راهکار <<>>
<< یک مدیر عصرحاضر باید قدرت تجسم اثرات تصمیمهای امروز خود را درآینده داشته باشد. >>
بسیاری از مشکلات و مسائلی که امروزه با آنها روبرو هستیم ، حاصل تصمیماتی هستند که در گذشته برای حل کردن و یا بهسازی مسائل موجود ، بدون بررسی های کارشناسانه اتخاذ گردیده اند .
بسیار پیش آمده که درهنگام تصمیم یا تصمیمات جدید ،به علت عدم سنجش تمامی جوانب کار ، این سؤال را از خود پرسیده ایم که آیا اجرای این تصمیم در آینده،تا چه حد و با چه اطمینانی قادر به حل مشکلات فعلی خواهد بود و احتمالا جه مشکلات دیگری را در بر خواهد داشت ؟
در واقع بهتر است به مسئله از این دید نگاه کنیم که اتخاذ هرتصمیم ،نیاز به یک بررسی دقیق و عمیق با استفاده از نظر کارشناسان مجرب دارد تا درآینده شاهد بوجود آمدن مشکلات دیگر ناشی از آن نگردیم .
یکی از ابزارهایی که می تواند درچنین شرایطی مدیر را دراتخاذ تصمیماتی با ریسک کمتر یاری کند ((آنالیز تاثیر راه حل)) است .
آنالیـز تأثیـر راه حـل
((آنالیز تاثیر راه حل )) معکوس نمودار علت و معمول است .
درمواقعی که علل بروزمشکل واضح نیست نمودارعلت ومعلول یا (Cause and Effect Diagram)
می تواند ابزار مفیدی برای شناسایی این علل باشد .
اما ازآنالیزتأثیرراه حل زمانی استفاده میشودکه ا فرادی یا گروهی درخصوص راه حلی برای رفع یک مشکل به توافق رسیده اند ، اما می خواهند مطمئن شوند که با اجرای آن تصمیم ، مشکل جدیدی ایجاد نخواهد شد .
برای استفاده از این ابزار بطور معمول به حضور دو گروه از افراد نیاز است : افرادی که در مرحلۀ اتخاذ تصمیم شرکت داشته اند و افرادی که در مرحلۀ اتخاذ تصمیم شرکت نداشته اند و بسته به اهمیت موضوع ، این تعداد می تواند بین 2 تا 10 نفر متغیر باشد .
بکارگیری این روش نیز همانند نمودار علت و معمول ،استفاده از یک طوفان فکری است .
وتنها وسایل لازم برای کار گروهی، شامل اتاق مناسب – وایت برد و قلم و کاغذ می باشد .
روش کار :
1- پس از تشکیل جلسه مطمئن شوید تمامی افراد تصویر شفافی از راه حل مورد توافق دارند ، عنوان راه حل را درسمت چپ تابلو بنویسید و از آن پیکانی به سمت راست صفحه رسم کنید .
|
راه حل |
2- علت ها و فاکتورهای اصلی یا در واقع حوزه های اصلی را که راه حل مورد توافق ، می تواند روی آنها اثر داشته باشد با استفاده از تکنیک : 4S-4P-4M ویا ترکیبی از آنها بسته به نوع راه حل را به عنوان استخوان بزرگ به صورت پلکانی مورب از سمت راست به چپ رسم کنید .
MEN
MACHINE نیاز به سرویس رفت و آمد افزایش انگیزه
ارتقاءسطح سلامتی کاهش استرس
|
نیاز به وسایل ورزشی |
|
راه حل |
نیاز به زمان رفتن به ورزشکاه هدررفتن زمان کاری
نیاز به طولانی شدن زمان کار
افزایش استرس
METHOD
MATERIAL
مورد مطالعاتی : به عنوان مثال یک سازمان برای مقابله با استرس و حفظ روحیۀ افراد وکارکنان تصمیم گرفته که زمانی را برای ورزش کردن افراد اختصاص دهد .
3- اکنون با استفاده ازتکنیک چرا؟چرا؟ازگروه بپرسید این ، راه حل می تواند چه تاثیری روی حوزه ها و فاکتورهای اصلی داشته باشد .
پاسخها را بصورت استخوانهای میانی ،باریک ترو مویی روی نمودار ثبت کنید .دقت کنید کلیۀ تاثیرات اعم از منفی یا مثبت باید مشخص شوند .
4-مرحلۀ 3را آنقدر تکرارکنید که کلیۀ آثاراحتمالی راه حل ، استخراج وروی نمودارثبت شوند .
5- فهرست بدست آمده را مشخص کنید که کدامیک از تاثیرات مشخص شده می تواند عوارض بیشتری داشته باشد.
6- برنامه عملیاتی لازم برای به حداقل رساندن آثارنامطلوب تصمیم را تهیه کنیدو در مورد آن به توافق برسید و درصورتیکه می بینیدراه حل ارائه شده و یا پیشنهادی بیش از آنکه مشکلی را حل کند به مشکلات دیگری منجر می شود می توانید راه حل را مورد بازنگری قراد دهید .
نکاتی در رابطه با آنالیز تاثیر راه حل :
- استفاده از افراد بدبین و منفی ( کسانیکه ذاتا" درمقابل تغییرات مقاومت نشان می دهند ) در این جلسات می تواند بسیار مفید باشد .دیدگاههای این افراد می تواند بسیاری از راه حل هایی را مطرح سازد که به ذهن دیگران نمی رسد .
- استفاده از این ابزار ، موفقیت و کارآمد بودن یک راه حل را تضمین نمی کند .بلکه تنها با نشان دادن تاثیرات مثبت و منفی راه حل ، تصویر شفاف تری از آینده را نشان می دهد که به معنای ریسک پذیری کمتر است .
- این ابزار برای تغییرات سیستم سنجش و کنترل میتواند بسیار مفید و موثر واقع گردد.
تالیف و تنظیم: بابک نظری
در این دنیای عجیب و غریب از دیدن خیلی از چیزها انسان هاج و واج می ماند و دچار شگفتی میشود و این در حالیست كه نمیشود خیلی از چیزها رو باور نكرد !
قسمتی از عجیب ترین دانستنیهای دنیا
آیا میدانستید كه یك سوسك حمام میتواند 9 روز بدون سر زندگی كند تا اینكه از گرسنگی بمیرد
آیا میدانستید كه یك كوروكودیل نمیتواند زبانش را بیرون بیاورد
فرسودگي شغلي، علل و راهكارها
وقتي چشمه انگيزهتان خشك ميشود
آيا حس ميكنيد هنگامي كه در محل كار خود هستيد، از شما بيگاري ميكشند و كار بيهدفي را دنبال ميكنيد؟ آيا احساس خستگي مفرط ميكنيد؟ حس ميكنيد اصلا حوصله نداريد فردا هم سركار بياييد؟ اگر اين افكار و احساسات را تجربه ميكنيد، احتمالا در حال كشمكش با فرسودگي شغلي هستيد كه اين احساس، رغبت و اشتياق شما به كارتان را تا جايي كاهش ميدهد كه چشمه انگيزهتان كاملا خشك ميشود. در واقع مهارتها و دانش شما آسيبي نديده، اما علاقه و رغبت شما به كارتان كاهش يافته است.
مسووليت اصلي مديران و كارفرمايان منحصر به توليد بهرهوري و توجه به منابع مادي سازمان نيست و يك مديريت اثربخش بدون در نظر گرفتن عوامل انساني و توجه به نيازهاي رواني كاركنان امكانپذير نيست، اگرچه رشد فناوري تحولات عظيمي در زندگي و رفاه انسان به وجود آورده، اما متاسفانه شبكه ارتباطي و عاطفي را آسيبپذير كرده است و كارفرمايان مخصوصا در مراكز صنعتي و ماشيني بايد به طراحي برنامههاي ارتقاي سلامت روان و پيشگيري از اختلالات سازماني ازجمله استرس و فرسودگي شغلي همت گمارند كه البته توجه به اين امر بيشك مسير نيل به بهرهوري سازماني را تسهيل ميكند.
محيط كار نقش مهمي در ارتقاي سلامت افراد ايفا ميكند؛ چرا كه شاغلان بيش از 60 درصد زمان بيداري خود را در محيط كار سپري ميكنند. اهميت ارتقاي سلامت روان كاركنان در محيط كار در مقوله توليد و بهرهوري بسيار بديهي و روشن است و توجه به انسان اين منبع اصلي افزايش بهرهوري بسيار ضروري به نظر ميرسد.هر فرد در جريان انطباق با محيط شغلي و اجتماعي خود ناچار ميشود مسائلي را باوجود ميل باطني خود متحمل شود. اين بيعلاقگي به كار زماني كه بشدت غيرقابل تحمل شد بهفرسودگيشغليمنجرميشود.
مفهوم فرسودگي شغلي در اوايل 1970 براي اولين بار از سوي فرويد ونبرگر معرفي شد. وي فرسودگي شغلي را حالتي از خستگي و ناكامي ميداند كه به علت از خودگذشتگي فرد در روش زندگي يا ارتباطي كه به وصول نتيجه دلخواه منجر نميشود، بهوجودميآيد.
فرسودگي رخوت روح وروان كارمند است كه در آن انگيزه، يعني همان نيروي پر رمز و رازي كه او را به حركت در ميآورد، آسيب ميبيند يا حتي كاملا تخريب ميشود. فرسودگي شغلي مفهوم مطلق سياه يا سپيد ندارد. در يك روز بخصوص ممكن است اشتياق به كار افزايش يا كاهش يابد، اما اين شرايط ثابت نيست و با تقويت انگيزه دوباره به حالت اول بر ميگردد؛ مثل آتشي كه وقتي رو به خاموشي ميرود، با افزايش سوخت دوباره جان ميگيرد.
افراد مستعد فرسودگي
در وهله اول كساني كه از كار خود عيبجويي ميكنند و كساني كه آشكارا با همكارانشان احساس خصومت دارند، در معرض فرسودگي شغلي هستند. از ديگر افراد مستعد كساني هستند كه مجبورند تصميماتي بگيرند كه در مقابل آن بايد پاسخگو باشند يا تصميماتي كه با مساله مرگ و زندگي در ارتباط است.
مديران، رهبران گروهها و سرپرستان نيز به خاطر مسووليت، بيش از ديگران در معرض خطرهستند.
افرادي كه تحت برنامههاي زماني فشرده و طاقتفرسا بايد كار كنند.
شاغلاني كه وظيفهشان نياز به توجه دقيق يا كار تكراري ظريف دارد و فاعلان كارهايي كه به لحاظ قانوني و سياسي نادرست است، ازجمله موارد مستعد فرسودگي هستند. هيچ كس در مقابل فرسودگي شغلي ايمن نيست و هر فرد در هر سطحي از دانش و مهارت و با هر سن و جنسيتي ميتواند به فرسودگي شغلي مبتلا شود.
راهكارهاي پيشگيرانه
ما بايد باور داشته باشيم نيرومند هستيم و توانايي تاثير مثبت بر اتفاقاتي را كه برايمان ميافتد، داريم. از لفظ باور داشته باشيم استفاده شد؛ چراكه نحوه نگاهمان به جهان اثر مهمي بر استعداد نهفته ما براي فرسودگي دارد. باور به اين كه ما نميتوانيم اتفاقاتي را كه برايمان ميافتد، كنترل كنيم و حس درماندگي ناشي از آن، از تهديدات بزرگ گرايش به فرسودگي است. بسياري از زندانيان به خاطر احساس درماندگي مردهاند. برنو بتلهيم كه يك روانشناس مشهور است و از يكي از بدترين اردوگاههاي مرگ نازيها جان سالم به در برده است، براساس تجربه خود ميگويد: وقتي افراد احساس ميكردند بر اتفاقات كنترلي ندارند، مانند مردههاي متحرك ميشدند.
مديريت بر خود
البته مديريت بر خود به طور موثر نياز به افزايش دانش و مهارت دارد. ممكن است شما مهارتهاي مديريت بر خود را به طور غيررسمي از والدين و معلمان آموخته باشيد، ولي احتمال داردبه طور موثر بر خود مديريت نكنيد.
به هر حال مديريت بر خود قدرت شخصي شما را بالا ميبرد؛ زيرا ميتوانيد شرايطي را ايجاد كنيد كه در آن شرايط پاداشهايي را كه براي نگهداري انگيزه بالا نياز داريد، به خود بدهيد و اين گونه انگيزه خود را تقويت كنيد.
تصديق خود
حتي در محيطهايي با افراد بسيار نامسوول و متخاصم باز هم ميتوانيد منبع قدرت را در دست گيريد. شما ميتوانيد به خود تصديق و پاداش اهدا كنيد. متاسفانه كمتر هستند افرادي كه بتوانند پاداشهاي به خود اهدا شده استفاده كنند. بسياري از افراد در گفتگوهاي منفيگرايانه گرفتار ميشوند و افراد كمي از تصديق و تاييد خود بهره ميجويند. درنتيجه براي بيشتر مردم اين منبع قدرت خاموش و متروك باقي ميماند و در عوض به تصديق و تاييدي كه از سوي ديگران مخصوصا مدير و مسوول باشد، وابسته ميمانند.
مديريت استرس
بسيار مهم است كه بدانيد بدن شما چگونه كار ميكند و چه شرايطي باعث به وجود آمدن استرس در شما ميشود قدرت شما در ايمان به اين مقوله است كه اگرچه شما شرايط دشوار را دوست نداريد، اما ميتوانيد بر آن فائق آييد چنين افكاري شما را قادر ميكند با شرايط كنار آييد و مشكلات را حل كنيد، نه اين كه از شرايط فرار كنيد. بلكه راهحل را بيابيد.
استراحت و تمدد اعصاب به بدن امكان بهبودي ميدهد و به بهترين عملكرد منجر ميشود. هر فرد با تمرين ميتواند بهرهگيري از تجدد اعصاب را براي كنترل استرس بياموزد. وقتي فرد بتواند مطابق ميل خود استراحت كند، قدرت شخصي او افزايش مييابد.
مثلاوقتي باشرايط بحراني مواجه ميشويد، اگر به فعاليت ادامه دهيد، هوشيار باقي ميمانيد و از تمام منابع براي مبارزه با آن شرايط دشوار بهره ميجوييد و اعتماد به نفس شما افزايش مييابد؛ زيرا ميدانيد كه با وجود تحريك خونسرد باقي ميمانيد، در نتيجه به جاي احساس درماندگي، احساس قدرت ميكنيد.
يك نظام حمايتي تشكيل دهيد
يك نظام حمايتي قوي متشكل از خانواده، دوستان و همكاران ميتواند در حمايت كردن شما از آثار منفي فرسودگي و استرس مفيد باشد. افرادي كه از چنين نظامي برخوردار باشند، سلامتي و طول عمر بيشتري دارند.
براي خود همپيماناني تشكيل دهيد
همپيمانان ميتوانند در انجام كار به شما كمك كنند. همكارانتان ميتوانند شما را در رسيدن به اهدافتان ياري كنند و يا عقب بيندازند. وقتي همپيماناني داشته باشيد كه بتوانيد روي آنان حساب كنيد، احساس كنترل بيشتري ميكنيد. حتي در شرايط خيلي دشوار به دليل اين كه ميتوانيد روي كمك افراد بخصوصي حساب كنيد، احساس كنترل و قدرت خواهيد كرد.
مهارتهاي خود را گسترش دهيد
شما در جريان شغل خود با شرايطي مواجه ميشويد كه نيازمند مهارتهايي است كه هنوز نداريد. قدرت شخصي شما پس از كسب اين مهارتها افزايش مييابد، وقتي بدانيد چگونه بايد مهارتهاي موردنياز خود را به دست آوريد و با مديريت شرايط غيرمنتظره، اعتماد به نفس بيشتري كسب خواهيد كرد.
اهداف خود را بسط دهيد
اگرچه اهداف شما بايد گامهاي كوچكي باشد، اما بايد آنقدر هم بزرگ باشد كه باعث جلو رفتن شما شود. به عنوان مثال، به يوگا فكر كنيد. در يوگا بدن خود را در شرايط خاصي قرار ميدهيد و سپس به آرامي ماهيچهها را ميكشيد. همين طور مجموعه گامهاي كوچك بايد به آرامي توانايي شما را افزايش دهد. نگران نباشيد كه گامها خيلي كوچك هستند تا وقتي مسير باز و ادامهدار است، هيچ گامي كوچك نيست.
از قوه تخيل و تصورتان بهره گيريد
خود را محدود نكنيد. هر راهي را كه ميتوانيد تصور كنيد تا به آنچه ميخواهيد برسيد. ببينيد چه مهارتهايي داريد، سپس تصميم بگيريد، بعد كارتان را شروع كنيد. قبول كنيد ميتوان براي چيزهايي كه نميخواهيد و دوستشان هم نداريد، باز هم به سختي كار كنيد.
از زبان قوي و مستحكم استفاده كنيد
افراد وقتي رو به سمتي ميروند كه قرباني فرسودگي شغلي ميشوند، تمايل دارند گرفتار افكار درماندهساز بيشتري شوند. وقتي به خود بگوييد درمانده هستيد، مبارزه با فرسودگي را مشكلتر ميكنيد. بايد افكار خود را كنترل كنيد. بايد يك فكر سودمند را جايگزين فكر درمانده كنيد. مثلا به جاي جمله «آه همه چيز را خراب كردم» بهتر است بگوييد «اشتباه كردم، اما تجربهاي شد و آموختم» هر دو فكر توصيفهاي درستي هستند، اما اولي حس درماندگي را توليد ميكند و دومي حس قدرت و اعتماد به نفس را.
راهكارهاي پيشگيرانه براي كارفرمايان
ازجمله برنامههايي كه هر كارفرما و مدير براي پيشگيري و كنترل استرس و فرسودگي شغلي در سازمان ميتواند انجام دهد:
طراحي برنامههايي با هدف تقويت عوامل محافظتكننده (شامل آموزش اعتماد به نفس و تابآوري).
سياست كاهش دادن عوامل خطرآفرين سازماني از بعد رواني مانند افسردگي و پرخاشگري، سوءمصرف مواد مخدر و توجه بعد فيزيكي و عوامل ارگونوميك (نور، صدا و رنگآميزي).
بهبود بخشيدن شبكههاي ارتباطي در سازمان و تلاش به منظور بهبود كميت و كيفيت ارتباطات چندسويه.
ايجاد فعاليتهاي جايگزين و غني كردن اوقات فراغت كاركنان و توجه به امور رفاهي و ورزشي آنان.
فراهم آوردن امكاناتي كه مهارت و دانش همه افراد بسته به تخصص و وظيفه شغليشان افزايش يابد.
نشانههاي فرسودگي شغلي
حس گاه به گاه خستگي، عصبانيت و نارضايتي و نگراني همگي از بخشهاي عادي و لاينفك كار و زندگياند، اما افرادي كه در سيكل فرسودگي شغلي گرفتار ميشوند، معمولا اين احساسات را بيش از ديگران تجربه ميكنند و اين روند ادامه مييابد تا زماني كه اين احساسات مزمن ميشوند و افراد از نوعي فرسايش عاطفي شاكي ميشوند. با وجودي كه هيچ دو فردي كاملا مشابه رفتار نميكنند، اما در بيشتر موارد افراد خستگي را با عصبانيت پاسخ ميدهند. در سطوح بعدي نگراني و ترس سپس در موارد حاد نااميدي را مشاهده ميكنيم مجموعه اين علائم معمولا با كاهش راندمان كاري، پس زني و مشكلات ميان فردي، بيماري، غيبت از كار و در موارد زيادي با سوء مصرف موادمخدر در كاركنان همراه است.
يكي از راههاي فهميدن علت فرسودگي دركارمند، دريافت اين نكته است كه چه مواردي انگيزه افراد را حفظ ميكند و افزايش ميدهد. همانطور كه بدن براي سلامتي به ويتامينها نياز دارد، براي ارتقاي انگيزه نيز موادي مورد نياز است: پاداش براي كار خوب و ايمان و اعتقاد به اين كه شما ميتوانيد بر مسائلي كه بر شما اثر ميگذارد، كنترل و مديريت داشته باشيد. اين موارد بر افزايش انگيزه شما در محيط كار موثر است.
يكي از مواردي كه باعث خشك شدن چشمه انگيزه افراد ميگردد، نبود پاداش است. پاداش ميتواند شامل تقدير، اعلام احساس رضايت، تقويت عزت نفس، ترفيع رتبه، خوشگذراني و پاداش مالي باشد كه با توجه به تفاوتهاي فردي در افراد و علاقه آنان مورد استفاده قرار ميگيرد. پاداش به شكل منفي ميتواند شامل جلوگيري از انتقاد، كاهش تنهايي، كاهش قرض و بدهي، دور شدن از روابط بد و ناسالم يا هر چيز ناخوشايند باشد.
شش سيگما چيست ؟
شش سيگما گذاره نوين مديريت كيفيت است. استراتژي نوين كسب و كار براي بهبود محسوس و ملموس در شش سيگما متجلي مي گردد موتورولا در دهه 80 به رهبري باب گالوين دنياي جديدي از تعالي سازمان ها را با شش سيگما به روي جهان كسب و كار گشود از آن تاريخ به بعد سازمان ها و خصوصا صنايع كوچك و بزرگ دنيا با بهره گيري از اين روش شناسي به تحولات اساسي دست يافته اند.
بروندادهاي صريح شش سيگما عبارت است از :
· افزايش سهم بازار
· كاهش استراتژيك هزينه ها
· افزايش سود نهايي
سازمان هاي داخلي در ايران امروز بسيار نيازمند رويكرد به اين روش شناسي مي باشند آنها خواهند توانست بر بسياري از مسائل خود با شش سيگما فائق آيند در اين راستا شركت مشاور شش سيگماي آسيا فعاليت خود را بر روي اين روش شناسي متمركز نموده و با بهره گيري از آخرين استانداردهاي معتبر دنيا يعني نهاد كيفيت آمريكا دستاوردهاي شگفت انگيزي در صنايع بزرگ و كوچك ايران بدست آورده است . از آنجمله پروژه بزرگ شش سيگماي شركت پلي اكريل ايران و برگزاري چندين دوره تخصصي كمربند سبزهاي شش سيگما و برگزاري اولين دوره آموزش و پرورش كمربند مشكي هاي شش سيگما در ايران را مي توان نام برد.
six sigma green belts six sigma iran articles six sigma black belt triz scr iran 6_sigma
آموزش ها
دوره كمربند مشكي ها با اعتبار نهاد كيفيت آمريكاASQ
مدت اين دوره 28 روز و به صورت Action Learning برگزار مي گردد.
دوره كمربند سبزها با اعتبار نهاد كيفيت آمريكا(ASQ)
مدت اين دوره 14 روز و به صورت Action Learning برگزار مي گردد.
دوره تخصصي Champions
اين دوره به صورت 2 روزه و 4 روزه مطابق با استاندارد نهاد كيفيت آمريكا برگزار مي گردد.
دوره تخصصي (DFSS( Design For Six Sigma
اين دوره به صورت 2 روزه و 5 روزه برگزار مي گردد.
دوره Lean Six Sigma ويژه مديران
مدت اين دوره 2 روز و با اعتبار Quality Americaبرگزار مي گردد.
دوره تخصصيLean Six Sigma ويژه كارشناسان تخصصي كيفيت
مدت اين دوره 6 روز و با اعتبار Quality America برگزار مي گردد.
كارگاه آموزشي TRIZ مبتني بر رويكرد شش سيگما
مدت اين دوره 4 روز مي باشد.
كارگاه آموزشي TRIZ در مديريت كسب و كار با رويكرد شش سيگما
مدت اين دوره 5 روز مي باشد.
ساختار حرفه اي شش سيگما
چكيده
در اواخر دهه 80 گلدرات فيزيكدان يهودي، روشي برپايه اهداف و رويه هاي كار كارخانجات ارائه داد كه فلسفه حاكم بر آن با نام تئوري محدوديتها (THEORY OF CONSTRAINTS=TOC) و راهكارهاي اجرايي آن به نام فناوري توليد بهينه، شهرت يافت.
تئوري محدوديتها مبتني بر بهبود مستمر بوده و تمركز اصلي آن بر شناسايي محدوديتها و گلوگاههاي توليدي به منظور افزايش مستمر دستيافت كل كارخانجات است، اجراي موفق تئوري محدوديتها مستلزم اجراي الگوريتمـي با 5 گام اساسي و توجه به قواعد خاصي است. تئوري محدوديتها را مي توان نگرش سيستماتيك نوين در فرايند تفكر ناميد.
فرايند تفكر تئوري محدوديتها به عنوان ابزاري براي حل مسئله، تشخيص و از بين بردن محدوديتها، ذهنيتها و راههاي سنتي موجود مورداستفاده مديران قرار مي گيرد.
ابزاري كه »گلدرات« براي اجراي تئوري محدوديتها ايجاد كرد مشتمل بر 5 درخت منطقي وقوانين حاكم بر آن است.
مقدمه
در اواخر دهه 80 موشه گلدرات فيزيكدان يهودي در كتاب هدف خود براي اولين بار به مفاهيم تئوري محدوديتها پرداخت. ايده اصلي تئوري فوق بر مديريت گلوگاهها استوار است، اين تئوري مدعي است كه به بهبود مستمر ازطريق شناسايي محدوديتها وگلوگاههاي توليدي در سازمان منجر خواهدشد، بدين ترتيب تمركز اصلي اين تئوري ابتدا شناخت محدوديتها و سپس مديريت بر روي آنها در جهت افزايش كارايي سيستم است. تئوري محدوديتها مانند فلسفه مديريت ژاپني توليد به موقع مبتني بر بهبود مستمر است و از اين نظر هر دو در مقابل نگرش سنتي قرار مي گيرند،اما تفاوت عمده آن با نظام به موقع (JIT) در اين است كه فلسفه به موقع بر كاهش موجوديها و حذف اتلافها متمركز مي شود درحالي كه تئوري محدوديتها بر محدوديتها و حذف آنها تاكيد مي كند.
تئوري محدوديتها را مي توان نگرش سيستماتيك نوين در فرايند تفكر ناميد. تئوري محدوديتها از الگوريتمي با 5 گام اساسي استفاده مي كند، تئوري محدوديتها و مديريت محدوديتها قصد دارد كه شانس ايجاد يك تغيير نتيجه بخش وموثر را افزايش دهد. تئوري محدوديتها معتقد است كه هر سيستم لااقل داراي يك محدوديت است و وجود محدوديتها نشان دهنده پتانسيل براي رشد و انجام تغييرات نتيجه بخش است. برخلاف روشهاي سنتي كه بر شاخص هزينه عملياتي تمركز دارند و يا روش توليد به موقع كه توجه خاص بر كاهش موجوديها مي كند تمركز اصلي تئوري محدوديتها بر افزايش بهره وري ازطريق مديريت محدوديتها و افزايش خروجيهاي توليدي يا دستيافت سازمان است. در اين مقاله سعي بر آن است تا ضمن بيان تاريخچه اي از تئوري محدوديتها، اصول مفاهيم و تعاريف اوليه آن را بيان كرده و سپس به معرفي و طرح فرايند تئوري محدوديتها و پنج ابزار آن مي پردازيم.
گلدرات در سال 1981 مقاله اي تحت عنوان كارخانه نامتوازن منتشر كرد،و در مقابله ديگري حسابداري قيمت تمام شده را دشمن شماره يك بهره وري ناميد و نگرش جديد به بهره وري كارخانه را مطرح كرد.
نرم افزار براي ارائه برنامه زمانبندي براساس تئوري محدوديتها ارائه شده بود ولي چون جزئيات و فلسفه مورداستفاده در آن بيان نشده بود،ابهامات فراواني درمورد اين برنامه زمانبندي وجود داشت. وي كتاب 1986 منتشر كرد و سپس در كتاب ديگر خود با عنوان مسابقه به بررسي جزئيات بيشتري از تئوري محدوديتها پرداخت. وي در كتابها و مقالات بعدي خود تاكيد خاصي بر تشخيص و مديريت محدوديتها، خط مشي و سياستگذاري نسبت به محدوديتهاي فيزيكي مي كند.
مفاهيم و اصول تئوري محدوديتها
تئوري محدوديتها معتقد است كه هر سيستم لااقل داراي يك محدوديت است و وجود محدوديتها نشان دهنده پتانسيل براي رشد و انجام تغييرات نتيجه بخش است. محدوديتها در اين تئوري داراي نقش اساسي هستند. محدوديت عبارت است از هر عاملي كه كارايي سيستم را در ارتباط با هدف يا مقصود از پيش تعيين شده محدود مي كند، در سازمانها و كارخانجات محدوديت را با نام آشناي گلوگاه مي شناسند، منبع گلوگاهي منبعي است كه ظرفيتش كمتر يا مساوي تقاضاي موردانتظار براي آن است، اما گلوگاههاي توليدي تنها محدوديتهاي سازمان نيستند.
محدوديتها را مي توان به شكل زير تقسيم بندي كرد:
محدوديتهاي منابع داخلي؛
محدوديتهاي فروش و بازاريابي؛
محدوديتهاي خط مشي و سياستگذاري.
از دو مورد اول تحت عنوان محدوديتهاي فيزيكي و از مورد سوم تحت عنوان محــدوديتهاي خط مشي و مديريتي نام برده مي شود. شناخت و برطرف كردن محدوديتهاي فيزيكي آسانتر از محدوديتهاي سياسي مديريتي است. براي توضيح بيشتر محدوديتهاي فوق اگر فرض كنيم كه سازماني داراي 2 ماشين است كه اولي با ظرفيت 5 واحد و دومي با ظرفيت 3 واحد توليد مي كند و فروش نيز بايد 4 واحد در روز باشد، ماشين دومي داراي محدوديت است ولي اگر در همين سيستم توليدي فروش روزانه 2 واحد باشد، محدوديت فروش و بازاريابي ما را گرفتار كرده است و اگر طبق نظر مديريت بين دو ماشين تنها 2 واحد كالاي در جريان ساخت مجاز باشد داراي محدوديت خط مشي خواهيم بود. از آنجايي كه گلوگاهها ظرفيت حقيقي كارخانه را معين مي كنند، شناخت آنها اولين گام براي پذيرش تغييرات ناشي از تئوري محدوديتها خواهدبود.
همان طور كه قبلاً بيان شد تئوري محدوديتها داراي نگرش سيستمي است و به دنبال دستيابي به هدف يا اهداف سيستم است، سيستم مجموعه اي از اجزاي به هم پيوسته است، بنابراين، محدوديت سيستم ضعيف ترين جزء آن است.
مفهوم ديگري كه بايد آن را بيان كرد، مفهوم هدف يا اهداف سيستم است. گلدرات در كتاب هدف خود دو واژه هدف و شرط لازم را دركنار يكديگر بيان مي كند، هدف عبارت است از نتيجه يا حاصل كلي كه همه تلاشها درجهت آن است و شرط لازم، وضعيتي است كه حصول نتيجه اي را تضمين مي كند، به عبارت ديگر، اگر شما تمام شرط لازم وقوع هـــــدف را برآورده سازيد به هدف دست مي يابيد.
هدف بنيادين هر سازمان انتفاعي، پول سازي براي حال و آينده است، بنابراين، اتخاذ تصميمي كه سودآوري كوتاه مدت را افزايش داده ولي سودآوري بلندمدت را كاهش مي دهد مغاير با هدف اصلي سازمان خواهدبود.
بنابراين، اگر شركتي (سازماني) سودآوري را به عنوان هدف برگزيند در اين صورت، رضايت مشتري، راهبري فناوري، مزيت رقابتي و افزايش سهم بازار همگي شرط لازم براي دستيابي به آن هدف خواهندبود.
از آنجايي كه رويكرد تئوري محدوديتها رويكرد مالي و پول سازي است، لذا نيازمند شاخصهايي براي ارزيابي خواهدبود. سه شاخص سنتي ارزيابي مالي سازمان عبارتند از، سود خالص، نرخ بازگشت سرمايه وجريان نقدي ولي شاخصهاي جديد موردنظر تئوري محدوديتها عبارتنداز:
1 - دستيافت: تمامي پول جديدي كه به موجب فروش وارد سازمان مي گردد و سازمان از آن سهم مي برد؛
2 - موجودي: پولي كه سازمان صرف منابع غيراز نيروي انساني مي سازد و نهايتاً آن را تبديل به دستيافت مي كند.
3 - هزينه هاي عملياتي: هزينه هايي كه سازمان متحمل مي شود تا موجودي را به دستيافت تبديل كند.
در تعريف سنتي، بهره وري، نسبت ارزش خروجيهاي ايجاد شده به پول صرف شده در طول پريود، تعريف مي شود و ازجنبه دستيافت، مـــوجودي و هزينه هاي عملياتي مي توان گفت، بهره وري برابر است با نسبت دستيافت به هزينه هاي عملياتي. حال اين سوال مطرح مي گردد كه در مسر بهبود مستمر درازمدت، كدام يك از اين 3 شاخص استراتژيك بايد موردتوجه قرار گيرد.
نگرش سنتي و روشهاي مرسوم بهبود بهره وري تمركز بيشتري بر هزينه هاي عملياتي داشته و سيستم توليد به موقع تمركز بيشتري بر كاهش موجودي دارد، ولي تاچه حد مي توان موجودي و هزينه هاي عملياتي را كاهش داد از جنبه نظري حد پايين اين دو شاخص صفر است و از آن كمتر نخواهد شد گرچه عملاً كاهش بيشتر اين شاخصها نيازمند صرف تلاش و زمان بيشتري است ولي در مسير بهبود مستمر دستيافت هيچ مانعي به چشم نمي خورد و بنابراين، در مسير بهبود مستمر كانون توجه بايد بر روي دستيافت باشد، ولي اين امر به معناي بي اهميت بودن موجودي و هزينه هاي عملياتي نيست.
تمركز دنياي سنتي روي كاهش هزينه هاي عملياتي، به عنوان پارادايم سنتي دنياي هزينه شناخته مي شود و تمركز روي بهبود مستمر دستيافت پارادايم جديدي را به وجود آورد كه گاهي آن را دنياي دستيافت مي گويند. (جدول شماره يك)
موانع حركت به سمت دنياي دستيافت
درنگرش سنتي هر بخش از سازمان با شاخصهاي خاص خود »شاخصهاي محلي« ارزيابي مي گردد. مثلاً فروش توسط، حجم فروش، توليد براساس، تحويل به موقع و كنترل كيفيت بر اساس، نرخ معيوبي، بازگشتي ها و نرخ ضايعات ارزيابي مي شود و به همين علت فعاليت هر گروه در سازمان متاثر از روشي است كه توسط آن عملكردش موردارزيابي قرار مي گيرد و افراد و بخشهاي مختلف سازمان، خط مشي ها و اطلاعات را به نحوي تعبير مي كنند كه بيشترين منافع را براي آنها داشته باشد.
با بررسي شاخصهاي محلي مي توان گفت كه تعداد زيادي شاخصهاي متفاوت وجود دارند كه دائماً در تضاد با يكديگرند.
براي حل اين مشكل مي توان همه واحدها را براساس شاخص مشترك ارزيابي كرد. بنابراين، به جاي ارزيابي واحدها با شاخصهاي سنتي، سهم هر دپارتمان در بهبود شاخصهاي دستيافت، موجودي و هزينه هاي عملياتي اندازه گيري مي گردد.
اگر سازمان، به عنوان يك سيستم متشكل از اجزا، حلقه ها و دپارتمانهاي مختلف، براساس ديدگاه سنتي دنياي هزينه، موردبررسي قرار گيرد، به منظور بهبود عملكرد سيستم، حلقه هاي متعدد و نه صرفاً ضعيفترين حلقه براي بهبود انتخاب شده و درنتيجه عملكرد كلي سيستم به نسبت تلاش و انرژي صرف شده، بهبود نخواهد يافت، بنابراين، منابع، زمان و تلاش سازمان براي بهبود بر روي ضعيفترين حلقه يامحدوديت سازمان بايد صرف شود.
اجراي موفق تئوري محدوديتها مستلزم اجراي الگوريتمي با 5 گام اساسي است:
1 - تشخيص محدوديتهاي سازمان؛
2 - ارائه طرحي براي بهره برداري كامل از محدوديتهاي سازمان و بهبود عملكرد دستيافت، با استفاده از منابع موجود. در اين مرحله از روشهاي مختلفي چون از بين بردن ظرفيت مازاد در صورت داشتن محدوديت فروش، قراردادن ذخيره موقت پيش از محدوديت و انجام بازرسي و كنترل كيفيت قبل از محدوديت مي توان استفاده كرد.
3 - بررسي و اطمينان از اينكه تمام وظايف غيرمحدوديتي اجراي بند 2 را به طور همزمان پشتيباني مي كنند. در اين مرحله، مي توان از روشهايي چون، بيكار نگه داشتن كاركنان در يك ايستگاه غيرگلوگاهي و يا آموزش تعميرات و نگهداري به آنها به منظور انجام تعميرات پيشگيرانه در مواقع بيكاري استفاده كرد؛
4 - بالابردن سطح محدوديت (سطح منابع و امكانات)؛
در اين مرحله بايد دقت كرد كه با تغيير محدوديت، فعاليت كارگاه نيز تغيير مي كند و همچنين بايد ميزان اثربخشي تغييرات را درنظر گرفت.
5 - هنگامي كه محدوديت شكسته شد به مرحله 1 بازگرديد و مطمئن شويد كه همه افراد سازمان نسبت به اينكه اكنون زمان تحقيق به منظور يافتن محدوديت جديد است، آگاهي دارند (اينـــرسي سازمان)، و به عبارت بهتر مي توان گفت اينرسي بزرگترين دشمن بهبود مستمر است.
همان طور كه مشخص است فرايند منطقي بهبود مستمر هيچگونه دشواري و پيچيدگي ندارد و تئوري محدوديتها بسياري از ابزارهاي سنتي، چون طراحي آزمايشها و گروههاي كاري را به منظور بهبود مستمر دستيافت كل سازمان از ديدگاه دستيافت دركنار هم به خدمت مي گيرد.
قاعده هاي طلايي در تئوري محدوديتها
به جاي ظرفيت جريان را بالانس كنيد؛
ميزان استفاده از يك منبع غيرگلوگاهي توسط محدوديتها تعيين مي گردد؛
ميزان به كارگيري و فعاليت يك منبع مهم نيست بلكه ميزان كار مفيد آن اهميت دارد؛
يك ساعت از دست رفته در گلوگاه به معناي يك ساعت از دست رفته در كل سيستم است؛
يك ساعت صرفه جويي در ايستگاه غيرگلــــوگاهي كمكي به خروجي سيستم نمي كند؛
گلوگاهها خروجي و موجودي سيستم را تعيين مي كنند؛
اندازه بهرهاي توليدي و اندازه بهرهاي حمل شده لزوماً برابر نيست؛
اندازه بهرهاي توليدي مي تواند متغير باشد؛ با بررسي محدوديتها در سيستم مي توان اولويتها را مشخص ساخت؛
بــــه كاربستن و فعال كردن منبع به معني بهره برداري از آن نيست؛
فعال كردن ماشين يعني استفاده از آن در بخشي از فرايند است، اما بهره برداري از ماشين به اين معني است كه در بخشهايي از فرايند شركت كند كه به دستيافت تبديل شود.
اندازه دستــــه هاي توليدي در ايستگاههاي مختلف نبايد يكسـان باشد.
اگر زمان تنظيم و راه اندازي زياد باشد، اندازه دسته هاي توليدي در ايستگاههاي گلوگاهي بايد بزرگتر از ايستگاههاي غيرگلوگاهي باشد چرا كه به زمان راه اندازي كمتري نياز خواهيم داشت، ولي اگر زمـــان انتظار در صف زياد بود بايد اندازه دسته هاي توليدي را كمتر گرفت؛
ظرفيت و تقدم و تأخر به طور همزمان درنظر گرفته شود؛
مجموع بهينه محلي برابر با بهينه كل نيست؛
در مديريت تغييرات و حل مشكلات، تفكر سيستمي بر تفكر تحليلي ارجحيت دارد؛
سيستم مانند زنجيري است كه ضعيفترين حلقه آن، قابليتهاي سيستم را محدود مي كند؛
اكثر معلولهاي نامطلوب سيستم از تعداد اندكي علت اصلي، تاثير مي گيرد و در درازمدت بايد به حذف علتهاي اصلي مشكل بپردازيم؛
ايده ها، راه حل نيستند. (به عمل كار برآيد نه به حرف)؛
اينرسي بزرگترين دشمن بهبود مستمر است. (تنبلي محدوديت اساسي است)؛
شناسايي و حذف محدوديتهاي فيزيكي نسبتاً ساده است ولي تعيين و حذف محدوديتهاي سياستگذاري و خط مشي معمولاً مشكل است؛
دانستن آنچه در سيستم نيازمند تغيير است، احتياج به اطلاع كامل از واقعيتهاي جاري و سيستم، هدف سيستم و اندازه و جهت تغيير بين دو حالت دارد؛
فرايند بهبود مستمر نيازمند، به روزآوري و حفظ اثربخشي راه حلهاست.
فرايند تفكر در تئوري محدوديتها
گلدرات از دهه 90 به بعد توجه خود را به محدوديتهاي سياستگذاري و خط مشي متمركز و مخاطبان خود را به فرايند تفكر جديدي آشنا كرد كه برپايه پنج ابزار منطقي بنا نهاده شده بود. اين فرايند تفكر به علت قابليت انعطاف با مسائل كيفي و هماهنگي طبيعي با وابستگي دروني اجزا كه خاصيت لاينفك همه سيستم ها است در اغلب شركتها اعم از خدماتي و توليدي مفيد و موثر واقع گرديد. اين فرايند تفكر به عنوان ابزاري براي حل مسئله، تشخيص و از بين بردن محدوديتهاي سياستگذاري، ذهنيت موجود و راههاي سنتي، مورداستفاده مديران قرار مي گيرد.
ابزارهاي موردنياز براي كاربرد تئوري محدوديتها
ابزارهايي كه گلدرات براي كاربرد تئوري محدوديتها ايجاد كرد، عبارت از پنج درخت منطقي و قوانين حاكم بر آنهاست كه عبارتند از: درخت واقعيتهاي جاري، نمودار رفع ناسازگاري؛ درخت واقعيت آتي، درخت پيش نياز و درخت انتقال به همراه قواعدي كه طبقه هاي شرط مجاز ناميده مي شود.
آشنايي با نحوه به كارگيري آنها در كاربرد تئوري محدوديتها، نقش موثري خواهد داشت.
1 - درخت واقعيتهاي جاري: ابزاري براي تحليل مسئله و بررسي وضعيت جاري با منطق علت و معلولي است. پس از بررسي وضعيت فعلي، به تعداد محـــدودي علت اصلي و ريشه اي دست پيدا مي كنيم.
2 - نمودار رفع ناسازگاري: اين نمودارمي تواند به عنوان موتوري خلاق براي ايجاد راه حلهاي نو و بنيادين براي مشكلات عمل كند و مبتني بر اين عقيده است كه مشكلات اصلي و مزمن سازمان به دليل برخي از ناسازگاريها و تضادهاي زيربنايي و نهفته كه راه حل مستقيم و مشخص براي آنها امكان پذير نيست، به وجود مي آيند.
3 - درخت واقعيتهاي آتي: اين مرحله با دو هدف عمده به وجود مي آيد، نخست صحت مطلوب بودن نتيجه حاصل از تغيير و دوم بررسي اثرات نامطلوب احتمالي جديد و تلاش در جلوگيري از ايجاد و گسترش آنها.
4 - درخت پيش نياز: اين مرحله چگونگي انجام تغيير را در اختيار ما قرار مي دهد و در به اجرا درآوردن مراحل عملي تصميم اتخاذشده كمك مي كند، اين ابزار موانع را تعيين كرده و بهترين راه حل را ارائه مي نمايد، علاوه بر آن توالي عمليات ضروري براي انجام مراحل را نيز مشخص مي كند.
5 - درخت انتقال: ارائه دستورالعمل قدم به قدم اجراي مراحل به اين وسيله صورت مي گيرد و نقشه جزئي تري از مسير به سمت مقصد است و چگونگي انجام تغيير را مشخص مي سازد.
طبقات شرطهاي مجاز
پس از ساخت هر درخت،از طبقات شرطهاي مجاز براي بررسي دقيق و بازنگري كلي آن استفاده مي شود. اين طبقات شامل 8 قاعده زير است كه هر درخت با توجه به آن تهيه مي شود:
1 - شفافيت؛ 2 - برقراري اصل عليت؛ 3 - وجود داشتن موجوديت؛ 4 - عدم كفايت علت؛ 5 - علتهاي ديگر؛ 6 - علت و معلول معكوس؛ 7 - وجـــود معلول پيش بيني شده؛ 8 - توضيح واضحات.
هريك از ابزارهاي پنج گانه گلدرات به صورت مجزا يا مجموعه اي از آنها به صورت جامع به عنوان فرايند تفكر،مورداستفاده قرار مي گيرد.
فرايند تئوري محدوديتها مركب از ابزارهاي منطقي است و مهمترين تفاوت آن با تحليل مسئله به روش سنتي، قواعد منطقي است كه قابل قبول بودن هر اتصال درهريك از درختها را كنترل مي كند.
زمانبندي ريسمان هماهنگي ذخيره موقت
هر برنامه توليدي قابل اجرا بايستي باتوجه به عوامل فروش، ظرفيت و محدوديتهاي مواد ميسر گردد. سيستم پشتيباني ريسمان هماهنگي ذخيره موقت يك مكانيسم محدود براي متوازن ساختن جريان در كل سيستم است.
ريسمان هماهنگي ذخيره موقت جريان مواد را در كل كارخانه كنترل مي كند، اين برنامه نيازمند مشخص ساختن تمامي محدوديتهاي سيستم است زيرا محدوديتها، برنامه زمانبندي و كنترل منابع كارخانه را جهت دهي مي كنند.
در ريسمان هماهنگي ذخيره موقت (DRUM BUFFER ROPE = DBRهر نقطه اي در جريـــــان مواد كه در آن زمانبندي ريز و جزيي تري براي تداوم كنترل موردنياز باشد، نقطه ترخيص زمانبندي گويند، چهار گروه از نقاط ترخيص زمانبندي عبارتند از، نقاط ترخيص موادخام، منابع با ظرفيت محدود، نقاط مونتاژ (نقاط همگرايي) و نقاط واگرايي (نقاطي كه موادخام به چندين محصول پردازش مي شود).
كنترل فشرده در نقاط ترخيص زمانبندي، نياز به كنترل دقيق در تمامي نقاط جريان مواد را از ميان مي برد.
گرچه كليات مفهوم ريسمان هماهنگي ذخيره موقت بسيار ساده و قابل فهم است، اما جزئيات برنامه زمانبندي و نرم افزارهايي كه براساس آن ايجاد شده بودند، تا سالها منتشر نشده بود.
ضروريات ريسمان هماهنگي ذخيره موقت
1 - بسط و توسعه برنامه زمانبندي اصلي توليد با درنظرگرفتن منابع با ظرفيت محدود؛
2 - محافظت از دستيافت كارخانه در برابر نوسانات آماري با استفاده از ذخيره موقت در موقعيتهاي بحراني. مديريت ذخيره موقت، وظيفه محافظت به موقع از منابع با ظرفيت محدود را در مقابل هر نوع توقف برعهده دارد.
در ريسمان هماهنگي ذخيره موقت از سه نوع ذخيره موقت (BUFFER) استفاده مي گردد:
الف - ذخيره موقت محدوديت: اين ذخيره موقت به منظـــــور حمايت از زمانبندي برنامه ريزي شده محدوديت درجلوي منابع با ظرفيت محدود (گلوگاهها) قرار داده مي شود؛
ب - ذخيره موقت مونتاژ: اين ذخيره موقت شامل قطعاتي است كه با قطعات موجود در منابع با ظرفيت محدود، مونتاژ مي شوند.
ج - ذخيره موقت حمل: اين نوع ذخيره موقت به منظور حمايت از تحويل به موقع كالا به مشتـــــريان، در انتهاي خط توليد قرار داده مي شود.
ذخيره موقت، موجودي را در نقاط استراتژيك قرار مي دهد تا از قطع نشدن جريان در منابع با ظرفيت محدود مراقبت كند. همچنين باعث مي شود كــــه به دستيافت برنامه ريزي شده رسيده و كالاها به موقع به مشتري انتقال داده شوند. هدف اصلي از نگهداري ذخيره موقت، اين است كه جريان هماهنگ و منطقي داخل سيستم به سبب نوسانات آماري متوقف نشود. مقدار ذخيره موقت متناسب با مقدار وقفه هاي موردانتظار در منابع قبلي معين مي شود.
3 - پيوند نرخ توليد براي منابع با ظرفيت محدود به هر منبع غيرمحدوديتي. اين پيوند تمام منابع غيرمحدوديتي را براي فرستادن به موقع مواد و قطعات به منابع با ظرفيت محدود با يكديگر هماهنگ مي سازد. جريان محصولات زمانبندي شده در منابع با ظرفيت محدود، برنامه زمانبندي اصلي توليد را براي كل سيستم معين مي كند.
دسته هاي پردازشي در منابع غيرگلوگاهي مي توانند، كوچكتر از بسته هاي پردازشي در ايستگاهي داراي محدوديت ظرفيت باشند، زيرا در منابع غيرگلوگاهي زماني براي به تعويق افتادن كارها دردسترس است، بنابراين، منابع غيرگلوگاهي با تغيير در بسته هاي پردازشي و ارســــــالي در خدمت منابع گلوگاهي قرار مي گيرند.
تئوري محدوديتها و برنامه ريزي خطي
هدف تئوري محدوديتها در زمينه هاي توليدي علاوه بر پيداكردن گلوگاهها، مشخص كردن تركيب محصولات به منظور به حداكثر رساندن سود است.
در صورتي كه تنها يك محدوديت در سيستم وجود داشته باشد، جواب تئوري محدوديتهـــــا با جواب به دست آمده از برنامه ريزي خطي يكسان است، ولي اگر چندين محدوديت وجود داشته باشد، جواب به دست آمده از اين تئوري بهينه نيست، لذا تئوري محدوديتها براي فرار از اين مشكل، چرخه تكراري شكستن محدوديت و پيداكردن محدوديتهاي جديد را تا زماني كه همه محدوديتها ارضا شوند ادامه مي دهد تا جوابي كه به دست مي آورد نزديك به جواب بهينه به دست آمده از روش برنامه ريزي خطي باشد.
نتيجه گيري
تئوري محدوديتها را مي توان نگرش سيستماتيك نويني در فرايند تفكر ناميد. ارائه تئوري محدوديتها وتمركز آن بر روي دستيافت سازمان، پارادايم جديدي ايجاد كرد كه سبب تغييــــر در نحوه نگرش به سازمان و مفهوم بهره وري و راهكارهاي بهبود آن گرديد و شانس اعمال يك تغيير موثر و نتيجه بخش را افزايش داد.
نگرش به سازمان از ديدگاه تئوري محدوديتها، موجب تعادل در جريان مواد در كل سيستم توليدي شده و چرخه تكراري آن به شكسته شدن و پيدا كردن محدوديتهاي جديد در سيستم منجر شده و ويژگي بهبود مستمر آن موجب رسيدن به دستيافت بهينه براي كل سازمان مي گردد.
از آنجايي كه گلوگاهها ظرفيت حقيقي كارخانه را معين مي كنند، شناخت آنها اولين گام براي پذيرش تغييرات ناشي از تئوري محدوديتها خواهدبود.
نخستين سود اساسي تئوري محدوديتها، جهت يابي اش به سوي خروجي كلي سيستم است نه روي تركيبهايي كه ممكن است تاثير كم و يا هيچ تاثيري بر روي عملكرد كلي سيستم داشته باشند.
منابع و ماخذ:
1 - GOLDRATT ELYAHU M. “THEORY OF CONSTRAINTS”. NEW YORK, NORTH RIVER PRESS, 1990.
2 - GOLDRATT ELYAHU M. “AN UNBALANCED PLANT’. PROCEEDINGS OF 23th ANNUAL APICS CONFERENCE. OCT 1981.
3 - GOLDRATT, ELYAHU M, “COST ACCOUNTING: THE NUMBER ONE ENEMEY’, PROCEEDINGS OF 20th ANNUAL APICS CONFERENCE. OCT 1983.
4 - GOLDRATT ELYAHU AND COX, JEFF, “THE GOAL: A PROCESS OF ONGOING IMPROVEMENT’, NORTH RIVER PRESS, 1983.
بابک نظری : مدیر تضمین کیفیت و آموزش شرکت صنایع تولیدی اشتاد ایران
چقدر یه شکست تو زندگیت مهمه؟؟
آیا باعث شکوفاییت میشه یا این که باعث میشه که نا امید بشی
و دست از تلاش برداری..
If you are not big enough to lose,
you are not big enough to win.
اگر این قدر قوی نیستی که ببازی ..
مسلما توانایی برتده شدن را نیز نخواهی داشت
There are no secrets to success.
It is the result of preparation,
hard work, and learning from failure.
هیچ رازی در موفقیت وجود ندارد..
موفقیت نتیجه آمادگی..تلاش سخت..و درس گرفتن از شکست هاست
همیشه زیرکترین آدم ها کسانی نیستند که کمترین میزان شکست را دارند
بلکه کسانی هستند که از شکست ها بهترین درس را میکیرند...
Being defeated is often a temporary condition.
Giving up is what makes it permanent.--
شکست معمولا یک موقعیت موقتی است..
ولی نا امید شدن آن را به یک موقعیت دائمی تبدیل میکند
Failure should be our teacher, not our undertaker.
Failure is delay, not defeat. It is a temporary detour,
not a dead end. Failure is something
we can avoid only by saying nothing,
doing nothing, and being nothing.--
شکست باید مثل یک معلم برای ما باشه ..نه یک مانع برای پیشرفت...
شکست می تواند باعث بشه یه مقداری عقب بیافتی
از کارات ولی نباید مسبب مغلوب شدنت باشد...
شکست به منزله یک وقفه توی کارات هست ولی نه یک نفطه پایان.
.تنها در صورتی میتوانی از شکست اجتناب کنی که چیزی نگی ..
کاری نکنی...و هیچ چی نباشی ...
....... (یعنی در واقع پاهات رو رو به قبله دراز کنی و هیچ کاری نکنی )
If you can't make a mistake,
you can't make anything.
اگرنمی تونی اشتباه کنی یعنی هیچ کاری نمی تونی بکنی
No one ever won a chess
game by betting on each move.
Sometimes you have to move
backward to get a step forward.
هیچ کسی نمیتونه شرط ببنده که با یه حرکت
قادر به برنده شدن در یک بازی شطرنج هست...
یه زمانهایی لازمه تو یه قدم عقب نشینی کنی تا بتونی یه قدم به جلو بر داری
Our greatest glory is not in never falling,
but in rising every time we fall.
بزرگترین موهبت این نیست که هیچ زمان شکست نخوری...
بلکه این است که بعد از هر شکست بتونی دوباره بلند شی
I am not judged by the number of times I fail,
but by the number of times I succeed;
and the number of times
I succeed is in direct proportion
to the number of times
I can fail and keep on trying. -
قضاوت دیگران نسبت به من روی تعداد دفعاتی نیست که شکست خورده ام..
بلکه روی تعداد دفعاتی است که موفق شده ام ..
و تعداد دفعاتی که موفق شده ام دقیقا زمانی بوده
که بلا فاصله بعد از این که شکست خورده ام
دوباره به تلاش ادامه داده ام و موفق شده ام.... ....
Most people give up just when
they're about to achieve success.
They quit on the one yard line.
They give up at the last minute of the game,
one foot from a winning touchdown.--
بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشن که چیزی به موفقیتشون نمونده.
.در یک قدمی پیروزی دست از تلاش بر می دارند...
آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..
یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی ...
If there exists no possibility of failure,
then victory is meaningless.
اگر احتمال شکست وجود نداشت ..پیروزی بی معنی بود
(طعم شیرین خود را از دست می داد)....
تغییر
جيني دختر کوچولوي زيبا و باهوش پنج ساله اي بود که يک روز که همراه مادرش براي خريد به مغازه رفته بود، چشمش به يک گردن بند مرواريد بدلي افتاد که قيمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو مي خواست.پس پيش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره.
مادرش گفت : خب! اين گردنبند قشنگيه، اما قيمتش زياده،اما بهت ميگم که چکار مي شه کرد! من اين گردنبند رو برات مي خرم اما شرط داره : ' وقتي رسيديم خونه، ليست يک سري از کارها که مي توني انجامشون بدي رو بهت مي دم و با انجام اون کارها مي توني پول گردن بندت رو بپردازي و البته مادر بزرگت هم براي تولدت بهت چند دلار هديه مي ده و اين مي تونه کمکت کنه.'
جیني قبول کرد.. او هر روز با جديت کارهايي که بهش محول شده بود رو انجام مي داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم براي تولدش بهش پول هديه مي ده.بزودي جيني همه کارها رو انجام داد و تونست بهاي گردن بندش رو بپردازه.
واي که چقدر اون گردن بند رو دوست داشت.همه جا اونو به گردنش مي انداخت ؛ کودکستان، رختخواب، وقتي با مادرش براي کاري بيرون مي رفت، تنها جايي که اون رو از گردنش باز ميکرد تو حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکنه رنگش خراب بشه!
جيني پدر ش را خيلي دوست داشت. هر شب که جيني به رختخواب مي رفت، پدرش کنار تختش روي صندلي مخصوصش مي نشست و داستان دلخواه جيني رو براش مي خوند. يک شب بعد از اينکه داستان تموم شد، پدرجيني گفت :
- جيني ! تو منو دوست داري؟
- اوه، البته پدر! تو مي دوني که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواريدت رو به من بده!
- نه پدر، اون رو نه! اما مي تونم رزي عروسک مورد علاقمو که سال پيش براي تولدم بهم هديه دادي بهت بدم، اون عروسک قشنگيه ، مي توني تو مهموني هاي چاي دعوتش کني، قبوله؟
- نه عزيزم، اشکالي نداره.
پدر گونه هاش رو بوسيد و نوازش کرد و گفت : 'شب بخير کوچولوي من.'
هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خوندن داستان ،از جيني پرسيد:
- جيني! تو منو دوست داري؟
اوه، البته پدر! تو مي دوني که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواريدت رو به من بده!
- نه پدر، گردن بندم رو نه، اما مي تونم اسب کوچولو و صورتيم رو بهت بدم، اون موهاش خيلي نرمه و مي توني تو باغ باهاش گردش کني، قبوله؟
- نه عزيزم، باشه ، اشکالي نداره!
و دوباره گونه هاش رو بوسيد و گفت : 'خدا حفظت کنه دختر کوچولوي من، خوابهاي خوب ببيني.'
چند روز بعد ، وقتي پدر جيني اومد تا براش داستان بخونه، ديد که جيني روي تخت نشسته و لباش داره مي لرزه.
جيني گفت : ' پدر ، بيا اينجا.' ، دستش رو به سمت پدرش برد، وقتي مشتش رو باز کرد گردن بندش اونجا بود و اون رو تو دست پدرش قل داد.
پدر با يک دستش اون گردن بند بدلي رو گرفته بود و با دست ديگه اش، از جيبش يه جعبه ي مخمل آبي بسيار زيبا رو درآورد. داخل جعبه، يک گردن بند زيبا و اصل مرواريد بود. پدرش در تمام اين مدت اونو نگه داشته بود.
او منتظر بود تا هر وقت جيني از اون گردن بند بدلي صرف نظر کرد ، اونوقت اين گردن بند اصل و زيبا رو بهش هديه بده!
خب! اين مسأله دقيقا ً همون کاريه که خدا در مورد ما انجام مي ده. او منتظر مي مونه تا ما از چيزهاي بي ارزش که تو زندگي بهشون چسبيديم دست برداريم، تا اونوقت گنج واقعي اش رو به ما هديه بده.
به نظرت خدا مهربون نيست ؟!
اين مسأله باعث شد تا درباره چيزهايي که بهشون چسبيده بوديم بيشتر فکر کنيم.
باعث شد ، ياد چيزهايي بيفتيم که به ظاهر از دست داده بوديم اما خداي بزرگ، به جاي اونها ، هزار چيز بهتر رو به ما داده.
ياد مسائلي افتادم که يه زماني محکم بهشون چسبيده بودم و حاضر نبودم رهاشون کنم، اما وقتي اونها رو خواسته يا ناخواسته رها کردم خداوند چيزي خيلي بهتر رو بهم داد که دنيام رو تغيير داد.
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزکیه نفس
خ: خودداری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل
ر: رضایت مندی برای احساس شعف
ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها
س: سخاوت برای گشایش کارها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پایبندی به عهد
ط: طاقت برای تحمل شکست
ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها
غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداکاری برای قلب های دردمند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امیدها
م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک
ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی: یکرنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک
نكات و دانستني هاي جالب علمي
- آيا ميدانستيد كه طولاني ترين دوران پادشاهي بر اساس مدارك تاريخي متعلق به پادشاه مصر ميباشد كه تقريبا" دو هزار و سيصد سال پيش از ميلاد در زماني كه نوزادي بيش نبود تاج گذاري كرد و سلطنت او نود و چهار سال بطول انجاميد.
- يك پارادوكس
سقراط گفته يوناني ها دروغگو هستند ولي خود سقراط هم يونانيه پس دروغ ميگه كه يوناني ها دروغ ميگن پس يونانيها راستگو هستند و سقراط هم كه يك يونانيه پس راستگوست پس راست ميگه كه يونانيها دروغگو هستند پس...........آخر يونانيها دروغگواند يا راستگو !؟
- ايا ميدانستيد كه در حال حاضر بيش از 6 ميليون اختراعات وجود دارد كه توماس اديسون با 1093 اختراع ركورد را در دست دارد.
- ايا ميدانستيد نور ميتواند دور كره ي زمين (خط استوا) را 7.5 بار در 1 ثانيه طي كند.
- الكترون معناي يوناني كهربا است كهربا ماده اي است كه در مالش به پارچه پشمي باردار شده و خرده هاي كوچك كاه را جذب مي كنداين ربايش بعلت نيرويي مرموز اتفاق مي افتد كه يونانيان آن را الكتريسيته ناميده اند.
- يكي از شديدترين نعره ها در بين حيوانات به شير آفريقايي تعلق دارد صداي نعره آنها تا سه كيلومتري شنيده ميشود اسب آبي هم جزء حيواناتي ست كه داري نعره بلندي ميباشد ، تا آنجا كه حيوانات آبي در زير آب نعره آنها رو ميشنوند ولي با همه اين اوصاف شديدترين نعره ها متعلق به والها مي باشد آنها ميتوانند نعره اي معادل دويست ديسيبل توليد كند براي مقايسه بايستي بگويم كه اين نعره از صداي موتور يك جت بيشتر مي باشد.
- آيا ميدانستيد كه شهر ممنوع واقع در پكن در كشور چين بزرگترين قصر پادشاهي جهان است اين قصر شامل هفده قصر و پنج تالار ميباشد.
- ايا ميدانستيد كه وقتي يك نوزاد در حال گريه است با صداي ش..ش.. شما ارام خواهد شد و اين به اين دليل صداي ابي است كه اطراف نوزاد را در دل مادر گرفته است.در ضمن اين يكي از دلايلي است كه چرا صداي ساحل دريا به انسان ارامش ميدهد
- ايا ميدانستيد كه چرا وقتي يك سيب گنديده را در بين سيب هاي سالم قرار ميدهيم بقيه سيب ها هم ميگندند.دليل اين است كه سيب گنديده يك نوع گاز ﴿ethylene) از خودش انتشار ميدهد كه باعث گنديدن بقيه سيب ها ميشود.
- ايا ميدانستيد كه گرمي در تابستان بخاطر نزديكي زمين به خورشيد نيست.﴿از شانس زمين تقريبا در دورترين فاصله خود به خورشيد است﴾ بلكه بخاطر 23.5 درجه كجي زمين است.
- ايا ميدانستيد كه لايه ازن فقط به اندازه دو سكه بروي هم كلفتي دارد.
- ايا ميدانستيد كه اگر يك انسان سوراخي به مركز زمين و از انطرف تا طرف ديگر زمين بكند و انگاه يك تكه سنگ درون ان سوراخ بياندازد , سرعت سنگ با رسيدن به مركز زمين زياد ميشود و با گذشتن از مركز زمين سرعتش كم ميشود تا سطح زمين و اين تا ابد بين دو سر سوراخ اتفاق خواهد افتاد ﴿البته كه اين يك نظريه است و نميتواند واقعيت داشته باشد﴾
- چرا اب دريا شور است؟
قسمتي از نمك موجود در اب دريا از طريق فعاليت هاي اتشفشاني زير ابي وارد ان ميشود اما قسمت اعظم اين نمك مربوط به فرسايش پوسته زمين يا خاك است. املاح معدني موجود در خاك در اب باران حل ميشود و از طريق رودخانه ها به درياها حمل ميگردد.انگاه زماني كه بر اثر تابش نور خورشيد قسمتي از اب دريا بخار ميشود نمكي كه در ان وجود دارد بر جاي باقي ميماند و اين امر باعث ميگردد كه تراكم نمك موجود در اب افزايش يابد.امروزه ميزان املاح معدني موجود در اب درياهاي ازاد جهان 3.5 در صد استكه بيشتر انرا سديم كلرايد يا همان نمك طعام ﴿CINa) تشكيل ميدهد
- يكي از حقايق اصلي زندگي روزمره ان است كه اب و روغن با هم در نمي اميزند.بيشتر ادويه جات تند از نطر ساختار شيميايي ﴿﴿روغن پايه﴾﴾ ميباشد.بنابراين نوشيدن اب بروي دهاني كه بر اثر خوردن فلفل يا ادويه تند به سوزش افتاد بيحاصل است.بهترين راه حل براي بر طرف كردن تندي از دهان خوردن چيزي است كه چربي را به خور جذب كند و در اين بين نان يا هر چيزي كه نشاسته داشته باشد و در دسترس باشد نتيجه خوبي بدست ميدهد.راه حل ديگر بعد از خوردن نان نوشيدن شير است. هر چند كه شير از لحاظ ساختار ﴿اب پايه﴾﴾ است اما داراي ماده اي شبيه به پاك كننده ﴿detergent) است كه مانند صابون با روغن با چربي در مياميزد و انرا ميشويد و مي برد .
- ايا ميدانستيد اشعه X از بلور الماس عبور نميكند و منعكس ميشود از اين خاصيت ميتوان در تشخيص الماس حقيقي از نوع بدل آن استفاده نمود.
- آيا ميدانستي كه طول تقريبي رود نيل كه بزرگترين رود جهان است در حدود 6600 كليومتر است
- اولين بار كه پــول كاغـذي را اسكـناس ناميدند
در ايران اسكناس ما ، خود از كلمه "اسيكناچيا"روسي بوده و چون تلفظ آن براي فارسي زبان كمي مشكل بوده آنرا ساده كرده به آن اسكناس گفتند . اولين پول رسمي كاغذي ، توسط بانك شاهنشاهي ، در سال 1269 شمسي (1890ميلادي) در تهران انتشار يافت .در سال 1309 شمسي طبق قانون ، حق انتشار اسكناس از بانك شاهنشاهي اخذ و به بانك ملي ايران واگذار گرديد . واحد پول ايران در دوره قاجاريه ، تومان بود . يك تومان معادل ده قران و برابر ده هزار دينار بود در سال 1308 شمسي بموجب قانون احاد ، پول ايران تغيير يافت و واحد پول به ريال تبديل گرديد د ولي هنوز كلمه تومان به قوت خود باقيست و بمعني ده ريال بكار برده ميشود .
بر اساس يك داستان مشهور يكي از دوندگان در سال 490 قبل از ميلاد خبر پيروزي اتني ها بر پارسيان در ماراتن را به شهر اتن رساند. وي پس از رساندن خبر از خستگي بر زمين افتاد و جان سپرد.امروزه به يادبود اين دونده و دوي مرگ اور او در مسابقات دو و ميداني رشته اي به نام ماراتن برگزار ميشود كه دوندگان مسافت 42 كيلو متر را ميدوند. - آيا ميدانستيد كه ديوار چين دو هزار و دويست سال پيش ساخته شده است كه طول آن به دو هزار و هفتصد و ده كيلومتر و ارتفاع آن بين پنج تا نه متر ميباشد و پهناي آن به چهار و نيم متر ميرسد. - آيا ميدانستي كه طول ساحل درياي خزر در حدود 7000 كيلومتر است كه هزار كيلومترش در طرف ايران است.
قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود
هخامنشیان (۳۳۰-۵۵۰ قبل از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» میرساندند که سرکردهٔ طایفه پاسارگاد از طایفههای پارسیان بودهاست.هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی میدانند.
به قدرت رسیدن پارسیها و سلسله هخامنشی یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو سوم یونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان میدانند.
کشور و سرزمین
پارسها مردمانی ازنژاد آریایی بودند که مشخص نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده بودند. آنان از قوم آریایی پارس یا پارسواش بودند که درکتیبههای آشوری از سده نهم پیش از میلاد مسیح نام آنان آمدهاست. پارسها همزمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. با ضعف دولت ایلام، نفوذ قوم پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت.
برای نخستین بار درسالنامههای آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور «پارسوآ» در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شدهاست. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسواش همان پارسیها بودهاند. تصور میشود اقوام پارسی پیش از این که از میان دورههای جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در این ناحیه توقف کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنههای کوههای بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیهای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. از کتیبههای آشوری چنین استنباط میشود که در زمان شلم نصر (۷۱۳-۷۲۱ ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (۶۶۳ ق. م)، پادشاهان یا امراء پارسوا، تابع آشور بودهاند. پس از آن درزمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ ق. م) پادشاه ماد به پارس استیلا یافت و این دولت را تابع دولت ماد نمود.
مردم و طوایف
هرودوت میگوید: پارسیها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شدهاند. شش طایفه اول عبارتاند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارتاند از: داییها، مردها، دروپیکها و ساگارتی ها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشتهاند و دیگران تابع آنها بودهاند.
پارسها همزمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. برای نخستین بار درسالنامههای آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور (پارسوآ) در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شدهاست. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسیها بودهاند.
طوایف پارسی پیش از این که از میان دورههای جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در ناحیه پارسوآ توقف نمودند و در حدود سال ۷۰۰ پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنههای کوههای بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیهای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب رفتهاند.
مطابق منابع یونانی در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادیهای ساگارتی می زیستهاند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران دادهاند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس از منشا همین طایفه ساگارتیها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد می زیستند و بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب رفتهاند.
طبق نوشتههای هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بودهاند که در پارس اقامت داشتهاند و سر سلسله آنها هخامنش بودهاست. پس از انقراض دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسیها از اختلافات آشوریها و مادیها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند.
این واقعه تاریخی در زمان چیش پش دوم روی دادهاست. با توجه به بیانیههای کوروش بزرگ در بابل، میبینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، میرساند و او را شاه انزان میخواند.
پس از مرگ چیش پش، کشورش میان دو پسرش «آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و هووخشتره در آن حکومت میکرد، دو کشور کوچک جدید، ناچار زیر اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.
شاهنشاهان هخامنشی
مهمترین سنگنوشته هخامنشی از نظر تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگنبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگنوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش اول را در نخستین سالهای حکمرانی اش که مشکلترین سالها حکومت وی نیز بود،به طور دقیق روایت میکند. این سنگنوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.
به واقع با وجود فراوانی منابع میانرودانی، مصری، یونانی و لاتین نمیتوان با تکیه بر آنها نسبشناسی کاملی از خاندان هخامنشی از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای این منظور متن سنگنوشته بیستون فرصت مناسبی را در اختیار مورخ قرار میدهد که در آن شاه شاهان نوشته بلند خود را با تایید مجدد رابطه اش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز میکند و به تدریج اخلاف خود را نام میبرد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش پش و هخامنش. این تبارشناسی به دلایل مختلف مدتهای طولانی مورد ایراد قرار گرفته بود. زیرا در این فهرست نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش حکومت میکردند یعنی کوروش کبیر و کمبوجیه اول به چشم نمیخورد.
همین مسأله موجب شدهاست که مفسران سنگنوشته نسبت به محتوای سنگنوشته داریوش با شک و تردید نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگنوشته سعی داشتهاست برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود از نگاه آیندگان، شجرنامه خود را دست کاری کند.
موافق نوشتههای هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل، بیانیه کوروش بزرگ (استوانه کوروش)، کتیبه بیستون داریوش اول، و کتیبههای اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش اول چنین بودهاست: (لازم به ذکر است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ مورد تردید است).
* هخامنش
* ۱ چیش پش اول
* ۲ کمبوجیه اول
* ۳ کوروش اول
* ۴ چیش پش دوم
* شاخه اصلی:
* ۵کوروش بزرگ(دوم)
* ۶ کمبوجیه دوم (فاتح مصر)
* ۷ کوروش سوم
* ۸ کمبوجیه سوم
شاخه فرعی
* آریا رومنه
* ارشام
* ویشتاسب
* ۹ داریوش بزرگ(اول)
با تحلیل کلی تمامی منابع میتوان به این شکل نتیجه گرفت. در ربع نخست سده ششم ق.م چیش پش پسر هخامنش حکمرانی پارس را به پسر بزرگترش آریارامنه اعطا کرد، در حالی که پسر کوچکترش، کوروش اول به حکمرانی انشان منصوب شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش اول پسرش کمبوجیه اول و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در اواسط سده ششم پیش از میلاد به وقوع پیوست.
در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به تبیعت خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. مدتی بعد کوروش بزرگ بخشهای بزرگی از مناطق خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. بعد از او نیز کمبوجیه راه فتوحات پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.
کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان میدانند. اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مردهاست، ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی ماندهاست.
پس از مرگ کمبوجیه تاج سلطنتی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی میرسد. آنچه به نظر واقعی میرسد، این است که داریوش در زمان حیات پدر و پدر بزرگش (آرشام پدر بزرگش یا پسرش ویشتاسب پدر داریوش)، و با موافقت آنها، حکومت را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در اوایل حکمرانی وی، بر اساس اطلاعات الواح مکشوفه از پی بناها، این دو زنده بودند.
* کوروش بزرگ
* کمبوجیه
بردیای دروغین (گوماته مغ)
* داریوش بزرگ
* خشایارشا (خشیارشا)
* اردشیر یکم (اردشیر دراز دست)
خشایارشای دوم
سغدیانوس
* داریوش دوم
* اردشیر دوم
* اردشیر سوم
* داریوش سوم
اردشیر چهارم(ارسس)
پادشاهی کوروش بزرگ
هرودوت و کتزیاس، افسانههای عجیبی درباره تولد و تربیت کوروش بزرگ (۵۳۹-۵۹۹ ق. م) روایت کردهاند. اما آنچه از لحاظ تاریخی قابل قبول است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا دختر ایشتوویگو پادشاه ماد میباشد.
در سال ۵۵۳ ق.م. کوروش بزرگ، همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، عدهای از سپاهیان ماد به کوروش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه گذاری کرد، سلطنت او از ۵۳۹-۵۵۹ ق.م. است.
کوروش بزرگ که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود ادامه داد.
کوروش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسیای صغیر و ساحل بحر الروم که همهٔ جادههای بزرگی که از ایران میگذشت به بنادر آن منتهی میشد و از سوی شرق، تأمین امنیت.
در سال ۵۳۸ پ.م. کوروش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و اجرای مراسم مذهبی خویش آزاد است، و بدین سان کورش بزرگ اصل سازگاری بین ادیان و باورها را پایه گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان اسیر در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند.
گسترش کشور و سرزمین
در جنگی که بین کوروش کبیر و کرزوس (همان قارون معروف که دایی مادر کوروش یعنی ماندانا هم بود) پادشاه لیدیه درگرفت، کوروش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که مطیع پارس شود، کرزوس این پیشنهاد را قبول نکرد و جنگ بین طرفین آغاز گردید. در اولین برخورد، فتح با کرزوس بود، بالاخره در جنگ شدیدی که در محل «پتریوم» پایتخت هیتها اتفاق افتاد، کرزوس به سمت سارد فرار کرد و در آنجا متحصن شد، کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگیر کرد، لیدیه تسخیر شد و به عنوان یکی از ایالات ایران به شمار آمد، کروزوس از این پس مشاور ارشد هخامنشیان شد ، پس از تسخیر لیدی کوروش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم به قید و شرط خواست که یونیان رد کردند.در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری تسخیر شدند ، رفتار کوروش با شکست خوردگان در مردم آسیای صغیر اثر گذاشت .
کوروش فتح آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه سرحدات شرقی شد، زرنگ و رخج مرو و بلخ یکی پس از دیگری در زمره ایالات جدید درآمدند. کوروش از جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی کشور تشکیل میداد، رسید و در آنجا شهرهایی مستحکم، به منظور دفاع از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد. کوروش در بازگشت از سرحدات شرقی، عملیاتی در طول سرحدهای غربی انجام داد. ضعف بابل، به واسطه بی کفایتی نبونید، سلطان بابل و فشارهای مالیاتی، کوروش را متوجه بابل کرد، بابل بدون دفاع سقوط کرد و پادشاه آن دستگیر شد. کوروش در همان نخستین سال سلطنت خود در بابل، فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان از اسارت و بازگشت به وطن و تجدید بنای معبد خود در بیت المقدس انتشار داد ، او سایر بردگان را هم آزاد کرد ، و به نوعی برده داری را از میان برداشت.
نام سرزمینهای تابع ، در کتیبه أی متعلق به مقبره داریوش که در نقش رستم میباشد ، به تفصیل این گونه آمدهاست : ماد ، خووج (خوزستان) ، پرثوه (پارت) ، هریوا (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، آراخوزیا (رخج ، افغانستان جنوبی تا قندهار) ، ثتهگوش (پنجاب) ، گنداره (گندهارا) (کابل ، پیشاور) ، هندوش (سند) ، سکاهوم ورکه (سکاهای ماورای جیحون) ، سگاتیگره خود (سکاهای تیز خود ، ماورای سیحون) ، بابل، آشور ، عربستان ، مودرایه (مصر) ، ارمینه (ارمن) ، کتهپهتوک (کاپادوکیه ، بخش شرقی آسیای صغیر) ، سپرد (سارد ، لیدیه در مغرب آسیای صغیر) ، یئونه (ایونیا ، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا : کریمه ، دانوب) ، سکودر (مقدونیه) ، یئونهتکبرا (یونانیان سپردار: تراکیه ، تراس) ، پوتیه (سومالی) ، کوشیا (کوش ، حبشه) ، مکیه (طرابلس غرب ، برقه) ، کرخا (کارتاژ ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر).
مرگ کوروش بزرگ
در اثر شورش ماساژتها که یک قوم ایرانیتبار و نیمهصحراگرد و تیرهای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، مرزهای شمال شرقی شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت. کوروش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل انتخاب کرد و به جنگ رفت و در آغاز موفقیتهایی بدست آورد. "تاریخنویسان" یونانی در داستانهای خود مدعی شدهاند که ملکه ایرانیتبار ماساژتها، تهمرییش او را به داخل سرزمین خود کشاند و کوروش در نبرد سختی، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و اینکه پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند ارشد او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید.
پادشاهی کمبوجیه
کمبوجیه، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهت به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند.
کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.). کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان میدانند اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مردهاست ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی ماندهاست. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.
کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استانهای شرقی شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش میترسید دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا نامید و اعلام شاه بودن کرد. چون مردم بردیا دوست داشتند و به سلطنت او راضی بودند و از طرفی هیچ کس از راز قتل بردیا مطلع نبود، دل از سلطنت کمبوجیه برداشتند و سلطنت بردیا(گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان اخباری بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خود کشی او شد.
در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شدهاست. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه گوماته مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شدهاست . داریوش شاه که از سوی کوروش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود پس از دریافتن ماجرا به ایران میآید و بردیای دروغین را از پای درآورده به تخت مینشیند.
کارهای گوماته مغ سبب سوء ظن درباریان هخامنشی شد که در رأس آنان داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود توسط یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران بود و موفق به دیدن گوشهای بریده او شده بود پرده از کارش برکشیدند و روزی به قصر شاهی رفتند و نقاب از چهره اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ او و برادرش و محارم او که به دربار راه یافته بودند نابود کردند و هم در آنروز عده زیادی از مغان را به قتل رساندند وبه سلطنت هفت ماهه او خاتمه بخشید.
پادشاهی داریوش بزرگ
داریوش کبیر (داریوش اول، داریوش بزرگ) (۵۴۹-۴۸۶ ق. م.) سومین پادشاه هخامنشی (سلطنت از ۵۲۱ تا ۴۸۶ ق. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ)بود. ویشتاسپ فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود.
ویشتاسپ پدر او در زمان کورش ساتراپ (والی) پارس بود. داریوش در آغاز پادشاهی با مشکلات بسیاری روبرو شد. غیبت کمبوجیه از ایران چهار سال طول کشیده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا برادر کمبوجیه بر تخت مستقر ساخته و بینظمی و هرج و مرج را در کشور توسعه داده بود. در نقاط دیگر کشور هم کسان دیگر بدعوی اینکه از دودمان شاهان پیشین هستند لوای استقلال برافراشته بودند. شرحی که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این وقایع آمده جالب است و سرانجام همه بکام او پایان یافت. داریوش این پیروزیها را در همه جا نتیجهٔ لطف اهورامزدا میداند، میگوید:
«هرچه کردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانیکه شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به اراده اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالکی که شوریدند دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را بدست من داد و با آنها چنانکه میخواستم رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهیز. اگر فکر کنی: چه کنم تا مملکت من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».
طبیبی بنام دموک دس که در دستگاه اریتس بود و به اسارت بزندان داریوش افتاده بود، هنگامی که زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داریوش را درمان میکرد او را واداشت که داریوش را به لشکرکشی بسرزمین یونان ترغیب کند. باید خاطرنشان ساخت که این پزشک، یونانی بود و داریوش او را از بازگشت بوطن محروم کرده بود. دموک دس بملکه گفته بود که خود او را بهعنوان راهنمای فتح یونان به داریوش معرفی کند و بگوید که شاه با داشتن چنین راهنمایی بخوبی میتواند بر یونان چیره شود. این طبیب یونانی خود را بهمراه هیأتی از پارسیان به روم و یونان رساند و در آنجا بخلاف میل داریوش، در شهر کرتن که میهن اصلی او بود ماند و دیگر به ایران نیامد و هیأت پارسی که برای آشنا شدن بوضع یونان و فراهم کردن زمینهٔ تسخیر آن دیار رفته بود بینتیجه بمیهن بازگشت.
داریوش پس از فرونشاندن شورشهای داخلی و سرکوبی یاغیان، تشکیلات کشوری و اداری منظمی بوجود آورد که براساس آن تمام کشورها و ایالات تابع شاهنشاهی او بتوانند با یکدیگر و با مرکز شاهنشاهی مربوط و از نظر سازمان اداری هماهنگ باشند.
لشکرکشی داریوش به اروپا: در ازمنهٔ مختلف تاریخی قبایل آریایی سکاها در نقاط مختلف سرزمین وسیعی که از ترکستان روس تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت مسکن داشتند. بطور کلی از نظر تمدن در مرحلهٔ پاینی بودهاند.
هرودت در شرح حمله داریوش به سکائیه نوشتهاست که سکاها از جنگ با او احتراز کردند و بداخل سرزمین خود عقب نشستند و چون بیابان وسیع در پیش پای آنها بود، آنقدر داریوش را بدنبال خود کشیدند که او از ترس قحطی آذوقه تصمیم گرفت به ایران برگردد. اما با اینکه در این حمله پیروزی شاهانهای بدست نیاورد سکاها را برای همیشه از حمله به ایران و ایجاد زحمت برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت.
تسخیر هند: داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ ق. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و قسمتی از سرزمین هند را گرفتند داریوش فرمان داد تا کشتیهایی بسازند و از طریق دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو نقطهٔ زرخیز و پرثروت برای ایران آنروز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند مبدأ دوران تازهای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.
داریوش ولیعهد خود را برگزید و هنگامی که آخرین تدارکات خود را برای جنگ مصر و یونان میدید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این واقعه در سال ۴۸۶ ق. م. بودهاست. آرامگاه داریوش اول در فاصله چهارهزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است.
در زمان او حدود متصرفات شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به قلب اروپا و افریقا میرسید.
وضع اجتماعی و اقتصادی در دوره هخامنشی
کورش در دوران زمامداری خود،از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانهای که کمابیش مبتنی برمصالح ملل تابعه بود، پیروی میکرد. از این جملة او که میگوید: «رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمیتواند از گله اش بیش از آنچه به آنها خدمت میکند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر میتواند استفاده کند که آنها را خوشبخت میدارد.» و نیز از رفتار و سیاست عمومی او، بخوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت قدرت خود را در تأمین سعادت مردم میدانست و کمتر در مقام زراندوزی و تحمیل مالیات برملل تابع خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از قتل و کشتارهای فجیع خودداری کرد بلکه به معتقدات مردم احترام گذاشت و آنچه را که از ملل مغلوب ربوده بودند، پس داد «موافق تورات، پنجهزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بنی اسرائیل رد میکند، معابد ملل مغلوبه را میسازد و میآراید.» و به قول گزنفون، رفتار او طوری بوده که «همه میخواستند جز ارادة او چیزی بر آنها حکومت نکند.» کمبوجیه با آنکه از کیاست کورش نصیبی نداشت و از سیاست آزاده نشانة وی پیروی نمیکرد، در دوران قدرت خود به اخذ مالیات از ملل مغلوب مبادرت نکرد بلکه مانند کورش کبیر به اخذ هدایایی چند قانع بود، ولی این سیاست از آغاز حکومت داریوش تغییر کلی یافت و پس از سپری شدن دوران حیات داریوش، روزبروز، بر سنگینی مالیات افزوده شد و این روش دور از حزم و خرد تا پایان حکومت هخامنشی ادامه یافت.
ریچارد ن. فرای ضمن بحث در پیرامون اوضاع اقتصادی دوران هخامنشی مینویسد: «باجها و مالیاتهای حکومت هخامنشی بسیار فراوان بود. چنین مینماید که حقوق بندر و باج بازار و عوارض دروازه و راه و مرز به گونههای متعدد، و باج چهارپایان و جانوران خانگی که گویا ده درصد بود، و همچنین باجهای دیگری، برقرار بود. شاه در نوروز، پیشکش میگرفت و هرگاه سفری میکرد رنجی بیشتر بر مردم محل تحمیل میشد.
بیشتر این پیشکشها و باجهای گوناگون به صورت پول و یا جنس پرداخته میشد. بیگاری برای ساختن و ترمیم راهها و ساختمانهای مورد استفاده عموم مردم، و مانند آنها به دست شهربانان و شاه بر مردم بفراوانی تحمیل میشد. پس چنین مینماید که زندگی برای مردم عادی بسیار دشوار بود. هزینههای عمومی محلی را، با باجهای مخصوص آن محل انجام میدادند، زر و سیم چون سیلی گران به صندوقهای شاه میریخت. هنوز سخنی از املاک و معدنها و تأسیسات آبیاری شاه نگفتهایم که درآمدهای کلان داشت. بیشتر طلاهای گرد آمده به هنگام جنگ و یا همچون پیشکشی به مصرف میرسند.»
برافتادن شاهنشاهی هخامنشی
شناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تاًثیری بنیادین بر دورانهای بعد گذاردهاست، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر میباشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرده، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جزه تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان اقوام و همان مردم، روندی راکه برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه أی بسیار وسیع، آن را تا پایه بزرگترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، اعتبار بخشیدند.
مدت دوام شاهنشاهی هخامنشی ، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی – به خصوص در اوایل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامین تجارت و حتی تشویق تحقیقات علمی و جغرافیایی نیز بودهاست . مبانی اخلاقی این شاهنشاهی نیز به خصوص در عهد کسانی مانند کوروش و داریوش بزرگ متضمن احترام به عقاید اقوام تابع و حمایت از ضعفا در مقابل اقویا بودهاست ، از لحاظ تاریخی جالب توجهاست . بیانیه معروف کوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان یک نمونه ازمبانی حقوق بشر در عهد باستان تلقی کردهاند.
هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی افریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد.''''
|
|
|
نام اختراع نام وملیت مخترع سال اختراع
اتومبیل رابرت امریکائی 1889
الکتروسکوپ لانیاک امریکائی 1875
آیئنه ماروی ایتالیائی 1601
بالون مونگولفیه فرانسوی 1883
برق ادیسون امریکائی 1882
بمب اتم انشاین آلمانی 1942
پیانو کریستوفری ایتالیائی 1709
تانک سوپنتون انگلیسی 1914
تلگراف اولیه مورس امریکائی 1832
تلفن گراهام بل امریکائی 1876
تلویزیون برد اسکاتلندی 1926
تفنگ دوربین دار فیسیک امریکائی 1991
ترن برقی جونک امریکائی 1933
چرخ خیاطی تیمونیه فرانسوی 1830
جت هوتیل امریکائی 1944
دوچرخه کامل پوپ امریکائی 1886
رادار تیلور امریکائی 1922
دوربین سینما ادیسون امریکائی 1887
|