دارد. اين دستاورد با تئوري متافيزيكي(و كل نگر) رايج مبني بر اينكه بيماري ابتدا در هالة انرژي يا ميدان بيو مغناطيسي انسان ايجاد شده و سپس در جسم فيزيكي بروز مي كند ، كاملاً هماهنگ و مطابق است .

هنگامي كه شفاگر، دستان خود را به منظور درمان در مجاورت يك عضو غير سالم قرار داده ،‌ شروع به شفابخشي مي كند ، ميدانِ مغناطيسيِ خارج شده از دستان او كه به مراتب قويتر از ميدانِ مغناطيسي حاصل از عضو بيمار مي باشد ، با دربرداشتن فركانسهاي طبيعي و سلامت بخش مورد نياز آن عضو، تأثير درماني خود را آغاز مي كند و نهايتاً‌ با مكانيسمِ القايي ، فركانسِ طبيعي را به عضو بيمار بازمي گرداند . اين تنظيمِ فركانس ، به نوبة خود بر جريانهاي الكتريكي سلولها و سيستمِ عصبيِ عضوِ مربوطه و همينطور فعاليتِ بيولوژيك آن عضو تأثير مي گذارد و به اين ترتيب ، درمان صورت مي گيرد .

تحقيقات به عمل آمده نشان مي دهد كه فركانسهاي شفابخش براي بافتهاي مختلف بدن عبارتند از : فركانسِ معادلِ دو هرتز براي رشته هاي عصبي ، فركانسِ معادلِ هفت هرتز براي استخوانها ، فركانسِ معادلِ ده هرتز براي رباطها و فركانسِ معادلِ پانزده هرتز براي مويرگها .

درهنگاميكه شفاگر به منظور يافتن نواحي نامتعادل و گرفتار در يك بيمار ، به اسكن نمودن بدن او مي پردازد ، فرايند القاي ميدانهاي بيومغناطيسي در جهت معكوس اتفاق مي افتد . در اين شرايط ، شفاگر كف يك يا دو دست خود را در فاصلة چند سانتيمتري بدنِ بيمار به آرامي حركت مي دهد و درهمين حال به احساسي كه دركفِ دستِ او ايجاد مي شود توجه مي كند ( اسكن بيوسن )‌ . در اين حين ، ميدان بيومغناطيسي بيمار تغييراتي را در ميدانِ كفِ دستِ شفاگر ايجاد مي كند و اين تغييرات توسط شفاگرحس مي شود و به اين ترتيب او قادر خواهد بود نواحي دچار عدم تعادل و تحت فشار را در ميدان بيومغناطيسي بيمار تعيين نمايد .

يكي از ويژگيهاي منحصر به فرد رِيكي اين است كه براي انجام آن بايد ابتدا توسط استاد، يك جلسة همسويي Attunement)) براي شفاگر برگزار گردد . همچنين براي انجام رِيكي نيازي به ذهنِ آگاهِ شفاگر نيست ، بلكه انرژيِ رِيكي خود به خود جريان مي يابد و به هيچ عنوان از انرژي شخصي فردِ شفاگر استفاده نمي كند .

حال ببينيم فرايند همسويي و درمان در رِيكي چگونه صورت مي پذيرد . همسويي مي تواند ابعادي نهفته از درون هر يك از ما را كه داراي درك بالاتري از كليت وجود ، سلامت و شفاي واقعي است ،‌ بيدار نمايد . با توجه به اينكه آگاهي ، از فضايي وراي ذهن هوشيار ما منشاء‌ مي گيرد ،‌ مي توانيم چنين نتيجه گيري كنيم كه سرچشمة آگاهي در واقع همان منشاء اَبَر هوشيارِ درونِ وجود ماست . از سوي ديگر ، با دانستن اينكه رِيكي از انرژي فردِ شفاگر نمي كاهد ، به اين نتيجه مي رسيم كه پديدة همسويي در واقع انرژي متفاوتي را نسبت به آنچه براي فعاليتهاي روزمره مان استفاده مي كنيم ، فعال مي سازد . همة ما انسانها پتانسيلهاي نهفته اي داريم كه در اكثريت افراد غير فعال است و نياز به بيدار شدن دارد .اَبَرهوشياري مي تواند عملكرد تالاموس و سيستم پري نوريال را به نحوي هدايت كند كه انرژيِ رِيكي را ايجاد و آنرا از طريق دستانِ فردِ شفاگر به عضو مبتلا برساند . با بيانساده ترمي توان انرژي رِيكي را مجموعه اي ويژه از انرژي بيومغناطيسي و سايرانرژي هايي دانست كه ذهن اَبَرهوشيار،‌ كيفيت آنها را دقيقاً متناسب با نيازِ عضوِ مبتلا كه در زيرِ دستانِ شفاگر قرار دارد ، تعيين نموده و فرايند درمان را آغاز و تكميل مي نمايد .


بنابراين مي توان چنين تصور كرد كه هر چه ابعاد عالي ترِ ذهنِ اَبَرهوشيار براي ايجاد مجموعه هايي قويتر و مؤثرتر از انرژي از لحاظ فركانس و قدرت ، بيدار شود ، مي توان در موارد بيماريهاي سخت و پيچيده ، با سرعت بيشتري به درمان بيماري پرداخت . در اين صورت شفابخشي ، شامل تركيبي از عشق ، همدردي و محبت خواهد بود كه عضو آسيب ديده را هر چه بيشتر براي ترك الگوهاي قديمي و بازگشت به سلامتي تشويق مي كند . يك درمانِ شفابخشيِ مؤثر و قوي ، قابل تشبيه به تعميركارِ فوق العاده ماهري است كه بر اساس تجربه و درك بيشتر خود ،‌ قادر به انجام تعميراتي مي باشد كه از عهدة‌ ساير تعميركاران خارج بوده است . وقتي به تدريج آگاهي خود را افزايش داده و عميقتر از پيش به شفابخشي خود مي پردازيم ، پتانسيلي كه در درونمان به عنوان يك شفاگر وجود داشته ،‌ هر چه بيشتر بيدار مي شود تا جايي كه ما را قادر مي سازد با ابعادي متعالي تر از ذهن اَبَرهوشيارمان ارتباط برقرار نموده ، مهارتهاي والاتري را كسب نماييم .

يكي از توانايي هاي بسيار جالب رِيكي همچون ساير روشهاي انرژي بخشي ، درمان از راه دور است . همانگونه كه پيشتر توضيح داده شد ، نحوة درمان از طريق دستها هنگامي كه شفاگر در مجاورت فرد بيمار قرار گرفته باشد از طريق تأثيرات القايي ميدانهاي بيومغناطيسي آنها قابل درك است ، اما درمان از راه دور را درشرايطي كه ممكن است شفاگر نه تنها كيلومترها از بيمار خود فاصله داشته باشد بلكه نسبت به هم در دو سوي مختلف كرة زمين باشند ، از نظر علمي چگونهمي توان توجيه كرد ؟‌

احتمالاً‌ درمان از راه دور بواسطة امواجِ اسكالر ( ٍScalar Waves : امواج الكتريكي با پايداري بالا كه مي توانند بدون نياز به سيم برق و بدون تبعيت از معادلة رياضي انتشار امواج با سرعتي معادل يك و نيم برابر سرعت نور در فضا حركت كنند . كشف اين امواج ، دستاوردي مهم و نوين در فيزيك مدرن بشمار مي آيد )صورت مي گيرد . هنگامي كه دو ميدان مغناطيسي متمايز،‌ داراي فركانسي كاملاً‌ مشابه بوده و دقيقاً از فاز خود خارج باشند ، نهايتاً يكديگر را حذف مي كنند ،‌ اما اين حذف متقابل ، تأثيرات آن دو ميدان را از بين نمي برد ، بلكه پتانسيل آنها همچنان موجود است و اين پديده منجر به ايجاد امواج اسكالرمي گردد كه برخلاف امواج مغناطيسي (‌ كه با الكترونها در ارتباطند )‌ با هستة اتمها د رتعامل قرار مي گيرند . اين امواج نه تنها توسط قفسهاي الكتزيكي فارادي Faraday Cages [1] يا ساير موانع شناخته شده متوقف نمي شوند ، بلكه خود را بدون كوچكترين افت انرژي و با همان قدرت اوليه (صرفنظر از بعد مسافت) ، به هدف مورد نظر مي رسانند . همچنين ثابت شده است كه امواج مورد نظر،‌ با تأثير بر روي بافتهاي زندة بيولوژيك ، روند ترميم و درمان را تسريعمي نمايند . بنابراين ممكن است همانطور كه دكتر جيمز اوشمن معتقد است امواجِ اسكالر،‌ منشاء بنيادينِ درمان و ترميم در بدن موجودات زنده باشند .


عليرغم اينكه تئوريهاي حاضر ، تا حدودي توجيه كنندة مكانيسم درمان از طريق شفابخشي مي باشند ،‌ هنوز يك جنبه از شفا بخشي و كار فراطبيعي (معنوي) به صورت رازي بزرگ باقي مانده است . توليد ميدانهاي بيومغناطيسي و امواجِ اسكالر ر وابسته به جسم فيزيكي انسان و يا دستگاههاي فيزيكي است ، در حاليكه بسياري از شفاگرهاي روحي، براي دريافت و هدايت انرژي ، با موجوداتي متعالي تر، كه فاقد هر گونه جسم فيزيكي مي باشند ارتباطي مستقيم برقرار مي كنند . از ديدگاه علمي نه تنها مكانيسم ايجاد انرژي توسط اين موجودات ، بلكه حتي وجود آنها نيز، قابل توجيه نمي باشد . لذا هنوز براي درك عميق تر شفابخشي و طبيعت آگاهي ، زمينه هاي تحقيقاتي گسترده اي در پيش روي علم نوين قرار دارد .

بافتهاي زندة بدن كه متشكل از ملكولها و اتم ها هستند ،‌ مستقيماً‌ در اتصال و تأثيرپذيري از تمامي نيروهاي موجود در طبيعت مي باشند . همگام با تكامل موجودات زند ه ، نيروهاي مختلف ، اعم از نيروهاي شناخته شده و نيروهاي مرموز و ناشناخته برا ي عملكرد بدن با يكديگر تركيب شده اند و طبيعتاً‌ با مطالعه موجودات زنده و به ويژه انسان ،‌ فرصتي بسيار خوب براي درك عميق ترين و مرموز ترين نيروهاي كيهاني به ما عطا خواهد شد . اين شانس براي ما وجود دارد كه همگام با پيشرفت تحقيقات علم بشري در مورد شفاگري و عوالم روحي ،‌ كشفيات حيرت آوري به وقوع بپيوندد كه با گسترش آگاهي ذهن ما انسانها ،‌ تحولي متعالي را براي ادامة حيات بر روي كرة زمين برايمان به ارمغان آورد .

- نويسنده : ويليام لي رند

 - برگرفته از كتاب جوهرة رِيكي تاليف والتر لوبك. فرانك آرجاوا پيتر. ويليام لي رند

- منابع و مآخذ مقاله:

  • Bouligand,Y.:"Liquid Crystals and their Analogs in Biological Systems," Liquid Crystals, solid State Physics, 14-1978, pages 259-294 .
  • Becker R.O.:"Evidence for a PrimitiveDC Electrical Analog System Controlling Brain Function," Subtle Energies, 2(1)-1991, pages 71-88 .
  • Cohen D., Edelsack E.A., .Zimmerman J.E.: "Magnetocardiograms Taken inside a Shielded Room With a Superconducting Point-Contact Magnetometer," Applied Physics Letter, 16-1970, pages 278-280.
  • Smith C.W.:"Biological Effects of Weak electromagnetic Fields.", Bioelectrodynamics and Biocommunication,World Scientific,Singapore, 1994,ch.3, pages 81-107.
  • Kusaka C., NakazatoS. Et al:"Detection of Extraordinary Large Biomagnetic Field Strength From Human Hand," Acupuncture and Electro Therapeutics Research International Journal,1992,, pages 17,75-94.
  • Andersen P.Andersson S.A.:"Physiological basis of the Alpha Rhythm," Appleton-Century Crofts, New York, 1968.
  • Frohlich H.:"Coherent Electric Vibrationsin Biological Systems and the Cancer Problem," IEEE Transactions on Microwave Theory and Techniques MTT, 26-1978, pages 277-285.
  • Sisken B.F., Walker J.:"Therapeutic Aspects of Electromagnetic Fields For Soft Tissue Healing.", Electromagnetic Fields: Biological Interactions and Mechanisms.Advances in Chemistry series 250.American Chemical Society, Washington DC, 1995, pages 277-285.
  • Rein G."Biological Effects of Quantum Fields and Their Role in the Natural Healing Process," Frontier Perspectives, 7(1)-1998, pages 16-23.
  • Oshmann J : "EnergyMedicine-The Scientific Basis," Chrchill Livingstone Edinburgh, 2000, page 206.

********************

From: BABAK NAZARI-BK_NAZARI@YAHOO.COM

این

The nun teaching Sunday school was speaking to her class one morning and
she asked the question, "When you die and go to heaven..... which part of
your body goes first?

 

Suzy raised her hand and said, "I think its your hands."

 

"Why do you think its your hands, Suzy?" Suzy replied,

"Because when you pray, you hold your hands

together in front of you and God just takes your hands first."

 

"What a wonderful answer!" the nun said.

Little Johnny raised his hand and said, "Sister, I think its your legs".
 
The nun looked at him with the strangest look on her face.

Now Little Johnnie, why would you think it would be your legs?

Little Johnny said," Well I walked into mommy and daddy's bedroom the other night..

Mommy had her legs straight up in the air, and she was saying,

"OH GOD, I'M COMING!". If dad hadn't pinned her down, we'd have lost her!"
 
THE NUN FAINTED!

 

********************

From: BABAK NAZARI-BK_NAZARI@YAHOO.COM

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
 
آن دختر چشم آبی گیسوی طلایی
طناز سیه چشم چو معشوقه من نیست
آن کشور نو آن وطن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
 
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
 
         
دکتر خسرو فرشید ورد

 

********************

 

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 18:11  توسط بابک نظری  | 

هخامنشی

ايراني از هخامنشيان چه ميداني ؟


قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود

 
 

هخامنشیان (۳۳۰-۵۵۰ قبل از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ طایفه‌ پاسارگاد از طایفه‌های پارسیان بوده‌است.هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.



به قدرت رسیدن پارسی‌ها و سلسله هخامنشی یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو سوم یونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند.


 

کشور و سرزمین

پارس‌ها مردمانی ازنژاد آریایی بودند که مشخص نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده بودند. آنان از قوم آریایی پارس یا پارسواش بودند که درکتیبه‌های آشوری از سده نهم پیش از میلاد مسیح نام آنان آمده‌است. پارس‌ها هم‌زمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. با ضعف دولت ایلام، نفوذ قوم پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت.


برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور «پارسوآ» در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسواش همان پارسی‌ها بوده‌اند. تصور می‌شود اقوام پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در این ناحیه توقف کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. از کتیبه‌های آشوری چنین استنباط می‌شود که در زمان شلم نصر (۷۱۳-۷۲۱ ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (۶۶۳ ق. م)، پادشاهان یا امراء پارسوا، تابع آشور بوده‌اند. پس از آن درزمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ ق. م) پادشاه ماد به پارس استیلا یافت و این دولت را تابع دولت ماد نمود.


مردم و طوایف


هرودوت می‌گوید: پارسی‌ها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شده‌اند. شش طایفه اول عبارت‌اند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارت‌اند از: داییها، مردها، دروپیک‌ها و ساگارتی ها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشته‌اند و دیگران تابع آنها بوده‌اند.


پارس‌ها هم‌زمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور (پارسوآ) در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسی‌ها بوده‌اند.


طوایف پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در ناحیه پارسوآ توقف نمودند و در حدود سال ۷۰۰ پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.


مطابق منابع یونانی در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادی‌های ساگارتی می زیسته‌اند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران داده‌اند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس از منشا همین طایفه ساگارتی‌ها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد می زیستند و بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.


طبق نوشته‌های هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بوده‌اند که در پارس اقامت داشته‌اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده‌است. پس از انقراض دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسی‌ها از اختلافات آشوری‌ها و مادی‌ها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند.


این واقعه تاریخی در زمان چیش پش دوم روی داده‌است. با توجه به بیانیه‌های کوروش بزرگ در بابل، می‌بینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، می‌رساند و او را شاه انزان می‌خواند.

پس از مرگ چیش پش، کشورش میان دو پسرش «آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و هووخشتره در آن حکومت می‌کرد، دو کشور کوچک جدید، ناچار زیر اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.


شاهنشاهان هخامنشی

مهم‌ترین سنگ‌نوشته هخامنشی از نظر تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگ‌نبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگ‌نوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش اول را در نخستین سال‌های حکمرانی اش که مشکل‌ترین سال‌ها حکومت وی نیز بود،به طور دقیق روایت می‌کند. این سنگ‌نوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.


به واقع با وجود فراوانی منابع میانرودانی، مصری، یونانی و لاتین نمی‌توان با تکیه بر آنها نسب‌شناسی کاملی از خاندان هخامنشی از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای این منظور متن سنگ‌نوشته بیستون فرصت مناسبی را در اختیار مورخ قرار می‌دهد که در آن شاه شاهان نوشته بلند خود را با تایید مجدد رابطه اش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز می‌کند و به تدریج اخلاف خود را نام می‌برد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش پش و هخامنش. این تبارشناسی به دلایل مختلف مدت‌های طولانی مورد ایراد قرار گرفته بود. زیرا در این فهرست نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش حکومت می‌کردند یعنی کوروش کبیر و کمبوجیه اول به چشم نمی‌خورد.


همین مسأله موجب شده‌است که مفسران سنگ‌نوشته نسبت به محتوای سنگ‌نوشته داریوش با شک و تردید نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگ‌نوشته سعی داشته‌است برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود از نگاه آیندگان، شجرنامه خود را دست کاری کند.


موافق نوشته‌های هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل، بیانیه کوروش بزرگ (استوانه کوروش)، کتیبه بیستون داریوش اول، و کتیبه‌های اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش اول چنین بوده‌است: (لازم به ذکر است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ مورد تردید است).


 * هخامنش


* ۱ چیش پش اول

* ۲ کمبوجیه اول

* ۳ کوروش اول

* ۴ چیش پش دوم


* شاخه اصلی:


* ۵کوروش بزرگ(دوم)

* ۶ کمبوجیه دوم (فاتح مصر)

* ۷ کوروش سوم

* ۸ کمبوجیه سوم


 شاخه فرعی

* آریا رومنه

* ارشام

* ویشتاسب

* ۹ داریوش بزرگ(اول)

با تحلیل کلی تمامی منابع می‌توان به این شکل نتیجه گرفت. در ربع نخست سده ششم ق.م چیش پش پسر هخامنش حکمرانی پارس را به پسر بزرگ‌ترش آریارامنه اعطا کرد، در حالی که پسر کوچک‌ترش، کوروش اول به حکمرانی انشان منصوب شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش اول پسرش کمبوجیه اول و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در اواسط سده ششم پیش از میلاد به وقوع پیوست.


در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به تبیعت خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. مدتی بعد کوروش بزرگ بخش‌های بزرگی از مناطق خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. بعد از او نیز کمبوجیه راه فتوحات پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.


کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌دانند. اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده‌است، ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده‌است.


پس از مرگ کمبوجیه تاج سلطنتی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی می‌رسد. آنچه به نظر واقعی می‌رسد، این است که داریوش در زمان حیات پدر و پدر بزرگش (آرشام پدر بزرگش یا پسرش ویشتاسب پدر داریوش)، و با موافقت آنها، حکومت را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در اوایل حکمرانی وی، بر اساس اطلاعات الواح مکشوفه از پی بناها، این دو زنده بودند.


 * کوروش بزرگ

* کمبوجیه

بردیای دروغین (گوماته مغ)

* داریوش بزرگ

* خشایارشا (خشیارشا)

* اردشیر یکم (اردشیر دراز دست)

خشایارشای دوم

سغدیانوس

* داریوش دوم

* اردشیر دوم

* اردشیر سوم

* داریوش سوم

 اردشیر چهارم(ارسس)

 


پادشاهی کوروش بزرگ


هرودوت و کتزیاس، افسانه‌های عجیبی درباره تولد و تربیت کوروش بزرگ (۵۳۹-۵۹۹ ق. م) روایت کرده‌اند. اما آنچه از لحاظ تاریخی قابل قبول است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا دختر ایشتوویگو پادشاه ماد می‌باشد.

در سال ۵۵۳ ق.م. کوروش بزرگ، همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، عده‌ای از سپاهیان ماد به کوروش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه گذاری کرد، سلطنت او از ۵۳۹-۵۵۹ ق.م. است.


کوروش بزرگ که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود ادامه داد.

کوروش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسیای صغیر و ساحل بحر الروم که همهٔ جاده‌های بزرگی که از ایران می‌گذشت به بنادر آن منتهی می‌شد و از سوی شرق، تأمین امنیت.


در سال ۵۳۸ پ.م. کوروش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و اجرای مراسم مذهبی خویش آزاد است، و بدین سان کورش بزرگ اصل سازگاری بین ادیان و باورها را پایه گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان اسیر در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند.

 گسترش کشور و سرزمین


در جنگی که بین کوروش کبیر و کرزوس (همان قارون معروف که دایی مادر کوروش یعنی ماندانا هم بود) پادشاه لیدیه درگرفت، کوروش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که مطیع پارس شود، کرزوس این پیشنهاد را قبول نکرد و جنگ بین طرفین آغاز گردید. در اولین برخورد، فتح با کرزوس بود، بالاخره در جنگ شدیدی که در محل «پتریوم» پایتخت هیتها اتفاق افتاد، کرزوس به سمت سارد فرار کرد و در آنجا متحصن شد، کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگیر کرد، لیدیه تسخیر شد و به عنوان یکی از ایالات ایران به شمار آمد، کروزوس از این پس مشاور ارشد هخامنشیان شد ، پس از تسخیر لیدی کوروش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم به قید و شرط خواست که یونیان رد کردند.در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری تسخیر شدند ، رفتار کوروش با شکست خوردگان در مردم آسیای صغیر اثر گذاشت .


کوروش فتح آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه سرحدات شرقی شد، زرنگ و رخج مرو و بلخ یکی پس از دیگری در زمره ایالات جدید درآمدند. کوروش از جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی کشور تشکیل می‌داد، رسید و در آنجا شهرهایی مستحکم، به منظور دفاع از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد. کوروش در بازگشت از سرحدات شرقی، عملیاتی در طول سرحدهای غربی انجام داد. ضعف بابل، به واسطه بی کفایتی نبونید، سلطان بابل و فشارهای مالیاتی، کوروش را متوجه بابل کرد، بابل بدون دفاع سقوط کرد و پادشاه آن دستگیر شد. کوروش در همان نخستین سال سلطنت خود در بابل، فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان از اسارت و بازگشت به وطن و تجدید بنای معبد خود در بیت المقدس انتشار داد ، او سایر بردگان را هم آزاد کرد ، و به نوعی برده داری را از میان برداشت.


نام سرزمینهای تابع ، در کتیبه أی متعلق به مقبره داریوش که در نقش رستم می‌باشد ، به تفصیل این گونه آمده‌است : ماد ، خووج (خوزستان) ، پرثوه (پارت) ، هریوا (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، آراخوزیا (رخج ، افغانستان جنوبی تا قندهار) ، ثته‌گوش (پنجاب) ، گنداره (گندهارا) (کابل ، پیشاور) ، هندوش (سند) ، سکاهوم ورکه (سکاهای ماورای جیحون) ، سگاتیگره خود (سکاهای تیز خود ، ماورای سیحون) ، بابل، آشور ، عربستان ، مودرایه (مصر) ، ارمینه (ارمن) ، کته‌په‌توک (کاپادوکیه ، بخش شرقی آسیای صغیر) ، سپرد (سارد ، لیدیه در مغرب آسیای صغیر) ، یئونه (ایونیا ، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا : کریمه ، دانوب) ، سکودر (مقدونیه) ، یئونه‌تک‌برا (یونانیان سپردار: تراکیه ، تراس) ، پوتیه (سومالی) ، کوشیا (کوش ، حبشه) ، مکیه (طرابلس غرب ، برقه) ، کرخا (کارتاژ ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر).


مرگ کوروش بزرگ


در اثر شورش ماساژت‌ها که یک قوم ایرانی‌تبار و نیمه‌صحراگرد و تیره‌ای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، مرزهای شمال شرقی شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت. کوروش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل انتخاب کرد و به جنگ رفت و در آغاز موفقیت‌هایی بدست آورد. "تاریخ‌نویسان" یونانی در داستان‌های خود مدعی شده‌اند که ملکه ایرانی‌تبار ماساژت‌ها، تهم‌رییش او را به داخل سرزمین خود کشاند و کوروش در نبرد سختی، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و این‌که پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند ارشد او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید.

پادشاهی کمبوجیه

کمبوجیه، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهت به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند.

کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.). کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان می‌دانند اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مرده‌است ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی مانده‌است. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.


کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استان‌های شرقی شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش می‌ترسید دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا نامید و اعلام شاه بودن کرد. چون مردم بردیا دوست داشتند و به سلطنت او راضی بودند و از طرفی هیچ کس از راز قتل بردیا مطلع نبود، دل از سلطنت کمبوجیه برداشتند و سلطنت بردیا(گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان اخباری بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خود کشی او شد.

در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شده‌است. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه گوماته مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شده‌است . داریوش شاه که از سوی کوروش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود پس از دریافتن ماجرا به ایران می‌آید و بردیای دروغین را از پای درآورده به تخت می‌نشیند.


کارهای گوماته مغ سبب سوء ظن درباریان هخامنشی شد که در رأس آنان داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود توسط یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران بود و موفق به دیدن گوشهای بریده او شده بود پرده از کارش برکشیدند و روزی به قصر شاهی رفتند و نقاب از چهره اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ او و برادرش و محارم او که به دربار راه یافته بودند نابود کردند و هم در آنروز عده زیادی از مغان را به قتل رساندند وبه سلطنت هفت ماهه او خاتمه بخشید.


پادشاهی داریوش بزرگ


داریوش کبیر (داریوش اول، داریوش بزرگ) (۵۴۹-۴۸۶ ق. م.) سومین پادشاه هخامنشی (سلطنت از ۵۲۱ تا ۴۸۶ ق. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ)بود. ویشتاسپ فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود.


ویشتاسپ پدر او در زمان کورش ساتراپ (والی) پارس بود. داریوش در آغاز پادشاهی با مشکلات بسیاری روبرو شد. غیبت کمبوجیه از ایران چهار سال طول کشیده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا برادر کمبوجیه بر تخت مستقر ساخته و بی‌نظمی و هرج و مرج را در کشور توسعه داده بود. در نقاط دیگر کشور هم کسان دیگر بدعوی اینکه از دودمان شاهان پیشین هستند لوای استقلال برافراشته بودند. شرحی که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این وقایع آمده جالب است و سرانجام همه بکام او پایان یافت. داریوش این پیروزی‌ها را در همه جا نتیجهٔ لطف اهورامزدا میداند، می‌گوید:


«هرچه کردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانیکه شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به اراده اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالکی که شوریدند دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را بدست من داد و با آنها چنانکه میخواستم رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهیز. اگر فکر کنی: چه کنم تا مملکت من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».

طبیبی بنام دموک دس که در دستگاه اری‌تس بود و به اسارت بزندان داریوش افتاده بود، هنگامی که زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داریوش را درمان می‌کرد او را واداشت که داریوش را به لشکرکشی بسرزمین یونان ترغیب کند. باید خاطرنشان ساخت که این پزشک، یونانی بود و داریوش او را از بازگشت بوطن محروم کرده بود. دموک دس بملکه گفته بود که خود او را به‌عنوان راهنمای فتح یونان به داریوش معرفی کند و بگوید که شاه با داشتن چنین راهنمایی بخوبی می‌تواند بر یونان چیره شود. این طبیب یونانی خود را بهمراه هیأتی از پارسیان به روم و یونان رساند و در آنجا بخلاف میل داریوش، در شهر کرتن که میهن اصلی او بود ماند و دیگر به ایران نیامد و هیأت پارسی که برای آشنا شدن بوضع یونان و فراهم کردن زمینهٔ تسخیر آن دیار رفته بود بی‌نتیجه بمیهن بازگشت.


داریوش پس از فرونشاندن شورشهای داخلی و سرکوبی یاغیان، تشکیلات کشوری و اداری منظمی بوجود آورد که براساس آن تمام کشورها و ایالات تابع شاهنشاهی او بتوانند با یکدیگر و با مرکز شاهنشاهی مربوط و از نظر سازمان اداری هماهنگ باشند.


لشکرکشی داریوش به اروپا: در ازمنهٔ مختلف تاریخی قبایل آریایی سکاها در نقاط مختلف سرزمین وسیعی که از ترکستان روس تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت مسکن داشتند. بطور کلی از نظر تمدن در مرحلهٔ پاینی بوده‌اند.


هرودت در شرح حمله داریوش به سکائیه نوشته‌است که سکاها از جنگ با او احتراز کردند و بداخل سرزمین خود عقب نشستند و چون بیابان وسیع در پیش پای آنها بود، آنقدر داریوش را بدنبال خود کشیدند که او از ترس قحطی آذوقه تصمیم گرفت به ایران برگردد. اما با اینکه در این حمله پیروزی شاهانه‌ای بدست نیاورد سکاها را برای همیشه از حمله به ایران و ایجاد زحمت برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت.


تسخیر هند: داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ ق. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و قسمتی از سرزمین هند را گرفتند داریوش فرمان داد تا کشتی‌هایی بسازند و از طریق دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو نقطهٔ زرخیز و پرثروت برای ایران آنروز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند مبدأ دوران تازه‌ای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.

داریوش ولیعهد خود را برگزید و هنگامی که آخرین تدارکات خود را برای جنگ مصر و یونان میدید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این واقعه در سال ۴۸۶ ق. م. بوده‌است. آرامگاه داریوش اول در فاصله چهارهزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است.


در زمان او حدود متصرفات شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به قلب اروپا و افریقا میرسید.

وضع اجتماعی و اقتصادی در دوره هخامنشی


کورش در دوران زمامداری خود،از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانه‌ای که کمابیش مبتنی برمصالح ملل تابعه بود، پیروی می‌کرد. از این جملة او که می‌گوید: «رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمی‌تواند از گله اش بیش از آنچه به آنها خدمت می‌کند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر می‌تواند استفاده کند که آنها را خوشبخت می‌دارد.» و نیز از رفتار و سیاست عمومی او، بخوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت قدرت خود را در تأمین سعادت مردم می‌دانست و کمتر در مقام زراندوزی و تحمیل مالیات برملل تابع خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از قتل و کشتارهای فجیع خودداری کرد بلکه به معتقدات مردم احترام گذاشت و آنچه را که از ملل مغلوب ربوده بودند، پس داد «موافق تورات، پنجهزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بنی اسرائیل رد می‌کند، معابد ملل مغلوبه را میسازد و می‌آراید.» و به قول گزنفون، رفتار او طوری بوده که «همه می‌خواستند جز ارادة او چیزی بر آنها حکومت نکند.» کمبوجیه با آنکه از کیاست کورش نصیبی نداشت و از سیاست آزاده نشانة وی پیروی نمی‌کرد، در دوران قدرت خود به اخذ مالیات از ملل مغلوب مبادرت نکرد بلکه مانند کورش کبیر به اخذ هدایایی چند قانع بود، ولی این سیاست از آغاز حکومت داریوش تغییر کلی یافت و پس از سپری شدن دوران حیات داریوش، روزبروز، بر سنگینی مالیات افزوده شد و این روش دور از حزم و خرد تا پایان حکومت هخامنشی ادامه یافت.


ریچارد ن. فرای ضمن بحث در پیرامون اوضاع اقتصادی دوران هخامنشی می‌نویسد: «باجها و مالیاتهای حکومت هخامنشی بسیار فراوان بود. چنین می‌نماید که حقوق بندر و باج بازار و عوارض دروازه و راه و مرز به گونه‌های متعدد، و باج چهارپایان و جانوران خانگی که گویا ده درصد بود، و همچنین باجهای دیگری، برقرار بود. شاه در نوروز، پیشکش می‌گرفت و هرگاه سفری می‌کرد رنجی بیشتر بر مردم محل تحمیل می‌شد.


 بیشتر این پیشکشها و باجهای گوناگون به صورت پول و یا جنس پرداخته می‌شد. بیگاری برای ساختن و ترمیم راهها و ساختمانهای مورد استفاده عموم مردم، و مانند آنها به دست شهربانان و شاه بر مردم بفراوانی تحمیل می‌شد. پس چنین می‌نماید که زندگی برای مردم عادی بسیار دشوار بود. هزینه‌های عمومی محلی را، با باجهای مخصوص آن محل انجام می‌دادند، زر و سیم چون سیلی گران به صندوقهای شاه می‌ریخت. هنوز سخنی از املاک و معدنها و تأسیسات آبیاری شاه نگفته‌ایم که درآمدهای کلان داشت. بیشتر طلاهای گرد آمده به هنگام جنگ و یا همچون پیشکشی به مصرف می‌رسند.»

برافتادن شاهنشاهی هخامنشی

شناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تاًثیری بنیادین بر دورانهای بعد گذارده‌است، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر می‌باشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرده، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جزه تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان اقوام و همان مردم، روندی راکه برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه أی بسیار وسیع، آن را تا پایه بزرگ‌ترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، اعتبار بخشیدند.


مدت دوام شاهنشاهی هخامنشی ، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی – به خصوص در اوایل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامین تجارت و حتی تشویق تحقیقات علمی و جغرافیایی نیز بوده‌است . مبانی اخلاقی این شاهنشاهی نیز به خصوص در عهد کسانی مانند کوروش و داریوش بزرگ متضمن احترام به عقاید اقوام تابع و حمایت از ضعفا در مقابل اقویا بوده‌است ، از لحاظ تاریخی جالب توجه‌است . بیانیه معروف کوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان یک نمونه ازمبانی حقوق بشر در عهد باستان تلقی کرده‌اند.


هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی افریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد.''''


با سپاس فراوان از خانم معصومه سپاسگذاردانشجوي رشته تاريخ وايران شناسي از دانشگاه تهران براي كمك بسيار زيادي كه به من كردن تا اين مقالات را در كنار هم جمع كنم.


هموطنم هر كسي به كشورش مديون است گروه ارور با گرد آوري اين مطالب يك وظيفه ايراني خود را به انجام رسانيد شما دوست عزيز با ارسال اين مطلب به دوستانتان ميتوانيد قدمي بزرگ در فرهنگ سازي و غريت ملي برداشته و دوستان خود را نيز با فرهنگ زيباي ايراني بيشتر آشنا كنيد

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 18:9  توسط بابک نظری  | 

سیستم استخدام کورش کبیر

آیا میدانید : اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد

آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود .

آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد .

آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت .

آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان 518 - 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد .

 

 



آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد

آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ 80 سال به طول انجامید

آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند

آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد

آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت

داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 18:0  توسط بابک نظری  | 

غازها وعقاب ها

 

 

توي زندگي ، تفاوت آدم ها در نگاهشون به زندگي ، به اندازه تعداد اونهاست . همون طور که صورت ها و ظاهر ادم ها با هم فرق داره ، در افکار و رفتارشون با هم تفاوت دارن .

به نوعي مي شه گفت هر انساني يک کتابه . تا زماني که بازش نکني و نخونيش ،اون رو کامل نشناختي .. اصلا هم اسون نيست چون گاهي بعضي کتاب ها اونقدروحشتناک هستند که تا چند وقت از خوندنشون کابوس مي بيني و آشفته مي شي ولي گاهي خوندن بعضي کتاب ها مثل قران ، حافظ ، اشعار سهراب تا سال ها مستت مي کنه چون يک جمله اش مي تونه روحت رو دوباره از اول جلا بده و دلت رو صاف کنه ..

توي اين دنيا از بچگي ، ما تعليم داده مي شيم و قوانيني براي ذهن بي برنامه و خالي ما وضع ميشه که از طرف خانواده ، دوست ، مدرسه و اجتماع خودآگاه ، نا خودآگاه ، مستقيم، يا غيرمستقيم، ارادي و غيرارادي در مغز کوچيک ما جا گرفته که پاک کردن و از اول نوشتن قوانين اراده فولادي و تمرين خيلي زيادمي خواد .

دکتر وين داير در کتاب عظمت خود را دريابيد بحث جالبي مي گه :

مي گه ادم ها دو دسته هستند غاز ها و عقاب ها . هرگز نبايد عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نبايد افکار دست و پا گير غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه . کسي که مثل غاز هست و تعليم داده شده نمي تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گير مي کنه که مانع پروازش مي شه . ولي عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابي که مثل غاز رفتار مي کنه از ذات خودش فرار مي کنه .

بدترين چيز ندونستن قوانين عقاب هاست . اين که ندونيم چطوري عقاب باشيم

* غازها همه مثل هم فکر مي کنند و هميشه هم ادعا مي کنند که درست فکر مي کنند . افکارشون کپي شده هست و اصلا خلاقيت نداره . اکثر مواقع هم همگي با هم به نتايج يکسان مي رسند چون دقيقا مثل هم فکر مي کنند .

عقاب ها مي دونند زماني که همه مثل هم فکر مي کنند در واقع اصلا کسي فکر نمي کنه .

* غازها هميشه مي دونند غاز ديگه چطوري زندگي کنه بهتره ! هر کسي جاي کس ديگه تصميم مي گيره . براي همين اکثر يا دير به بلوغ (فکري – جنسي – احساسي) مي رسن و يا اصلا بالغ نمي شن .

عقاب ها به خلاقيت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگي ماهيگيري به فرد ياد مي دن و نه ماهي . در محله عقاب ها هر کسي جاي خودش بايد فکر کنه و کسي مسئوليت زندگي کس ديگه رو به عهده نمي گيره .

* غازها از جسمشون بيش از حد کار مي کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار مي گيرن و به نتايج دلخواه نمي رسن .

عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر مي گيرن ، باتوجه به تجارب قبلي و برنامه ريزي هاي ذهن خلاقشون تصميم مي گيرند و بعد شروع به کار مي کنند . عقاب ها ايمان دارند که تلاش جسمي به تنهايي اصلا براي کار کافي نيست .

* غازها حريم شخصي ندارند و بارها و بارها وارد حريم خصوصي عقاب ها مي شن چون حرمت ندارند .

عقاب ها به حريم شخصي هر فردي احترام مي زارن و قاطعانه به افرادي که وارد حريم خصوصي اونها مي شن تذکر مي دن .

* غازها بايد همه رو راضي نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط مي کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضي باشند . به جاي انجام وظايف و رسالت خودشون ، رضايت همه اطرافيان رو با هر زحمتي شده به دست مي يارن چون اگر به دست نيارن احساس خلا مي کنند ..

عقاب ها مي دونند که به دست اوردن رضايت همه افراد امکان نداره و نيمي از مردم هميشه با نيمي از افکار اونها مخالفند و اين وظيفه يک عقاب نيست که مخالفانش رو راضي نگه داره .

* غاز نه نمي گه و همش شاکي هست که چرا بايد اينهمه به ديگران توجه کنه .

عقاب در مواقعي که لازم هست ، به راحتي نه مي گه .

* غاز شرط اول ارتباط رو صميميت بيش از حد مي دونه .

عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل مي دونه .

* غاز نمي خواد باور کنه که دشمني داره .

عقاب مي دونه که بايد دشمنش رو ببخشه ولي بهش اعتماد نمي کنه .

* غاز از تجربيات درس نمي گيره و فقط آزار مي بينه .

عقاب بعد از گذروندن سختي مسئله ، به فکر پذيرش مسئله و درس هاي ممکنه هست ..

* غاز از دلش هيچ وقت حرف نمي زنه ..

عقاب با دلش زندگي مي کنه .

* غاز يا احساسيه و يا منطقي .

عقاب مي دونه که در دوراني از زندگي بايد مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دوراني ديگه بايد دل رو نوازش داد و به حرف هاي دل بها داد .

* غاز اشتباه نمي کنه .

عقاب مي دونه اگر هيچ وقت اشتباهي نکرده ، دليلش اينه که اصلا دست به عملي نزده .

* غاز جاي ديگران زندگي مي کنه ..

عقاب مي دونه که بايد به ديگران کمک کنه ولي جاي کسي نبايد زندگي کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته .

* غاز هميشه همه کار مي تونه انجام بده .

عقاب مي دونه چه کارهايي رو مي تونه انجام بده و چه جايي بايد اعلام کنه که از عهده اون بر نمي ياد .

* غاز هميشه مجبوره .

عقاب هميشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاري رو انجام بده ، مي پذيره و مي گه : ترجيح مي دم اين کار رو انجام بدم .

* زمان غاز تفريح مشخص نيست .

عقاب براي تفريحش برنامه ريزي مي کنه و مي دونه که فاصله خالي اين نت تا نت بعدي در موسيقي ، دليل دل نشين بودن اون هست .

* غاز هميشه ناراضيه و شاکي و هميشه در حال شناخت عامل اين بدبختي هست .

عقاب هميشه راضيه و مي دونه هر سختي هم پاياني داره . عقاب باور داره ان مع العسر يسرا .

* غاز عبادت عادتش شده .

عقاب تکرار و عادت و روزمرگي رو مرگ دل و پرستش مي دونه .

* غاز نسبت به عقاب يا احساس برتري مي کنه و يا احساس ضعف .

عقاب باور داره برتري وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتري کسي بر کس ديگه نمي شه .

* غاز زياد از مغزش کار مي کشه البته بدون بهره وري لازم .

عقاب مفيد فکر مي کنه و از اشتباهاتش درس مي گيره .

* غاز مي خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپريدن خيلي اسون تر از پرواز و اوج گرفتن هست .

عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتي اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهاي سنگيني رو بپردازه .

**** يک نکته کنکوري براي عقاب ها

غازها هميشه مي خوان يک عقاب يک جور ديگه باشه ، يک جور ديگه عمل کنه ! براشون ارتباط هيچ وقت کافي و رضايت بخش نيست .

دقت کن : غاز چون خودش رو نپذيرفته و خودش رو درست نمي شناسه ، از تو مي خواد که يه جور ديگه عمل کني ! هيچ وقت براش رضايت بخش نيستي و عملا بهت مي گه که براش کافي نيستي چون هميشه يه کاري کم کردي !

سعي کن خودت باشي و بهترين نقش رو داشته باشي (به عنوان دوست - همسر - خواهر - برادر - بچه) ولي سعي نکن که خودت رو مجبور کني که طبق خواست اون خودت رو تغيير بدي . اون ناراضي به دنيا اومده و از دنيا مي‌ره . از زندگي عقب نيفتي چون قرار نيست که غاز باشي .

 

عقاب باشيد و سربلند

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 17:53  توسط بابک نظری  | 

خصوصیت افراد موفق

110 خصوصیت افراد موفق:

1) مشتاق:افراد موفق اماده و علاقه مند کارکردن و اموختن مطالب جدید هستند
۲) اگاه : افراد موفق از جدید ترین اخبار اطلاع دارند
۳) این افراد مخاطره جو و اهل ریسک هستند
۴)قاطع : ضرب المثل قدیمی که می گوید برای تصمیم گیری سریع باش و برای تغییر تصمیم ارام رفتار کن
۵) عاشق یاد گیری : در کتابخانه این افراد درباره همه موضوعی کتاب یافت می شود[/color]
۶) متعهد : این افراد خود را برای کسب نتیجه بهتر و رضایت بخش مسئول می دانند
۷) مصر و سر سخت : در ذهن اینگونه افراد ناامیدی جایی ندارد و انها فقط تلاش کردن را می شناسند
۸) انعطاف پذیر : افراد موفق نسبت به شرایط مختلف انعطاف پذیرند
۹) خلاق : همه ما درای غریزه ای هستیم تا در زندگی نواوری کنیم افراد موفق به طور کامل از از این غریزه خود بهره برده اند.
۱۰) معنوی : این افراد در مورد مسائل معنوی خود متعهد هستند
 

 

 

 

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 17:52  توسط بابک نظری  | 

پول

پول مي تونه ....... !!!!

 

پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.

Money can buy an amusement, but not happiness

پول میتونه رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.

Money can buy a bed, but not sleep

پول میتونه غذا رو بخره اما نه اشتها رو.

Money can buy a food, but not appetite

پول میتونه دارو رو بخره اما نه سلامتی رو.

Money can buy a medicine, but not health

پول میتونه وسیله آرایش بخره اما نه زیبایی رو.

Money can buy cosmetic, but not beauty

پول میتونه خدمتکار بخره اما نه دوست رو.

Money can buy a servant, but not friend

پول میتونه پست(مقام)رو بخره اما نه بزرگی رو.

Money can buy a position, but not greatness

پول میتونه نوکری رو بخره اما نه وفاداری رو.

Money can buy a service, but not loyalty

پول میتونه قدرت رو بخره اما نه اعتبار رو.

Money can buy a power,but not authority

 

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 17:51  توسط بابک نظری  | 

قسمتی ار وصیت نامه ادوارد ادیش ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی

من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ،یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم درشمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود  ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت . یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال  می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست . من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم . راستش آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم . بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق ها ،  فروشگاهها می شد !!

کسی چیزی نگفت و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد . روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم : هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است ... و زندگی جدید من آغاز شد من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم ، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم . شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ... دیگر حساب روزها و شبها از دستم رفته بود .

روزها می گذشت ، جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من نزدیکتر می شد ، راستش من تنها در پی ثروت نبودم ، دلم می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد ، آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود . آن روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمی کردم در گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم ! به هر جا می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم ، به هر پله که می رسیدم  پله بالاتری هم بود و من بالاترش را می خواستم و اصلا فراموش کرده بودم اینجا که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود کمی در این بهشت بمانم ، لذتش را ببرم و بعد یله بعدی ، من فقظ شتاب رفتن داشتم حالا قرار بود کی و کجا به چه چیز برسم این را خودم هم نمی دانستم !

اوایل خیلی هم تنها نبودم ، آدمها ی زیادی بودند که دلشان می خواست به من نزدیکتر باشند ، خیلی هاشان برای آنچه که داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس و هزاران افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو نفر را از انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند پیدایشان کنم ، من هرگز پیدایشان نکردم و آنها هم برای همیشه گم شدند و درست ازروز گم شدن آنها تنهایی با تمام تلخیش بر سویم هجوم آورد . من روز به روز میان انبوه آدمها تنها و تنها تر میشدم و خنده دار و شاید گریه دارش

اینجاست هیچ کس از تنهایی من خبر نداشت و شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه  می کردند : خدای من ، این دگر چه مرد خوشبختیست

! و کاش اینطور بود ... و باز روزها گذشت ، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت و هرگز نفهمیدم آرامش این وسط کجا مانده بود ؟ ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را براورده می کند و من با هزاران جان کندن بدست آوردم  اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا براورده نکرد

 ...  کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد  .

کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس  پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .

کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ،سوت می زدم ، شعر می خواندم ،

کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم ،وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ...

کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ...

کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ... 

 شاید باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد ، حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها می مردم .

من تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می کند . درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند ، رنگ آدم بی هوا می پرد ، حس از دست و پای آدم می رود  اما همانها می گویند

عشق اعجاز زندگیست ، کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم  ...

کاش همین حالا یکی بیاید  تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ ! درون گوشم زمزمه کند دوستم دارد ، کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد ، بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است ، بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند ، بگوید وقتی تو نباشی چیزی از این زندگی ، چیزی از این دنیا ، از این روزها کم می شود . راستی من کجای دنیا بودم ؟

آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟؟؟

اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است ...

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 17:50  توسط بابک نظری  | 

وصیت نامه ابراهام لینکن به معلم فرزندش

 

 

نامه ی ابراهام لینکن به آموزگار فرزندش او باید بداند که همه ی مردم عادل و همه ی آن ها صادق نیستند . اما به فرزندم بیاموزید که به ازای هر شیاد ، انسان های صدیق هم وجود دارند . به او بگویید که به ازای هر سیاست مدار خودخواه ، رهبر با همتی هم وجود دارد، به او بیموزید که در ازای هر دشمن دوستی هم است . می دانم که وقت می گیرد ؛ اما به او بیاموزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند ، بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار پیدا کند . به او بیاموزید که از باختن پند گیرد و از پیروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر دارید . به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یاداور شوید . اگر می توانید به او نقش مهم کتاب را در زندگی آموزش دهید . به او بگویید تعمق کند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان ، به گل های درون باغچه ، به زنبور هایی که در هوا پرواز می کنند ، دقیق شود . به فرزندم بیاموزید که در مدرسه بهتر است مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد . به او فرا دهبد که با ملایم ها ملایم و با گردن کشان گردن کش باشد . به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه خلاف او حرف بزنند . به او یاد دهید که همه ی حرف ها را بشنود و سپس سخن درست را انتخاب نماید . ارزش های زندگی را به فرزندم آموزش دهید . به او یاد دهید که در اوج اندوه تبسم را با خود به همراه داشته باشد . به او بگویید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد . به او بیاموزید که برای عقل و شعورش می تواند قیمت بگذارد اما برای دل قیمت گذاری بی معنا است . به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند ، پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد . در کار تدریس به فرزندم ، ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازک نارنجی و نازپرورده نسازید . بگذارید او شجاع باشد . به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد . توقع زیادی است ؛ اما ببینید چه کار می تواتنید بکنید .

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 17:48  توسط بابک نظری  | 

 

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین



دریافت كد ساعت
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
دریافت كد